تکرار در ادبیات یعنی بهکارگیری دوباره یا چندبارهٔ یک واژه، عبارت، صدا یا ساختار زبانی برای تأکید، ایجاد موسیقی و تقویت حس در متن. در ادامه چند نوع از مهمترین تکنیکهای تکرار را با مثال میخوانیم:
@shotnote1✍
۱. آنافورا (Anaphora): تکرار یک واژه یا عبارت در ابتدای جملات یا بندهای پیاپی.
مثال معروف (چارلز دیکنز): «بهترین روزها بود، بدترین روزها بود، بهترین زمانها بود، بدترین زمانها بود.»
۲. اپیفورا (Epiphora): تکرار یک واژه یا عبارت در انتهای جملات پیاپی.
مثال: «زندگی را برای مادر دوست دارم، کار را برای مادر دوست دارم، حتی این شهر را برای مادر دوست دارم.»
۳. ردیف (Parallelism): تکرار ساختار دستوری برای ایجاد موسیقی و قدرت کلام.
مثال معروف (نلسون ماندلا): «چیزی که از آن میترسیم، خود ترسیدن نیست. چیزی که از آن میترسیم، تاریکی نیست. چیزی که از آن میترسیم، ناتوانی خودمان است.»
۴. تکرار حرف یا صدا (Alliteration & Consonance): تکرار یک صامت یا مصوت برای زیبایی آوایی.
مثال: «سوز سرد سحرگاهان سه سرو سوخت» (تکرار صدای «س»)
۵. اپانادپلیس (Epanadepsis): تکرار یک واژه در ابتدا و انتهای یک جمله.
مثال: «قانون باید بماند قانون.»
🔻تکرار زمانی مؤثر است که هدفمند باشد و ریتم، تأکید عاطفی یا طنز ایجاد کند. تکرار بیهدف، متن را خستهکننده میکند.
@shotnote1✍
▫️بزرگ علوی
گیله مرد : آدمها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان
چرا که فاصله ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد
مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد، کاغذ پاره ای بیشتر نیست.
مهمترین نشانه ی درک بالاتر تواضع بیشتر است ...!
گیله مرد
@shotnote1✍
گیله مرد : آدمها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان
چرا که فاصله ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد
مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد، کاغذ پاره ای بیشتر نیست.
مهمترین نشانه ی درک بالاتر تواضع بیشتر است ...!
گیله مرد
@shotnote1✍
▫️صادق هدایت
اگر توی دنيا پول داشته باشی افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چيز داری. عزيز بی جهت می شی، ميهن پرست و باهوش هستی، تملقت را می گند و همه كار هم برايت می كنند.
پول ستار العيوبه. اگر پول دزدی بود می توانی حلالش بكنی و از شير مادر حلالتر می شه و برای آن دنيا هم نماز و روزه و حج را می شه خريد. اين دنيا و آن دنيا را هم داری، حتی پولت كه زياد شد آن وقت اجازه داری بری خونه ی خدا را هم زيارت بكنی. همه جا جاته و همه ازت حساب می برند و بالای دست همه می نشينی و سر سبيل شاه هم نقاره می زنی.
حاجی آقا
@shotnote1✨
اگر توی دنيا پول داشته باشی افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چيز داری. عزيز بی جهت می شی، ميهن پرست و باهوش هستی، تملقت را می گند و همه كار هم برايت می كنند.
پول ستار العيوبه. اگر پول دزدی بود می توانی حلالش بكنی و از شير مادر حلالتر می شه و برای آن دنيا هم نماز و روزه و حج را می شه خريد. اين دنيا و آن دنيا را هم داری، حتی پولت كه زياد شد آن وقت اجازه داری بری خونه ی خدا را هم زيارت بكنی. همه جا جاته و همه ازت حساب می برند و بالای دست همه می نشينی و سر سبيل شاه هم نقاره می زنی.
كسی كه پول داشت همه ی اينها را داره و كسی كه پول نداشت، هيچ كدام را نداره، گوشت را باز كن: پول پيدا كردن آسانه اما پول نگه داشتن سخته. بايد راه پول جمع كردن را ياد بگيری. من موهام را تو آسياب سفيد نكردم. پيدا كردن پول به هر وسيله كه باشه جايزه، حسن آدم پيدا می شه، اين را از من داشته باش. آنوقت مهندس تحصيل كرده افتخار می كنه ماشين كارخانه ی تو را راه بندازه، معمار مجيزت را می گه كه خونه ات را بسازه، شاعر می آد موس موس می كنه و مدحت را می گه، نقاشی كه همه ی عمرش گشنگی كشيده تصويرت را می كشه. روزنامه نويس، وكيل و وزير همه نوكر تو هستند. مورخ شرح حال تو را می نويسه و اخلاق نويس از مكارم اخلاقی تو مثل می آره. همه ی اين گردن شكسته ها نوكر پول هستند.
