سهراب سپهری
در پس درهای شیشهای رویاها،
در مرداب بی ته آیینه ها،
هر جا که من گوشهای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را میمردم.
🍷✍️ @shotnote1
در پس درهای شیشهای رویاها،
در مرداب بی ته آیینه ها،
هر جا که من گوشهای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را میمردم.
🍷✍️ @shotnote1
⏺چطور یک ایده ساده تبدیل به فیلمنامه میشود؟
مثال واقعی: فیلم «نامه عشق به مادربزرگ» (پرفروشترین فیلم مستقل چین در هفته گذشته) از کجا آمده؟
نویسنده-کارگردان این فیلم در مصاحبهای گفته: «سه سال پیش، وقتی مادربزرگم فوت کرد، میان نامههای قدیمیاش، نامهای عاشقانه از پدربزرگ پیدا کردم که هیچ وقت نفرستاده بود. همان لحظه فهمیدم فیلمنامه من همین یک جمله است: "نامهای که هیچ وقت به دست کسی نرسید، زندگی سه نسل را عوض کرد."»
او به جای استفاده از ستاره، ۲۰۰ نفر غیرحرفهای را در شهر خودش آزمایش بازیگری گرفت. نتیجه: فروش ۱۰ میلیون یوان و نمره ۹.۱ در دوبان.
بهترین ایدهها، شخصیترینشان هستند. فیلمنامه را از یک شیء کوچک شروع کنید (یک نامه، یک عکس، یک سوزن طب سوزنی).
@shotnote1 ✍
namehaye asheghaneh-bookhapdf.pdf
3.9 MB
💌 نامه های عاشقانه
✍ عباس معروفی
209 صفحه
حروف سیاه این کتاب نوشته های من است
و حروف نازک، نوشته های بانوی من...
"عباس معروفی"
نامههای عاشقانه
عباس معروفی
@shotnote1 ✍
✍ عباس معروفی
209 صفحه
حروف سیاه این کتاب نوشته های من است
و حروف نازک، نوشته های بانوی من...
"عباس معروفی"
نامههای عاشقانه
عباس معروفی
@shotnote1 ✍
🎴
من استعداد راهنمایی مردم رو دارم، اما به کجا راهنماییشون کنم، نمیدونم.
از متن کتاب خوشه های خشم
اثر جان اشتاین بک
@shotnote1✍
من استعداد راهنمایی مردم رو دارم، اما به کجا راهنماییشون کنم، نمیدونم.
از متن کتاب خوشه های خشم
اثر جان اشتاین بک
@shotnote1✍
•
مردم گمان میکنند که اگر کسی رنج میبرد برای این است که مثلاً معشوقش یک روزه مرده است. و حال آنکه رنج حقیقی او جدی تر از این است؛ رنج میبرد چون میبیند غصه هم دوام ندارد. حتی درد هم بیمعنی است.
ولی امروز حس میکنم که از سالهای گذشته هم آزادترم، چون از یادها و امیدهای واهی رها شدهام.
من میدانم که هیچ چیز دوام ندارد!
کالیگولا
آلبر کامو
@shotnote1
مردم گمان میکنند که اگر کسی رنج میبرد برای این است که مثلاً معشوقش یک روزه مرده است. و حال آنکه رنج حقیقی او جدی تر از این است؛ رنج میبرد چون میبیند غصه هم دوام ندارد. حتی درد هم بیمعنی است.
ولی امروز حس میکنم که از سالهای گذشته هم آزادترم، چون از یادها و امیدهای واهی رها شدهام.
من میدانم که هیچ چیز دوام ندارد!
کالیگولا
آلبر کامو
@shotnote1
کلماتی هستند که میمیرند
کلماتی هستند که کلماتِ دیگر را میبلعند
کلماتی هستند که با هیچ پاککنی پاک نمیشوند
کلماتی هستند که در خواب راه میروند
کلماتی هستند که قلبشان از مشتشان بزرگتر است
کلماتی هستند که مثلِ تختهسنگهای دامنۀ کوهستان
خیس از بارانِ شبانهاند
و در زیرِ نورِ ستارگان برق میزنند *
کلماتی هستند که هیچوقت به دنیا نمیآیند
کلماتی هستند که فرصتِ گریه کردن ندارند
کلماتی هستند که مادر ندارند
کلماتی هستند که سرِ زا میروند
کلماتی هستند که تنهایند
کلماتی هستند که بعد از بیانشان سیگار میچسبد...
