"وضعیت همیشگی"
در تمام بالا و پایین خیابانها
مردم درد میکشند
آنها با درد میخوابند
با درد از خواب بیدار میشوند
حتی ساختمانها درد میکشند
پلها
گلها درد میکشند
و هیچ چیز قرار نیست آنها را، ما را، خلاص کند
درد مینشیند، درد غوطهور میشود، درد منتظر است، درد هست
موسیقی بد است، همینطور عشق و نمایشنامه
در اینجا
همانطور که من این نوشته را تایپ میکنم
یا آنجا
همانطور که تو آن را میخوانی...
@shotnote1✍
در تمام بالا و پایین خیابانها
مردم درد میکشند
آنها با درد میخوابند
با درد از خواب بیدار میشوند
حتی ساختمانها درد میکشند
پلها
گلها درد میکشند
و هیچ چیز قرار نیست آنها را، ما را، خلاص کند
درد مینشیند، درد غوطهور میشود، درد منتظر است، درد هست
موسیقی بد است، همینطور عشق و نمایشنامه
در اینجا
همانطور که من این نوشته را تایپ میکنم
یا آنجا
همانطور که تو آن را میخوانی...
چارلز بوکفسکی
وضعیت همیشگی
@shotnote1✍
✍ نویسندهّ تک شات
🎯 کشف تم | تمرین روزانه یک اتفاق ساده از روزتان را در یک پاراگراف بنویسید؛ مثلاً: دیر رسیدن به محل کار یک گفتوگوی کوتاه با فروشنده دیدن یک پرندهٔ زخمی حالا برای همان متن، سه عنوان انتخاب کنید: ۱. عنوان واقعی (Literal): فقط اتفاق را نامگذاری میکند. «کمک…
📝☕️
🎯 کشف تم | تمرین روزانه
تمرین «اگر که...»:
برای یک فیلم یا کتاب محبوب، این جمله را کامل کن:
"این داستان در اصل دربارهٔ این است که اگر که آدمها (یا جامعه) ... ، آنگاه ..."
مثل "مرد عنکبوتی"، "اگر که یک نوجوان عادی قدرت فوقبشری پیدا کند، آنگاه باید بیاموزد که مسئولیت بزرگ همراه قدرت بزرگ میآید."
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
🎯 کشف تم | تمرین روزانه
تمرین «اگر که...»:
برای یک فیلم یا کتاب محبوب، این جمله را کامل کن:
"این داستان در اصل دربارهٔ این است که اگر که آدمها (یا جامعه) ... ، آنگاه ..."
مثل "مرد عنکبوتی"، "اگر که یک نوجوان عادی قدرت فوقبشری پیدا کند، آنگاه باید بیاموزد که مسئولیت بزرگ همراه قدرت بزرگ میآید."
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
🔲▫️▫️چه کتابی برای چه شخصیتی؟!
این لیست بسیار هوشمندانه و شخصیسازی شده است. برای یک نویسنده (یا کسی که آرزوی نویسندگی دارد)، کتابها میتوانند هم در حرفه و هم در ذهنیت او معجزه کنند.
🔲 مستقیم درباره فن نویسندگی
🔲 برای تغذیه فکری و عمق بخشیدن به نگاه
💢💢 سوزان سانتاگ Susan Sontag
"کتابی را بخوان که آرزوی نوشتنش را داری، و کتابی را بنویس که آرزوی خواندنش را داری."✨
این لیست بسیار هوشمندانه و شخصیسازی شده است. برای یک نویسنده (یا کسی که آرزوی نویسندگی دارد)، کتابها میتوانند هم در حرفه و هم در ذهنیت او معجزه کنند.
🔲 مستقیم درباره فن نویسندگی
💢. برای یادگیری اصول داستاننویسی و ساختار🔲 برای تقویت ذهن و ایدهپردازی
کتاب"داستان: ساختار، سبک و اصول فیلمنامهنویسی" اثر رابرت مککی.
(این کتاب فقط برای سینما نیست؛کلید درک "چگونگی کارکرد یک داستان خوب" است.)
💢. برای درک کهنالگوها و سفر قهرمان
کتاب"قهرمان هزار چهره" اثر جوزف کمبل.
