✍ نویسندهّ تک شات
7.38K subscribers
1.06K photos
180 videos
92 files
272 links
کارگاه ادبیاتی ایران| سینما |نویسندگی
نوشتن را با نگاه آغاز و با هر تصویر، یک روایت تازه
متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند
آموزه‌های موجز برای نویسندگی
هر هفته: تمرین نگاه‌نوشت

کپی با ذکرمنبع
@ShSepehri1 پشتیبانی
@shotnote1
✴️کانال سینمایی
@Honarefilmnameh
Download Telegram
The Memory Of Persistence-Salvador Dali
-----------------
نام اثر:تداوم حافظه

درس‌های نویسندگی
نویسنده نباید همیشه مفهوم را توضیح دهد؛ باید آن را به تصویر تبدیل کند.
اگر بنویسیم: «شخصیت از گذر زمان خسته شده بود.» مخاطب فقط یک اطلاعات دریافت می‌کند.
اما اگر بنویسیم: «به ساعت دیواری نگاه کرد؛ عقربه‌ها انگار روی صفحه سر می‌خوردند و جلو نمی‌رفتند.» مخاطب خستگی زمان را احساس می‌کند.
تفاوت نویسندگی معمولی و نویسندگی اثرگذار در همین است؛ گفتنِ مفهوم یا ساختنِ تصویر.
دالی زمان را توضیح نداد؛ آن را ذوب کرد. نویسنده هم به جای توضیح احساسات، باید آن‌ها را به صحنه و تصویر تبدیل کند.
@shotnote1✍
اریک هایپرسر

#چالش_نویسندگی:

●این چالش «ضربه زدن زیرمتن با چکش» نام دارد.


🔻مرحله ۱: صحنه‌ای بنویسید که در آن زن و شوهری مشاجره کنند. دیالوگ باید احساسات واقعی و برهنه آنها را آشکار کند. همه‌اش در سطح باشد.

🔻مرحله ۲: صحنه را بازنویسی کنید تا آنها برخلاف دیالوگ قبلی خود صحبت کنند. نفرت تبدیل به عشق می‌شود، هرگز = همیشه و غیره.

🔻مرحله ۳: اکنون دیالوگ مرحله ۱ را بردارید و آن را به عنوان ارتباط غیرکلامی به صحنه از مرحله ۲ اضافه کنید. زبان بدن. عمل.


@shotnote1✍
سیمین دانشور

💬 من عشق را مثل تو رمانتیک ندیده ام. من عشق را به بند ناف آویزان دیده ام. حتی عشق را بخیه زده ام. عشق را دیده ام در حال خون ریزی که هر چه ارگتین بزنی خون بند نیاد. عشق را دیده ام در ترس، ترس از پدر و مادر، ترس از زن و بچه، ترس از آبستنی. عشق را دیده ام در سقط جنین. عشق را دیده ام در چاقو که به سفیده ران خورده. آن هم برای یک لنگه ابروی همدم دندان طلا.

▫️ شهری چون بهشت

@shotnote1✍
✍

نویسندگی شُغلی نیست که منتظرِ الهام بماٰند. تو هر روز می‌نویسی، حتیٰ وقتی خسته‌ای، حتی وقتی مطمئن نیستی.
اعتمادِ به نوشتن، پس از آنکه پشت میزت نشستی سراغَت می‌آید، نه پیش از آن.

استیوِن کینگ.

@shotnote1
تنها شدن
در اتاقی چون قبر
بدون سیگار و شراب،
تنها با یک لامپ
و یک اجاق گاز هیزمی،
موهایی جوگندمی
و شادی‌ای از وجود اتاق...
صبحگاه
مردم بیرون می‌روند
تا پول در بیاورند:
قاضی‌ها، نجارها
لوله‌کش‌ها، دکترها
روزنامه‌فروش‌ها، پلیس‌ها
آرایشگرها، ماشین‌شورها
دندان‌پزشک‌ها، گل‌فروش‌ها
پیش‌خدمت‌ها، آشپزها
رانندگان...
و تو به سمت چپت میغلتی
که نور خورشید به پشتت بتابد
نه به صورتت.


