🌿🌾🌿
🌟پروردگارا
🌸مهربان دوست داشتنی
🌟هیچ کس را از
🌸 نعمت دوستی با
🌟 خودت محروم نکن.
🌸آنجا که تو هستی،
🌟تنهایی معنایی ندارد…
🌸شبتون پرازآرامش
ونگاه خدا پناهتان باشد🌙
🌿🌾🌿
🌟پروردگارا
🌸مهربان دوست داشتنی
🌟هیچ کس را از
🌸 نعمت دوستی با
🌟 خودت محروم نکن.
🌸آنجا که تو هستی،
🌟تنهایی معنایی ندارد…
🌸شبتون پرازآرامش
ونگاه خدا پناهتان باشد🌙
🌿🌾🌿
❤3🙏1
❤8👏2👌1
تا زمانی که این نبرد درونی پایان نیابد جهان بیرون فقط آینه ای از آشوب درون ما خواهد بود
👌7👏1
ما معمولاً فکر می کنیم از رفتار دیگران رنج می بریم
اما بسیاری از اوقات از معنایی رنج می بریم که خودمان به رفتار آن ها داده ایم
اما بسیاری از اوقات از معنایی رنج می بریم که خودمان به رفتار آن ها داده ایم
💯6👌1
مگر همیشه جلو بودن، نشانه خوب زیستن است؟
🔻 جامعهای که در آن زندگی میکنیم، مسابقه را از همان کودکی شروع میکند. اول شاگرد اول بودن، بعد دانشگاه بهتر، شغل بهتر، خانه بهتر، سفرهای بیشتر و زندگیای که باید از زندگی دیگران عقب نماند. انگار کسی سوت آغاز یک دوی بیپایان را زده و ما، حتی وقتی خستهایم، همچنان میدویم. نه برای رسیدن به جایی مشخص، بلکه برای جا نماندن از بقیه.
◼️ اما شاید یکی از شریفترین اتفاقهای زندگی، همین عقب افتادن باشد. عقب افتادن از مسابقهای که هیچوقت برای شرکت در آن ثبتنام نکرده بودیم. چه کسی گفته باید همزمان با بقیه عاشق شد؟ چه کسی گفته باید تا فلان سن، فلان مقدار پول داشت؟ چه کسی قانون گذاشته که زندگی، یک جدول زمانبندی مشترک دارد؟
◼️ تاریخ، برخلاف تصور ما، چندان عاشق آدمهای عجول نبوده است. بسیاری از ایدههای بزرگ، بسیاری از کتابهای ماندگار و بسیاری از انسانهای پخته، محصول تأخیر بودهاند، نه شتاب. میوهای که زود برسد، لزوماً شیرینتر نیست. بعضی چیزها، فقط در زمان خودش معنا پیدا میکنند.
◼️ روانشناسان میگویند بخش بزرگی از اضطراب انسان مدرن، نه از نداشتن، بلکه از مقایسه کردن میآید. ما کمتر از آنچه تصور میکنیم، از زندگی خودمان ناراضی هستیم؛ بیشتر از این ناراحتیم که چرا دیگری جلوتر به نظر میرسد. شبکههای اجتماعی هم این توهم را کاملتر کردهاند. آنجا همه در حال رسیدناند و فقط ما هستیم که احساس میکنیم جا ماندهایم.
◼️ شاید مسئله این باشد که «عقب افتادن» را با «شکست خوردن» اشتباه گرفتهایم. در حالی که گاهی عقب افتادن، نوعی مقاومت است. مقاومت در برابر شتابی که روح را فرسوده میکند. مقاومت در برابر این وسوسه که ارزش خودمان را با سرعت دیگران اندازه بگیریم.
◼️ فیلسوفان رواقی میگفتند انسان آزاد، کسی نیست که همه چیز را به دست آورده باشد؛ کسی است که اسیر مقایسه نباشد. و راستش، چه زندانیای سختتر از این که آدم، تمام عمرش را با متر دیگران اندازه بگیرد؟
◼️ بعضی عقب افتادنها، در حقیقت کنار کشیدناند. مثل مسافری که وسط راه، ماشین را کنار میزند تا غروب را تماشا کند، در حالی که بقیه با عجله از کنارش رد میشوند. شاید آنها زودتر برسند، اما او چیزی را دیده که دیگران از دست دادهاند.