(کمک میکند عمیقترین الگوهای روایی بشری را درک کنی.)
💢. برای خلق شخصیتهای ماندگار و زنده
کتاب"خلق شخصیتهای به یاد ماندنی" اثر لیندا سیگر.
💢. برای غلبه بر بلوک نویسنده و پیدا کردن صدای خودت
کتاب"راه هنرمند" اثر جولیا کامرون.
(یک درمانگاه خلاقیت واقعی!)
💢. برای دیدن دنیا با چشمانی تازه🔲 از زبان بزرگان ادبیات
کتاب"تعبیر داستان" اثر جان گاردنر.
(کمک میکند جهانبینی یک نویسنده را پیدا کنی.)
برای تقویت خلاقیت و شکستن مرزهای ذهنی
کتاب"هنر جنگ برای نویسندگان" اثر استیون پرسفیلد.
(این کتاب به تو یاد میدهد چگونه بر بزرگترین دشمنت،یعنی "مقاومت درونی" غلبه کنی.)
💢. برای الهام از زندگی و تفکر یک نویسنده بزرگ
کتاب"در باب نوشتن" اثر استیون کینگ.
(نیمی از خاطرات،نیمی از راهنمای عملی؛ بسیار الهامبخش و بیحاشیه.)
💢. برای درک ظرافتهای ادبی و سبک
کتاب"پستچی همیشه دو بار زنگ میزند" اثر جیمز ام. کین.
(یک شاهکار در ایجاز و کششِروایی.)
💢. برای یادگیری اقتصاد کلمات و ایجاز
کتاب"قدم زدن" اثر هاینریش فون کلایست.
(مقالهای کوتاه و شگفتانگیز درباره اینکه"چگونه در حین نوشتن، ایدهها شکل میگیرند".)
🔲 برای تغذیه فکری و عمق بخشیدن به نگاه
💢 برای تقویت تفکر انتقادی و تحلیل
کتاب"منطق" اثر دکتر محمدعلی حجتی.
(یک نویسنده باید بتواند استدلال کند و استدلالها را بشناسد.)✨
💢برای درک پیچیدگیهای روح انسان
کتاب"انسان موجودی یکروزه" اث ویرجینیا وولف.✨✨
(نویسنده باید بتواند به اعماق ذهن شخصیتهایش سفر کند.)
. برای الهام از یک فرآیند خلاقه منحصربهفرد
کتاب"یادداشتهای یک نویسنده" اثر فئودور داستایِفسکی.✨
(نگاهی به پشت صحنه خلق یکی از بزرگترین رمانهای تاریخ.)
💢💢 سوزان سانتاگ Susan Sontag
"کتابی را بخوان که آرزوی نوشتنش را داری، و کتابی را بنویس که آرزوی خواندنش را داری."✨
▪︎▪︎
در کنج کوچه تکیه بر دیوار، ایستادهام. بروم یا نروم؟ مادرم در خانه چشم به راه است، تو در کافه غروب... چون ابری هستم در تردید ببارم یا نبارم!؟
@shotnote1✍
در کنج کوچه تکیه بر دیوار، ایستادهام. بروم یا نروم؟ مادرم در خانه چشم به راه است، تو در کافه غروب... چون ابری هستم در تردید ببارم یا نبارم!؟
رسول یونان
@shotnote1✍
▫️
وقتی تنهایی به همهچیز و همهکس پناه میبری، پخش میشوی در کوچه و خیابان، بهجاهایی میروی که نباید بروی، به آدمهایی سلام میکنی که نباید. محبوبِ من! بیا دستِ مرا بگیر و مرا بیرون بکش! از کافههای دود و نیشخند، از گلوی شبها، از گِل و لایِ روزها، من پراکنده شدهام، بیا مرا جمع کن از کوچه و خیابان، بیا مرا جمع کن از دیگران!
