نویسندهّ تک شات
6.23K subscribers
967 photos
164 videos
86 files
245 links
کارگاه ادبیاتی ایران | سینما | نویسندگی
نوشتن را با نگاه آغاز و با هر تصویر، یک روایت تازه
متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند
آموزه‌های موجز برای نویسندگی
هر هفته: تمرین نگاه‌نوشت

@ShSepehri1 ادمین
@shotnote1

✴️کانال سینمایی
@Honarefilmnameh
Download Telegram
درس نویسندگی

جهان داستان فقط از شخصیت اصلی ساخته نمی‌شود؛ داستان‌های بزرگ، از زندگی‌هایی شکل می‌گیرند که بیرون از قاب نیز ادامه دارند.

در این تصویر هر پنجره، روایتی مستقل را پیشنهاد می‌کند.
جایی گفت‌وگویی در جریان است. جایی کسی در تنهایی خود فرو رفته. جایی رابطه‌ای در حال شکل گرفتن است. و جایی شاید لحظه‌ای از خداحافظی یا انتظار اتفاق می‌افتد.
ما هیچ‌کدام از این آدم‌ها را نمی‌شناسیم، اما ذهنمان ناخودآگاه برای هر کدام داستانی می‌سازد.

بسیاری از نویسندگان تمام توجه خود را بر قهرمان متمرکز می‌کنند؛ در نتیجه، جهان داستان مصنوعی و محدود به نظر می‌رسد. اما در روایت‌های ماندگار، شخصیت‌های فرعی فقط ابزاری برای پیشبرد داستان نیستند؛ آن‌ها انسان‌هایی هستند که احساس می‌کنیم پیش از شروع داستان زندگی داشته‌اند و پس از پایان آن نیز به زندگی خود ادامه خواهند داد.
دنیای داستان زمانی باورپذیر می‌شود که
خواننده احساس کند زندگی، خارج از قاب شخصیت اصلی نیز جریان دارد. دنیاهای بزرگ، از همین پنجره‌های کوچک ساخته می‌شوند.
@shotnote1
@honarefilmnameh🎬
🔲Asteroid City
شهر سیارکی؛ وقتی تمام پنجره‌های جهان داستان زنده‌اند.

اگر بخواهید نمونه‌ای ببینید که جهان داستان فقط بر دوش شخصیت اصلی بنا نشده شهر سیارکی یکی از بهترین مثال‌های سال‌های اخیر است.
اثری درباره‌ی «فرآیند خلق داستان»

در این فیلم، هر شخصیت انگار قهرمان فیلم خودش است. نوجوان نابغه، بازیگر مشهور، مدیر متل، دانشمند، سرباز، خانواده‌ها و حتی آدم‌هایی که فقط چند دقیقه روی پرده هستند، گذشته، دغدغه و زندگی مستقل خود را دارند.
وس اندرسون مدام این حس را ایجاد می‌کند که اگر دوربین از آگی استین‌بک جدا شود و وارد اتاق یا پنجره‌ای دیگر شود، داستان تازه‌ای آغاز خواهد شد؛ داستانی که پیش از ورود ما وجود داشته و بعد از خروج ما نیز ادامه پیدا می‌کند.
این همان چیزی است که جهان داستان را واقعی می‌کند. مخاطب احساس نمی‌کند همه آدم‌ها فقط برای خدمت به قهرمان خلق شده‌اند؛ بلکه قهرمان، تنها یکی از ساکنان این جهان است.

@shotnote1
@honarefilmnameh
📝 تمرین نویسندگی:

فهرستی از شخصیت‌های فرعی فیلمنامه‌تان بنویسید و برای هر کدام، در یک جمله توضیح دهید وقتی قهرمان حضور ندارد، مشغول چه کاری است و بزرگ‌ترین دغدغه زندگی‌اش چیست.
اگر برای آن‌ها هم بتوانید داستانی تصور کنید، احتمالاً جهان داستانتان نفس می‌کشد.


@shotnote1
دوباره طبل به صدا درآمد و فلوت نواخته شد. اکنون در خانه ی اگواگو با حضور ارواح نیاکان، که تازه از دل خاک بیرون آمده و به زبان رمزگونه ی خود به هم سلام می کردند، غوغایی از صداهای لرزان فضا را پر می کرد: آرو ایام دو دو دو دوآی! خانه ی اگواگوها رو به جنگل بود. و از جمعیت فاصله ی زیادی داشت. مردم فقط پشت خانه را می دیدند و طرح ها و نقش ونگاری که زنان برگزیده و مخصوص در فواصل زمانی معینی روی دیوار کشیده بودند. این زن ها هیچ وقت توی کلبه را ندیده بودند. هیچ زنی ندیده بود. آن ها با نظارت مردها دیوارهای بیرونی را بعد از شستن رنگ زده بودند. اگر هم تصوری از درون کلبه داشتند، تصورات خود را پنهان می کردند. هیچ زنی هرگز درباره ی قدرتمندترین و سرّی ترین آئین های دینی قبیله چیزی نمی پرسید.