👤 چارلز بوکفسکی
از کتاب : اینجا همه‌چیز‌ عادی‌ست

@shotnote1✍
📚 (Literary Biopics)

این دسته از فیلم‌های زندگی نویسندگان مشهور که به آن Literary Biopic می‌گویند، در دهه‌های اخیر بسیار محبوب شده‌اند. نکته جالب اینجاست که بسیاری از این فیلم‌ها صرفاً به زندگی شخصی نویسنده نمی‌پردازند، بلکه نشان می‌دهند که چگونه یک اثر جاودان خلق شده است. در ادامه لیستی از چند بهترین‌ این ژانر را بر اساس نویسنده و سال انتشار مشاهده می‌کنید:

· ویلیام شکسپیر: Shakespeare in Love (1998) - نمایش طنزآمیز از زندگی و عشق شکسپیر جوان و الهام او برای نوشتن "رومئو و ژولیت".
· جین آستن: Becoming Jane (2007) - داستان عاشقانه‌ای که تصور می‌رود الهام‌بخش رمان‌های معروف او بوده است.
· سی.اس. لوئیس: Shadowlands (1993) - روابط عاطفی پیچیده این نویسنده مسیحی و خالق "نارنیا".
· جی.ام. بری: Finding Neverland (2004) - داستان آشنایی او با خانواده دیویس که الهام‌بخش نوشتن "پیتر پن" بود.
· بیاتریکس پاتر: Miss Potter (2006) - زندگی این تصویرگر و نویسنده کتاب‌های کودکان و تلاش او برای انتشار اولین کتابش.
· ویرجینیا وولف: The Hours (2002) - روایت موازی زندگی وولف در حین نوشتن "خانم دالووی" و خوانندگان این کتاب در دوران مدرن.
· سیلویا پلات: Sylvia (2003) - نگاهی به رابطه پیچیده و پرتنش این شاعر با شوهرش تد هیوز.
· جان کیتس: Bright Star (2009) - عشق پرشور و نافرجام این شاعر رمانتیک با فانی براون.
· اسکار وایلد: Wilde (1997) - زندگی پرحاشیه و سقوط این نویسنده و شاعر ایرلندی.
· جک کروآک و آلن گینزبرگ: Kill Your Darlings (2013) - شکل‌گیری نسل بیت (Beat Generation) و قتل مرموزی که دست‌اندرکاران آن بودند.
· دیلن تامس: The Edge of Love (2008) - روابط عاطفی پیچیده این شاعر نامدار ولزی در دوران جنگ جهانی دوم.
· Rebel in the Rye (۲۰۱۷)فیلم روایتگر زندگی سلینجر از جوانی تا موفقیت و .
شهرت است.
•Genuse نابغه، سرگذشت توماس وولف

@shotnote1✍
@honarefilmnameh 🎬
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تکرار در ادبیات یعنی به‌کارگیری دوباره یا چندبارهٔ یک واژه، عبارت، صدا یا ساختار زبانی برای تأکید، ایجاد موسیقی و تقویت حس در متن. در ادامه چند نوع از مهم‌ترین تکنیک‌های تکرار را با مثال می‌خوانیم:

۱. آنافورا (Anaphora): تکرار یک واژه یا عبارت در ابتدای جملات یا بندهای پیاپی.

مثال معروف (چارلز دیکنز): «بهترین روزها بود، بدترین روزها بود، بهترین زمان‌ها بود، بدترین زمان‌ها بود.»

۲. اپیفورا (Epiphora): تکرار یک واژه یا عبارت در انتهای جملات پیاپی.

مثال: «زندگی را برای مادر دوست دارم، کار را برای مادر دوست دارم، حتی این شهر را برای مادر دوست دارم.»

۳. ردیف (Parallelism): تکرار ساختار دستوری برای ایجاد موسیقی و قدرت کلام.

مثال معروف (نلسون ماندلا): «چیزی که از آن می‌ترسیم، خود ترسیدن نیست. چیزی که از آن می‌ترسیم، تاریکی نیست. چیزی که از آن می‌ترسیم، ناتوانی خودمان است.»

۴. تکرار حرف یا صدا (Alliteration & Consonance): تکرار یک صامت یا مصوت برای زیبایی آوایی.

مثال: «سوز سرد سحرگاهان سه سرو سوخت» (تکرار صدای «س»)

۵. اپانادپلیس (Epanadepsis): تکرار یک واژه در ابتدا و انتهای یک جمله.

مثال: «قانون باید بماند قانون.»

🔻تکرار زمانی مؤثر است که هدفمند باشد و ریتم، تأکید عاطفی یا طنز ایجاد کند. تکرار بی‌هدف، متن را خسته‌کننده می‌کند.