@shotnote1✍
وقتی تنهایی به همهچیز و همهکس پناه میبری، پخش میشوی در کوچه و خیابان، بهجاهایی میروی که نباید بروی، به آدمهایی سلام میکنی که نباید. محبوبِ من! بیا دستِ مرا بگیر و مرا بیرون بکش! از کافههای دود و نیشخند، از گلوی شبها، از گِل و لایِ روزها، من پراکنده شدهام، بیا مرا جمع کن از کوچه و خیابان، بیا مرا جمع کن از دیگران!
رسول یونان
@shotnote1✍
سلین داشت به سیندی بیمه میفروخت!
بیمهی عمر جک باس! می خواستند کلک جک باس را بکنند! جوری که طبیعی به نظر برسد! با هم همدست بودند. بدجور گیرشان انداخته بودم. جک باس در خطر بود.
بانوی مرگ هم سلین را میخواست و گنجشک قرمز هم هنوز پیدا نشده بود. ولی احساس میکردم که دارم سرنخی پیدا میکنم یک چیز بزرگ. دستم را از جیبم در آوردم و گوشی تلفن را برداشتم و بعد دوباره گذاشتمش سر جاش. به کدام خری میخواستم زنگ بزنم؟ میدانستم وقت چه هست. جک باس توی مخمصه بود. باید فکر میکردم.
سعی کردم فکر کنم. مگس هنوز داشت روی میز راه میرفت. مجلهی اخبار اسبدوانی را لوله کرده و محکم کوبیدم روی میز. مگس در رفت. روز من نبود. هفته من، ماه من، سال من، زندگی من، لعنتی.
چارلز یوکوفسکی
از کتاب "عامه پسند"
@shotnote1✍
بیمهی عمر جک باس! می خواستند کلک جک باس را بکنند! جوری که طبیعی به نظر برسد! با هم همدست بودند. بدجور گیرشان انداخته بودم. جک باس در خطر بود.
بانوی مرگ هم سلین را میخواست و گنجشک قرمز هم هنوز پیدا نشده بود. ولی احساس میکردم که دارم سرنخی پیدا میکنم یک چیز بزرگ. دستم را از جیبم در آوردم و گوشی تلفن را برداشتم و بعد دوباره گذاشتمش سر جاش. به کدام خری میخواستم زنگ بزنم؟ میدانستم وقت چه هست. جک باس توی مخمصه بود. باید فکر میکردم.
سعی کردم فکر کنم. مگس هنوز داشت روی میز راه میرفت. مجلهی اخبار اسبدوانی را لوله کرده و محکم کوبیدم روی میز. مگس در رفت. روز من نبود. هفته من، ماه من، سال من، زندگی من، لعنتی.
چارلز یوکوفسکی
از کتاب "عامه پسند"
@shotnote1✍
▫️▫️
چارلز بوکفسکی
بعضی وقتها به خودم اجازه میدهم که حس خوبی داشته باشم، اما مراقبم. من در زلزدن به دستگیره کمد یا گوشسپردن به صدای باران در تاریکی اتاق، لحظات پر از آرامشی یافتهام. هرچه کمتر به چیزی نیازمند بودم، احساس بهتری داشتم.
@shotnote1✨🍃
چارلز بوکفسکی
بعضی وقتها به خودم اجازه میدهم که حس خوبی داشته باشم، اما مراقبم. من در زلزدن به دستگیره کمد یا گوشسپردن به صدای باران در تاریکی اتاق، لحظات پر از آرامشی یافتهام. هرچه کمتر به چیزی نیازمند بودم، احساس بهتری داشتم.
@shotnote1✨🍃
🔰
یک Flash Fiction موفق،
کوتاه است و پایانی غافلگیر کننده دارد؛ درست مانند رباعی! رباعی در ذات خود کوتاه است و همیشه از مصراع آخر یک رباعی به عنوان ضربهی (تلنگر) شعر یاد میکنند.
✨ یک پایان غافلگیر کننده:
شما برای این که به این مهم دست پیدا کنید باید در بطن طرح خود به یک گرهافکنی خوب فکر کنید، این گرهافکنی را با تعلیق (تعلیقی مناسب با حال و هوای مینیمال؛ به گونه ایی که موجب زیادهگویی نشود!) به آخر داستان بکشید و ناگهان و یک باره با باز کردن گره داستانتان، خواننده را متعجب و غافلگیر کنید.
