شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
🌺🌿🍃🌺🍃🌿🌺🍃🌿
🍃🌺🍃🌿 @shernosh
🌧🍃🌺
🌺🌧
🍃 https://telegram.me/shernosh
🌿

رودخانه ها

از خیانتِ نفس گیرِ کدام دریا

به بسترِ حقیرِ خانه ی ما گریخته اند؟

کدام دستِ بی‌ شرم

پرهیز را از دست‌های تو ربوده است

در این لحظه‌های شوم

که عشق در سینه ات

آرام آرام می‌‌میرد

روحِ کدامیک از ما برهنه می‌‌شود

کدامینِ ما

بینِ ماندن و رفتن و بخشیدن

سکوت

در هیاهوی جهنم را می‌‌گزیند.



#نیکی‌_فیروزکوهی

از دفتر: #پرنده_اي_كه_از_بام_شما_پريد / نشر مايا
🌺
🌧
🍃
🌺⛈@shernosh
🌿🍃🌺
🍃🌺🌿🍃 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃
ماجرای من و معشوق

شعر: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
صداخوانی: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
تنظیم: #آرتا_رحیمی

👇بخانید و با صدای شاعر بشنوید👇

https://telegram.me/shernosh
🖊ماجرای من و معشوق
✍شعر: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
🎤صداخوانی: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
👈تنظیم: #آرتا_رحیمی


حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست
آه ازین درد که جز مرگ منش درمان نیست

این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم
که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست

آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر
انتظار مددی از کرم باران نیست

به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت
آن خطا را به حقیقت کم ازین تاوان نیست

این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی از اوست
گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست

رنج دیرینه ی انسان به مداوا نرسید
علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست

صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع
لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست

تب و تاب غم عشقت دل دریا طلبد
هر تنک حوصله را طاقت این توفان نیست

سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

«هـ.ا.سایه»


🗣👇این شعر را با صدای #استاد_ابتهاج بشنوید👇


https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🍃🌿🌺🍃🌿
🍃🌺🍃🌿 @shernosh
🌧🍃🌺
🌺🌧
🍃 https://telegram.me/shernosh
🌿

وقتی بهشت عزّ و جلّ اختراع شد
حوّا که لب گشود عسل اختراع شد‌‌

در چشمهای خسته‌ی مردی نگاه کرد
لبخند زد، و قند بدل اختراع شد

آهی کشید، آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله‌ای به دور زحل اختراع شد

حوّا بلوچ بود ولی در خلیج‌فارس
رقصید و در حجاز هبل اختراع شد

آدم نشسته بود ولی واژه‌ای نداشت
نزدیک ظهر بود غزل اختراع شد

آدم و سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول فاعلات فعل اختراع شد

«یک دست جام باده و یکدست زلف یار»
این گونه بود ها...! که بغل اختراع شد



#حامد_عسگری
🌺
🌧
🍃
🌺⛈@shernosh
🌿🍃🌺
🍃🌺🌿🍃 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃
یک نکته ی تأمل انگیز...

https://telegram.me/shernosh
به طوافم مبر ای سرگردان...

ما از این دایره ها بیرونیم...!


#فاضل نظری


https://telegram.me/shernosh
لب از گفتن چنان بستم که گویی

دهان بر چهره زخمی بود و بِه شد


#طالب_آملی


https://telegram.me/shernosh
کافر باشد که با لب چون شکرت

امکان گنه یابد و پرهیز کند


#حضرت_مولانا


https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🍃🌿🌺🍃🌿
🍃🌺🍃🌿 @shernosh
🌧🍃🌺
🌺🌧
🍃 https://telegram.me/shernosh
🌿

مگر به لطف لبت شعر من شکر بشود
تو تر کنی لب و این شعر، شعر تَر بشود

قسم به موی تو حالم گرفته است امشب
مگر تو روی بگردانی و سحر بشود

«کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن»
اگر چه فتنه و آشوب بیشتر بشود

چه می‌شود که برقصی به وزن این غزلم
چه می‌شود که همین شعرْ پرده‌در بشود

چه می‌شود که تو بانوی شعر من باشی
تمام شهر از این راز باخبر بشود

گره ز بخت غزل‌های من گشوده شود
گره ز ابروی ناز تو باز اگر بشود

تو خواب نازی و من خیره در تبسم تو
بخند تا غزلم عاشقانه تر بشود



#بهمن_صباغ_زاده
🌺
🌧
🍃
🌺⛈@shernosh
🌿🍃🌺
🍃🌺🌿🍃 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃
فراقی

شعر: #احمد_شاملو
از دفتر: #دشنه_در_دیس
صداخوانی: #احمد_شاملو
تنظیم: #آرتا_رحیمی


👇بخوانید و با صدای شاعر بشنوید👇

https://telegram.me/shernosh
🖊فراقی
✍شعر: #احمد_شاملو
📖 از دفتر: #دشنه_در_دیس
🎤صداخوانی: #احمد_شاملو
👈تنظیم: #آرتا_رحیمی


چه بی‌تابانه می‌خواهمت ای دوری‌ات آزمونِ تلخِ زنده‌به‌گوری!
چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنم!
بر پُشتِ سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست.

و فاصله
تجربه‌یی بیهوده است.