◼️ عجیب است؛ خیلی از زیباترین چیزهای دنیا با عجله به دست نمیآیند. عشق، بلوغ، آرامش، دوستی و حتی فهمیدن خودمان، همه از جنس رسیدنهای آهستهاند. انگار زندگی، بعضی از هدیههایش را فقط به کسانی میدهد که آنقدر شجاعت دارند که گاهی از صف مسابقه بیرون بیایند.
◼️ شاید قرار نبوده همه اول باشند. شاید اصلاً قرار نبوده همه به یک جا برسند. شاید بخشی از بلوغ، همین باشد که آدم یک روز، وسط این هیاهوی بزرگ، دستش را بالا ببرد و با لبخندی آرام بگوید:
«اشکالی ندارد...
اگر کمی عقب افتاده باشم.
من که برای مسابقه نیامده بودم؛
آمده بودم زندگی کنم.»
🔻 جامعهای که در آن زندگی میکنیم، مسابقه را از همان کودکی شروع میکند. اول شاگرد اول بودن، بعد دانشگاه بهتر، شغل بهتر، خانه بهتر، سفرهای بیشتر و زندگیای که باید از زندگی دیگران عقب نماند. انگار کسی سوت آغاز یک دوی بیپایان را زده و ما، حتی وقتی خستهایم، همچنان میدویم. نه برای رسیدن به جایی مشخص، بلکه برای جا نماندن از بقیه.
◼️ اما شاید یکی از شریفترین اتفاقهای زندگی، همین عقب افتادن باشد. عقب افتادن از مسابقهای که هیچوقت برای شرکت در آن ثبتنام نکرده بودیم. چه کسی گفته باید همزمان با بقیه عاشق شد؟ چه کسی گفته باید تا فلان سن، فلان مقدار پول داشت؟ چه کسی قانون گذاشته که زندگی، یک جدول زمانبندی مشترک دارد؟
◼️ تاریخ، برخلاف تصور ما، چندان عاشق آدمهای عجول نبوده است. بسیاری از ایدههای بزرگ، بسیاری از کتابهای ماندگار و بسیاری از انسانهای پخته، محصول تأخیر بودهاند، نه شتاب. میوهای که زود برسد، لزوماً شیرینتر نیست. بعضی چیزها، فقط در زمان خودش معنا پیدا میکنند.
◼️ روانشناسان میگویند بخش بزرگی از اضطراب انسان مدرن، نه از نداشتن، بلکه از مقایسه کردن میآید. ما کمتر از آنچه تصور میکنیم، از زندگی خودمان ناراضی هستیم؛ بیشتر از این ناراحتیم که چرا دیگری جلوتر به نظر میرسد. شبکههای اجتماعی هم این توهم را کاملتر کردهاند. آنجا همه در حال رسیدناند و فقط ما هستیم که احساس میکنیم جا ماندهایم.
◼️ شاید مسئله این باشد که «عقب افتادن» را با «شکست خوردن» اشتباه گرفتهایم. در حالی که گاهی عقب افتادن، نوعی مقاومت است. مقاومت در برابر شتابی که روح را فرسوده میکند. مقاومت در برابر این وسوسه که ارزش خودمان را با سرعت دیگران اندازه بگیریم.
◼️ فیلسوفان رواقی میگفتند انسان آزاد، کسی نیست که همه چیز را به دست آورده باشد؛ کسی است که اسیر مقایسه نباشد. و راستش، چه زندانیای سختتر از این که آدم، تمام عمرش را با متر دیگران اندازه بگیرد؟
◼️ بعضی عقب افتادنها، در حقیقت کنار کشیدناند. مثل مسافری که وسط راه، ماشین را کنار میزند تا غروب را تماشا کند، در حالی که بقیه با عجله از کنارش رد میشوند. شاید آنها زودتر برسند، اما او چیزی را دیده که دیگران از دست دادهاند.
◼️ عجیب است؛ خیلی از زیباترین چیزهای دنیا با عجله به دست نمیآیند. عشق، بلوغ، آرامش، دوستی و حتی فهمیدن خودمان، همه از جنس رسیدنهای آهستهاند. انگار زندگی، بعضی از هدیههایش را فقط به کسانی میدهد که آنقدر شجاعت دارند که گاهی از صف مسابقه بیرون بیایند.
◼️ شاید قرار نبوده همه اول باشند. شاید اصلاً قرار نبوده همه به یک جا برسند. شاید بخشی از بلوغ، همین باشد که آدم یک روز، وسط این هیاهوی بزرگ، دستش را بالا ببرد و با لبخندی آرام بگوید:
«اشکالی ندارد...
