صدایت را هزاران بار
در بیتابی های سکوتم دوره می کنم
با طنین خنده هایت
عشقی می آفرینی
که تاعمق قلبم روان می شود
با شنیدن آوایت
آنچنان محو در خیال و رویای بودنت می شوم
که هر نفست نفس می شود برایم
و آرامشی می شوی برای
چهارگوشه ی تنهاییِ دلم
شعری می شوی روان
بر رود زلال احساسم و به برکه ی
بی جان قلبم
جانی دوباره می بخشی از عشق
و آنهنگام که غرق
در شور کلامت
چشمانت را به تصویر می کشم
رنگ غم کم رنگ می شود
در هجوم این دلتنگی ها.....
✍️ #باران_مقدم
🍀 @shernosh
در بیتابی های سکوتم دوره می کنم
با طنین خنده هایت
عشقی می آفرینی
که تاعمق قلبم روان می شود
با شنیدن آوایت
آنچنان محو در خیال و رویای بودنت می شوم
که هر نفست نفس می شود برایم
و آرامشی می شوی برای
چهارگوشه ی تنهاییِ دلم
شعری می شوی روان
بر رود زلال احساسم و به برکه ی
بی جان قلبم
جانی دوباره می بخشی از عشق
و آنهنگام که غرق
در شور کلامت
چشمانت را به تصویر می کشم
رنگ غم کم رنگ می شود
در هجوم این دلتنگی ها.....
✍️ #باران_مقدم
🍀 @shernosh
رضا : چرا آدما زود از عشق خسته میشن؟
سلمان : به نظرم دوست داشته شدن زیادی دردسر زیادی هم پشت سرش میاره
قاسم : الان فهمیدی رضا ؟
رضا : اگه عشق و اینقدر زود می فهمیدم که حال روزم این نبود
سلمان : دقیقا مشکل همیجاست ، معمولا عشق یه موقعی به سراغت میاد که دیگه حوصله ی خودتم نداری ...
جلال : عشق فیلم خوبیه ...
قاسم : از میشائیل هانکه . آره اما خیلی کنده
سلمان : عشق همینه ، ریتم کندش، حوصله تو سر میبره ، تندش زود تموم میشه ...
جلال : بستگی داره عشق شغل چندمت باشه ...
📝 #دیوانههای_دوست_داشتنی
✒️ #جلال_حاجی_زاده
🍀 @shernosh
سلمان : به نظرم دوست داشته شدن زیادی دردسر زیادی هم پشت سرش میاره
قاسم : الان فهمیدی رضا ؟
رضا : اگه عشق و اینقدر زود می فهمیدم که حال روزم این نبود
سلمان : دقیقا مشکل همیجاست ، معمولا عشق یه موقعی به سراغت میاد که دیگه حوصله ی خودتم نداری ...
جلال : عشق فیلم خوبیه ...
قاسم : از میشائیل هانکه . آره اما خیلی کنده
سلمان : عشق همینه ، ریتم کندش، حوصله تو سر میبره ، تندش زود تموم میشه ...
جلال : بستگی داره عشق شغل چندمت باشه ...
📝 #دیوانههای_دوست_داشتنی
✒️ #جلال_حاجی_زاده
🍀 @shernosh
Forwarded from ArtaMusic_channel
رازیست دوست داشتنات
که روزی فاش میشود
نه از میانِ واژههای مستِ شعرِ من
که یک عمر در آغوشِ عشقِ تو
ترانه خواندهاند،
نه از میانِ اشکها و لبخندهای پنهانِ من
که هیچوقت
هیچکسی دلیلش را نفهمید
رازیست دوست داشتنِ تو
که روزی تو
خودِ تو
به اقراری زیبا فاش خواهی کرد.
✍️ #پوریا_اشتری
🍀 @shernosh
که روزی فاش میشود
نه از میانِ واژههای مستِ شعرِ من
که یک عمر در آغوشِ عشقِ تو
ترانه خواندهاند،
نه از میانِ اشکها و لبخندهای پنهانِ من
که هیچوقت
هیچکسی دلیلش را نفهمید
رازیست دوست داشتنِ تو
که روزی تو
خودِ تو
به اقراری زیبا فاش خواهی کرد.
✍️ #پوریا_اشتری
🍀 @shernosh
رویای من سیبی ست به رنگ #ارغوان
درست همرنگ لبهای #تو
گازش می زنم
به خواب می روم
و صبح
صدای تو را خواهم شنید
خود را به خواب خواهم زد
رویای من
شبیه دستهایم
زیر سر تو به خواب رفته است....
✍️ #آرش_برزگر
🍀 @shernosh
درست همرنگ لبهای #تو
گازش می زنم
به خواب می روم
و صبح
صدای تو را خواهم شنید
خود را به خواب خواهم زد
رویای من
شبیه دستهایم
زیر سر تو به خواب رفته است....
✍️ #آرش_برزگر
🍀 @shernosh
من همونی ام که
وسط هیجان یه فوتبال ملی
حواسم پرتِ توعه...
یا
وقتی آهنگ جدید،میشنوم
توی تک تک کلماتش
دنبال "تو" میگردم...
و
طرفدارتم وهیچ جوره پا پس نمیکشم...
.
سخته میشه برام زندگی
بدون عطر تنت
توی شهر...
یجوری خواستمت
که خواستنت دست خودتم نبوده برام... .
تو همونی که
بهم اعتماد بنفس میدی!
نفس میدی...!
سربلندم کردی،
توی زندگی...!
تویی که،
هر چی دورتر باشی و مغرورتر
منو دیونه تر میکنی...
چشمات برام حافظ میخونن
و
دستات امن ترین جای جهانمه...
شونه هات،همدمه روزای بَدمه...
و
صدات،یه شجریان دیگه
واسه مست شدنم و بریدن اَمونمه...
.
یه دیالوگی بود که میگفت:
"عشق یعنی،حالت خوب باشه"
توی زندگیت
دنبال کسی باش که
گره بخوره حالت به حالش!
اگه جایی ایستادی که
حس میکنی با سقوط اندازه یک قدم
فاصله داری
یعنی یا راهو اشتباه رفتی
یا کسی که باهاته،انتخاب غلطی بوده!
.
من همونی ام که،
هر بار که میخندیدی
داد میزدم
"لعنتی، چرا اینقدر دیر دیدمت؟!"
✍️ #فرنوش_همتی
🍀 @shernosh
وسط هیجان یه فوتبال ملی
حواسم پرتِ توعه...
یا
وقتی آهنگ جدید،میشنوم
توی تک تک کلماتش
دنبال "تو" میگردم...
و
طرفدارتم وهیچ جوره پا پس نمیکشم...
.
سخته میشه برام زندگی
بدون عطر تنت
توی شهر...
یجوری خواستمت
که خواستنت دست خودتم نبوده برام... .
تو همونی که
بهم اعتماد بنفس میدی!
نفس میدی...!
سربلندم کردی،
توی زندگی...!
تویی که،
هر چی دورتر باشی و مغرورتر
منو دیونه تر میکنی...
چشمات برام حافظ میخونن
و
دستات امن ترین جای جهانمه...
شونه هات،همدمه روزای بَدمه...
و
صدات،یه شجریان دیگه
واسه مست شدنم و بریدن اَمونمه...
.
یه دیالوگی بود که میگفت:
"عشق یعنی،حالت خوب باشه"
توی زندگیت
دنبال کسی باش که
گره بخوره حالت به حالش!
اگه جایی ایستادی که
حس میکنی با سقوط اندازه یک قدم
فاصله داری
یعنی یا راهو اشتباه رفتی
یا کسی که باهاته،انتخاب غلطی بوده!
.
من همونی ام که،
هر بار که میخندیدی
داد میزدم
"لعنتی، چرا اینقدر دیر دیدمت؟!"
✍️ #فرنوش_همتی
🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #گریه_کن
✍️ شاعر #اعظم_شمس
🎙 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎶 موسیقی متن #آندره_نارسی
🎙 آواز #امیرحسین_افتخاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ شاعر #اعظم_شمس
🎙 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎶 موسیقی متن #آندره_نارسی
🎙 آواز #امیرحسین_افتخاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
🔹 نام اثر #گریه_کن
✍️ شاعر #اعظم_شمس
🎙 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎶 موسیقی متن #آندره_نارسی
🎙 آواز #امیرحسین_افتخاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
با من امشب تا سحر، در زیرِ باران، گریه کن
زیر ِچترِ عشقمان در این گلستان، گریه کن
چنگ را بَر شیشه ی دل می زند بادِ خزان
عُقده ها را وا کن و، در اوجِ طوفان، گریه کن
بی صدا و در گلو بشکن سکوتت را به بُغض
پشت درهای غرورت، گَشته پنهان، گریه کن
بی من از این آشیان هرگز به تنهایی نرو
پس بگیر این دست هایم را، به پیمان، گریه کن
اشکِ باران را ببین و ابر شُو با من ببار
بَر تنِ تَفتیده ی تندِ بیابان، گریه کن
حرف های ما به گوشش مانده و، در یادِ او
با قَدَم در امتدادِ این خیابان، گریه کن
تا غزل می بارد از دل در هوایِ ابری اش
از سَرآغازِ سُخن، تا پای دیوان، گریه کن
برگ می گرید درخت، از چَشم های شاخه ها
شد تنِ سبزش دوباره خشک و عریان، گریه کن
جایِ انگشتت به رویِ برگها مانده هنوز
می شناسَندَت بیا و پیشِ گُلدان، گریه کن
زنده کن آن خاطراتت را، که جان دارد هنوز
با مُرورِ لحظه هایش از دل و جان، گریه کن
بَر نمی گردد بهار عمر دیگر تا ابد
چون تمامِ فصل هامان شد زمستان، گریه کن
پنبه شد آن رشته هایِ عمرمان آخر به هیچ
ای که در آغاز راهی تا به پایان، گریه کن
گفت ایمان درد را، باران نمی شوید وَلی
با من امشب تا سحر در زیر باران، گریه کن
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ شاعر #اعظم_شمس
🎙 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎶 موسیقی متن #آندره_نارسی
🎙 آواز #امیرحسین_افتخاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
با من امشب تا سحر، در زیرِ باران، گریه کن
زیر ِچترِ عشقمان در این گلستان، گریه کن
چنگ را بَر شیشه ی دل می زند بادِ خزان
عُقده ها را وا کن و، در اوجِ طوفان، گریه کن
بی صدا و در گلو بشکن سکوتت را به بُغض
پشت درهای غرورت، گَشته پنهان، گریه کن
بی من از این آشیان هرگز به تنهایی نرو
پس بگیر این دست هایم را، به پیمان، گریه کن
اشکِ باران را ببین و ابر شُو با من ببار
بَر تنِ تَفتیده ی تندِ بیابان، گریه کن
حرف های ما به گوشش مانده و، در یادِ او
با قَدَم در امتدادِ این خیابان، گریه کن
تا غزل می بارد از دل در هوایِ ابری اش
از سَرآغازِ سُخن، تا پای دیوان، گریه کن
برگ می گرید درخت، از چَشم های شاخه ها
شد تنِ سبزش دوباره خشک و عریان، گریه کن
جایِ انگشتت به رویِ برگها مانده هنوز
می شناسَندَت بیا و پیشِ گُلدان، گریه کن
زنده کن آن خاطراتت را، که جان دارد هنوز
با مُرورِ لحظه هایش از دل و جان، گریه کن
بَر نمی گردد بهار عمر دیگر تا ابد
چون تمامِ فصل هامان شد زمستان، گریه کن
پنبه شد آن رشته هایِ عمرمان آخر به هیچ
ای که در آغاز راهی تا به پایان، گریه کن
گفت ایمان درد را، باران نمی شوید وَلی
با من امشب تا سحر در زیر باران، گریه کن
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🔹 نام اثر #گریه_کن
✍️ شاعر #اعظم_شمس
🎙 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎶 موسیقی متن #آندره_نارسی
🎙 آواز #امیرحسین_افتخاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ شاعر #اعظم_شمس
🎙 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎶 موسیقی متن #آندره_نارسی
🎙 آواز #امیرحسین_افتخاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
شبانه شعری چگونه توان نوشت
تا هم از قلبِ من سخن بگوید، هم از بازویم؟
شبانه شعری چنین چگونه توان نوشت؟
من آن خاکسترِ سردم که در من
شعلهی همه عصیانهاست،
من آن دریای آرامم که در من
فریادِ همه توفانهاست
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
تا هم از قلبِ من سخن بگوید، هم از بازویم؟
شبانه شعری چنین چگونه توان نوشت؟
من آن خاکسترِ سردم که در من
شعلهی همه عصیانهاست،
من آن دریای آرامم که در من
فریادِ همه توفانهاست
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
۸۰ ساله بود. با چهرهای معصوم و موهایی سفید روی نیمکتی وسط پارک نشسته بود. از خاطراتش حرف زد، از ازدواجش، همسرش، فرزندانش و چالشهایی که پشت سر گذاشته.
