✍ نویسندهّ تک شات
7.37K subscribers
1.06K photos
180 videos
92 files
271 links
کارگاه ادبیاتی ایران| سینما |نویسندگی
نوشتن را با نگاه آغاز و با هر تصویر، یک روایت تازه
متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند
آموزه‌های موجز برای نویسندگی
هر هفته: تمرین نگاه‌نوشت

کپی با ذکرمنبع
@ShSepehri1 پشتیبانی
@shotnote1
✴️کانال سینمایی
@Honarefilmnameh
Download Telegram
▫️
فکر می‌کردم برای اینجور دوست داشتن ساخته نشده‌ام. ابراز عشق، بی‌خوابی، شور و هیجان ویرانگر… این‌ها همه مفت چنگ آدم‌های دیگر. اصلا کلمه‌ی «شور و هیجان» به نظرم مسخره می‌آمد. شور و هیجان، شور و هیجان! برایم چیزی بود بین هیپنوتیزم و خرافات. برای من که واژه‌ی غلط اندازی بود. و بعد، درست زمانی که منتظرش نبودم، بر سرم هوار شد…

آنا گاوالدا


@shotnote1✍
💠سر کلاس با کیارستمی

سفر با ماشین تفاوت شایانی با هواپیما دارد.وقتی پای به هواپیما می گذاری، همیشه مقصدی هست، و البته که هیچگاه تنها سفر نمی کنی. ماشین به من این اجازه را می دهد که از همه چیز، حتی مردم، دور شوم و در خارج از شهر بپلکم. مبدأ اغلب تهران است و مقصد دشتی باز و نورانی، که میزبانی است مهربان با آغوشِ باز. دنیایی است سرشار از سرمنزل های ناشناخته و غیرمنتظره، با میزبانی که انتظاری از من ندارد، اما میهمان نواز است.
دل به دریا می زنم بدون اینکه بدانم کجا قرار است بخوابم و چه بخورم. دوربینی به دست، راه می افتم، چشم می گردانم و می پویم. بی برنامه خانه را ترک می کنم، با اینکه می دانم ممکن است روزها دور باشم، و ساعاتی بعد خود را در دهی می یابم، هم سفره با خانواده ای که هیچگاه ندیده ام و ممکن است بعداً هم، هیچگاه نبینم. راهم می دهند، سفره خود را به رویم می گشایند، رختخوابی برایم پهن می کنند، و صبح، پیش از اینکه با پدر و مادر و سه بچه سر صبحانه حاضر شوم، پنجره اتاقم را باز می کنم و دره ای پیش رویم قرار می گیرد، کوه هایی پرشکوه در دوردست، تک درختی در برف، و همه اینها شب پیش در هاله هایی از تاریکی پوشیده شده بود. شعفی شگرف.
شعف بی برنامگی. شوری لبریز.


@shotnote1
🎬 #نکته‌های دیالوگ‌نویسی | ۱

هیچ‌کس خودش را آدم بد داستان نمی‌داند.

شخصیت‌ها باید برای کارهایشان دلیل داشته باشند.
درام از برخورد «حق‌های متفاوت» ساخته می‌شود، نه از حضور یک آدم شرور.

همه باید از نگاه خودشان حق داشته باشند.

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
✍ نویسندهّ تک شات
🎬 #نکته‌های دیالوگ‌نویسی | ۱ هیچ‌کس خودش را آدم بد داستان نمی‌داند. شخصیت‌ها باید برای کارهایشان دلیل داشته باشند. درام از برخورد «حق‌های متفاوت» ساخته می‌شود، نه از حضور یک آدم شرور. همه باید از نگاه خودشان حق داشته باشند. @shotnote1 ✍ @honarefilmnameh
مثال:
✘ شخصیت بد:
«من نمی‌ذارم بچه رو ببری، چون آدم خودخواهی‌ام.»

✔ شخصیت واقعی:
«چرا باید دخترم از من جدا بشه؟»

✘ شخصیت بد:
«من می‌خوام برم، چون خانواده برام مهم نیست.»

✔ شخصیت واقعی:
«نمی‌خوام دخترم تو این شرایط بزرگ بشه.»