اگر کمی عقب افتاده باشم.
من که برای مسابقه نیامده بودم؛
آمده بودم زندگی کنم.»
❤4💯4👌1
هرقدر سطح انتظارت از آدم ها پایینتر
باشه، آسوده تری؛ به قول نادر ابراهیمی:
از هیچ، به قدرِ هیچ باید خواست و نه بیشتر..
باشه، آسوده تری؛ به قول نادر ابراهیمی:
از هیچ، به قدرِ هیچ باید خواست و نه بیشتر..
❤7👌4
تنهایی خطرناک است، اعتیادآور است. وقتی متوجه شدید که چقدر آرامش در آن وجود دارد، دیگر دلتان نمیخواهد با دیگران باشید.
کارل گوستاو یونگ
@shine41
کارل گوستاو یونگ
@shine41
❤8
#نکته
ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺗﮕﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ
ﺷﻤﺎ ﻣﻌﺒﺪﯼ ﻫﺴﺘﯿﺪ
ﮐﻪ ﺧـﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺘﺎﻥ...
ﻣﻌـﺸﻮﻕ ﺩﺭ ﻋـﺎﺷﻖ
ﻧﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
تغییر واقعی همیشه
از درون آغاز میشود
پس هنگامی که در خلوت
خودت هستی تغییر کن
نه در مقابل دیگران
هرکس که دیگران را بشناسد
عاقل است
وهر کس خود را بشناسد
عارف است ...
@shine41
✾࿐༅🍃🦋🍃༅࿐✾
ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺗﮕﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ
ﺷﻤﺎ ﻣﻌﺒﺪﯼ ﻫﺴﺘﯿﺪ
ﮐﻪ ﺧـﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺘﺎﻥ...
ﻣﻌـﺸﻮﻕ ﺩﺭ ﻋـﺎﺷﻖ
ﻧﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
تغییر واقعی همیشه
از درون آغاز میشود
پس هنگامی که در خلوت
خودت هستی تغییر کن
نه در مقابل دیگران
هرکس که دیگران را بشناسد
عاقل است
وهر کس خود را بشناسد
عارف است ...
@shine41
✾࿐༅🍃🦋🍃༅࿐✾
❤6
❤5
بیمارستان روانی مخصوص آدم «دیوانه» نیست بلکه پر از آدمهایی است که مدتهاست سکوت کردهاند.
تصور بر این است که بیمارستان روانی مخصوص آدمهای «دیوانه» است آدمهایی که کنترلشان را از دست دادهاند، از هم پاشیدهاند، آدمهایی که شبیه تو نیستند.
اما پرستاری یکبار برایم داستانهایی تعریف کرد که هنوز مرا به فکر فرو میبرد
پرستار جملهای گفت که هیچوقت یادم نمیره:
«هیچکس مرز جنون را نمیبیند.»
امروز فقط خستهای، فردا جواب پیامها را نمیدهی، هفتهی بعد در را باز نمیکنی، و بعد... آمبولانس میرسد.
او آرام گفت:
«اینجا هیچ آدم دیوانهای نیست. فقط آدمهایی هستند که دیرتر از وقتش کمک گرفتند.»
یکیشان، مدیر سابق بانک بود...
یک روز سر کار نرفت، گوشیاش را خاموش کرد، ده روز کامل فقط نشست و به یه نقطه خیره شد، یه کلمه را مدام تکرار میکرد. نه مست بود، نه فروپاشی عصبی داشت. سیستم عصبیاش منفجر نشد — آروم سوخت.
در اتاق بغلی، مادری با سه تا بچه. سالها فشار، شبهای بیخوابی، هیچ فرصتی برای خسته شدن یا گریه نداشت. برای همه لبخند میزد، جز خودش.
بعد شروع کرد با آینه حرف زدن. شبها بیست بار آینه را پاک میکرد، از خودش معذرت میخواست، با هیچکس دعوا نمیکرد، و آخرش بچهها را از او گرفتند. و کسی که باعث فروپاشی او شده بود، آزادانه زندگیاش را ادامه میداد.
پشت دیوار بعدی، برنامهنویس ۲۸ سالهای بود. دو سال بدون استراحت آخر هفته، بدون صبحی که حس شروعی تازه بدهد. میگفت: «بعد از این پروژه استراحت میکنم.»