@shotnote1✍
▫️بزرگ علوی

گیله مرد : آدمها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان
چرا که فاصله ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد
مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد، کاغذ پاره ای بیشتر نیست.
مهمترین نشانه ی درک بالاتر تواضع بیشتر است ...!

گیله مرد


@shotnote1✍
▫️صادق هدایت

اگر توی دنيا پول داشته باشی افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چيز داری. عزيز بی جهت می شی، ميهن پرست و باهوش هستی، تملقت را می گند و همه كار هم برايت می كنند.
پول ستار العيوبه. اگر پول دزدی بود می توانی حلالش بكنی و از شير مادر حلالتر می شه و برای آن دنيا هم نماز و روزه و حج را می شه خريد. اين دنيا و آن دنيا را هم داری، حتی پولت كه زياد شد آن وقت اجازه داری بری خونه ی خدا را هم زيارت بكنی. همه جا جاته و همه ازت حساب می برند و بالای دست همه می نشينی و سر سبيل شاه هم نقاره می زنی.
كسی كه پول داشت همه ی اينها را داره و كسی كه پول نداشت، هيچ كدام را نداره، گوشت را باز كن: پول پيدا كردن آسانه اما پول نگه داشتن سخته. بايد راه پول جمع كردن را ياد بگيری. من موهام را تو آسياب سفيد نكردم. پيدا كردن پول به هر وسيله كه باشه جايزه، حسن آدم پيدا می شه، اين را از من داشته باش. آنوقت مهندس تحصيل كرده افتخار می كنه ماشين كارخانه ی تو را راه بندازه، معمار مجيزت را می گه كه خونه ات را بسازه، شاعر می آد موس موس می كنه و مدحت را می گه، نقاشی كه همه­ ی عمرش گشنگی كشيده تصويرت را می كشه. روزنامه نويس، وكيل و وزير همه نوكر تو هستند. مورخ شرح حال تو را می نويسه و اخلاق نويس از مكارم اخلاقی تو مثل می آره. همه ی اين گردن شكسته ها نوكر پول هستند.
می دانی علم و سواد چرا به درد زندگی نمی خوره؟ برای اينكه باز بايد نوكر پولدارها بشی، آنوقت زندگيت هم نفله شده. تو هنوز نمی دانی زندگی يعنی چی!


حاجی آقا

@shotnote1✨
در بارش فکری، کیفیت را قضاوت نکن؛ فقط اجازه بده ایده‌ها باریدن بگیرند.

ذهن، آسمانی‌ست که گاهی باید بدون ترس از طوفان، ایده‌هایش را ببارد؛ شاید رنگین‌کمان خلاقیت درست بعد از همین بارش متولد شود.
بارش فکری، پشت‌صحنه‌ی تمام ایده‌های بزرگ است؛ جایی که آشفتگی، آرام‌آرام به خلاقیت تبدیل می‌شود.



@shotnote1
من هرگز با نویسنده خوبی آشنا نبودم که خواننده خوبی هم نبوده باشد. هر چه گسترده‌تر و عمیق‌تر بخوانیم، بهتر نوشته‌های عالی را در قالب‌های بی‌پایان آن تشخیص می‌دهیم و می‌توانیم نمونه‌های بیشتری را برای چگونگی انجام‌‌دادن کارمان ‌بینیم. به عبارت ساده، خواندن درهایی را برای نوشتن بهتر باز می‌کند.

مارک بی‌ور


@shotnote1✍
📝| درس نویسندگی
✍پايان بندی آبکی

داستان كوتاه كوتاه از اين نظر كه اول دنيا را يك جور خاص نشان می دهد و در پايان جور ديگری شبيه جوك است ولی قرار نيست حتمن خنده دار باشد. تغيير پاياني ممكن است غمگين، شوك آور، مهيج ، يا هر چيز ديگری باشد ولي هر تحول پاياني در داستان كوتاه كوتاه بايد در بدنه داستان جوش خورده باشد. بايد بتوان داستان را با علم به پايان خواند و درك كرد كه چطور در طول مسير داستان ما را با خودش همراه كرده ، فريب مان داده يا راست گفته است.
داستان از نظر من در مورد شخصيت است .

اگر مي خواهيد جوك بنويسيد خيلي هم عالي است من هم جوك دوست دارم ولي اگر داستان كوتاه كوتاه شما چيزي جز يك شوخى نازل چيزی براي ارائه ندارد ، خوب اين چندان خنده دار نيست.