می دانی علم و سواد چرا به درد زندگی نمی خوره؟ برای اينكه باز بايد نوكر پولدارها بشی، آنوقت زندگيت هم نفله شده. تو هنوز نمی دانی زندگی يعنی چی!
حاجی آقا
@shotnote1✨
در بارش فکری، کیفیت را قضاوت نکن؛ فقط اجازه بده ایدهها باریدن بگیرند.
ذهن، آسمانیست که گاهی باید بدون ترس از طوفان، ایدههایش را ببارد؛ شاید رنگینکمان خلاقیت درست بعد از همین بارش متولد شود.
بارش فکری، پشتصحنهی تمام ایدههای بزرگ است؛ جایی که آشفتگی، آرامآرام به خلاقیت تبدیل میشود.
@shotnote1
ذهن، آسمانیست که گاهی باید بدون ترس از طوفان، ایدههایش را ببارد؛ شاید رنگینکمان خلاقیت درست بعد از همین بارش متولد شود.
بارش فکری، پشتصحنهی تمام ایدههای بزرگ است؛ جایی که آشفتگی، آرامآرام به خلاقیت تبدیل میشود.
@shotnote1
من هرگز با نویسنده خوبی آشنا نبودم که خواننده خوبی هم نبوده باشد. هر چه گستردهتر و عمیقتر بخوانیم، بهتر نوشتههای عالی را در قالبهای بیپایان آن تشخیص میدهیم و میتوانیم نمونههای بیشتری را برای چگونگی انجامدادن کارمان بینیم. به عبارت ساده، خواندن درهایی را برای نوشتن بهتر باز میکند.
مارک بیور
@shotnote1✍
مارک بیور
@shotnote1✍
📝| درس نویسندگی
✍پايان بندی آبکی
داستان كوتاه كوتاه از اين نظر كه اول دنيا را يك جور خاص نشان می دهد و در پايان جور ديگری شبيه جوك است ولی قرار نيست حتمن خنده دار باشد. تغيير پاياني ممكن است غمگين، شوك آور، مهيج ، يا هر چيز ديگری باشد ولي هر تحول پاياني در داستان كوتاه كوتاه بايد در بدنه داستان جوش خورده باشد. بايد بتوان داستان را با علم به پايان خواند و درك كرد كه چطور در طول مسير داستان ما را با خودش همراه كرده ، فريب مان داده يا راست گفته است.
داستان از نظر من در مورد شخصيت است .
اگر مي خواهيد جوك بنويسيد خيلي هم عالي است من هم جوك دوست دارم ولي اگر داستان كوتاه كوتاه شما چيزي جز يك شوخى نازل چيزی براي ارائه ندارد ، خوب اين چندان خنده دار نيست.
✨کارلوس کر
@shotnote1✍
✍پايان بندی آبکی
داستان كوتاه كوتاه از اين نظر كه اول دنيا را يك جور خاص نشان می دهد و در پايان جور ديگری شبيه جوك است ولی قرار نيست حتمن خنده دار باشد. تغيير پاياني ممكن است غمگين، شوك آور، مهيج ، يا هر چيز ديگری باشد ولي هر تحول پاياني در داستان كوتاه كوتاه بايد در بدنه داستان جوش خورده باشد. بايد بتوان داستان را با علم به پايان خواند و درك كرد كه چطور در طول مسير داستان ما را با خودش همراه كرده ، فريب مان داده يا راست گفته است.
داستان از نظر من در مورد شخصيت است .
اگر مي خواهيد جوك بنويسيد خيلي هم عالي است من هم جوك دوست دارم ولي اگر داستان كوتاه كوتاه شما چيزي جز يك شوخى نازل چيزی براي ارائه ندارد ، خوب اين چندان خنده دار نيست.
✨کارلوس کر
@shotnote1✍
⏺ تضاد حس صحنه با واقعیت پنهان، لحن و معنای صحنه را دگرگون میکند.
وقتی حس صحنه با واقعیت پنهان در تضاد باشد، ابهام فقط کنجکاوی ایجاد نمیکند؛ بلکه بعداً تبدیل به ضربه عاطفی میشود.