و این جمله را بارها تکرار کرد. تا یک روز پابرهنه رفت بیرون، اسم خودش را یادش رفت. وقتی ازش پرسیدند چی شده، فقط گفت: «خستهام.»
بیشتر فروپاشیها از بیرون دراماتیک نیستند
شبیه مسئولیتاند
شبیه ادامه دادن
شبیه لبخند زدن در حالی که از درون خالی شدهای
شبیه گفتنِ هزار بارهی «من خوبم».
ما فکر میکنیم فقط «آدمهای بیمار» باید بهبود پیدا کنند،
اما بیمارستانها پر از کسانیست که خیلی طولانی سکوت کردند.
جامعه از تحمل زیاد تعریف و تمجید میکند،تا وقتی که همان تحمل باعث فروپاشی شود.
بیمارستانهای روانی پر از «دیوانه» نیستند
پر از آدمهایی هستند که ساکتِ ساکت، سعی کردند دوام بیاورند.
کمک خواستن ضعف نیست.
بیتوجهی به درد، چرا.
لطفاً منتظر نمان تا سکوت تبدیل به تنها زبانت شود.
فرسودگی ناگهانی نمیرسد
ماهها در گوشت زمزمه میکند
و بعد تو را میشکند
خواب دیگر خستگی را از بین نمیبرد،
غذا مزه ندارد،
همه صداها اذیتت میکند،
و سکوت دیگر آرامش نیست، شکنجه است.
این حقیقت نشان میدهد که چطور فشارهای روانی میتوانند
زیر نقاب "قوی بودن" پنهان شوند.
یاشار راد
تصور بر این است که بیمارستان روانی مخصوص آدمهای «دیوانه» است آدمهایی که کنترلشان را از دست دادهاند، از هم پاشیدهاند، آدمهایی که شبیه تو نیستند.
اما پرستاری یکبار برایم داستانهایی تعریف کرد که هنوز مرا به فکر فرو میبرد
پرستار جملهای گفت که هیچوقت یادم نمیره:
«هیچکس مرز جنون را نمیبیند.»
امروز فقط خستهای، فردا جواب پیامها را نمیدهی، هفتهی بعد در را باز نمیکنی، و بعد... آمبولانس میرسد.
او آرام گفت:
«اینجا هیچ آدم دیوانهای نیست. فقط آدمهایی هستند که دیرتر از وقتش کمک گرفتند.»
یکیشان، مدیر سابق بانک بود...
یک روز سر کار نرفت، گوشیاش را خاموش کرد، ده روز کامل فقط نشست و به یه نقطه خیره شد، یه کلمه را مدام تکرار میکرد. نه مست بود، نه فروپاشی عصبی داشت. سیستم عصبیاش منفجر نشد — آروم سوخت.
در اتاق بغلی، مادری با سه تا بچه. سالها فشار، شبهای بیخوابی، هیچ فرصتی برای خسته شدن یا گریه نداشت. برای همه لبخند میزد، جز خودش.
بعد شروع کرد با آینه حرف زدن. شبها بیست بار آینه را پاک میکرد، از خودش معذرت میخواست، با هیچکس دعوا نمیکرد، و آخرش بچهها را از او گرفتند. و کسی که باعث فروپاشی او شده بود، آزادانه زندگیاش را ادامه میداد.
پشت دیوار بعدی، برنامهنویس ۲۸ سالهای بود. دو سال بدون استراحت آخر هفته، بدون صبحی که حس شروعی تازه بدهد. میگفت: «بعد از این پروژه استراحت میکنم.»
و این جمله را بارها تکرار کرد. تا یک روز پابرهنه رفت بیرون، اسم خودش را یادش رفت. وقتی ازش پرسیدند چی شده، فقط گفت: «خستهام.»
بیشتر فروپاشیها از بیرون دراماتیک نیستند
شبیه مسئولیتاند
شبیه ادامه دادن
شبیه لبخند زدن در حالی که از درون خالی شدهای
شبیه گفتنِ هزار بارهی «من خوبم».
ما فکر میکنیم فقط «آدمهای بیمار» باید بهبود پیدا کنند،
اما بیمارستانها پر از کسانیست که خیلی طولانی سکوت کردند.
جامعه از تحمل زیاد تعریف و تمجید میکند،تا وقتی که همان تحمل باعث فروپاشی شود.