بوی پیرهنت،
این‌جا
و اکنون. ــ
کوه‌ها در فاصله
سردند.

دست
در کوچه و بستر
حضورِ مأنوسِ دستِ تو را می‌جوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را
رَج می‌زند.

بی‌نجوای انگشتانت
فقط. ــ
و جهان از هر سلامی خالی‌ست.


فروردینِ ۱۳۵۴ / رم

◘◘◘
🖊قطعۀ شبانه

شانه‌ات مُجابم می‌کند
در بستری که عشق
تشنگی‌ست

زلالِ شانه‌هایت
همچنانم عطش می‌دهد
در بستری که عشق
مُجابش کرده است.


اردیبهشتِ ۱۳۵۴



🗣👇این شعر را با صدای #استاد_احمد_شاملو بشنوید👇

https://telegram.me/shernosh
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁🍁🍁🍁🍁@shernosh

ﻭﻋﺪﻩ ﮔﺎﻫﻤﺎﻥ...

ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ...

ﻣﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﻓﺼﻞ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﺍ؛

ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻡ...

ﺑﺎﺯ ﺑﮕﻮ ﺑﯿﺎ...

ﻗﺮﺍﺭ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ!

ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ...

ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﯿﺸﻮﯼ...

ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ...

ﺑﮕﻮ ﻫﺴﺘﻢ...

ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻩ، ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ.




#باران_شیخ_الاسلامی

🍁🍁 https://telegram.me/shernosh
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🌺🌿🍃🌺🍃🌿🌺🍃🌿
🍃🌺🍃🌿 @shernosh
🌧🍃🌺
🌺🌧
🍃 https://telegram.me/shernosh
🌿

چشمه ی پیری است

در انتهای ِ راه ِ کویر ِ کور

باید گذشت از این راه؟

این مرد ِ راه ،

صبوری و تسلیم

جاری ست

در رگش...

بََرَهوتیان ِ کَلافه ی تنهایی!

باید ز راه ِ مانده، گذشتن

باید که سرافراز به چشمه رسیدن

این چشمه در انتظار ِ عبث نیست...!



#خسرو_گلسرخی

🌺
🌧
🍃
🌺⛈@shernosh
🌿🍃🌺
🍃🌺🌿🍃 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🌺🌿🍃🌺🍃🌿🌺🍃🌿
🍃🌺🍃🌿 @shernosh
🌧🍃🌺
🌺🌧
🍃 https://telegram.me/shernosh
🌿

وقتی نمی شود پدرم را عوض کنم
باید عقیده ی پسرم را عوض کنم

وقتی حساب می برد از هر که غیر من
باید که نحوه ی تشرم را عوض کنم

دیروز توی کوچه زنم پشت رل نشست
امروز میروم سپرم را عوض کنم!

زیر فشار جامعه زاییده گاو مان
باید که جنس گاو نرم را عوض کنم!

حس میشود تفاوت طیاره با قطار
وقتی وسیله ی سفرم را عوض کنم!

"وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند"
دیوانه ام کمک فنرم را عوض کنم؟!

میریزد از شکاف هر انگشت من هنر
باید که منبع هنرم را عوض کنم

تقصیر گاو نیست که زاییده گاومان
امروز میروم که خرم را عوض کنم!!

مرگا به من که با فنر اره برقی اش
یک میخ دسته ی تبرم را عوض کنم

باید لباس سبز خودم را درآورم
تا خلق و خوی فتنه گرم را عوض کنم

کاندید کوچه پشتی مان شام میدهد
وقتش رسیده که نظرم را عوض کنم



#حسن_رحمانی_نکو
🌺
🌧
🍃
🌺⛈@shernosh
🌿🍃🌺
🍃🌺🌿🍃 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
هر چه ابرکشیدم

باران نداشت...

اینبار، چشم های تو را میکشم

چه حرفهای خیسی که نداشت!!



#باران_شیخ_الاسلامی

https://telegram.me/shernosh
من و تنهایی و زخم

شعر #مهسا_رهنما
از دفتر #هر_روز_پاییزه
صداخوانی: #زهرا_ترک
تنظیم: #آرتا_رحیمی


👇بخوانید و بشنوید👇

https://telegram.me/shernosh
🖊من و تنهایی و زخم
✍شعر #مهسا_رهنما
📖از دفتر #هر_روز_پاییزه
🎤صداخوانی: #زهرا_ترک
👈تنظیم: #آرتا_رحیمی


جراحتي بودم عميق
و تنهايي عفونت من بود
اما براي بقا
زخم هاي بيشتري مي خواستم
يا گلوي بريده اي
كه نفس كشيدن را آسان كند
آرزو داشتم در تنهايي بميرم اما
حتي ميان كفن
مرگ تنهايم نمي گذاشت،
مرگ را كنار مي زدم
بلند مي شدم از خودم
راه مي رفتم و تنهايي...
به خيابان سرايت مي كرد،
و تفاوت چه بود؟
ميان من و خورشيد!!
من جهنم خودم بودم
كه در خودسوزي ام دست داشتم
و تنهايي ام...
پس از مرگ هم ادامه داشت
هر قدم، زخمی که برمی‌داشتم
اما...
تمام نمی‌شدم.



🗣👇این شعر را با صدای خانم #زهرا_ترک بشنوید👇

https://telegram.me/shernosh