این همان تکنیکی است که در بسیاری از فیلمهای بزرگ دیده میشود:
سطح صحنه = آرامش، شادی، طنز، جشن
در ازای
زیرمتن = فقدان، تهدید، خیانت، مرگ
هرچه فاصله این دو بیشتر باشد، کشش دراماتیک بیشتر میشود.
⏺•فرمولش:
«یک عمل مشکوک را در نامناسبترین و متناقضترین فضای احساسی ممکن قرار بده.»
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
وقتی حس صحنه با واقعیت پنهان در تضاد باشد، ابهام فقط کنجکاوی ایجاد نمیکند؛ بلکه بعداً تبدیل به ضربه عاطفی میشود.
این همان تکنیکی است که در بسیاری از فیلمهای بزرگ دیده میشود:
سطح صحنه = آرامش، شادی، طنز، جشن
در ازای
زیرمتن = فقدان، تهدید، خیانت، مرگ
هرچه فاصله این دو بیشتر باشد، کشش دراماتیک بیشتر میشود.
⏺•فرمولش:
«یک عمل مشکوک را در نامناسبترین و متناقضترین فضای احساسی ممکن قرار بده.»
مثلاً «مردی لباس خیس را مخفیانه دور میاندازد» خوب است؛ اما:
«در مراسم عروسی دخترش، وقتی همه مشغول رقصاند، مرد یواشکی لباس خیس و گلآلودش را در کوره زباله میاندازد.»
اینجا سؤال دیگر فقط «چرا لباس را دور انداخت؟» نیست؛ بلکه:
«چند دقیقه قبل از ورود به این جشن، چه اتفاقی برای او افتاده است؟»
و این سؤال قدرت بسیار بیشتری دارد.
هر مرحله سؤالهای بیشتری تولید میکند، بدون اینکه حتی یک خط دیالوگ گفته شود. این همان چیزی است که در سینما اغلب از دیالوگ مؤثرتر عمل میکند.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
⏺
لازم نیست خواننده شما همه چیز را بداند. پاسخ این سوالات کمکتان می کند که به ذهن کاراکترتان وارد شوید و کارتان را برای اینکه بدانید چه کاری انجام می دهد آسان تر می کند. وقتی که در یک صحنه کارکتر شما در یک رستوران باشد، شما به سادگی می دانید که او چه چیزی سفارش می دهد.
و یک نکته دیگر پیش از پایان، اگر واقعا می خواهید به ذهن کاراکترتان وارد شوید. فقط جواب های او را ننویسید، واکنش هایش به سوال ها و نحوه نشستن ، ژست هایش، تن صدا و حالت چهره اش را نیز بنویسید.
وقتی کارکترتان را به این شکل تصویر می کنید؛ او زنده می شود، برای خواننده/تماشاگر، واقعی تر می شود و زندگی را به داستان شما می آورد.
به کاراکترهایتان زندگی ببخشید.✨
✍ @shotnote1
لازم نیست خواننده شما همه چیز را بداند. پاسخ این سوالات کمکتان می کند که به ذهن کاراکترتان وارد شوید و کارتان را برای اینکه بدانید چه کاری انجام می دهد آسان تر می کند. وقتی که در یک صحنه کارکتر شما در یک رستوران باشد، شما به سادگی می دانید که او چه چیزی سفارش می دهد.
و یک نکته دیگر پیش از پایان، اگر واقعا می خواهید به ذهن کاراکترتان وارد شوید. فقط جواب های او را ننویسید، واکنش هایش به سوال ها و نحوه نشستن ، ژست هایش، تن صدا و حالت چهره اش را نیز بنویسید.
وقتی کارکترتان را به این شکل تصویر می کنید؛ او زنده می شود، برای خواننده/تماشاگر، واقعی تر می شود و زندگی را به داستان شما می آورد.
به کاراکترهایتان زندگی ببخشید.✨
✍ @shotnote1
سهراب سپهری
در پس درهای شیشهای رویاها،
در مرداب بی ته آیینه ها،
هر جا که من گوشهای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را میمردم.
🍷✍️ @shotnote1
در پس درهای شیشهای رویاها،
در مرداب بی ته آیینه ها،
هر جا که من گوشهای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را میمردم.
🍷✍️ @shotnote1
⏺چطور یک ایده ساده تبدیل به فیلمنامه میشود؟
مثال واقعی: فیلم «نامه عشق به مادربزرگ» (پرفروشترین فیلم مستقل چین در هفته گذشته) از کجا آمده؟
نویسنده-کارگردان این فیلم در مصاحبهای گفته: «سه سال پیش، وقتی مادربزرگم فوت کرد، میان نامههای قدیمیاش، نامهای عاشقانه از پدربزرگ پیدا کردم که هیچ وقت نفرستاده بود. همان لحظه فهمیدم فیلمنامه من همین یک جمله است: "نامهای که هیچ وقت به دست کسی نرسید، زندگی سه نسل را عوض کرد."»