هر دو حق دارند.
هیچ‌کدام خودشان را ظالم نمی‌دانند.
درام دقیقاً از همین‌جا متولد می‌شود.

اگر یکی کاملاً حق داشته باشد و دیگری کاملاً اشتباه کند، دعوا شکل می‌گیرد؛
اما اگر هر دو حق داشته باشند، تراژدی شکل می‌گیرد



✍ @shotnote1
◾️▫️
شب در چشمان من است
به سیاهی چشم هایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشم هایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشم های من نگاه کن
پلک اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت!

✍ حسین پناهی


@shotnote1
ادبیات خوب، میان مردمان سرزمین‌های گوناگون پل می‌زند. به‌رغم زبان‌ها، باورها، عادت‌ها، رسوم و تعصباتی که ما را از هم جدا می‌سازند، ادبیات از طریق لذت‌دادن، رنج‌بردن، یا شگفت‌زده‌کردن در برابر رخدادی یگانه، متحدمان می‌سازد. وقتی نهنگ بزرگ سفید، کاپیتان اهاب را در دریا دفن می‌کند، قلب خواننده در لیما به همان اندازه فرو می‌ریزد که در توکیو. وقتی اما بوواری آرسنیک را فرو می‌بلعد یا آنا کارنینا خود را جلوی قطار می‌اندازد، تن هر خواننده‌ای می‌لرزد، خواه بودایی باشد، یا مسیحی؛ مسلمان باشد یا ندانم‌انگار، و فرقی نمی‌کند که کت‌وشلوار بر تن داشته باشد یا کیمونو. ادبیات نوعی برادری را در میان تنوع انسانی پدید می‌آورد و مرزهایی را که جهالت، ایدئولوژی، مذهب و زبان در میان زنان و مردان کشیده، از میان برمی‌دارد.

ماریو بارگاس یوسا


@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
هریک از ما، شب‌ها پیش از خواب،
از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر می‌پریم
و دور کره‌ی زمین می‌چرخیم.
آینده هزار در دارد
و کلید این درها در جیب‌های ماست.
جرینگ‌جرینگِ آن‌ها را می‌شنویم
و نمی‌دانیم کدام در را، کی و کجا، باز کنیم…

دو_دنیا
گلی_ترقی

@shotnote1✍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 #نکته‌های دیالوگ‌نویسی | ۲

چطور با حذف کردن، دیالوگ حرفه‌ای بنویسیم؟
بسیاری از دیالوگ‌های ضعیف، پر از توضیح‌اند.
راه‌حل اغلب «اضافه کردن» نیست؛ «حذف کردن» است.

•°•مثال:(فیلم جدایی نادر از سیمین )
✘ «من خیلی ناراحتم، چون احساس می‌کنم در این زندگی نادیده گرفته می‌شوم و هیچ‌کس مرا درک نمی‌کند.»

✔ «انگار اصلاً نمی‌بینی منو.»

✘ «من عصبانی‌ام، چون همیشه تصمیم‌ها را تو می‌گیری.»

✔ «بازم خودت تصمیم گرفتی؟»

✘ «من نمی‌خواهم پدرم را تنها بگذارم، چون احساس مسئولیت می‌کنم.»

✔ «نمی‌تونم ولش کنم.»
هرچه شخصیت بیشتر توضیح بدهد، دیالوگ ادبی‌تر و مصنوعی‌تر می‌شود. شخصیت‌ها معمولاً احساساتشان را تحلیل نمی‌کنند؛
آن‌ها با چند کلمه، سکوت، مکث یا حتی نصفه‌کاره رها کردن جمله، احساسشان را آشکار می‌کنند.
گاهی بهترین جمله‌ای که می‌توان نوشت، جمله‌ای است که حذف می‌شود.

✍ @shotnote1
@honarefilmname
‌🫧

کاترین: از حرفهای من ناراحت نشو ما هردو یکی هستیم نباید عمدا بین خودمون سوءتفاهم به وجود بیاریم.
فردریک: چه جوری؟
کاترین: آدمهایی که همدیگر رو دوست دارند مخصوصا بین خودشون سوءتفاهم بوجود میارند و دعوا می کنند بعد یهو می بینند که دیگه همدیگر رو دوست ندارند.
فردریک: ما دعوا نمی کنیم.
کاترین: نباید هم دعوا کنیم چون اگر توی این دنیا اتفاقی بین منو تو بیفته همدیگرو از دست میدیم، اونوقت میفتیم دست دیگران ...!

وداع با اسلحه
همینگوی
✍ @shotnote1
@honarefilmname
🔻محمد حسن شهسواری

ساکت_شو! الان دارم سعی می‌کنم بنویسم
در گوشه‌ای نشسته‌اید و در حال حرف زدن روی کاغذ هستید که متوجه می‌شوید تنها نیستید. صدای دیگری در اتاق به گوش می‌رسد. صدایی که مدام شما را سرزنش می‌کند و حتی به خاطر سعی در نوشتن شما را تمسخر می‌کند.

به قول یکی از روان‌شناسان بسیاری از افرادی که معتقدند به هیچ وجه توانایی نوشتن ندارند، در واقع اسیر القائات منفی‌ای هستند که از وجود خودشان نشات می‌گیرد. القائاتی که مدام به آن‌ها می‌گوید: «اوه، ببین چه کسی می‌خواهد بنویسد!» این صدا می‌تواند صدای یک معلم، والدین، یک دوست و یا حتی یک نویسنده‌ی بزرگ معاصر یا کلاسیک باشد که اکنون به ندای درون خودشان تبدیل شده است.
صرفا در گوشه‌ای کز نکنید و از شنیدن این القائات منفی سوءاستفاده نکنید. بهانه‌ای برای جا زدن نتراشید.
به آن‌ها بگویید: «ساکت شو! الان دارم سعی می‌کنم بنویسم.»



@shotnote1✍
⊱ سرم را به شیشه قطار چسباندم. خانه ها را نگاه می کنم؛ مانند دنبال کردن صحنه های فیلم با دقت آن ها را ورانداز می کنم. به چیزهایی دقت دارم که دیگران دقت نمی کنند. فکر نمی کنم صاحبان این خانه ها هم از این زاویه، که من به جزییات خانه ها دقت دارم، تا حالا نگاه کرده باشند. دوبار در روز از این مسیر رد می شوم و هر چیز را چند بار تماشا می کنم .

دختری در قطار
پائولا هاوکینز


@shotnote1✍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستان خوانی زیبای استاد
هوشنگ مرادی_کرمانی

داستان کوتاه «بهار»



@shotnote1✍
@shotnote1-ScreenplayFormat (1).pdf
152 KB
📑📝

چکیده‌ای از راهنمای فرمت فیلمنامه
اثری از: بابک حجازی

@shotnote1✍
https://t.me/honarefilmnameh/6833🎬
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❇️همیشه پای یک ایده در میان است


شیمبورسکا در شعری، از چیزهایی که گم کرده بوده نوشته. آخر از بادبادک کوچکی می‌نویسه که بعد از سال‌ها سروکله‌ش پیداش شده، همون بادبادک "که باد مدت‌ها آن را دزدیده بود".
می‌گوید: حالا اومدی؟ حالا که هیچ بچه‌ای اینجا نیست؟
▫️معین دهاز

پیشنهاد تمرین:
چند تایی از چیزهای مورد علاقه اتان را که طی سال‌ها پیش گم کرده بودید، بخاطر بیاورید و یادداشت کنید.
بعد تصور کنید به نوعی جالب سر و کله یک یا دو تاشان پیدا شده و داستان را به سلیقه خودتان ادامه‌ دهید.

@shotnote1✍
🫧
"فرانتس کافکا"

من پيوسته از تو گريخته ام
و به اتاقم، کتابهايم، دوستان ديوانه ام
و افکار ماليخوليائی ام پناه برده ام
قبول دارم که کله شق بودم
اما تو هم همواره فقط در پی اثبات سه چيز بودی:
اول آنکه در اين ارتباط بی تقصيری
دوم آنکه من مقصرم
و سوم، با بزرگواری تمام حاضری مرا ببخشی.



@shotnote1✍
George Clooney - Gravity 2013
💠Dialog


سال 1996بود و 42 روز این بالا بودم؛هر بار که از بالای تگزاس رد می شدم پایین رو نگاه می کردم و می دونستم که خانم کوالسکی هم داره بالا رو نگاه میکنه و به فکر منه.
برای شش هفته؛ با دست برای این زن بوسه می‌فرستادم و بعدها در ادواردز فرود اومدم و فهمیدم اون با یک وکیل فرار کرده.


@shotnote1✍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍گونتر گراس:

شب، هرگز، هرگز! من به نوشتن در شب اعتقاد ندارم؛ چون خیلی راحت به دست می آید! وقتی چیز هایی را که شب نوشته ام صبح روز بعد می خوانم می بینم خوب نیست. برای شروع کار به نور روز نیاز دارم. بین ساعت نه و ده صبح صبحانه طولانی ای می خورم به همراه مطالعه و موسیقی. بعد از صبحانه کار می کنم، و سپس در بعدازظهر برای نوشیدن قهوه استراحت مختصری می‌کنم. بعد دوباره کار را شروع می‌کنم و ساعت هفت غروب تمامش می‌کنم. وقتی دارم روی کتابی حماسی کار می‌کنم، روند نویسندگی نسبتا طولانی می‌شود. نوشتن همه پیش‌نویس‌های چنین کتابی از چهار تا پنج سال طول می‌کشد. وقتی از شدت خستگی از پا افتادم، آن موقع دیگر نوشتن کتاب به پایان رسیده!
این را هم بگویم من کتابی مثل «طبل حلبی» یا «از دفتر خاطرات یک حلزون» را فقط در دوره خاصی از زندگی ام می توانم بنویسم. این کتاب‌ها ماحصل احساسات و افکار من در همان دوره از عمرم بوده. مطمئنم اگر بنا بود بنشینم و «طبل حلبی» یا «سال های سگی» یا «از دفتر خاطرات یک حلزون» را بازنویسی کنم، نابودشان می کردم.

@shotnote1 ✍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎗سکانسی بیاد ماندنی از انیمیشن راتاتوی

از دیگر تکنیک های داستان نویسی، فلاش بک یا خرده روایت است.
علت و انگیزه ای در زمان حال که راوی داستان را یاد واقعه ای در گذشته می اندازد. به گونه ای که زمان حال رها می‌شود و خاطره و یاد گذشته پیش کشیده می شود.
برای بسط دادن اتفاقات و عمق دادت به داستان استفاده می‌شود.

@shotnote1 ✍
به کانال نویسنده تک شات بپیوندید 🔼

@honarefilmnameh 🎬
حقیقت و مرد دانا - بهرام بیضایی.zip
2.7 MB
حقیقت و مرد دانا کتابی است در ستایش روح پرسش‌گری و نکوهش سکون و ایستایی. کتابی که با دیده‌ی احترام به جهان هستی می‌نگرد و به پاکی روح طبیعت باور دارد. توصیف‌های کتاب به شدت تصویری است، متن هم‌چون یک نمایش‌نامه صحنه به صحنه و با توصیف فضای جدید پیش می‌رود. تصویرهای کتاب به خوبی، متن را همراهی و زیبایی اثر را دو چندان می‌کند.

کتاب حقیقت و مرد دانا، داستان پسرکی روستایی است که به قصد یافتن حقیقت از خانه بیرون می آید. پسرک این داستان فردای یک جشن عروسی، به تقلید از بازی مطربان، می خواهد با دوستانش نمایشی اجرا کند اما طرح یک پرسش در این باره که آیا بازی حقیقی است یا نه سرآغازی می شود برای یک سفر بی پایان. سفری در جست وجوی حقیقت. پسرک که پاسخی از پدر و آموزگار نمی‌گیرد برای یافتن مرد دانا کسی که حقیقت را به او بنمایاند قدم به سرزمین های تازه ای می‌گذارد.

📗 حقیقت و مرد دانا
بهرام بیضایی

@shotnote1
@honarefilmnameh🎬