حسین پناهی
@shotnote1✍
کلماتی هستند که کلماتِ دیگر را میبلعند
کلماتی هستند که با هیچ پاککنی پاک نمیشوند
کلماتی هستند که در خواب راه میروند
کلماتی هستند که قلبشان از مشتشان بزرگتر است
کلماتی هستند که مثلِ تختهسنگهای دامنۀ کوهستان
خیس از بارانِ شبانهاند
و در زیرِ نورِ ستارگان برق میزنند *
کلماتی هستند که هیچوقت به دنیا نمیآیند
کلماتی هستند که فرصتِ گریه کردن ندارند
کلماتی هستند که مادر ندارند
کلماتی هستند که سرِ زا میروند
کلماتی هستند که تنهایند
کلماتی هستند که بعد از بیانشان سیگار میچسبد...
حسین پناهی
@shotnote1✍
📝 | درس نویسندگی
✨چطور از تن صدا و حالت صورت برای شخصیت سازی استفاده کنیم؟
حتماً. برای اینکه «یک نوع نشستن، ژستها، تن صدا و حالت چهره» از شخصیت بدهد، این چهار عنصر باید با هم هماهنگ باشند. در ادامه چند نمونه از شخصیتهای مشخص را می بینید که هرکدام با ترکیب این ویژگیها تعریف شدهاند:
۱. شخصیت با اعتمادبه نفس و سلطه گر (مدیر اجرایی، رهبر تیم)
@shotnote1✍
✨چطور از تن صدا و حالت صورت برای شخصیت سازی استفاده کنیم؟
حتماً. برای اینکه «یک نوع نشستن، ژستها، تن صدا و حالت چهره» از شخصیت بدهد، این چهار عنصر باید با هم هماهنگ باشند. در ادامه چند نمونه از شخصیتهای مشخص را می بینید که هرکدام با ترکیب این ویژگیها تعریف شدهاند:
۱. شخصیت با اعتمادبه نفس و سلطه گر (مدیر اجرایی، رهبر تیم)
· نحوه نشستن: روی صندلی عقب مینشیند، یک پا را روی پای دیگر میاندازد (حالت چهارزانو)، دستها را روی تکیهگاه صندلی باز میکند. فضای زیادی اشغال میکند.
· ژستها: دستها را به نشانه تأکید باز میگذارد، با نوک انگشتان به میز ضربه میزند، هنگام صحبت کف دست رو به پایین است.
· تن صدا: بم، یکنواخت، آرام و شمرده. مکثهای طولانی برای ایجاد تسلط.
· حالت چهره: ابروها کمی پایین، نافذ نگاه میکند (تماس چشمی قطع نمیکند)، لبها معمولاً صاف یا کمی افتاده.
۲. شخصیت درونگرا، فکور و حساس (هنرمند، نویسنده)
· نحوه نشستن: لبه صندلی مینشیند، شانهها خمیده به جلو، پاها جمع و نزدیک صندلی، دستها در بغل یا روی زانوها.
· ژستها: با مو یا لبه لباس بازی میکند، ناخنهایش را لمس میکند، هنگام فکر کردن دست زیر چانه.
· تن صدا: زیر، لحن کشیده و رویایی، گاهی جمله را کامل تمام نمیکند، بعضی کلمات را با زمزمه میگوید.
· حالت چهره: نگاه به پایین یا به نقطهای مبهم در فضا، گاز گرفتن لب، گشاد شدن مردمک هنگام فکر کردن.
۳. شخصیت مضطرب، عصبی و تحت فشار (کارمندی که دیر رسیده)
· نحوه نشستن: روی نوک صندلی، پاها مرتباً عوض شدن وضعیت، زانوها تکان میخورد، دستها به هم چسبیده روی میز.