«آنتوان چخوف» و «اُ. هنری» از نامآورترین افراد این عرصه هستند.
✨هیچ چیز به اندازهی خواندن آثار قوی در این زمینه به شما نمیتواند کمک کند!
✍️ @shotnote1
یک Flash Fiction موفق،
کوتاه است و پایانی غافلگیر کننده دارد؛ درست مانند رباعی! رباعی در ذات خود کوتاه است و همیشه از مصراع آخر یک رباعی به عنوان ضربهی (تلنگر) شعر یاد میکنند.
✨ یک پایان غافلگیر کننده:
شما برای این که به این مهم دست پیدا کنید باید در بطن طرح خود به یک گرهافکنی خوب فکر کنید، این گرهافکنی را با تعلیق (تعلیقی مناسب با حال و هوای مینیمال؛ به گونه ایی که موجب زیادهگویی نشود!) به آخر داستان بکشید و ناگهان و یک باره با باز کردن گره داستانتان، خواننده را متعجب و غافلگیر کنید.
«آنتوان چخوف» و «اُ. هنری» از نامآورترین افراد این عرصه هستند.
✨هیچ چیز به اندازهی خواندن آثار قوی در این زمینه به شما نمیتواند کمک کند!
✍️ @shotnote1
بیجهت در پی توجیه گناهش هستید
یوسف این بار خودش میل زلیخا دارد
✍امید صباغ نو
این شعر میکروفیکشن (Microfiction
هرچند به شعر سپید یا اپیگرام هم نزدیک است.
با همین جمله آخر، تمام روایت شناختهشده بازتعریف میشود. این همان تکنیکی است که در داستاننویسی به آن Recontextualization میگویند؛ یعنی پایان، معنای آنچه قبل از آن خواندهایم را تغییر میدهد.
@shotnote1
✉️
من می خواهم زندگی ام بگذرد .من زندگی می کنم برای این که زودتر این بار را به مقصد برسانم نه برای این که زندگی را دوست دارم ."پرویز "حرف های من نباید تو را ناراحت کند .امشب خیلی دیوانه هستم .مدت زیادی گریه کردم .نمی دانم چرا فقط یادم هست که گریه کردم و اگر گریه نمی کردم خفه می شدم .تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی کند .مثل یک ظرف خالی هستم و توی مرداب ها دنبال جواهر می گردم .پرویز نمی دانم برایت چه بنویسم کاش می توانستم مثل ادم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم .کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند .کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب بدهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند …آخ تو نمی دانی من چقدر بدبخت هستم .من در زندگی دنبال فریب تازه ای می گردم ولی افسوس که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم. من خیلی تنها هستم
@shotnote1✍
از نامه های فروغ به پرویز شاپور
من می خواهم زندگی ام بگذرد .من زندگی می کنم برای این که زودتر این بار را به مقصد برسانم نه برای این که زندگی را دوست دارم ."پرویز "حرف های من نباید تو را ناراحت کند .امشب خیلی دیوانه هستم .مدت زیادی گریه کردم .نمی دانم چرا فقط یادم هست که گریه کردم و اگر گریه نمی کردم خفه می شدم .تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی کند .مثل یک ظرف خالی هستم و توی مرداب ها دنبال جواهر می گردم .پرویز نمی دانم برایت چه بنویسم کاش می توانستم مثل ادم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم .کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند .کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب بدهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند …آخ تو نمی دانی من چقدر بدبخت هستم .من در زندگی دنبال فریب تازه ای می گردم ولی افسوس که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم. من خیلی تنها هستم
@shotnote1✍
✍ نویسندهّ تک شات
🔰 یک Flash Fiction موفق، کوتاه است و پایانی غافلگیر کننده دارد؛ درست مانند رباعی! رباعی در ذات خود کوتاه است و همیشه از مصراع آخر یک رباعی به عنوان ضربهی (تلنگر) شعر یاد میکنند. ✨ یک پایان غافلگیر کننده: شما برای این که به این مهم دست پیدا کنید باید…
این نمونهها از مشهورترین فلشفیکشنها با پایان غافلگیرکننده هستند:
@shotnote1
۱. اُ. هنری – «هدیهی مغان» (خلاصه)
جیم ساعتش را میفروشد تا برای موهای همسرش شانه بخرد. همسرش موهایش را میفروشد تا برای ساعت جیم زنجیر بخرد.
ضربه پایانی: هر دو بزرگترین دارایی خود را فدا کردهاند و هدیهها بیاستفاده میشوند، اما عشقشان آشکار میشود.
۲. آنتوان چخوف – «مرگ کارمند»
کارمندی در تئاتر عطسه میکند و روی ژنرالی میپاشد. آنقدر از عذرخواهی دست برنمیدارد که ژنرال از او خسته میشود.
ضربه پایانی: کارمند از شدت ترس و شرمندگی به خانه میرود و همان شب میمیرد.
۳. فردریک براون – «آخرین مرد روی زمین»
> آخرین مرد روی زمین تنها در اتاقش نشسته بود.
در زدند.
دو جمله؛ اما پایان، تمام تصور خواننده را زیرورو میکند.
۴. ارنست همینگوی
> «کفش بچه برای فروش؛ هرگز پوشیده نشده.»
تنها شش واژه، اما خواننده خودش تراژدی را کامل میکند.
۵. ریچارد براتیگان – «انتقام»
مردی سالها به فکر انتقام است. سرانجام قاتل پدرش را پیدا میکند؛ اما مرد آنقدر پیر و ناتوان شده که انتقام گرفتن دیگر هیچ معنایی ندارد.
ضربه پایانی: زمان، انتقام را بیاثر کرده است.
▪︎وجه مشترک این آثار
شروع سریع و بدون مقدمه.
فقط یک موقعیت یا یک کشمکش.
حذف جزئیات اضافی.
پایان که معنای کل داستان را تغییر میدهد (Recontextualization).
@shotnote1
🔲
Dialog:
City Hall (1996)
یک لغزش فقط وقتی تبدیل به اشتباه میشه که به جای اصلاح، انکارش کنی.
@shotnote1
Dialog:
City Hall (1996)
یک لغزش فقط وقتی تبدیل به اشتباه میشه که به جای اصلاح، انکارش کنی.
@shotnote1
✍ نویسندهّ تک شات
📝☕️ 🎯 کشف تم | تمرین روزانه تمرین «اگر که...»: برای یک فیلم یا کتاب محبوب، این جمله را کامل کن: "این داستان در اصل دربارهٔ این است که اگر که آدمها (یا جامعه) ... ، آنگاه ..." مثل "مرد عنکبوتی"، "اگر که یک نوجوان عادی قدرت فوقبشری پیدا کند، آنگاه باید…
🎯 کشف تم | تمرین روزانه
تمرکز بر تضاد و تکرار
تمرین «تضادهای سازنده»: یک داستان کوتاه بخواند یا یک فیلم ببیند. دو نیروی متضاد اصلی را شناسایی کنید (مثلاً: سنت در مقابل نوآوری، امنیت در مقابل آزادی، فرد در مقابل جامعه). حالا ببیند کدام یک "برنده" میشود یا آیا پایانی خاکستری وجود دارد؟ نتیجهگیری داستان دربارهٔ این تضاد چه میگوید؟ آن "گفتوگو" تم اثر است.
@shotnote1✍
تمرکز بر تضاد و تکرار
تمرین «تضادهای سازنده»: یک داستان کوتاه بخواند یا یک فیلم ببیند. دو نیروی متضاد اصلی را شناسایی کنید (مثلاً: سنت در مقابل نوآوری، امنیت در مقابل آزادی، فرد در مقابل جامعه). حالا ببیند کدام یک "برنده" میشود یا آیا پایانی خاکستری وجود دارد؟ نتیجهگیری داستان دربارهٔ این تضاد چه میگوید؟ آن "گفتوگو" تم اثر است.
@shotnote1✍
🏵🏵
🔻 در ادامه، ۱۹ تم از آثار معروف ادبی:🔻
• عقاید یک دلقک: تنهایی، عشق، ریاکاری، تقابل فرد و جامعه.
• گوژپشت نوتردام: عشق، فداکاری، طردشدگی، عدالت، زیبایی و زشتی.
• مرشد و مارگاریتا: خیر و شر، آزادی، عشق، حقیقت، قدرت.
🔻تم یا درونمایهٔ اصلی ۶ فیلم معروف:🔻
• The Shining (1980) —
@shotnote1✍
🏵تم، ایده یا پرسش بنیادینی است که اثر درباره آن تأمل میکند.
🔻 در ادامه، ۱۹ تم از آثار معروف ادبی:🔻
• عقاید یک دلقک: تنهایی، عشق، ریاکاری، تقابل فرد و جامعه.
• گوژپشت نوتردام: عشق، فداکاری، طردشدگی، عدالت، زیبایی و زشتی.
• مرشد و مارگاریتا: خیر و شر، آزادی، عشق، حقیقت، قدرت.
• خشم و هیاهو: فروپاشی خانواده، زوال، زمان، حافظه.
• کیمیاگر: خودشناسی، رؤیا، سرنوشت، ایمان، معنا.
• دنیای قشنگ نو: آزادی، کنترل اجتماعی، هویت، مصرفگرایی، فناوری.
• دل تاریکی: شر، استعمار، جنون، فساد قدرت، تاریکی درون انسان.
• دایی جان ناپلئون: توهم، سوءظن، عشق، قدرت روایت، طنز اجتماعی.
• برادران کارامازوف: ایمان، اخلاق، اختیار، گناه، خانواده.
• کنت مونت کریستو: انتقام، عدالت، بخشش، هویت، صبر.
• گودی: عشق، فقدان، سوگ، تنهایی، بلوغ عاطفی.
• کافکا در کرانه: هویت، ناخودآگاه، سرنوشت، تنهایی، بلوغ.
• بامداد خمار: عشق، انتخاب، طبقه اجتماعی، واقعیت، پشیمانی.
• ابله: معصومیت، اخلاق، فساد جامعه، عشق، انسانیت.
• عشق سالهای وبا: عشق پایدار، انتظار، وفاداری، گذر زمان، پیری.
• نود و سه: اخلاق، انقلاب، وظیفه، انسانیت، بخشش.
• مادام بواری: ملال، توهم، خیانت، آرزو، نارضایتی.
• کلبه عمو تام: آزادی، کرامت انسان، ظلم، ایمان، همدلی.
• اتحادیه ابلهان: پوچی، بیگانگی، مصرفگرایی، نقد جامعه، طنز.
🔻تم یا درونمایهٔ اصلی ۶ فیلم معروف:🔻
• The Shining (1980) —
تم: فروپاشی روان، انزوا، خشونت خانوادگی، تکرار شر.
• Brazil (1985) — تم: بوروکراسی، آزادی در برابر نظام، رؤیا و واقعیت.
• A Simple Accident تم: سرنوشت، گناه، بیگناهی ازدسترفته، پیوند انسانها در بحران.
• Paris, Texas (1984) — تم: رستگاری، گناه، خانواده، هویت.
• Wings of Desire (1987) — تم: انسان بودن، عشق، تنهایی، تجربهٔ زیستن.
• Asteroid City (2023) — تم: سوگ، معناجویی، هنر در مواجهه با فقدان.
@shotnote1✍
✍ نویسندهّ تک شات pinned «🔲▫️▫️چه کتابی برای چه شخصیتی؟! این لیست بسیار هوشمندانه و شخصیسازی شده است. برای یک نویسنده (یا کسی که آرزوی نویسندگی دارد)، کتابها میتوانند هم در حرفه و هم در ذهنیت او معجزه کنند. 🔲 مستقیم درباره فن نویسندگی 💢. برای یادگیری اصول داستاننویسی و ساختار…»
💠
«تقصیر مربوط به زمان گذشته است، و مسئولیت، مربوط به اکنون است.».
از کتاب «هنر ظریف بیخیالی»
@shotnote1✍
«تقصیر مربوط به زمان گذشته است، و مسئولیت، مربوط به اکنون است.».
از کتاب «هنر ظریف بیخیالی»
@shotnote1✍
••
•غسان کنفانی
کاش کودکان نمیمردند
ای کاش موقتاً به آسمان ها برده می شدند تا جنگ تمام شود سپس با خیال راحت به خانهشان بر میگشتند و وقتی والدین با حیرت از آنها می پرسیدند کجا بودید؟ با خوشحالی میگفتند: «داشتیم با ستاره ها بازی میکردیم!»
@shotnote1✍
•غسان کنفانی
کاش کودکان نمیمردند
ای کاش موقتاً به آسمان ها برده می شدند تا جنگ تمام شود سپس با خیال راحت به خانهشان بر میگشتند و وقتی والدین با حیرت از آنها می پرسیدند کجا بودید؟ با خوشحالی میگفتند: «داشتیم با ستاره ها بازی میکردیم!»
@shotnote1✍
❇️درس نویسندگی/ اوج داستان
▫️نخست، حادثه محرک تعادل زندگی شخصیت را بر هم میزند. سپس با گرهافکنی، مسئله پیچیدهتر میشود. هرچه شخصیت بیشتر تلاش میکند، بحران عمیقتر میشود و تعلیق افزایش مییابد تا به نقطه اوج برسیم؛ جایی که دیگر راه بازگشتی وجود ندارد.
▫️پس از اوج، گرهها باز میشوند و شخصیت به وضعیت تازهای میرسد.
@shotnote1👇
★بسیاری از نویسندگان فکر میکنند داستان یک خط مستقیم است؛ معرفی، بحران، اوج و پایان. اما داستانهای ماندگار بیشتر شبیه یک کوهاند تا یک جاده صاف.
/ \
/ \
بحران تعلیق
/ \
گرهافکنی نقطه اوج
/ \
حادثه محرک گرهگشایی
| |
معرفی شخصیت تغییر شخصیت
▫️نخست، حادثه محرک تعادل زندگی شخصیت را بر هم میزند. سپس با گرهافکنی، مسئله پیچیدهتر میشود. هرچه شخصیت بیشتر تلاش میکند، بحران عمیقتر میشود و تعلیق افزایش مییابد تا به نقطه اوج برسیم؛ جایی که دیگر راه بازگشتی وجود ندارد.
▫️پس از اوج، گرهها باز میشوند و شخصیت به وضعیت تازهای میرسد.
در «جنایت و مکافات»، داستایفسکی با قتل پیرزن رباخوار، حادثه محرک را خلق میکند. اما داستان بلافاصله به اوج نمیرسد. راسکولنیکف با هر تلاش برای پنهان کردن جنایت، بحران تازهای میآفریند. فشار روانی، تعلیق و کشمکش درونی، لایهلایه روی هم انباشته میشوند تا سرانجام اعتراف، نقطه اوج داستان را رقم میزند.
▪︎داستان خوب فقط از حادثه به پایان نمیرسد؛ از دل هر بحران، بحرانی تازه متولد میشود.
@shotnote1👇
🎗 داستان کوتاه کوتاه
دو مرد با یکدیگر گفتوگو میکردند:
- خوب، وضع چطور است؟
- هیچ خوب نیست.
- چندتا برایتان مانده؟
- خوشبینانه، چهارهزار.
- چندتا میتوانید به من بدهید؟
- حداکثر هشتصد.
- بقیهاش هم از بین میرود.
- خیلی خوب، هزارتا.
- متشکرم....
دو مرد از یکدیگر جدا شدند.
آنها دربارهی انسانها حرف میزدند.
آنها ژنرال بودند.
جـنـگ بود...!
@shotnote1✍
دو مرد با یکدیگر گفتوگو میکردند:
- خوب، وضع چطور است؟
- هیچ خوب نیست.
- چندتا برایتان مانده؟
- خوشبینانه، چهارهزار.
- چندتا میتوانید به من بدهید؟
- حداکثر هشتصد.
- بقیهاش هم از بین میرود.
- خیلی خوب، هزارتا.
- متشکرم....
دو مرد از یکدیگر جدا شدند.
آنها دربارهی انسانها حرف میزدند.
آنها ژنرال بودند.
جـنـگ بود...!
ولفگانگ بورشرت
@shotnote1✍