او به جای استفاده از ستاره، ۲۰۰ نفر غیرحرفهای را در شهر خودش آزمایش بازیگری گرفت. نتیجه: فروش ۱۰ میلیون یوان و نمره ۹.۱ در دوبان.
بهترین ایدهها، شخصیترینشان هستند. فیلمنامه را از یک شیء کوچک شروع کنید (یک نامه، یک عکس، یک سوزن طب سوزنی).
@shotnote1 ✍
namehaye asheghaneh-bookhapdf.pdf
3.9 MB
💌 نامه های عاشقانه
✍ عباس معروفی
209 صفحه
حروف سیاه این کتاب نوشته های من است
و حروف نازک، نوشته های بانوی من...
"عباس معروفی"
نامههای عاشقانه
عباس معروفی
@shotnote1 ✍
✍ عباس معروفی
209 صفحه
حروف سیاه این کتاب نوشته های من است
و حروف نازک، نوشته های بانوی من...
"عباس معروفی"
نامههای عاشقانه
عباس معروفی
@shotnote1 ✍
🎴
من استعداد راهنمایی مردم رو دارم، اما به کجا راهنماییشون کنم، نمیدونم.
از متن کتاب خوشه های خشم
اثر جان اشتاین بک
@shotnote1✍
من استعداد راهنمایی مردم رو دارم، اما به کجا راهنماییشون کنم، نمیدونم.
از متن کتاب خوشه های خشم
اثر جان اشتاین بک
@shotnote1✍
•
مردم گمان میکنند که اگر کسی رنج میبرد برای این است که مثلاً معشوقش یک روزه مرده است. و حال آنکه رنج حقیقی او جدی تر از این است؛ رنج میبرد چون میبیند غصه هم دوام ندارد. حتی درد هم بیمعنی است.
ولی امروز حس میکنم که از سالهای گذشته هم آزادترم، چون از یادها و امیدهای واهی رها شدهام.
من میدانم که هیچ چیز دوام ندارد!
کالیگولا
آلبر کامو
@shotnote1
مردم گمان میکنند که اگر کسی رنج میبرد برای این است که مثلاً معشوقش یک روزه مرده است. و حال آنکه رنج حقیقی او جدی تر از این است؛ رنج میبرد چون میبیند غصه هم دوام ندارد. حتی درد هم بیمعنی است.
ولی امروز حس میکنم که از سالهای گذشته هم آزادترم، چون از یادها و امیدهای واهی رها شدهام.
من میدانم که هیچ چیز دوام ندارد!
کالیگولا
آلبر کامو
@shotnote1
کلماتی هستند که میمیرند
کلماتی هستند که کلماتِ دیگر را میبلعند
کلماتی هستند که با هیچ پاککنی پاک نمیشوند
کلماتی هستند که در خواب راه میروند
کلماتی هستند که قلبشان از مشتشان بزرگتر است
کلماتی هستند که مثلِ تختهسنگهای دامنۀ کوهستان
خیس از بارانِ شبانهاند
و در زیرِ نورِ ستارگان برق میزنند *
کلماتی هستند که هیچوقت به دنیا نمیآیند
کلماتی هستند که فرصتِ گریه کردن ندارند
کلماتی هستند که مادر ندارند
کلماتی هستند که سرِ زا میروند
کلماتی هستند که تنهایند
کلماتی هستند که بعد از بیانشان سیگار میچسبد...
حسین پناهی
@shotnote1✍
کلماتی هستند که کلماتِ دیگر را میبلعند
کلماتی هستند که با هیچ پاککنی پاک نمیشوند
کلماتی هستند که در خواب راه میروند
کلماتی هستند که قلبشان از مشتشان بزرگتر است
کلماتی هستند که مثلِ تختهسنگهای دامنۀ کوهستان
خیس از بارانِ شبانهاند
و در زیرِ نورِ ستارگان برق میزنند *
کلماتی هستند که هیچوقت به دنیا نمیآیند
کلماتی هستند که فرصتِ گریه کردن ندارند
کلماتی هستند که مادر ندارند
کلماتی هستند که سرِ زا میروند
کلماتی هستند که تنهایند
کلماتی هستند که بعد از بیانشان سیگار میچسبد...