✨کارلوس کر

@shotnote1✍
⏺ تضاد حس صحنه با واقعیت پنهان، لحن و معنای صحنه را دگرگون می‌کند.

وقتی حس صحنه با واقعیت پنهان در تضاد باشد، ابهام فقط کنجکاوی ایجاد نمی‌کند؛ بلکه بعداً تبدیل به ضربه عاطفی می‌شود.

این همان تکنیکی است که در بسیاری از فیلم‌های بزرگ دیده می‌شود:
سطح صحنه = آرامش، شادی، طنز، جشن
در ازای
زیرمتن = فقدان، تهدید، خیانت، مرگ
هرچه فاصله این دو بیشتر باشد، کشش دراماتیک بیشتر می‌شود.

⏺•فرمولش:
«یک عمل مشکوک را در نامناسب‌ترین و متناقض‌ترین فضای احساسی ممکن قرار بده.»

مثلاً «مردی لباس خیس را مخفیانه دور می‌اندازد» خوب است؛ اما:
«در مراسم عروسی دخترش، وقتی همه مشغول رقص‌اند، مرد یواشکی لباس خیس و گل‌آلودش را در کوره زباله می‌اندازد.»
اینجا سؤال دیگر فقط «چرا لباس را دور انداخت؟» نیست؛ بلکه:
«چند دقیقه قبل از ورود به این جشن، چه اتفاقی برای او افتاده است؟»
و این سؤال قدرت بسیار بیشتری دارد.
هر مرحله سؤال‌های بیشتری تولید می‌کند، بدون اینکه حتی یک خط دیالوگ گفته شود. این همان چیزی است که در سینما اغلب از دیالوگ مؤثرتر عمل می‌کند.

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
⏺
لازم نیست خواننده شما همه چیز را بداند. پاسخ این سوالات کمکتان می کند که به ذهن کاراکترتان وارد شوید و کارتان را برای اینکه بدانید چه کاری انجام می دهد آسان تر می کند. وقتی که در یک صحنه کارکتر شما در یک رستوران باشد، شما به سادگی می دانید که او چه چیزی سفارش می دهد.

و یک نکته دیگر پیش از پایان، اگر واقعا می خواهید به ذهن کاراکترتان وارد شوید. فقط جواب های او را ننویسید، واکنش هایش به سوال ها و نحوه نشستن ، ژست هایش، تن صدا و حالت چهره اش را نیز بنویسید.
وقتی کارکترتان را به این شکل تصویر می کنید؛ او زنده می شود، برای خواننده/تماشاگر، واقعی تر می شود و زندگی را به داستان شما می آورد. 
به کاراکترهایتان زندگی ببخشید.✨


✍ @shotnote1
سهراب سپهری


در پس درهای شیشه‌ای رویاها،
در مرداب بی ته آیینه ها،
هر جا که من گوشه‌ای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می‌مردم.



🍷✍️ @shotnote1
Photo Prompt

اصطلاحات مصطلح
"پرامپت بصری"
"تصویر ایده‌پرداز"
"تصویر جرقه‌زن"
«عکس محرک»

@shotnote1 ✍
⏺چطور یک ایده ساده تبدیل به فیلمنامه می‌شود؟

مثال واقعی: فیلم «نامه عشق به مادربزرگ» (پرفروش‌ترین فیلم مستقل چین در هفته گذشته) از کجا آمده؟
نویسنده-کارگردان این فیلم در مصاحبه‌ای گفته: «سه سال پیش، وقتی مادربزرگم فوت کرد، میان نامه‌های قدیمی‌اش، نامه‌ای عاشقانه از پدربزرگ پیدا کردم که هیچ وقت نفرستاده بود. همان لحظه فهمیدم فیلمنامه من همین یک جمله است: "نامه‌ای که هیچ وقت به دست کسی نرسید، زندگی سه نسل را عوض کرد."»
او به جای استفاده از ستاره، ۲۰۰ نفر غیرحرفه‌ای را در شهر خودش آزمایش بازیگری گرفت. نتیجه: فروش ۱۰ میلیون یوان و نمره ۹.۱ در دوبان.

بهترین ایده‌ها، شخصی‌ترین‌شان هستند. فیلمنامه را از یک شیء کوچک شروع کنید (یک نامه، یک عکس، یک سوزن طب سوزنی).



@shotnote1 ✍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM