شعرنوش
156 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
از پا
افتادیم...
و برگی به پاییز اضافه کردیم...
تنها همین‌قدر
بودیم...


#معین_دهاز
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
Delam Mahtab Mikhaha'd
Diana
🔹 نام اثر #دلم_مهتاب_میخواهد
✍️ شاعر #محمدرضا_نظری
🎙 صداخوانی #دیانا_سیاوش
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
Paeiz
Fatemeh Tavousi
🔹 نام اثر #پاییز
✍️ شاعر
#علیرضا_بدیع
🎙 صداخوانی
#فاطمه_طاووسی
🗣 آواز
#پرستو_صابری
📀 تنظیم
#آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال
#شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
🔹 نام اثر #چکنم
🔸 ارائه شده در کانال
#شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
👇👇
🍁 @shernosh
Che Konam
Fatemeh Tavousi
🔹 نام اثر #چکنم
✍️ شاعر
#معصومه_بخشنده
🎙 صداخوانی
#فاطمه_طاووسی
🗣 آواز
#سینا_سرلک
🎶 ویولن
#فریبا_توکلی
📀 تنظیم
#آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال
#شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹 نام اثر #چهار_فصل_عمر
✍️ شاعر و صداخوانی
#اعظم_شمس
🎶 موسیقی متن
#موریس_جوزف
📀 تنظیم
#فائزه_صادقی
🕊 ارائه شده در کانال
#شعرنوش

💠
{ کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
گریز .. .
 
از هم گریختیم
و آن نازنین پیاله دلخواه را ،
دریغ ، بر خاک ریختیم .
جان من و تو تشنه پیوند مهر بود
دردا که جان تشنه خود را گداختیم .
بس دردناک بود جدائی میان ما ،
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم

دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت
اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت .

و آن عشق نازنین که میان من و تو بود
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت .
با آن همه نیاز که من داشتم به تو ،
پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود .
من بارها به سوی تو باز آمدم ، ولی
هر بار دیر بود .. .
اینک من و توایم دو تنهای بی نصیب
هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش
سرگشته در کشاکش طوفان روزگار
گم کرده همچو آدم و حوا
بهشت خویش .

✍️ #هوشنگ_ابتهاج
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
من اولین سپیده‌ے بیدارِ باغ را
آمیخته به خونِ طراوت
در خوابِ برڪَهاے تو دیدم

من اولین ترنمِ مرغانِ صبح را
بیدار روشنایی رویان رودبار
در ڪَل افشانیِ تو شنیدم.

✍️ #شفیعی‌_کدکنی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh

گوش دل می شنود آنچه که در دل باشد
عشق را زمزمه کافی ست، به آواز مگو

آتشی در دلم انداخته چشمت که مپرس
پیش من حرفی از آن خانه برانداز مگو

روی زیبای تو کافی ست به شیدایی من
رحم کن با دلم و اینهمه با ناز مگو

من گرفتار غم عشق و تو درگیر سفر
به اسیر قفس از لذت پرواز مگو

این جهان چشم دریده ست، تو هم رازت را
پیش این پیرزن پشت هم انداز مگو

بگذر از آنچه که مویت به سر آورد مرا
شرح آن قصه دراز است، به ایجاز مگو


✍️ #علیرضا_بدیع
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
رازی‌ست دوست داشتن‌ات
که روزی فاش می‌شود
نه از میانِ واژه‌های مستِ شعرِ من
که یک عمر در آغوشِ عشقِ تو
ترانه خوانده‌اند،
نه از میانِ اشک‌ها و لبخندهای پنهانِ من
که هیچوقت
هیچ‌کسی دلیلش را نفهمید

رازی‌ست دوست داشتنِ تو
که روزی تو
خودِ تو
به اقراری زیبا فاش خواهی کرد...


✍️
#پوریا_اشتری
💠
{ کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
عزیزم، حرف‌هایی هست برای نگفتن، و بوسه‌هایی هست برای رخ‌ندادن. این را که دیگر باید یاد گرفته‌باشی. بعضی خواسته‌ها برای برآورده‌نشدن است. تو ناممکن عزیز منی. حسرتی که مرا زنده نگه می‌دارد.

تو احتمال باران صبح پاییز منی. ممکن است رخ بدهی، و ممکن است نه. آخر چرا بوسه‌بودن برای آدم‌ها ترسناک است؟ چرا نمی‌توانند تسکین باشند؟ چرا ابر نیستند وقتی من خشک‌ و تشنه‌ام؟

به طرز غم‌انگیزی کُندم، و هر وقت می‌رسم دیر است. این را دیگر یاد گرفته‌ام. هیچ بندری برای من نمانده، و این قایق پیر به سرگردانی در دریاهای مزخرف ادامه خواهد داد. چه دریاهایی: رنج، فاصله، سکوت، درد. اما گاهی در تو کناره می‌گیرم، و وقتی مرغ دریایی می‌شوی و نزدیکم پرواز می‌کنی، از ذوق مثل کودکی سرخوش بلندبلند می‌خندم.

تو قلبم را لمس می‌کنی، اما مقیمش نمی‌شوی. من لبت را نگاه می‌کنم اما نمی‌بوسم. ما از هم دور ایستاده‌ایم، و چون خانه‌ای نداریم، در همین فاصله زندگی می‌کنیم. فردا صبح اگر شد ببار. خیلی دلم برای رخ‌دادن تو تنگ شده‌است.

شب است. شب بخیر.
دوست‌دار خنده‌های تو، و کسی که می‌داند سهم او نیستی اما دلیلی برای تمام‌کردن این تماشای دلخواه
ندارد.



✍️ #حمیدسلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
«پژواک»


به پایان رسیدیم
اما،
نکردیم آغاز
فرو ریخت پَرها
نکردیم پرواز...

ببخشای
ای روشن عشق بر ما
ببخشای
ببخشای:

اگر صبح را،
ما به مهمانی کوچه
دعوت نکردیم

ببخشای
اگر روی پیراهن ما،
نشان عبور سحر نیست!

ببخشای ما را
اگر از حضور فلق
روی فرق صنوبر،
خبر نیست!

نسیمی
گیاه سحرگاه را
در کمندی فکنده‌ست و
تا دشت بیداری‌اش می‌کشاند
و ما کمتر از آن نسیمیم..
در آن سوی دیوارِ بیمیم!...

ببخشای ای روشن عشق
بر ما ببخشای
به پایان رسیدیم
اما
نکردیم آغاز..
فرو ریخت پَر ها
نکردیم پرواز.....



✍️ دکتر #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
📚 «از دفترِ بوی جوی مولیان»
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
ای به رقص آمده با صد دف و نی در جانم
دف و نی چیست منَت کف زده می‌رقصانم

این همه عشوهٔ اندیشه رقصان من است
سر و گردن به تماشای که می‌گردانم

ناله آموختمش از نفسِ خویش چو نای
این عجب بین که ز نالیدن او نالانم

سایه دست من افتاده بر این پرده و من
باز از بازیِ بازیچه‌ی خود حیرانم

در نهانخانه‌ی جان جای گرفته‌ست چنان
که به دل می‌گذرد گاه که من خود آنم

گفتم این کیست که پیوسته مرا می‌خواند
خنده زد از بنَ جانم که منم، ایرانم

گفتم ای جان و جهان چشم و چراغِ دل من
من همان عاشقِ دیرینه‌ی جان‌فشانم

به هوای تو جهان گردِ سرم می‌گردد
ورنه دور از تو همین سایه‌ی سرگردانم


✍️ #هوشنگ_ابتهاج
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
مَليله دوز لباسي بنفش بر تن داشت
به جاي چشم، دو فانوسِ سبزِ روشن داشت

شِنِل به دوش، به ميدان شهر آمده بود
به چشم، جاذبه اي مست و مرد افکن داشت

کشانده بود به دنبال خويش مردم را
هزار عاشقِ حيرانِ بدتر از من داشت

چنان پريچه ي پاکي نديده بودم هيچ
کدام کوچه ي گمنامِ شهر، مسکن داشت؟

تنش به مخملِ نازِ حرير مي مانست
ميانِ سينه اگرچه دلي از آهن داشت

به دورِ گردنِ مرمر به جاي گردن بند
قسم به عشق که خون مرا به گردن داشت

ميانِ همهمه ي عابران گمش کردم
نديده بودمش اي کاش! گرچه ديدن داشت


✍️ #مرتضی_امیری_اسفندقه
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
در من چه وعده‌هاست،
در من چه هِجرهاست،
در من، چه دست‌ها به دعا مانده
روز و شب
این‌ها چه می‌شود؟
آخر چگونه این همه عشاقِ بی‌شمار
آواره از دیار،
یک روز بی‌صدا
در کوره راه‌ها خاموش می‌شوند؟
این ذره ذره گرمیِ خاموش‌وار ما
یک روز بی‌گمان،
سر می‌زند ز جایی و خورشید می‌شود
تا دوست داری‌ام!
تا دوست دارمت!

✍️
#سیاوش_کسرایی
💠
{ کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh
از گریه‌های مستی‌ام در شب‌نشینی‌ها
از کشتن صدباره‌ی «مهسا امینی‌»ها

از خط‌کش ناظم برای لاک هر ناخن
از شعر خواندن در میان زنگ‌ دینی‌ها!

از خودکشی کارگرهایی که بیکارند!
افتادن بازارها در دست چینی‌ها

مسئول قسمت کردن باتوم یا ساندیس
از کشتن رؤیای ما کارآفرینی‌ها!!

تیری به قلب نوجوان پانزده‌ساله
آتش زدن در خوابِ مجروحِ اِوینی‌ها...


یک روز برمی‌گردم از تبعید تا خانه
که خسته‌ام دیگر از این بی‌سرزمینی‌ها

آن روز خشمم انتقامی سخت خواهد شد
که زنده هستم برخلاف پیش‌بینی‌ها

آن روز می‌چینم برای شام آزادی
سرهایتان را یک‌به‌یک بر روی سینی‌ها


✍️ #سید_مهدی_موسوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍁 @shernosh