نویسندهّ تک شات
6.33K subscribers
968 photos
164 videos
86 files
246 links
کارگاه ادبیاتی ایران | سینما | نویسندگی
نوشتن را با نگاه آغاز و با هر تصویر، یک روایت تازه
متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند
آموزه‌های موجز برای نویسندگی
هر هفته: تمرین نگاه‌نوشت

@ShSepehri1 ادمین
@shotnote1

✴️کانال سینمایی
@Honarefilmnameh
Download Telegram
ریموند کارور - دربارۀ نوشتن.pdf
121.6 KB
📚Architecture of a Glimpse
Raymond karor

به‌گفته وی. اس. پریچت، داستان کوتاه «چیزی است که هنگام عبور، با نگاهی آنی از گوشه‌ی چشم دیده می‌شود.» به «نگاه آنی» توجه کنید.
نخست، یک نگاه آنی است. سپس این نگاه آنی جان می‌گیرد و تبدیل به چیزی می‌شود که روشنی‌بخشِ لحظه است و اگر بختش را داشته باشیم – باز همان کلمه‌ی کلیدی – به معنا و پیامدهای دور از دسترسِ آن دست می یابیم. وظیفه‌ی نویسنده‌ی داستان کوتاه این است که همه‌ی توانش را روی همین نگاه آنی مایه بگذارد. او از هوش و مهارت ادبی‌اش استفاده می‌کند تا احساسش را از تناسب و توازن چیزها پرورش دهد، و استعدادش را در تشخیص اینکه چیزهای بیرون واقعاً چگونه هستند و او این چیزها را چگونه می بیند کار گیرد.

این امر با استفاده از زبانی خاص و روشن میسّر میشود؛ زبانی که به جزئیاتی جان می‌دهد که داستان را برای خواننده روشن می‌کنند. برای اینکه جزئیات ملموس و معنادار باشند، زبان باید دقیق باشد و به‌درستی ارائه شود. کلمات را می‌توان چنان دقیق نوشت که حتی به نظر نیایند، اما همچنان می‌توان به طنینِ آنها گوش سپرد و اگر درست به کار روند، می‌توان با آنها تمام نتها را نواخت.

shotnote1
فراخوان سومین جشنواره عکس تهران

🎯 دو بخش: مستند اجتماعی و هنرهای زیبا

📅 مهلت ارسال: ۶ تیر تا ۶ مرداد ۱۴۰۵

📎 ثبت‌نام و ارسال آثار:
iycs.ir
اولویت موضوعی: «جنگ رمضان»، «جلوه‌های ایران زیبا (سرزمین و اقوام)» و «خانواده ایرانی» .

@shotnote1
@honarefilmnameh
💢
قبلا می‌توانستم دختری بی‌ فکر و بی‌ خیال و آسوده باشم! چون چیز ارزشمندی نداشتم که از دست بدهم. ولی حالا، تا آخر عمر یک نگرانی بزرگ خواهم داشت!
هر وقت که تو از من دور باشی به همه‌ ی اتومبیل‌ هایی فکر می‌‌کنم که ممکن است تو را زیر بگیرند.
یا همه‌ ی تخته‌ های اعلامیه‌ای که ممکن است روی سرت بیفتد!
و یا همه‌ی میکروب‌های وحشتناکی که ممکن است بخوری. آرامش خیالم تا ابد از بین رفته است.


💢بابا لنگ دراز / جین وبستر



@shotnote1 🏵
ما همان چیزی هستیم که فکر میکنیم


همە آنچه که ما هستیم با افکار ما شکل میگیرد.
ما با افکارمان جهان را میسازیم
اگر با ذهن ناخالص صحبت کنید و عمل کنید مشکل شما را دنبال خواهد کرد،

همانطور که چرخ گاری، گاوی که ارابه را میکشد، دنبال میکند.
ما همان چیزی هستیم که فکر میکنیم،
همە آنچه که ما هستیم با افکارمان شکل میگیرد.
ما با افکارمان جهان را میسازیم.
اگر با ذهن خالص صحبت و عمل کنید شادمانی شما را دنبال خواهد کرد، همچون سایە شما، محکم و استوار

«بنگر او چگونه از من سوء استفاده کرد و مرا زد، چگونه مرا زمین زد و مرا چاپید.»
اگر با چنین افکاری زندگی کنید،
در نفرت زندگی میکنید.
چنین افکاری را ترک کنید و در عشق زندگی کنید.
در این جهان، هرگز نفرت موجب زوال نفرت نمیشود.

#تنها_عشق_است_که_نفرت_را_دفع_میکند.
با دانستن این، چگونه میتوانی نزاع کنی؟
چه آسان باد، درختی نازک را واژگون میکند.
باد نمیتواند کوه را واژگون کند.
وسوسه ها نمیتواند بر انسانی غلبه کند که بیدار است، و قوی و فروتن، فردی که ارباب خویش است. و به قانون توجه میکند.
#اشو
#کتاب_داماپادا_راه_بودا
@oshoi
@shotnote1
فرانتس کافکا

گرچه باید گفت، در سن و سالی که اکنون دارم دیگر کم‌وبیش، نیازی به دلگرمی ندارم. دیگر به چه کارم می‌آید، آن وقت که می‌خواستم نداشتم.

نامه به پدر



@@shotnote1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعوت به نوشتن
دوریس دوریه / فرانتس کافکا


همیشه وقتی آدم می‌نویسد، درباره خود می‌نویسد. نوشتن به تناوب شگفت آور، دردناک، همراه با خودشیفتگی، شفابخش، فوق‌العاده، رهایی بخش، عمیقاً غم افزا، الهام‌‌بخش، ملال آور کسالت‌بار و حیات‌بخش است. من با نوشتن خود را زنده نگه می‌دارم و جان به در می‌برم. هر روز از نو می‌نویسم تا این موقعیت باورنکردنی زنده بودن را کاملاً و دقیقاً درک کنم. می‌نویسم تا معنا و هدفی بیابم اگرچه در نهایت شاید هیچ معنایی وجود نداشته باشد.

اگر درباره افکارمان تأمل کنیم، خیلی زود شرمسار می‌شویم و وقتی شرمسار باشیم به سختی می‌توانیم بنویسیم. از چه خجالت‌زده‌ایم؟ از خودمان خجالت می‌کشیم که جسارت می کنیم و درباره خود می.نویسیم. از زندگی کوچکمان، نقصانها دروغها انتظارات برآورده نشده از زندگی و خود شرمساریم فقط با فکر نکردن بلکه به نوشتن ادامه دادن و چرت و پرت نوشتن است که از دست این شرمندگی خلاص می‌شویم.
کار سختی است که آدم به خود مجوز دهد چرت و پرت بنویسد اشتباه کند. کلمات را غلط بنویسد و نداند مقصد سفر کجاست. برنامه نداشتن و رها کردن خویش؛ ولی بعد از مدتی نوشتن، ناگهان جزییاتی جالب خاطرات و تصاویری خارق العاده و داستانهایی عجیب و شگفت آور پدیدار می‌شوند که به نظر می‌رسید فراموش شده‌اند.

برای انجامش باید تمام افکاری را که می‌خواهند مرا از این کار بازدارند دور کنم. افکار زیادی که تا حدودی کسالت بار و همیشه یکسانند. چند مثال می آورم:
۱. من زیادی احمقم
۲. زیادی بدون ایده و الهام هستم
۳. به قدر کافی ابتکار ندارم
کلید نوشتن این است که نباید فکر کرد تا الهام گرفتن قطع نشود. امتحانش کن شروع به نوشتن کن.
@shotnote1
ریموند کارور

«من دوست دارم در داستان کوتاه احساسی از تهدید و رعب وجود داشته باشد. فکر می‌کنم وجود کمی رعب در داستان کوتاه بد نیست، و بی‌شک از نظر فروش هم مفید است. باید تنشی در کار باشد؛ احساس وقوع چیزی قریب‌الوقوع. در غیر این صورت، اگر احساس نکنیم که چیزها در جنبشی بی‌امان پیش می‌روند، داستانی در کار نخواهد بود. ایجاد تنش در داستان کوتاه تا حدی موکول است به نحوه‌ی پیوند کلمات ملموس با هم، تا کنشِ رویت‌پذیر داستان را به وجود آورند. اما در این میان، چیزهایی هم هست که از قلم می‌افتند یا فقط تلویحاً به آن‌ها اشاره می‌شود: چشم‌انداز، یعنی آنچه درست زیر سطحِ صافِ چیزهاست (سطحی که گاهی شکسته و درهم‌ریخته می‌شود).»



@shotnote1
درس نویسندگی

جهان داستان فقط از شخصیت اصلی ساخته نمی‌شود؛ داستان‌های بزرگ، از زندگی‌هایی شکل می‌گیرند که بیرون از قاب نیز ادامه دارند.

در این تصویر هر پنجره، روایتی مستقل را پیشنهاد می‌کند.
جایی گفت‌وگویی در جریان است. جایی کسی در تنهایی خود فرو رفته. جایی رابطه‌ای در حال شکل گرفتن است. و جایی شاید لحظه‌ای از خداحافظی یا انتظار اتفاق می‌افتد.
ما هیچ‌کدام از این آدم‌ها را نمی‌شناسیم، اما ذهنمان ناخودآگاه برای هر کدام داستانی می‌سازد.

بسیاری از نویسندگان تمام توجه خود را بر قهرمان متمرکز می‌کنند؛ در نتیجه، جهان داستان مصنوعی و محدود به نظر می‌رسد. اما در روایت‌های ماندگار، شخصیت‌های فرعی فقط ابزاری برای پیشبرد داستان نیستند؛ آن‌ها انسان‌هایی هستند که احساس می‌کنیم پیش از شروع داستان زندگی داشته‌اند و پس از پایان آن نیز به زندگی خود ادامه خواهند داد.
دنیای داستان زمانی باورپذیر می‌شود که
خواننده احساس کند زندگی، خارج از قاب شخصیت اصلی نیز جریان دارد. دنیاهای بزرگ، از همین پنجره‌های کوچک ساخته می‌شوند.
@shotnote1
@honarefilmnameh🎬
🔲Asteroid City
شهر سیارکی؛ وقتی تمام پنجره‌های جهان داستان زنده‌اند.

اگر بخواهید نمونه‌ای ببینید که جهان داستان فقط بر دوش شخصیت اصلی بنا نشده شهر سیارکی یکی از بهترین مثال‌های سال‌های اخیر است.
اثری درباره‌ی «فرآیند خلق داستان»

در این فیلم، هر شخصیت انگار قهرمان فیلم خودش است. نوجوان نابغه، بازیگر مشهور، مدیر متل، دانشمند، سرباز، خانواده‌ها و حتی آدم‌هایی که فقط چند دقیقه روی پرده هستند، گذشته، دغدغه و زندگی مستقل خود را دارند.
وس اندرسون مدام این حس را ایجاد می‌کند که اگر دوربین از آگی استین‌بک جدا شود و وارد اتاق یا پنجره‌ای دیگر شود، داستان تازه‌ای آغاز خواهد شد؛ داستانی که پیش از ورود ما وجود داشته و بعد از خروج ما نیز ادامه پیدا می‌کند.
این همان چیزی است که جهان داستان را واقعی می‌کند. مخاطب احساس نمی‌کند همه آدم‌ها فقط برای خدمت به قهرمان خلق شده‌اند؛ بلکه قهرمان، تنها یکی از ساکنان این جهان است.

@shotnote1
@honarefilmnameh
📝 تمرین نویسندگی:

فهرستی از شخصیت‌های فرعی فیلمنامه‌تان بنویسید و برای هر کدام، در یک جمله توضیح دهید وقتی قهرمان حضور ندارد، مشغول چه کاری است و بزرگ‌ترین دغدغه زندگی‌اش چیست.
اگر برای آن‌ها هم بتوانید داستانی تصور کنید، احتمالاً جهان داستانتان نفس می‌کشد.


@shotnote1
دوباره طبل به صدا درآمد و فلوت نواخته شد. اکنون در خانه ی اگواگو با حضور ارواح نیاکان، که تازه از دل خاک بیرون آمده و به زبان رمزگونه ی خود به هم سلام می کردند، غوغایی از صداهای لرزان فضا را پر می کرد: آرو ایام دو دو دو دوآی! خانه ی اگواگوها رو به جنگل بود. و از جمعیت فاصله ی زیادی داشت. مردم فقط پشت خانه را می دیدند و طرح ها و نقش ونگاری که زنان برگزیده و مخصوص در فواصل زمانی معینی روی دیوار کشیده بودند. این زن ها هیچ وقت توی کلبه را ندیده بودند. هیچ زنی ندیده بود. آن ها با نظارت مردها دیوارهای بیرونی را بعد از شستن رنگ زده بودند. اگر هم تصوری از درون کلبه داشتند، تصورات خود را پنهان می کردند. هیچ زنی هرگز درباره ی قدرتمندترین و سرّی ترین آئین های دینی قبیله چیزی نمی پرسید.

📚همه چیز فرو می ریزد / چینوآ آچه‌به
"نویسنده و شاعر نیجریه‌ای‌"
ترجمه: کامروا ابراهیمی
@shotnote1
@gardoonedastan
🔲▫️

این رنج‌های ماست که زبان باز می‌کند و می‌گوید و می‌گوید و می‌گوید.
اما این زجرها انگار از دل سینمای صامت بیرون پریده‌اند. هستند و ادامه دارند، اما صدایی ندارند.

ژان‌لوک گدار

@shotnote1
@honarefilmnameh
این آینده کدام بود
که بهترین روزهای عمرم را
حرام دیدارش کردم.

حسین پناهی


@shotnote1
On the Edge of the Great Precipice
Jayne Amara Ross, Frédéric D. Oberland & Gaspar Claus

چگونه می‌شود به شاخه‌ی شکسته فهماند؟
که باد، عذرخواهی کرده است؟!


محمود درویش



@shotnote1

چمدان بستم
و
از خاطرِ دنیا
رفتم



▫️نفیسه کلهری

@shotnote1
"وضعیت همیشگی"

در تمام بالا و پایین خیابان‌ها
مردم درد می‌کشند
آن‌ها با درد می‌خوابند
با درد از خواب بیدار می‌شوند
حتی ساختمان‌ها درد می‌کشند
پل‌ها
گل‌ها درد می‌کشند
و هیچ چیز قرار نیست آن‌ها را، ما را، خلاص کند
درد می‌نشیند، درد غوطه‌ور می‌شود، درد منتظر است، درد هست
موسیقی بد است، همین‌طور عشق و نمایشنامه
در این‌جا
همان‌طور که من این نوشته را تایپ می‌کنم
یا آن‌جا
همان‌طور که تو آن را می‌خوانی...

چارلز بوکفسکی
وضعیت همیشگی


@shotnote1
نویسندهّ تک شات
🎯 کشف تم | تمرین روزانه یک اتفاق ساده از روزتان را در یک پاراگراف بنویسید؛ مثلاً: دیر رسیدن به محل کار یک گفت‌وگوی کوتاه با فروشنده دیدن یک پرندهٔ زخمی حالا برای همان متن، سه عنوان انتخاب کنید: ۱. عنوان واقعی (Literal): فقط اتفاق را نام‌گذاری می‌کند. «کمک…
📝☕️

🎯 کشف تم | تمرین روزانه

تمرین «اگر که...»:

برای یک فیلم یا کتاب محبوب، این جمله را کامل کن:
"این داستان در اصل دربارهٔ این است که اگر که آدم‌ها (یا جامعه) ... ، آنگاه ..."

مثل "مرد عنکبوتی"، "اگر که یک نوجوان عادی قدرت فوق‌بشری پیدا کند، آنگاه باید بیاموزد که مسئولیت بزرگ همراه قدرت بزرگ می‌آید."



@shotnote1
@honarefilmnameh 🎬
🔲▫️▫️چه کتابی برای چه شخصیتی؟!
این لیست بسیار هوشمندانه و شخصی‌سازی شده است. برای یک نویسنده (یا کسی که آرزوی نویسندگی دارد)، کتاب‌ها می‌توانند هم در حرفه و هم در ذهنیت او معجزه کنند.

🔲 مستقیم درباره فن نویسندگی
💢. برای یادگیری اصول داستان‌نویسی و ساختار
کتاب"داستان: ساختار، سبک و اصول فیلمنامه‌نویسی" اثر رابرت مککی.
(این کتاب فقط برای سینما نیست؛کلید درک "چگونگی کارکرد یک داستان خوب" است.)

💢. برای درک کهن‌الگوها و سفر قهرمان
کتاب"قهرمان هزار چهره" اثر جوزف کمبل.
(کمک می‌کند عمیق‌ترین الگوهای روایی بشری را درک کنی.)

💢. برای خلق شخصیت‌های ماندگار و زنده
کتاب"خلق شخصیت‌های به یاد ماندنی" اثر لیندا سیگر.

💢. برای غلبه بر بلوک نویسنده و پیدا کردن صدای خودت
کتاب"راه هنرمند" اثر جولیا کامرون.
(یک درمانگاه خلاقیت واقعی!)
🔲 برای تقویت ذهن و ایده‌پردازی
💢. برای دیدن دنیا با چشمانی تازه
کتاب"تعبیر داستان" اثر جان گاردنر.
(کمک می‌کند جهان‌بینی یک نویسنده را پیدا کنی.)

برای تقویت خلاقیت و شکستن مرزهای ذهنی
کتاب"هنر جنگ برای نویسندگان" اثر استیون پرسفیلد.
(این کتاب به تو یاد می‌دهد چگونه بر بزرگ‌ترین دشمنت،یعنی "مقاومت درونی" غلبه کنی.)
🔲 از زبان بزرگان ادبیات
💢. برای الهام از زندگی و تفکر یک نویسنده بزرگ
کتاب"در باب نوشتن" اثر استیون کینگ.
(نیمی از خاطرات،نیمی از راهنمای عملی؛ بسیار الهام‌بخش و بی‌حاشیه.)

💢. برای درک ظرافت‌های ادبی و سبک
کتاب"پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند" اثر جیمز ام. کین.
(یک شاهکار در ایجاز و کششِروایی.)

💢. برای یادگیری اقتصاد کلمات و ایجاز
کتاب"قدم زدن" اثر هاینریش فون کلایست.
(مقاله‌ای کوتاه و شگفت‌انگیز درباره اینکه"چگونه در حین نوشتن، ایده‌ها شکل می‌گیرند".)

🔲 برای تغذیه فکری و عمق بخشیدن به نگاه
💢 برای تقویت تفکر انتقادی و تحلیل
کتاب"منطق" اثر دکتر محمدعلی حجتی.
(یک نویسنده باید بتواند استدلال کند و استدلال‌ها را بشناسد.)

💢برای درک پیچیدگی‌های روح انسان
کتاب"انسان موجودی یکروزه" اث ویرجینیا وولف.
(نویسنده باید بتواند به اعماق ذهن شخصیت‌هایش سفر کند.)

. برای الهام از یک فرآیند خلاقه منحصربه‌فرد
کتاب"یادداشت‌های یک نویسنده" اثر فئودور داستایِفسکی.
(نگاهی به پشت صحنه خلق یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های تاریخ.)

💢💢 سوزان سانتاگ Susan Sontag
"کتابی را بخوان که آرزوی نوشتنش را داری، و کتابی را بنویس که آرزوی خواندنش را داری."


در کنج کوچه تکیه بر دیوار، ایستاده‌ام. بروم یا نروم؟ مادرم در خانه چشم به راه است، تو در کافه غروب... چون ابری هستم در تردید ببارم یا نبارم!؟


رسول یونان



@shotnote1