بیمارستانهای روانی پر از «دیوانه» نیستند
پر از آدمهایی هستند که ساکتِ ساکت، سعی کردند دوام بیاورند.
کمک خواستن ضعف نیست.
بیتوجهی به درد، چرا.
لطفاً منتظر نمان تا سکوت تبدیل به تنها زبانت شود.
فرسودگی ناگهانی نمیرسد
ماهها در گوشت زمزمه میکند
و بعد تو را میشکند
خواب دیگر خستگی را از بین نمیبرد،
غذا مزه ندارد،
همه صداها اذیتت میکند،
و سکوت دیگر آرامش نیست، شکنجه است.
این حقیقت نشان میدهد که چطور فشارهای روانی میتوانند
زیر نقاب "قوی بودن" پنهان شوند.
یاشار راد
👌4🕊3💔2
#یادداشت
روزی که بفهمی جز خودت؛
نباید از هیچکسی انتظار داشته باشی.
زندگیت شروع میکنه به بهتر شدن
هزار بار شنیدی، یک بار سر لوحه زندگیت کن...
روزی که بفهمی جز خودت؛
نباید از هیچکسی انتظار داشته باشی.
زندگیت شروع میکنه به بهتر شدن
هزار بار شنیدی، یک بار سر لوحه زندگیت کن...
👌10
پیام خداوند به تو این است
از زبان نور به قلب نور
ای بهترین مخلوق من
آرام باش
قبل از هر فکری، قبل از هر تحلیلی،
فقط یک لحظه
در حضور من بایست.
تو گم نشدهای.
تو رها نشدهای.
تو از دایرهی توجه من خارج نشدهای،
حتی برای یک لحظه.
آنچه امروز تو را نگران میکند،
بزرگتر از نوری که درونت قرار دادهام نیست.
و آنچه در جهان در حال رخ دادن است،
فراتر از آگاهی من نیست.
تو در یک حلقهی امن قرار داری؛
حلقهای که با ایمان فعال میشود،
با یاد من گسترده میشود،
و با آرامش درونت،
قابل لمس میشود.
هر زمان که ذهنت شلوغ شد،
هر زمان که قلبت فشرده شد،
به جای دویدن به بیرون،
برگرد به درونت
من آنجا منتظرم.
ای انسان
قدرت تو در این نیست
که همهچیز را کنترل کنی،
قدرت تو در این است
که در هر شرایطی
به نور درونت متصل بمانی.
تو از جنس ضعف آفریده نشدهای.
درون تو
توانِ ایستادن،
توانِ عبور کردن،
و توانِ ساختن دوباره قرار داده شده است.
فقط کافیست
به آن اعتماد کنی.
من نزدیکم
نه در فاصلهها،
بلکه در نفسهایت.
در آرامشی که ناگهان بر تو مینشیند،
در لحظهای که بیدلیل سبک میشوی،
در حسی که به تو میگوید:
«همهچیز، در نهایت، درست خواهد شد.»
پس آرام بمان
نه چون دنیا آرام است،
بلکه چون تو
به من متصل هستی.
و کسی که به من متصل است،
هرگز بیپناه نمیماند.
از زبان نور به قلب نور
ای بهترین مخلوق من
آرام باش
قبل از هر فکری، قبل از هر تحلیلی،
فقط یک لحظه
در حضور من بایست.
تو گم نشدهای.
تو رها نشدهای.
تو از دایرهی توجه من خارج نشدهای،
حتی برای یک لحظه.
آنچه امروز تو را نگران میکند،
بزرگتر از نوری که درونت قرار دادهام نیست.
و آنچه در جهان در حال رخ دادن است،
فراتر از آگاهی من نیست.
تو در یک حلقهی امن قرار داری؛
حلقهای که با ایمان فعال میشود،
با یاد من گسترده میشود،
و با آرامش درونت،
قابل لمس میشود.
هر زمان که ذهنت شلوغ شد،
هر زمان که قلبت فشرده شد،
به جای دویدن به بیرون،
برگرد به درونت
من آنجا منتظرم.
ای انسان
قدرت تو در این نیست
که همهچیز را کنترل کنی،
قدرت تو در این است
که در هر شرایطی
به نور درونت متصل بمانی.
تو از جنس ضعف آفریده نشدهای.
درون تو
توانِ ایستادن،
توانِ عبور کردن،
و توانِ ساختن دوباره قرار داده شده است.
فقط کافیست
به آن اعتماد کنی.
