شعرنوش
شب است و من صورتم بیشتر از مادرم به دلتنگی رفته شب است و من آنقدر از نبودنت ترسیده ام و آنقدر دلم برایت تنگ است که دلم می خواهد مثل کودکی غمگین آیفون را بردارم و با کوچه حرف بزنم ...! ✍️ #امید_آذر 🍁 @shernosh
يك شهر پر از آدم
و این
حجم پر از درد
لعنت شود آن شب
که تو را
برد و نیاورد !
✍️ #مهتاب_بهشتی
🍁 @shernosh
و این
حجم پر از درد
لعنت شود آن شب
که تو را
برد و نیاورد !
✍️ #مهتاب_بهشتی
🍁 @shernosh
سیگار دهانم
ارثیه قبایل آمریکایی ست
باید با دود، فاجعه ای را
به کسی که نیست خبر دهم
باید همچون قطاری که به دل کوه می رمد
به دهان زنی لاکوتایی بوسه زنم.
باید گلوله ای باشم
که درون قلب تو آرام می گیرد
کاش مرا به آغوش می کشیدی !
من خاطره ای از جنگ های جهانی ام
بمبی ام که از دهان سرباز ها
به سرِ بی مهریِ معشوقه هایِ هیروشیمایی
ریخته است
من گداخته یِ سیگارِ رویِ لبانِ رضا شاه هستم
باید به کشف عطرِ موهایِ تو
چادر از سر تمام زنان بَرکنم
من همان دردم در عراق
نفرتم در افغانستان
انتقامم در فلسطین ...
کاش یکی برای این جهان کاری می کرد
کاش یکی جلوی رفتنت را بگیرد
فاجعه ها همیشه بوی دود می دهند
باید با این سیگار
زمین را به آتش بکشم
✍️ #رامین_زارعی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
ارثیه قبایل آمریکایی ست
باید با دود، فاجعه ای را
به کسی که نیست خبر دهم
باید همچون قطاری که به دل کوه می رمد
به دهان زنی لاکوتایی بوسه زنم.
باید گلوله ای باشم
که درون قلب تو آرام می گیرد
کاش مرا به آغوش می کشیدی !
من خاطره ای از جنگ های جهانی ام
بمبی ام که از دهان سرباز ها
به سرِ بی مهریِ معشوقه هایِ هیروشیمایی
ریخته است
من گداخته یِ سیگارِ رویِ لبانِ رضا شاه هستم
باید به کشف عطرِ موهایِ تو
چادر از سر تمام زنان بَرکنم
من همان دردم در عراق
نفرتم در افغانستان
انتقامم در فلسطین ...
کاش یکی برای این جهان کاری می کرد
کاش یکی جلوی رفتنت را بگیرد
فاجعه ها همیشه بوی دود می دهند
باید با این سیگار
زمین را به آتش بکشم
✍️ #رامین_زارعی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلتنگی چيز بدی نيست،يادگار كسانیست که
بسیار دوستشان داریم
اما از ما دورند...
🎙#فاطیما
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
بسیار دوستشان داریم
اما از ما دورند...
🎙#فاطیما
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
مثل یک کابوسِ بیسر، زخمیام
مرگ میخواهم، سراسر زخمیام
جای سردردم! که دیواری شده
خون داغم! از جهان جاری شده
من، منم با اینکه من، من نیستم
واقعا از کی بپرسم کیستم؟!
«کیستم» یک زائده از کیست نیست
آن صدایی که توهّم نیست، نیست
گرمِ جاسوسیسِ احوالِ من است
آن صدایی که به دنبال من است
توی ماهیتابه و روغن منم
حسرت جیغم! که داری میزنم
من زنم که میزنم آنسوی فِر
شوق پستانم! بدون فیلتر!
میوهها با کارد همدستند یا...؟!
بچههایم واقعی هستند یا...؟!
باز شک دارم به انگشت خودم
موقعی که داشت ارضا میشدم
بچهام میگفت: مامان! بستنی!
سکس کردم با برادرناتنی
ذات من ترجیح دارد بر وجود
سکس ما، اَشکالی از لذت نبود
بچهام میگفت چیزی را به من
من صدا را میشنیدم از دهن
من صدا را میشنیدم از حیات
از هزاران حرکتِ بیارتباط
از حضورِ آدمِ توی سرم
فاصله از پنجره تا میپرم
آن صدای اینور و آنسوی پل
آن صدا در حال دائم کنترل
سینِ سوسیسم مسیرِ سوسکهاست
واجآراییِ سردی از صداست
آن صدای کمشده با چند قرص
آن که میگوید که عصیان کن! بپرس!
کیستم؟ یک استکانِ مستِ مست
ذات مجروحم! که چیزی نسبی است
بچهام از «چه» به «بچ» در حرکت است
مثل آیینه که در دستم شکست
مثل آیینه که چیزی خونی است
درد که یک لذت بیرونی است
از درون خونیست چیزی در سرم
گاهی از دیوار بیرون میپرم
زخمیام! فانوسِ در سوسوزده
آدمی که به خودش چاقو زده
به خودش که انعکاسی از خود است
جنّ هر شب داخل و خارج شدهست
مثل یک جیغ است در شکلِ زنیم
بوسههایی از برادرناتنیم
بستنی میخوردم و وا کردمش
توی عمق زخم، پیدا کردمش
لای خون و رودهها و کیستها
در حضور هستها از نیستها
واقعیّت از توهّم دلخور است
دردِ مَخروشم!! سرم از شِن پر است
شکلها دارم که شاید یک کس است
به صدا با گریه میگویم: بس است!
از توهّمهای دائم دلخورم
بچهام را در سرم سر میبرم
تکههای یک جسد در گونیاند
دستهایم مثل هر شب خونیاند
فاصله بین توهّم تا وجود
بخشی از من بود که هرگز نبود
سینِ سوسیسم که مثل آلت است
یک زنم که مردنم شش حالت است
یک: پریدن از میان پنجره
شش: دوئل با یک تفنگ مسخره
سه: سدا یا که صدایی در سرم
رنج بغرنجی که هر شب میبرم
مغز من با کامپیوتر هک شده
کوه ایمان بود، غرق شک شده
در سرم جن لانه کرده، باد نیست
روح، بیمار است و تن آزاد نیست
کلّ دنیایم اتاقی طوسی است
در سرم ابزاری از جاسوسی است
در سرم کرمیست که ماهی شده
غدّهای عاصی که جرّاحی شده
یک صدا با حرفهایی تلخ و رک
یک پناه واقعی، هنگام شوک
توی ماهیتابه و روغن، شب است
کیستم؟ شاید که اسم من شب است
کیستم؟ این استکانِ مست کیست؟!
کیستم؟ این خونِ روی دست چیست؟!
چرکِ یک زخمم که دائم خونی است
یک تجاوز کردنِ قانونی است!
خندهای در آخرِ راهم فقط
مرگ میخواهم که میخواهم فقط
مثل یک کابوسِ بیسر خستهام
مثل برگی لای دفتر خستهام
میپرم بیرون از این دیوارها...
✍ #سید_مهدی_موسوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
مرگ میخواهم، سراسر زخمیام
جای سردردم! که دیواری شده
خون داغم! از جهان جاری شده
من، منم با اینکه من، من نیستم
واقعا از کی بپرسم کیستم؟!
«کیستم» یک زائده از کیست نیست
آن صدایی که توهّم نیست، نیست
گرمِ جاسوسیسِ احوالِ من است
آن صدایی که به دنبال من است
توی ماهیتابه و روغن منم
حسرت جیغم! که داری میزنم
من زنم که میزنم آنسوی فِر
شوق پستانم! بدون فیلتر!
میوهها با کارد همدستند یا...؟!
بچههایم واقعی هستند یا...؟!
باز شک دارم به انگشت خودم
موقعی که داشت ارضا میشدم
بچهام میگفت: مامان! بستنی!
سکس کردم با برادرناتنی
ذات من ترجیح دارد بر وجود
سکس ما، اَشکالی از لذت نبود
بچهام میگفت چیزی را به من
من صدا را میشنیدم از دهن
من صدا را میشنیدم از حیات
از هزاران حرکتِ بیارتباط
از حضورِ آدمِ توی سرم
فاصله از پنجره تا میپرم
آن صدای اینور و آنسوی پل
آن صدا در حال دائم کنترل
سینِ سوسیسم مسیرِ سوسکهاست
واجآراییِ سردی از صداست
آن صدای کمشده با چند قرص
آن که میگوید که عصیان کن! بپرس!
کیستم؟ یک استکانِ مستِ مست
ذات مجروحم! که چیزی نسبی است
بچهام از «چه» به «بچ» در حرکت است
مثل آیینه که در دستم شکست
مثل آیینه که چیزی خونی است
درد که یک لذت بیرونی است
از درون خونیست چیزی در سرم
گاهی از دیوار بیرون میپرم
زخمیام! فانوسِ در سوسوزده
آدمی که به خودش چاقو زده
به خودش که انعکاسی از خود است
جنّ هر شب داخل و خارج شدهست
مثل یک جیغ است در شکلِ زنیم
بوسههایی از برادرناتنیم
بستنی میخوردم و وا کردمش
توی عمق زخم، پیدا کردمش
لای خون و رودهها و کیستها
در حضور هستها از نیستها
واقعیّت از توهّم دلخور است
دردِ مَخروشم!! سرم از شِن پر است
شکلها دارم که شاید یک کس است
به صدا با گریه میگویم: بس است!
از توهّمهای دائم دلخورم
بچهام را در سرم سر میبرم
تکههای یک جسد در گونیاند
دستهایم مثل هر شب خونیاند
فاصله بین توهّم تا وجود
بخشی از من بود که هرگز نبود
سینِ سوسیسم که مثل آلت است
یک زنم که مردنم شش حالت است
یک: پریدن از میان پنجره
شش: دوئل با یک تفنگ مسخره
سه: سدا یا که صدایی در سرم
رنج بغرنجی که هر شب میبرم
مغز من با کامپیوتر هک شده
کوه ایمان بود، غرق شک شده
در سرم جن لانه کرده، باد نیست
روح، بیمار است و تن آزاد نیست
کلّ دنیایم اتاقی طوسی است
در سرم ابزاری از جاسوسی است
در سرم کرمیست که ماهی شده
غدّهای عاصی که جرّاحی شده
یک صدا با حرفهایی تلخ و رک
یک پناه واقعی، هنگام شوک
توی ماهیتابه و روغن، شب است
کیستم؟ شاید که اسم من شب است
کیستم؟ این استکانِ مست کیست؟!
کیستم؟ این خونِ روی دست چیست؟!
چرکِ یک زخمم که دائم خونی است
یک تجاوز کردنِ قانونی است!
خندهای در آخرِ راهم فقط
مرگ میخواهم که میخواهم فقط
مثل یک کابوسِ بیسر خستهام
مثل برگی لای دفتر خستهام
میپرم بیرون از این دیوارها...
✍ #سید_مهدی_موسوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
The owner of this channel has been inactive for the last 11 months. If they remain inactive for the next 30 days, they may lose their account and admin rights in this channel. The contents of the channel will remain accessible for all users.
The owner of this channel has been inactive for the last 11 months. If they remain inactive for the next 19 days, they may lose their account and admin rights in this channel. The contents of the channel will remain accessible for all users.