حسین پناهی
@shotnote1✍
📝 | درس نویسندگی
✨چطور از تن صدا و حالت صورت برای شخصیت سازی استفاده کنیم؟
حتماً. برای اینکه «یک نوع نشستن، ژستها، تن صدا و حالت چهره» از شخصیت بدهد، این چهار عنصر باید با هم هماهنگ باشند. در ادامه چند نمونه از شخصیتهای مشخص را می بینید که هرکدام با ترکیب این ویژگیها تعریف شدهاند:
۱. شخصیت با اعتمادبه نفس و سلطه گر (مدیر اجرایی، رهبر تیم)
@shotnote1✍
✨چطور از تن صدا و حالت صورت برای شخصیت سازی استفاده کنیم؟
حتماً. برای اینکه «یک نوع نشستن، ژستها، تن صدا و حالت چهره» از شخصیت بدهد، این چهار عنصر باید با هم هماهنگ باشند. در ادامه چند نمونه از شخصیتهای مشخص را می بینید که هرکدام با ترکیب این ویژگیها تعریف شدهاند:
۱. شخصیت با اعتمادبه نفس و سلطه گر (مدیر اجرایی، رهبر تیم)
· نحوه نشستن: روی صندلی عقب مینشیند، یک پا را روی پای دیگر میاندازد (حالت چهارزانو)، دستها را روی تکیهگاه صندلی باز میکند. فضای زیادی اشغال میکند.
· ژستها: دستها را به نشانه تأکید باز میگذارد، با نوک انگشتان به میز ضربه میزند، هنگام صحبت کف دست رو به پایین است.
· تن صدا: بم، یکنواخت، آرام و شمرده. مکثهای طولانی برای ایجاد تسلط.
· حالت چهره: ابروها کمی پایین، نافذ نگاه میکند (تماس چشمی قطع نمیکند)، لبها معمولاً صاف یا کمی افتاده.
۲. شخصیت درونگرا، فکور و حساس (هنرمند، نویسنده)
· نحوه نشستن: لبه صندلی مینشیند، شانهها خمیده به جلو، پاها جمع و نزدیک صندلی، دستها در بغل یا روی زانوها.
· ژستها: با مو یا لبه لباس بازی میکند، ناخنهایش را لمس میکند، هنگام فکر کردن دست زیر چانه.
· تن صدا: زیر، لحن کشیده و رویایی، گاهی جمله را کامل تمام نمیکند، بعضی کلمات را با زمزمه میگوید.
· حالت چهره: نگاه به پایین یا به نقطهای مبهم در فضا، گاز گرفتن لب، گشاد شدن مردمک هنگام فکر کردن.
۳. شخصیت مضطرب، عصبی و تحت فشار (کارمندی که دیر رسیده)
· نحوه نشستن: روی نوک صندلی، پاها مرتباً عوض شدن وضعیت، زانوها تکان میخورد، دستها به هم چسبیده روی میز.
· ژستها: ناخن جویدن، تنظیم مداوم عینک یا یقه، دستمال کاغذی را تکهتکه کردن.
· تن صدا: تند و نامنظم، فرکانس بالا، تکرار کلمات، خندههای عصبی کوتاه.
· حالت چهره: ابروهای بالا رفته و جمع، نگاه سریع و گذرا به اطراف، لبخند ساختگی که به چشم نمیرسد.
۴. شخصیت گرم، صمیمی و دلسوز (مشاور، معلم مهربان)
· نحوه نشستن: مقابل مخاطب مینشیند و کمی به جلو خم شده، پاها باز اما مرتب، کف دستها روی رانها.
· ژستها: هنگام حرف زدن سرش را به نشانه همدلی تکان میدهد، کف دست را رو به بالا باز میکند، گاهی شانه مخاطب را لمس میکند.
· تن صدا: نرم، فرکانس متوسط، پر از فراز و فرود (مدولاسیون عاطفی)، گاهی میخندد.
· حالت چهره: لبخند واقعی (دور چشم جمع میشود)، تماس چشمی گرم، ابروها هنگام شنیدن بالا میرود.
@shotnote1✍
▫️▫️▫️▫️
💢دیالوگ
Ghost Dog (1999)
- این پلیسی که کُشتی، زن بود!
+ مگه زنها نمیخوان برابر باشن؟!
خب بذار برابر باشن!
@shotnote1✍
💢دیالوگ
Ghost Dog (1999)
- این پلیسی که کُشتی، زن بود!
+ مگه زنها نمیخوان برابر باشن؟!
خب بذار برابر باشن!
@shotnote1✍