· ژستها: ناخن جویدن، تنظیم مداوم عینک یا یقه، دستمال کاغذی را تکهتکه کردن.
· تن صدا: تند و نامنظم، فرکانس بالا، تکرار کلمات، خندههای عصبی کوتاه.
· حالت چهره: ابروهای بالا رفته و جمع، نگاه سریع و گذرا به اطراف، لبخند ساختگی که به چشم نمیرسد.
۴. شخصیت گرم، صمیمی و دلسوز (مشاور، معلم مهربان)
· نحوه نشستن: مقابل مخاطب مینشیند و کمی به جلو خم شده، پاها باز اما مرتب، کف دستها روی رانها.
· ژستها: هنگام حرف زدن سرش را به نشانه همدلی تکان میدهد، کف دست را رو به بالا باز میکند، گاهی شانه مخاطب را لمس میکند.
· تن صدا: نرم، فرکانس متوسط، پر از فراز و فرود (مدولاسیون عاطفی)، گاهی میخندد.
· حالت چهره: لبخند واقعی (دور چشم جمع میشود)، تماس چشمی گرم، ابروها هنگام شنیدن بالا میرود.
@shotnote1✍
▫️▫️▫️▫️
💢دیالوگ
Ghost Dog (1999)
- این پلیسی که کُشتی، زن بود!
+ مگه زنها نمیخوان برابر باشن؟!
خب بذار برابر باشن!
@shotnote1✍
💢دیالوگ
Ghost Dog (1999)
- این پلیسی که کُشتی، زن بود!
+ مگه زنها نمیخوان برابر باشن؟!
خب بذار برابر باشن!
@shotnote1✍
📝 | درس نویسندگی
✍️ خلأ اطلاعاتی
اگر ندانیم چه اتفاقی در این تصویر رخ داده، فقط نمایی مبهم از یک ماشین و سرباز میبینیم؛ تصویری سرد و بیصدا. ذهن ما شروع به ساختن داستان میکند و برای پرسشهای بیپاسخ، جواب میسازد.
اما همهچیز زمانی تغییر میکند که بدانیم ✨این تصویر، آخرین لحظات زندگی یک انسان، توسط یک پهپاد ثبت شده است.
ناگهان همان تصویر معنای دیگری پیدا میکند.
همان نقطه کوچک در قاب، دیگر یک نقطه نیست؛ یک زندگی است.قاب تغییر نکرده است؛ اطلاعات تغییر کرده است.
داستانهای ماندگار فقط با آنچه نشان میدهند ساخته نمیشوند؛ با فاصله میان آنچه میدانیم و آنچه نمیدانیم جان میگیرند.
@shotnote1✍
✍️ خلأ اطلاعاتی
اگر ندانیم چه اتفاقی در این تصویر رخ داده، فقط نمایی مبهم از یک ماشین و سرباز میبینیم؛ تصویری سرد و بیصدا. ذهن ما شروع به ساختن داستان میکند و برای پرسشهای بیپاسخ، جواب میسازد.
اما همهچیز زمانی تغییر میکند که بدانیم ✨این تصویر، آخرین لحظات زندگی یک انسان، توسط یک پهپاد ثبت شده است.
ناگهان همان تصویر معنای دیگری پیدا میکند.
همان نقطه کوچک در قاب، دیگر یک نقطه نیست؛ یک زندگی است.قاب تغییر نکرده است؛ اطلاعات تغییر کرده است.
در نویسندگی نیز همین اتفاق رخ میدهد. گاهی یک آگاهی کوچک میتواند وزن عاطفی یک صحنه را بهکلی دگرگون کند. جملهای ساده مثل «مرد در جاده قدم میزد» بدون زمینه، فقط یک گزارش است؛ اما وقتی بدانیم این آخرین دقایق زندگی اوست، همان جمله به یک روایت تبدیل میشود.
در سینما نیز همین اصل کار میکند. گاهی آنچه خارج از قاب پنهان شده، از آنچه در قاب دیده میشود تأثیرگذارتر است.