📚همه چیز فرو می ریزد / چینوآ آچه‌به
"نویسنده و شاعر نیجریه‌ای‌"
ترجمه: کامروا ابراهیمی
@shotnote1
@gardoonedastan
🔲▫️

این رنج‌های ماست که زبان باز می‌کند و می‌گوید و می‌گوید و می‌گوید.
اما این زجرها انگار از دل سینمای صامت بیرون پریده‌اند. هستند و ادامه دارند، اما صدایی ندارند.

ژان‌لوک گدار

@shotnote1
@honarefilmnameh
این آینده کدام بود
که بهترین روزهای عمرم را
حرام دیدارش کردم.

حسین پناهی


@shotnote1
On the Edge of the Great Precipice
Jayne Amara Ross, Frédéric D. Oberland & Gaspar Claus

چگونه می‌شود به شاخه‌ی شکسته فهماند؟
که باد، عذرخواهی کرده است؟!


محمود درویش



@shotnote1

چمدان بستم
و
از خاطرِ دنیا
رفتم



▫️نفیسه کلهری

@shotnote1
"وضعیت همیشگی"

در تمام بالا و پایین خیابان‌ها
مردم درد می‌کشند
آن‌ها با درد می‌خوابند
با درد از خواب بیدار می‌شوند
حتی ساختمان‌ها درد می‌کشند
پل‌ها
گل‌ها درد می‌کشند
و هیچ چیز قرار نیست آن‌ها را، ما را، خلاص کند
درد می‌نشیند، درد غوطه‌ور می‌شود، درد منتظر است، درد هست
موسیقی بد است، همین‌طور عشق و نمایشنامه
در این‌جا
همان‌طور که من این نوشته را تایپ می‌کنم
یا آن‌جا
همان‌طور که تو آن را می‌خوانی...

چارلز بوکفسکی
وضعیت همیشگی


@shotnote1
نویسندهّ تک شات
🎯 کشف تم | تمرین روزانه یک اتفاق ساده از روزتان را در یک پاراگراف بنویسید؛ مثلاً: دیر رسیدن به محل کار یک گفت‌وگوی کوتاه با فروشنده دیدن یک پرندهٔ زخمی حالا برای همان متن، سه عنوان انتخاب کنید: ۱. عنوان واقعی (Literal): فقط اتفاق را نام‌گذاری می‌کند. «کمک…
📝☕️

🎯 کشف تم | تمرین روزانه

تمرین «اگر که...»:

برای یک فیلم یا کتاب محبوب، این جمله را کامل کن:
"این داستان در اصل دربارهٔ این است که اگر که آدم‌ها (یا جامعه) ... ، آنگاه ..."

مثل "مرد عنکبوتی"، "اگر که یک نوجوان عادی قدرت فوق‌بشری پیدا کند، آنگاه باید بیاموزد که مسئولیت بزرگ همراه قدرت بزرگ می‌آید."



@shotnote1
@honarefilmnameh 🎬
🔲▫️▫️چه کتابی برای چه شخصیتی؟!
این لیست بسیار هوشمندانه و شخصی‌سازی شده است. برای یک نویسنده (یا کسی که آرزوی نویسندگی دارد)، کتاب‌ها می‌توانند هم در حرفه و هم در ذهنیت او معجزه کنند.

🔲 مستقیم درباره فن نویسندگی
💢. برای یادگیری اصول داستان‌نویسی و ساختار
کتاب"داستان: ساختار، سبک و اصول فیلمنامه‌نویسی" اثر رابرت مککی.
(این کتاب فقط برای سینما نیست؛کلید درک "چگونگی کارکرد یک داستان خوب" است.)

💢. برای درک کهن‌الگوها و سفر قهرمان
کتاب"قهرمان هزار چهره" اثر جوزف کمبل.
(کمک می‌کند عمیق‌ترین الگوهای روایی بشری را درک کنی.)

💢. برای خلق شخصیت‌های ماندگار و زنده
کتاب"خلق شخصیت‌های به یاد ماندنی" اثر لیندا سیگر.

💢. برای غلبه بر بلوک نویسنده و پیدا کردن صدای خودت
کتاب"راه هنرمند" اثر جولیا کامرون.
(یک درمانگاه خلاقیت واقعی!)
🔲 برای تقویت ذهن و ایده‌پردازی
💢. برای دیدن دنیا با چشمانی تازه
کتاب"تعبیر داستان" اثر جان گاردنر.
(کمک می‌کند جهان‌بینی یک نویسنده را پیدا کنی.)

برای تقویت خلاقیت و شکستن مرزهای ذهنی
کتاب"هنر جنگ برای نویسندگان" اثر استیون پرسفیلد.
(این کتاب به تو یاد می‌دهد چگونه بر بزرگ‌ترین دشمنت،یعنی "مقاومت درونی" غلبه کنی.)
🔲 از زبان بزرگان ادبیات
💢. برای الهام از زندگی و تفکر یک نویسنده بزرگ
کتاب"در باب نوشتن" اثر استیون کینگ.
(نیمی از خاطرات،نیمی از راهنمای عملی؛ بسیار الهام‌بخش و بی‌حاشیه.)

💢. برای درک ظرافت‌های ادبی و سبک
کتاب"پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند" اثر جیمز ام. کین.
(یک شاهکار در ایجاز و کششِروایی.)

💢. برای یادگیری اقتصاد کلمات و ایجاز
کتاب"قدم زدن" اثر هاینریش فون کلایست.
(مقاله‌ای کوتاه و شگفت‌انگیز درباره اینکه"چگونه در حین نوشتن، ایده‌ها شکل می‌گیرند".)

🔲 برای تغذیه فکری و عمق بخشیدن به نگاه
💢 برای تقویت تفکر انتقادی و تحلیل
کتاب"منطق" اثر دکتر محمدعلی حجتی.
(یک نویسنده باید بتواند استدلال کند و استدلال‌ها را بشناسد.)

💢برای درک پیچیدگی‌های روح انسان
کتاب"انسان موجودی یکروزه" اث ویرجینیا وولف.
(نویسنده باید بتواند به اعماق ذهن شخصیت‌هایش سفر کند.)

. برای الهام از یک فرآیند خلاقه منحصربه‌فرد
کتاب"یادداشت‌های یک نویسنده" اثر فئودور داستایِفسکی.
(نگاهی به پشت صحنه خلق یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های تاریخ.)

💢💢 سوزان سانتاگ Susan Sontag
"کتابی را بخوان که آرزوی نوشتنش را داری، و کتابی را بنویس که آرزوی خواندنش را داری."


در کنج کوچه تکیه بر دیوار، ایستاده‌ام. بروم یا نروم؟ مادرم در خانه چشم به راه است، تو در کافه غروب... چون ابری هستم در تردید ببارم یا نبارم!؟


رسول یونان



@shotnote1
▫️

وقتی تنهایی به همه‌چیز و همه‌کس پناه می‌بری، پخش می‌شوی در کوچه و خیابان، به‌جاهایی می‌روی که نباید بروی، به آدم‌هایی سلام می‌کنی که نباید. محبوبِ من! بیا دستِ مرا بگیر و مرا بیرون بکش! از کافه‌های دود و نیشخند، از گلوی شب‌ها، از گِل و لایِ روزها، من پراکنده شده‌ام، بیا مرا جمع کن از کوچه و خیابان، بیا مرا جمع کن از دیگران!


رسول یونان


@shotnote1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلین داشت به سیندی بیمه میفروخت!
بیمه‌ی عمر جک باس! می خواستند کلک جک باس را بکنند! جوری که طبیعی به نظر برسد! با هم همدست بودند. بدجور گیرشان انداخته بودم. جک باس در خطر بود.
بانوی مرگ هم سلین را می‌خواست و گنجشک قرمز هم هنوز پیدا نشده بود. ولی احساس می‌کردم که دارم سرنخی پیدا می‌کنم یک چیز بزرگ. دستم را از جیبم در آوردم و گوشی تلفن را برداشتم و بعد دوباره گذاشتمش سر جاش. به کدام خری می‌خواستم زنگ بزنم؟ می‌دانستم وقت چه هست. جک باس توی مخمصه بود. باید فکر می‌کردم.
سعی کردم فکر کنم. مگس هنوز داشت روی میز راه می‌رفت. مجله‌ی اخبار اسب‌دوانی را لوله کرده و محکم کوبیدم روی میز. مگس در رفت. روز من نبود. هفته من، ماه من، سال من، زندگی من، لعنتی.


چارلز یوکوفسکی
از کتاب "عامه پسند"

@shotnote1
▫️▫️
چارلز بوکفسکی

بعضی وقتها به خودم اجازه می‌دهم که حس خوبی داشته باشم، اما مراقبم. من در زل‌زدن به دستگیره کمد یا گوش‌سپردن به صدای باران در تاریکی اتاق، لحظات پر از آرامشی یافته‌ام. هرچه کمتر به چیزی نیازمند بودم، احساس بهتری داشتم.



@shotnote1🍃
🔰
یک Flash Fiction موفق،
کوتاه است و پایانی غافل­گیر کننده دارد؛ درست مانند رباعی! رباعی در ذات خود کوتاه است و همیشه از مصراع آخر یک رباعی به عنوان ضربه­‌ی (تلنگر) شعر یاد می­‌کنند.

یک پایان غافلگیر کننده:
شما برای این که به این مهم دست پیدا کنید باید در بطن طرح خود به یک گره­‌افکنی خوب فکر کنید، این گره­‌افکنی را با تعلیق (تعلیقی مناسب با حال و هوای مینیمال؛ به گونه­ ایی که موجب زیاده­‌گویی نشود!) به آخر داستان بکشید و ناگهان و یک باره با باز کردن گره داستان­تان، خواننده را متعجب و غافل­گیر کنید.

«آنتوان چخوف» و «اُ. هنری» از نام­‌آورترین افراد این عرصه هستند.
هیچ چیز به اندازه­‌ی خواندن آثار قوی در این زمینه به شما نمی­‌تواند کمک کند!


✍️ @shotnote1
بی‌جهت در پی توجیه گناهش هستید
یوسف این بار خودش میل زلیخا دارد

امید صباغ نو



این شعر میکروفیکشن (Microfiction
هرچند به شعر سپید یا اپیگرام هم نزدیک است.
با همین جمله آخر، تمام روایت شناخته‌شده بازتعریف می‌شود. این همان تکنیکی است که در داستان‌نویسی به آن Recontextualization می‌گویند؛ یعنی پایان، معنای آنچه قبل از آن خوانده‌ایم را تغییر می‌دهد.



@shotnote1
✉️
از نامه های فروغ به پرویز شاپور


من می خواهم زندگی ام بگذرد .من زندگی می کنم برای این که زودتر این بار را به مقصد برسانم نه برای این که زندگی را دوست دارم ."پرویز "حرف های من نباید تو را ناراحت کند .امشب خیلی دیوانه هستم .مدت زیادی گریه کردم .نمی دانم چرا فقط یادم هست که گریه کردم و اگر گریه نمی کردم خفه می شدم .تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی کند .مثل یک ظرف خالی هستم و توی مرداب ها دنبال جواهر می گردم .پرویز نمی دانم برایت چه بنویسم کاش می توانستم مثل ادم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم .کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند .کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب بدهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند …آخ تو نمی دانی من چقدر بدبخت هستم .من در زندگی دنبال فریب تازه ای می گردم ولی افسوس که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم. من خیلی تنها هستم

@shotnote1
نویسندهّ تک شات
🔰 یک Flash Fiction موفق، کوتاه است و پایانی غافل­گیر کننده دارد؛ درست مانند رباعی! رباعی در ذات خود کوتاه است و همیشه از مصراع آخر یک رباعی به عنوان ضربه­‌ی (تلنگر) شعر یاد می­‌کنند. یک پایان غافلگیر کننده: شما برای این که به این مهم دست پیدا کنید باید…
این‌ نمونه‌ها از مشهورترین فلش‌فیکشن‌ها با پایان غافلگیرکننده هستند:

۱. اُ. هنری – «هدیه‌ی مغان» (خلاصه)
جیم ساعتش را می‌فروشد تا برای موهای همسرش شانه بخرد. همسرش موهایش را می‌فروشد تا برای ساعت جیم زنجیر بخرد.
ضربه پایانی: هر دو بزرگ‌ترین دارایی خود را فدا کرده‌اند و هدیه‌ها بی‌استفاده می‌شوند، اما عشقشان آشکار می‌شود.

۲. آنتوان چخوف – «مرگ کارمند»
کارمندی در تئاتر عطسه می‌کند و روی ژنرالی می‌پاشد. آن‌قدر از عذرخواهی دست برنمی‌دارد که ژنرال از او خسته می‌شود.
ضربه پایانی: کارمند از شدت ترس و شرمندگی به خانه می‌رود و همان شب می‌میرد.

۳. فردریک براون – «آخرین مرد روی زمین»
> آخرین مرد روی زمین تنها در اتاقش نشسته بود.
در زدند.
دو جمله؛ اما پایان، تمام تصور خواننده را زیرورو می‌کند.

۴. ارنست همینگوی
> «کفش بچه برای فروش؛ هرگز پوشیده نشده.»
تنها شش واژه، اما خواننده خودش تراژدی را کامل می‌کند.

۵. ریچارد براتیگان – «انتقام»
مردی سال‌ها به فکر انتقام است. سرانجام قاتل پدرش را پیدا می‌کند؛ اما مرد آن‌قدر پیر و ناتوان شده که انتقام گرفتن دیگر هیچ معنایی ندارد.
ضربه پایانی: زمان، انتقام را بی‌اثر کرده است.

︎وجه مشترک این آثار
شروع سریع و بدون مقدمه.
فقط یک موقعیت یا یک کشمکش.
حذف جزئیات اضافی.
پایان که معنای کل داستان را تغییر می‌دهد (Recontextualization).

@shotnote1