من نزدیکم
نه در فاصلهها،
بلکه در نفسهایت.
در آرامشی که ناگهان بر تو مینشیند،
در لحظهای که بیدلیل سبک میشوی،
در حسی که به تو میگوید:
«همهچیز، در نهایت، درست خواهد شد.»
پس آرام بمان
نه چون دنیا آرام است،
بلکه چون تو
به من متصل هستی.
و کسی که به من متصل است،
هرگز بیپناه نمیماند.
❤14
اگر تو سالهاست روی بیداری، رشد درونی، خودشناسی و شناخت حقیقت وجودت کار کردهای، بدان که هیچ تلاشی در این مسیر گم نشده است.
هر مراقبهای که انجام دادی،
هر اشکی که در سکوت ریختی،
هر ترسی که با آن روبهرو شدی،
و هر گامی که برای آگاهتر شدن برداشتی،
در تار و پود وجودت نوری ساخته که امروز از تو انسانی متفاوت خلق کرده است.
به یاد داشته باش:
تو فقط در دنیای مادی زندگی نمیکنی؛
تو در آغوش هوشیاری الهی نفس میکشی.
شاید جهان بیرون روزهایی پر از هیاهو، تغییر و نوسان را تجربه کند،
شاید خبرها، اتفاقات و امواج جمعی گاهی متلاطم شوند،
اما روحی که به سرچشمه متصل است، امنیت خود را از شرایط بیرونی دریافت نمیکند.
تو تحت حفاظت نور الهی هستی.
پیش از آنکه ترسی به سمت تو حرکت کند،
عشق الهی راه را برایت هموار کرده است.
پیش از آنکه تاریکی بخواهد بر تو سایه بیفکند،
هزاران شعاع آگاهی در وجودت روشن شدهاند.
امروز با اطمینان اعلام کن:
«من فرزند نور هستم.
من در پناه خرد الهی قرار دارم.
من به جریان بزرگ کائنات اعتماد دارم.
در میان هر طوفان، مرکز آرامش خود را پیدا میکنم.
در میان هر تغییر، استوار میمانم.
و در میان هر ناشناختهای، نور الهی راه را به من نشان میدهد.»
تو برای ترسیدن به این جهان نیامدهای؛
تو آمدهای تا بدرخشی،
تا آگاه شوی،
تا عشق را زندگی کنی،
و تا یادآور شوی که حتی در متلاطمترین روزهای زمین،
روحی که به آسمان متصل است،
همچنان در شکوه، آرامش و قدرت الهی ایستاده است.
هر مراقبهای که انجام دادی،
هر اشکی که در سکوت ریختی،
هر ترسی که با آن روبهرو شدی،
و هر گامی که برای آگاهتر شدن برداشتی،
در تار و پود وجودت نوری ساخته که امروز از تو انسانی متفاوت خلق کرده است.
به یاد داشته باش:
تو فقط در دنیای مادی زندگی نمیکنی؛
تو در آغوش هوشیاری الهی نفس میکشی.
شاید جهان بیرون روزهایی پر از هیاهو، تغییر و نوسان را تجربه کند،
شاید خبرها، اتفاقات و امواج جمعی گاهی متلاطم شوند،
اما روحی که به سرچشمه متصل است، امنیت خود را از شرایط بیرونی دریافت نمیکند.
تو تحت حفاظت نور الهی هستی.
پیش از آنکه ترسی به سمت تو حرکت کند،
عشق الهی راه را برایت هموار کرده است.
پیش از آنکه تاریکی بخواهد بر تو سایه بیفکند،
هزاران شعاع آگاهی در وجودت روشن شدهاند.
امروز با اطمینان اعلام کن:
«من فرزند نور هستم.
من در پناه خرد الهی قرار دارم.
من به جریان بزرگ کائنات اعتماد دارم.
در میان هر طوفان، مرکز آرامش خود را پیدا میکنم.
در میان هر تغییر، استوار میمانم.
و در میان هر ناشناختهای، نور الهی راه را به من نشان میدهد.»
تو برای ترسیدن به این جهان نیامدهای؛
تو آمدهای تا بدرخشی،
تا آگاه شوی،
تا عشق را زندگی کنی،
و تا یادآور شوی که حتی در متلاطمترین روزهای زمین،
روحی که به آسمان متصل است،
همچنان در شکوه، آرامش و قدرت الهی ایستاده است.
💯4❤2👌1