داستانهای ماندگار فقط با آنچه نشان میدهند ساخته نمیشوند؛ با فاصله میان آنچه میدانیم و آنچه نمیدانیم جان میگیرند.
@shotnote1✍
جنگ که دربگیرد، خیلیها مجبورند سرباز بشوند. سلاح به دست میگیرند و میروند جبهه و ناچار میشوند سربازهای طرف دیگر را بکشند. هرچه بیشتر بتوانند. هیچکس عین خیالش نیست که دوست داری دیگران را بکشی یا نه. کاری است که ناچاری بکنی. وگرنه خودت کشته میشوی. جانی واکر با انگشت به سینهی ناکاتا اشاره کرد. گفت: “بنگ! تاریخ انسان در یک کلمه.”
هاروکی موراکامی
@shotnote1
هاروکی موراکامی
@shotnote1
حالا دراز میکشم
@ketabdooni
🎴داستان صوتی: حالا دراز میکشم
نویسنده: ارنست همینگوی
خوانش : بهروز رضوی
«حالا دراز میکشم» واقعاً بر دوش یک ایدهٔ مرکزی بسیار قدرتمند است: سربازی که پس از جنگ نمیتواند بخوابد و برای فرار از فروپاشی روانی، به دعا و بازسازی ذهنی خاطرات ماهیگیری پناه میبرد.
نویسنده: ارنست همینگوی
خوانش : بهروز رضوی
«حالا دراز میکشم» واقعاً بر دوش یک ایدهٔ مرکزی بسیار قدرتمند است: سربازی که پس از جنگ نمیتواند بخوابد و برای فرار از فروپاشی روانی، به دعا و بازسازی ذهنی خاطرات ماهیگیری پناه میبرد.
آن صدای آشنای عزیز و دلنشین، "بهروز رضوی" رفت، اما صدایش در گوش علاقهمندان کتابهای صوتی تا همیشه زنده خواهد ماند. روحش شاد و یادش گرامی.🖤@shotnote1
✍ نویسندهّ تک شات
@ketabdooni – حالا دراز میکشم
🎴 داستان صوتی: حالا دراز میکشم
✍️ نویسنده: ارنست همینگوی
@shotnote1✍
✍️ نویسنده: ارنست همینگوی
«حالا دراز میکشم» یکی از تأثیرگذارترین داستانهای کوتاه ارنست همینگوی است؛ روایتی آرام و مینیمالیستی از سربازی که پس از جنگ، دیگر توان خوابیدن ندارد. نیک آدامز از این میترسد که اگر به خواب برود، روحش بازنگردد. برای فرار از تاریکی شب، ساعتها دعا میکند و در ذهنش به رودخانهها و خاطرات ماهیگیری پناه میبرد.📌 «حالا دراز میکشم» یادآور این حقیقت است که بعضی جنگها پس از خاموش شدن اسلحهها تازه در درون انسان آغاز میشوند.
قدرت داستان در حادثههای بزرگ یا پیچشهای داستانی نیست، بلکه در ایدهی مرکزی درخشان آن نهفته است: ترس از خوابیدن، بهمثابه ترس از مرگ. همینگوی بدون آنکه مستقیماً از اضطراب، آسیب روانی یا تنهایی سخن بگوید، آنها را از خلال رفتارهای سادهی شخصیتش به ما نشان میدهد.
این داستان نمونهای درخشان از سبک مینیمالیستی همینگوی است؛ جایی که با کمترین کلمات، بیشترین معنا خلق میشود. آنچه گفته نمیشود، گاه از آنچه گفته میشود، تأثیرگذارتر است.
@shotnote1✍
از میان اشیایی که بیشتر برای نمایش زندگی بود تا خود زندگی، این مجسمه را به جان دوست دارم. از یک دستفروش در یک دهکورهای خریدم. از چوب است، خوش تراش و صیقلی. گویی مجسمه ساز، ارادتاش به بودا و درک و دریافتش از نیروانا را دمیده به شمایلی چوبین. تمام عضلهها گرد است. هیچ زاویه ندارد. حالتی از بیاعتنایی از خود منتشر میکند. با قامتی موزون، نیلوفری نشسته. گردنی حایل و پلکهای نیمه باز و آن لبخند مرحمت.
اما از وقتی، کسی که به من خیلی نزدیک بود، دلبستهگی مرا به این مجسمه مسخره کرده انگار چیزی در درونم شکسته. حالا گرایش شدیدی در من است که دیگر علایق خود را پنهان کنم. و این سخت غمگینام میکند.
@shotnote1✍
اما از وقتی، کسی که به من خیلی نزدیک بود، دلبستهگی مرا به این مجسمه مسخره کرده انگار چیزی در درونم شکسته. حالا گرایش شدیدی در من است که دیگر علایق خود را پنهان کنم. و این سخت غمگینام میکند.
@shotnote1✍
▫️▫️▫️▫️
▪️"مارک تواین" یکبار به شوخی، بصورت ناشناس، برای ۱۲ نفر از افراد عالی رتبه سیاسی، تلگرافی با این مضمون ارسال کرد: "فرار کن، همه چیز رو فهمیدند"
صبح روز بعد آن ۱۲ نفر از شهر خارج شده بودند.
@shotnote1✍
▪️"مارک تواین" یکبار به شوخی، بصورت ناشناس، برای ۱۲ نفر از افراد عالی رتبه سیاسی، تلگرافی با این مضمون ارسال کرد: "فرار کن، همه چیز رو فهمیدند"
صبح روز بعد آن ۱۲ نفر از شهر خارج شده بودند.
@shotnote1✍
گاه احساس می کنم ما دو تن در اتاقی دو در هستیم و درهای اتاق روبروی یکدیگر قرار دارند. هر یک از ما دسته یکی از در ها را بدست گرفته است. یکی از ما چشمکی می زند و آن دیگری بلافاصله خودش را پشت در قایم می کند. در این هنگام اولی ناچار است حرفی بزند. دومی فورا در را پشت سر خود می بندد تا دیگر دیده نشود اما او مطمئن است در را دوباره باز خواهد کرد ، زیرا این اتاق جایی هست که شاید نتوان از آن بیرون رفت.
ای کاش اولی دقیقا مثل دومی نبود . ای کاش او آرامش داشت ، ای کاش او فقط وانمود می کرد که به دیگری نگاه نمی کند . اما به جای همه ی اینها او دقیقا همان کاری را می کند که دیگری در پشت در خود می کند . حتی گاه پیش می آید که هر دو پشت درهایشان هستند و اتاق زیبا خالی است .
بدفهمی های دردناک و جانگداز از همین جا آغاز می شود .
نامه به میلنا
فرانتس کافکا
@shotnote1✍
ای کاش اولی دقیقا مثل دومی نبود . ای کاش او آرامش داشت ، ای کاش او فقط وانمود می کرد که به دیگری نگاه نمی کند . اما به جای همه ی اینها او دقیقا همان کاری را می کند که دیگری در پشت در خود می کند . حتی گاه پیش می آید که هر دو پشت درهایشان هستند و اتاق زیبا خالی است .
بدفهمی های دردناک و جانگداز از همین جا آغاز می شود .
نامه به میلنا
فرانتس کافکا
@shotnote1✍
♻️ راهنمای سریع انتخاب زاویهٔ دید
· راوی کیست؟ آشنایی با ۳ زاویهٔ دید اصلی
۱) اولشخص محدود (First-person limited)
@shotnote1✍
· راوی کیست؟ آشنایی با ۳ زاویهٔ دید اصلی
۱) اولشخص محدود (First-person limited)
راوی همان «من» است، اما دسترسیاش فقط به تجربهٔ ذهنی خودش محدود میماند:۲) اولشخص چندمنظوره (First-person shifting / غیرکلاسیک)
افکار، احساسات، حافظه، و برداشت شخصی.
هیچ دسترسی مستقیمی به ذهن دیگران ندارد؛ فقط حدس میزند.
کارکرد درام:
ایجاد سوگیری، ابهام، و فاصلهٔ بین «واقعیت» و «برداشت».
