دعوت به نوشتن
دوریس دوریه / فرانتس کافکا
همیشه وقتی آدم مینویسد، درباره خود مینویسد. نوشتن به تناوب شگفت آور، دردناک، همراه با خودشیفتگی، شفابخش، فوقالعاده، رهایی بخش، عمیقاً غم افزا، الهامبخش، ملال آور کسالتبار و حیاتبخش است. من با نوشتن خود را زنده نگه میدارم و جان به در میبرم. هر روز از نو مینویسم تا این موقعیت باورنکردنی زنده بودن را کاملاً و دقیقاً درک کنم. مینویسم تا معنا و هدفی بیابم اگرچه در نهایت شاید هیچ معنایی وجود نداشته باشد.
اگر درباره افکارمان تأمل کنیم، خیلی زود شرمسار میشویم و وقتی شرمسار باشیم به سختی میتوانیم بنویسیم. از چه خجالتزدهایم؟ از خودمان خجالت میکشیم که جسارت می کنیم و درباره خود می.نویسیم. از زندگی کوچکمان، نقصانها دروغها انتظارات برآورده نشده از زندگی و خود شرمساریم فقط با فکر نکردن بلکه به نوشتن ادامه دادن و چرت و پرت نوشتن است که از دست این شرمندگی خلاص میشویم.
کار سختی است که آدم به خود مجوز دهد چرت و پرت بنویسد اشتباه کند. کلمات را غلط بنویسد و نداند مقصد سفر کجاست. برنامه نداشتن و رها کردن خویش؛ ولی بعد از مدتی نوشتن، ناگهان جزییاتی جالب خاطرات و تصاویری خارق العاده و داستانهایی عجیب و شگفت آور پدیدار میشوند که به نظر میرسید فراموش شدهاند.@shotnote1✍
برای انجامش باید تمام افکاری را که میخواهند مرا از این کار بازدارند دور کنم. افکار زیادی که تا حدودی کسالت بار و همیشه یکسانند. چند مثال می آورم:
۱. من زیادی احمقم
۲. زیادی بدون ایده و الهام هستم
۳. به قدر کافی ابتکار ندارم
کلید نوشتن این است که نباید فکر کرد تا الهام گرفتن قطع نشود. امتحانش کن شروع به نوشتن کن.
ریموند کارور
«من دوست دارم در داستان کوتاه احساسی از تهدید و رعب وجود داشته باشد. فکر میکنم وجود کمی رعب در داستان کوتاه بد نیست، و بیشک از نظر فروش هم مفید است. باید تنشی در کار باشد؛ احساس وقوع چیزی قریبالوقوع. در غیر این صورت، اگر احساس نکنیم که چیزها در جنبشی بیامان پیش میروند، داستانی در کار نخواهد بود. ایجاد تنش در داستان کوتاه تا حدی موکول است به نحوهی پیوند کلمات ملموس با هم، تا کنشِ رویتپذیر داستان را به وجود آورند. اما در این میان، چیزهایی هم هست که از قلم میافتند یا فقط تلویحاً به آنها اشاره میشود: چشمانداز، یعنی آنچه درست زیر سطحِ صافِ چیزهاست (سطحی که گاهی شکسته و درهمریخته میشود).»
@shotnote1 ✍
«من دوست دارم در داستان کوتاه احساسی از تهدید و رعب وجود داشته باشد. فکر میکنم وجود کمی رعب در داستان کوتاه بد نیست، و بیشک از نظر فروش هم مفید است. باید تنشی در کار باشد؛ احساس وقوع چیزی قریبالوقوع. در غیر این صورت، اگر احساس نکنیم که چیزها در جنبشی بیامان پیش میروند، داستانی در کار نخواهد بود. ایجاد تنش در داستان کوتاه تا حدی موکول است به نحوهی پیوند کلمات ملموس با هم، تا کنشِ رویتپذیر داستان را به وجود آورند. اما در این میان، چیزهایی هم هست که از قلم میافتند یا فقط تلویحاً به آنها اشاره میشود: چشمانداز، یعنی آنچه درست زیر سطحِ صافِ چیزهاست (سطحی که گاهی شکسته و درهمریخته میشود).»
@shotnote1 ✍
درس نویسندگی
جهان داستان فقط از شخصیت اصلی ساخته نمیشود؛ داستانهای بزرگ، از زندگیهایی شکل میگیرند که بیرون از قاب نیز ادامه دارند.
بسیاری از نویسندگان تمام توجه خود را بر قهرمان متمرکز میکنند؛ در نتیجه، جهان داستان مصنوعی و محدود به نظر میرسد. اما در روایتهای ماندگار، شخصیتهای فرعی فقط ابزاری برای پیشبرد داستان نیستند؛ آنها انسانهایی هستند که احساس میکنیم پیش از شروع داستان زندگی داشتهاند و پس از پایان آن نیز به زندگی خود ادامه خواهند داد.
دنیای داستان زمانی باورپذیر میشود که
@honarefilmnameh🎬
جهان داستان فقط از شخصیت اصلی ساخته نمیشود؛ داستانهای بزرگ، از زندگیهایی شکل میگیرند که بیرون از قاب نیز ادامه دارند.
در این تصویر هر پنجره، روایتی مستقل را پیشنهاد میکند.
جایی گفتوگویی در جریان است. جایی کسی در تنهایی خود فرو رفته. جایی رابطهای در حال شکل گرفتن است. و جایی شاید لحظهای از خداحافظی یا انتظار اتفاق میافتد.
ما هیچکدام از این آدمها را نمیشناسیم، اما ذهنمان ناخودآگاه برای هر کدام داستانی میسازد.
بسیاری از نویسندگان تمام توجه خود را بر قهرمان متمرکز میکنند؛ در نتیجه، جهان داستان مصنوعی و محدود به نظر میرسد. اما در روایتهای ماندگار، شخصیتهای فرعی فقط ابزاری برای پیشبرد داستان نیستند؛ آنها انسانهایی هستند که احساس میکنیم پیش از شروع داستان زندگی داشتهاند و پس از پایان آن نیز به زندگی خود ادامه خواهند داد.
دنیای داستان زمانی باورپذیر میشود که
خواننده احساس کند زندگی، خارج از قاب شخصیت اصلی نیز جریان دارد. دنیاهای بزرگ، از همین پنجرههای کوچک ساخته میشوند.@shotnote1✍
@honarefilmnameh🎬
✍ نویسندهّ تک شات
درس نویسندگی جهان داستان فقط از شخصیت اصلی ساخته نمیشود؛ داستانهای بزرگ، از زندگیهایی شکل میگیرند که بیرون از قاب نیز ادامه دارند. در این تصویر هر پنجره، روایتی مستقل را پیشنهاد میکند. جایی گفتوگویی در جریان است. جایی کسی در تنهایی خود فرو رفته. جایی…
🔲▫️▫️
هنگام نوشتن از خود بپرسید:
«اگر شخصیت اصلی من از صحنه خارج شود، آیا جهان داستانم همچنان زنده و واقعی به نظر میرسد؟».
هنگام نوشتن از خود بپرسید:
«اگر شخصیت اصلی من از صحنه خارج شود، آیا جهان داستانم همچنان زنده و واقعی به نظر میرسد؟».
🔲Asteroid City
اگر بخواهید نمونهای ببینید که جهان داستان فقط بر دوش شخصیت اصلی بنا نشده شهر سیارکی یکی از بهترین مثالهای سالهای اخیر است.
اثری دربارهی «فرآیند خلق داستان»
@shotnote1✍
@honarefilmnameh
شهر سیارکی؛ وقتی تمام پنجرههای جهان داستان زندهاند.
اگر بخواهید نمونهای ببینید که جهان داستان فقط بر دوش شخصیت اصلی بنا نشده شهر سیارکی یکی از بهترین مثالهای سالهای اخیر است.
اثری دربارهی «فرآیند خلق داستان»
در این فیلم، هر شخصیت انگار قهرمان فیلم خودش است. نوجوان نابغه، بازیگر مشهور، مدیر متل، دانشمند، سرباز، خانوادهها و حتی آدمهایی که فقط چند دقیقه روی پرده هستند، گذشته، دغدغه و زندگی مستقل خود را دارند.این همان چیزی است که جهان داستان را واقعی میکند. مخاطب احساس نمیکند همه آدمها فقط برای خدمت به قهرمان خلق شدهاند؛ بلکه قهرمان، تنها یکی از ساکنان این جهان است.
وس اندرسون مدام این حس را ایجاد میکند که اگر دوربین از آگی استینبک جدا شود و وارد اتاق یا پنجرهای دیگر شود، داستان تازهای آغاز خواهد شد؛ داستانی که پیش از ورود ما وجود داشته و بعد از خروج ما نیز ادامه پیدا میکند.
@shotnote1✍
@honarefilmnameh
📝 تمرین نویسندگی:
فهرستی از شخصیتهای فرعی فیلمنامهتان بنویسید و برای هر کدام، در یک جمله توضیح دهید وقتی قهرمان حضور ندارد، مشغول چه کاری است و بزرگترین دغدغه زندگیاش چیست.
اگر برای آنها هم بتوانید داستانی تصور کنید، احتمالاً جهان داستانتان نفس میکشد.
@shotnote1✍
فهرستی از شخصیتهای فرعی فیلمنامهتان بنویسید و برای هر کدام، در یک جمله توضیح دهید وقتی قهرمان حضور ندارد، مشغول چه کاری است و بزرگترین دغدغه زندگیاش چیست.
اگر برای آنها هم بتوانید داستانی تصور کنید، احتمالاً جهان داستانتان نفس میکشد.
@shotnote1✍
دوباره طبل به صدا درآمد و فلوت نواخته شد. اکنون در خانه ی اگواگو با حضور ارواح نیاکان، که تازه از دل خاک بیرون آمده و به زبان رمزگونه ی خود به هم سلام می کردند، غوغایی از صداهای لرزان فضا را پر می کرد: آرو ایام دو دو دو دوآی! خانه ی اگواگوها رو به جنگل بود. و از جمعیت فاصله ی زیادی داشت. مردم فقط پشت خانه را می دیدند و طرح ها و نقش ونگاری که زنان برگزیده و مخصوص در فواصل زمانی معینی روی دیوار کشیده بودند. این زن ها هیچ وقت توی کلبه را ندیده بودند. هیچ زنی ندیده بود. آن ها با نظارت مردها دیوارهای بیرونی را بعد از شستن رنگ زده بودند. اگر هم تصوری از درون کلبه داشتند، تصورات خود را پنهان می کردند. هیچ زنی هرگز درباره ی قدرتمندترین و سرّی ترین آئین های دینی قبیله چیزی نمی پرسید.
📚همه چیز فرو می ریزد / چینوآ آچهبه
"نویسنده و شاعر نیجریهای"
ترجمه: کامروا ابراهیمی
✍ @shotnote1
@gardoonedastan
📚همه چیز فرو می ریزد / چینوآ آچهبه
"نویسنده و شاعر نیجریهای"
ترجمه: کامروا ابراهیمی
✍ @shotnote1
@gardoonedastan
🔲▫️
این رنجهای ماست که زبان باز میکند و میگوید و میگوید و میگوید.
اما این زجرها انگار از دل سینمای صامت بیرون پریدهاند. هستند و ادامه دارند، اما صدایی ندارند.
ژانلوک گدار
✍@shotnote1
@honarefilmnameh
این رنجهای ماست که زبان باز میکند و میگوید و میگوید و میگوید.
اما این زجرها انگار از دل سینمای صامت بیرون پریدهاند. هستند و ادامه دارند، اما صدایی ندارند.
ژانلوک گدار
✍@shotnote1
@honarefilmnameh
"وضعیت همیشگی"
در تمام بالا و پایین خیابانها
مردم درد میکشند
آنها با درد میخوابند
با درد از خواب بیدار میشوند
حتی ساختمانها درد میکشند
پلها
گلها درد میکشند
و هیچ چیز قرار نیست آنها را، ما را، خلاص کند
درد مینشیند، درد غوطهور میشود، درد منتظر است، درد هست
موسیقی بد است، همینطور عشق و نمایشنامه
در اینجا
همانطور که من این نوشته را تایپ میکنم
یا آنجا
همانطور که تو آن را میخوانی...
@shotnote1✍
در تمام بالا و پایین خیابانها
مردم درد میکشند
آنها با درد میخوابند
با درد از خواب بیدار میشوند
حتی ساختمانها درد میکشند
پلها
گلها درد میکشند
و هیچ چیز قرار نیست آنها را، ما را، خلاص کند
درد مینشیند، درد غوطهور میشود، درد منتظر است، درد هست
موسیقی بد است، همینطور عشق و نمایشنامه
در اینجا
همانطور که من این نوشته را تایپ میکنم
یا آنجا
همانطور که تو آن را میخوانی...
چارلز بوکفسکی
وضعیت همیشگی
@shotnote1✍
✍ نویسندهّ تک شات
🎯 کشف تم | تمرین روزانه یک اتفاق ساده از روزتان را در یک پاراگراف بنویسید؛ مثلاً: دیر رسیدن به محل کار یک گفتوگوی کوتاه با فروشنده دیدن یک پرندهٔ زخمی حالا برای همان متن، سه عنوان انتخاب کنید: ۱. عنوان واقعی (Literal): فقط اتفاق را نامگذاری میکند. «کمک…
📝☕️
🎯 کشف تم | تمرین روزانه
تمرین «اگر که...»:
برای یک فیلم یا کتاب محبوب، این جمله را کامل کن:
"این داستان در اصل دربارهٔ این است که اگر که آدمها (یا جامعه) ... ، آنگاه ..."
مثل "مرد عنکبوتی"، "اگر که یک نوجوان عادی قدرت فوقبشری پیدا کند، آنگاه باید بیاموزد که مسئولیت بزرگ همراه قدرت بزرگ میآید."
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
🎯 کشف تم | تمرین روزانه
تمرین «اگر که...»:
برای یک فیلم یا کتاب محبوب، این جمله را کامل کن:
"این داستان در اصل دربارهٔ این است که اگر که آدمها (یا جامعه) ... ، آنگاه ..."
مثل "مرد عنکبوتی"، "اگر که یک نوجوان عادی قدرت فوقبشری پیدا کند، آنگاه باید بیاموزد که مسئولیت بزرگ همراه قدرت بزرگ میآید."
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
🔲▫️▫️چه کتابی برای چه شخصیتی؟!
این لیست بسیار هوشمندانه و شخصیسازی شده است. برای یک نویسنده (یا کسی که آرزوی نویسندگی دارد)، کتابها میتوانند هم در حرفه و هم در ذهنیت او معجزه کنند.
🔲 مستقیم درباره فن نویسندگی
🔲 برای تغذیه فکری و عمق بخشیدن به نگاه
💢💢 سوزان سانتاگ Susan Sontag
"کتابی را بخوان که آرزوی نوشتنش را داری، و کتابی را بنویس که آرزوی خواندنش را داری."✨
این لیست بسیار هوشمندانه و شخصیسازی شده است. برای یک نویسنده (یا کسی که آرزوی نویسندگی دارد)، کتابها میتوانند هم در حرفه و هم در ذهنیت او معجزه کنند.
🔲 مستقیم درباره فن نویسندگی
💢. برای یادگیری اصول داستاننویسی و ساختار🔲 برای تقویت ذهن و ایدهپردازی
کتاب"داستان: ساختار، سبک و اصول فیلمنامهنویسی" اثر رابرت مککی.
(این کتاب فقط برای سینما نیست؛کلید درک "چگونگی کارکرد یک داستان خوب" است.)
💢. برای درک کهنالگوها و سفر قهرمان
کتاب"قهرمان هزار چهره" اثر جوزف کمبل.
(کمک میکند عمیقترین الگوهای روایی بشری را درک کنی.)
💢. برای خلق شخصیتهای ماندگار و زنده
کتاب"خلق شخصیتهای به یاد ماندنی" اثر لیندا سیگر.
💢. برای غلبه بر بلوک نویسنده و پیدا کردن صدای خودت
کتاب"راه هنرمند" اثر جولیا کامرون.
(یک درمانگاه خلاقیت واقعی!)
💢. برای دیدن دنیا با چشمانی تازه🔲 از زبان بزرگان ادبیات
کتاب"تعبیر داستان" اثر جان گاردنر.
(کمک میکند جهانبینی یک نویسنده را پیدا کنی.)
برای تقویت خلاقیت و شکستن مرزهای ذهنی
کتاب"هنر جنگ برای نویسندگان" اثر استیون پرسفیلد.
(این کتاب به تو یاد میدهد چگونه بر بزرگترین دشمنت،یعنی "مقاومت درونی" غلبه کنی.)
💢. برای الهام از زندگی و تفکر یک نویسنده بزرگ
کتاب"در باب نوشتن" اثر استیون کینگ.
(نیمی از خاطرات،نیمی از راهنمای عملی؛ بسیار الهامبخش و بیحاشیه.)
💢. برای درک ظرافتهای ادبی و سبک
کتاب"پستچی همیشه دو بار زنگ میزند" اثر جیمز ام. کین.
(یک شاهکار در ایجاز و کششِروایی.)
💢. برای یادگیری اقتصاد کلمات و ایجاز
کتاب"قدم زدن" اثر هاینریش فون کلایست.
(مقالهای کوتاه و شگفتانگیز درباره اینکه"چگونه در حین نوشتن، ایدهها شکل میگیرند".)
🔲 برای تغذیه فکری و عمق بخشیدن به نگاه
💢 برای تقویت تفکر انتقادی و تحلیل
کتاب"منطق" اثر دکتر محمدعلی حجتی.
(یک نویسنده باید بتواند استدلال کند و استدلالها را بشناسد.)✨
💢برای درک پیچیدگیهای روح انسان
کتاب"انسان موجودی یکروزه" اث ویرجینیا وولف.✨✨
(نویسنده باید بتواند به اعماق ذهن شخصیتهایش سفر کند.)
. برای الهام از یک فرآیند خلاقه منحصربهفرد
کتاب"یادداشتهای یک نویسنده" اثر فئودور داستایِفسکی.✨
(نگاهی به پشت صحنه خلق یکی از بزرگترین رمانهای تاریخ.)
💢💢 سوزان سانتاگ Susan Sontag
"کتابی را بخوان که آرزوی نوشتنش را داری، و کتابی را بنویس که آرزوی خواندنش را داری."✨
▪︎▪︎
در کنج کوچه تکیه بر دیوار، ایستادهام. بروم یا نروم؟ مادرم در خانه چشم به راه است، تو در کافه غروب... چون ابری هستم در تردید ببارم یا نبارم!؟
@shotnote1✍
در کنج کوچه تکیه بر دیوار، ایستادهام. بروم یا نروم؟ مادرم در خانه چشم به راه است، تو در کافه غروب... چون ابری هستم در تردید ببارم یا نبارم!؟
رسول یونان
@shotnote1✍
▫️
وقتی تنهایی به همهچیز و همهکس پناه میبری، پخش میشوی در کوچه و خیابان، بهجاهایی میروی که نباید بروی، به آدمهایی سلام میکنی که نباید. محبوبِ من! بیا دستِ مرا بگیر و مرا بیرون بکش! از کافههای دود و نیشخند، از گلوی شبها، از گِل و لایِ روزها، من پراکنده شدهام، بیا مرا جمع کن از کوچه و خیابان، بیا مرا جمع کن از دیگران!
@shotnote1✍
وقتی تنهایی به همهچیز و همهکس پناه میبری، پخش میشوی در کوچه و خیابان، بهجاهایی میروی که نباید بروی، به آدمهایی سلام میکنی که نباید. محبوبِ من! بیا دستِ مرا بگیر و مرا بیرون بکش! از کافههای دود و نیشخند، از گلوی شبها، از گِل و لایِ روزها، من پراکنده شدهام، بیا مرا جمع کن از کوچه و خیابان، بیا مرا جمع کن از دیگران!
رسول یونان
@shotnote1✍
سلین داشت به سیندی بیمه میفروخت!
بیمهی عمر جک باس! می خواستند کلک جک باس را بکنند! جوری که طبیعی به نظر برسد! با هم همدست بودند. بدجور گیرشان انداخته بودم. جک باس در خطر بود.
بانوی مرگ هم سلین را میخواست و گنجشک قرمز هم هنوز پیدا نشده بود. ولی احساس میکردم که دارم سرنخی پیدا میکنم یک چیز بزرگ. دستم را از جیبم در آوردم و گوشی تلفن را برداشتم و بعد دوباره گذاشتمش سر جاش. به کدام خری میخواستم زنگ بزنم؟ میدانستم وقت چه هست. جک باس توی مخمصه بود. باید فکر میکردم.
سعی کردم فکر کنم. مگس هنوز داشت روی میز راه میرفت. مجلهی اخبار اسبدوانی را لوله کرده و محکم کوبیدم روی میز. مگس در رفت. روز من نبود. هفته من، ماه من، سال من، زندگی من، لعنتی.
چارلز یوکوفسکی
از کتاب "عامه پسند"
@shotnote1✍
بیمهی عمر جک باس! می خواستند کلک جک باس را بکنند! جوری که طبیعی به نظر برسد! با هم همدست بودند. بدجور گیرشان انداخته بودم. جک باس در خطر بود.
بانوی مرگ هم سلین را میخواست و گنجشک قرمز هم هنوز پیدا نشده بود. ولی احساس میکردم که دارم سرنخی پیدا میکنم یک چیز بزرگ. دستم را از جیبم در آوردم و گوشی تلفن را برداشتم و بعد دوباره گذاشتمش سر جاش. به کدام خری میخواستم زنگ بزنم؟ میدانستم وقت چه هست. جک باس توی مخمصه بود. باید فکر میکردم.
سعی کردم فکر کنم. مگس هنوز داشت روی میز راه میرفت. مجلهی اخبار اسبدوانی را لوله کرده و محکم کوبیدم روی میز. مگس در رفت. روز من نبود. هفته من، ماه من، سال من، زندگی من، لعنتی.
چارلز یوکوفسکی
از کتاب "عامه پسند"
@shotnote1✍
▫️▫️
چارلز بوکفسکی
بعضی وقتها به خودم اجازه میدهم که حس خوبی داشته باشم، اما مراقبم. من در زلزدن به دستگیره کمد یا گوشسپردن به صدای باران در تاریکی اتاق، لحظات پر از آرامشی یافتهام. هرچه کمتر به چیزی نیازمند بودم، احساس بهتری داشتم.
@shotnote1✨🍃
چارلز بوکفسکی
بعضی وقتها به خودم اجازه میدهم که حس خوبی داشته باشم، اما مراقبم. من در زلزدن به دستگیره کمد یا گوشسپردن به صدای باران در تاریکی اتاق، لحظات پر از آرامشی یافتهام. هرچه کمتر به چیزی نیازمند بودم، احساس بهتری داشتم.
@shotnote1✨🍃
🔰
یک Flash Fiction موفق،
کوتاه است و پایانی غافلگیر کننده دارد؛ درست مانند رباعی! رباعی در ذات خود کوتاه است و همیشه از مصراع آخر یک رباعی به عنوان ضربهی (تلنگر) شعر یاد میکنند.
✨ یک پایان غافلگیر کننده:
شما برای این که به این مهم دست پیدا کنید باید در بطن طرح خود به یک گرهافکنی خوب فکر کنید، این گرهافکنی را با تعلیق (تعلیقی مناسب با حال و هوای مینیمال؛ به گونه ایی که موجب زیادهگویی نشود!) به آخر داستان بکشید و ناگهان و یک باره با باز کردن گره داستانتان، خواننده را متعجب و غافلگیر کنید.
«آنتوان چخوف» و «اُ. هنری» از نامآورترین افراد این عرصه هستند.
✨هیچ چیز به اندازهی خواندن آثار قوی در این زمینه به شما نمیتواند کمک کند!
✍️ @shotnote1
یک Flash Fiction موفق،
کوتاه است و پایانی غافلگیر کننده دارد؛ درست مانند رباعی! رباعی در ذات خود کوتاه است و همیشه از مصراع آخر یک رباعی به عنوان ضربهی (تلنگر) شعر یاد میکنند.
✨ یک پایان غافلگیر کننده:
شما برای این که به این مهم دست پیدا کنید باید در بطن طرح خود به یک گرهافکنی خوب فکر کنید، این گرهافکنی را با تعلیق (تعلیقی مناسب با حال و هوای مینیمال؛ به گونه ایی که موجب زیادهگویی نشود!) به آخر داستان بکشید و ناگهان و یک باره با باز کردن گره داستانتان، خواننده را متعجب و غافلگیر کنید.
«آنتوان چخوف» و «اُ. هنری» از نامآورترین افراد این عرصه هستند.
✨هیچ چیز به اندازهی خواندن آثار قوی در این زمینه به شما نمیتواند کمک کند!
✍️ @shotnote1