مثال سینمایی: در Taxi Driver، ما جهان را از فیلتر ذهن تراویس میبینیم؛ خشونت و انزوا واقعیاند، اما شدت قضاوت او نسبت به دیگران، قابل اعتماد نیست.
الگوی روایی:
> «فکر میکردم همه علیه مناند… شاید هم حق با من بود.»
در روایت کلاسیک کمتر بهعنوان یک «زاویه دید استاندارد» تعریف میشود، اما در عمل در سینما و ادبیات مدرن وجود دارد.۳) سومشخص محدود (Third-person limited)
راوی همچنان «من» است، اما روایت بین تجربهٔ چند ذهن جابهجا میشود یا به ذهن دیگران نفوذ میکند.
این حالت معمولاً یا:
نشانهٔ ذهن ناپایدار است
یا یک ساختار پازلگونه و غیرقابلاعتماد ایجاد میکند
مثال سینمایی: Fight Club — روایت «من» است، اما مرز ذهن خود و دیگری عملاً فرو میریزد.
کارکرد: ایجاد پیچش، فروپاشی هویت، یا روایت چندلایه.
دوربین بیرون از شخصیت است، اما فقط به ذهن یک شخصیت دسترسی دارد.۴) سومشخص چندکانونی (Third-person multiple)
ویژگی کلیدی:
ما جهان را «از درون یک ذهن» ولی «با زبان بیرونی» میبینیم.
کارکرد درام: همذاتپنداری عمیق + کنترل اطلاعات
مثال سینمایی: The Social Network — بسیاری از صحنهها ما را داخل ذهن مارک زاکربرگ نگه میدارند، بدون اینکه به ذهن دیگران دسترسی داشته باشیم.
الگوی روایی:
> او وارد اتاق شد. فکر کرد همه چیز تحت کنترل است، اما چیزی را از دست داده بود که هنوز نمیدانست چیست.
روایت بین چند شخصیت جابهجا میشود، اما هر بار محدود به ذهن همان شخصیت است.۵) سومشخص دانای کل (Omniscient)
کارکرد: ساختن تضاد دیدگاهها و چندپارگی حقیقت
مثال سینمایی: Babel — هر بخش از داستان در ذهن یک کاراکتر متفاوت شکل میگیرد و حقیقت واحدی وجود ندارد.
راوی خارج از جهان داستان است و به ذهن همه شخصیتها، گذشته و آینده دسترسی دارد.۶) دوربین عینی / رفتاری (Objective / Camera-eye)
کارکرد: کنترل کامل اطلاعات، ساختن تصویر کلان از جهان داستان
مثال سینمایی: The Lord of the Rings (روایت کلی فیلم) — جهان داستان فراتر از تجربهٔ یک شخصیت حرکت میکند.
الگوی روایی:
> او نمیدانست، اما تصمیمش سرنوشت همه را تغییر میداد. در اتاق کناری، دیگری دقیقاً به همان لحظه فکر میکرد.
هیچ دسترسی به ذهن وجود ندارد؛ فقط رفتار، دیالوگ و عمل دیده میشود.
کارکرد: ایجاد سردی، ابهام، یا مستندسازیگونه بودن
مثال سینمایی: No Country for Old Men — دوربین فقط مشاهده میکند؛ تفسیر به مخاطب واگذار میشود.
الگوی روایی:
او وارد شد. نشست. دستش لرزید. هیچ توضیحی داده نمیشود.
@shotnote1✍
Forwarded from هنر فیلمنامه، کارگردان مولف
🌐 جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران
و فیلمنامههای اقتباسی
🔗 آدرس ثبتنام
هر دو بخش از طریق سامانه مشترک انجام میشود: festival.iycs.ir
مهلت ثبتنام و بارگذاری آثار نیز ۱۵ تیر است.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
و فیلمنامههای اقتباسی
🔗 آدرس ثبتنام
هر دو بخش از طریق سامانه مشترک انجام میشود: festival.iycs.ir
مهلت ثبتنام و بارگذاری آثار نیز ۱۵ تیر است.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