پرسیدم: زندگیات را دوست داشتی؟ گفت نه! گفتم پس چرا تا الآن ادامهاش دادی؟ گفت چون آنطرفِ مسیر کسی منتظرم نبود! بعد دستانم را به آرامی و با همان توان محدودش فشار داد و گفت: من دیر به این مسئله رسیدم که برای رفتن، حتما نباید مقصدی انتخاب کردهباشی، اما مهم است که اگر تمام تلاشت را برای بهبود کردی و همچنان حالت خوب نبود، اگر کنار کسی آرامش نداشتی، اگر در شرایطی که داشتی، خندههای عمیقی را تجربه نمیکردی و عمق شادی جهان را لمس نمیکردی؛ اگر شریک عاطفی داشتی اما احساس نیاز عمیقی به عشق و نوازش و فهمیده شدن میکردی؛ بیهیچ ترسی از تنها ماندن، بروی! قبل از آنکه دیر شود...
تو باید بپذیری که برای رفتن، لازم نیست کسی منتظرت باشد! لازم نیست از تنها ماندن بترسی و فکر کنی بدون آدمها کامل نیستی! نباید به عادتها و خاطراتت گیر کنی و نباید برای فرار از رنجِ فراموشی، دنبال جایگزینی برای آدمها بگردی!
بعضی دردها حاد و کشندهاند، اما شرف دارند به دردهای مزمنی که آنقدر کش پیدا میکنند و همه جا با تو هستند که فلجت میکنند.
- گفتم اگر برمیگشتی به جوانیات؟
گفت: موقعیت اشتباهی که در آن ریشه دواندهبودم را ترک میکردم و دل میکندم از آدمهایی که آدمِ دنیای من نبودند و ماندن کنار آنها بزرگترین اشتباه ممکن بود...
- گفت: شاید اگر همان اوایل، راهمان را جدا کردهبودیم، حالا دو خانوادهی شاد از ما باقی میماند، اما حالا؟ دو آدمِ افسرده و غمگینیم، با فرزندانی که تجارب زیستی خوشایندی از کودکیشان ندارند...
به خاطر بسپار که برای رفتنهای عاقلانه، باید فقط به راه افتاد و به هیچ چیز دیگری فکر نکرد!
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
🌼 @shernosh
پرسیدم: زندگیات را دوست داشتی؟ گفت نه! گفتم پس چرا تا الآن ادامهاش دادی؟ گفت چون آنطرفِ مسیر کسی منتظرم نبود! بعد دستانم را به آرامی و با همان توان محدودش فشار داد و گفت: من دیر به این مسئله رسیدم که برای رفتن، حتما نباید مقصدی انتخاب کردهباشی، اما مهم است که اگر تمام تلاشت را برای بهبود کردی و همچنان حالت خوب نبود، اگر کنار کسی آرامش نداشتی، اگر در شرایطی که داشتی، خندههای عمیقی را تجربه نمیکردی و عمق شادی جهان را لمس نمیکردی؛ اگر شریک عاطفی داشتی اما احساس نیاز عمیقی به عشق و نوازش و فهمیده شدن میکردی؛ بیهیچ ترسی از تنها ماندن، بروی! قبل از آنکه دیر شود...
تو باید بپذیری که برای رفتن، لازم نیست کسی منتظرت باشد! لازم نیست از تنها ماندن بترسی و فکر کنی بدون آدمها کامل نیستی! نباید به عادتها و خاطراتت گیر کنی و نباید برای فرار از رنجِ فراموشی، دنبال جایگزینی برای آدمها بگردی!
بعضی دردها حاد و کشندهاند، اما شرف دارند به دردهای مزمنی که آنقدر کش پیدا میکنند و همه جا با تو هستند که فلجت میکنند.
- گفتم اگر برمیگشتی به جوانیات؟
گفت: موقعیت اشتباهی که در آن ریشه دواندهبودم را ترک میکردم و دل میکندم از آدمهایی که آدمِ دنیای من نبودند و ماندن کنار آنها بزرگترین اشتباه ممکن بود...
- گفت: شاید اگر همان اوایل، راهمان را جدا کردهبودیم، حالا دو خانوادهی شاد از ما باقی میماند، اما حالا؟ دو آدمِ افسرده و غمگینیم، با فرزندانی که تجارب زیستی خوشایندی از کودکیشان ندارند...
به خاطر بسپار که برای رفتنهای عاقلانه، باید فقط به راه افتاد و به هیچ چیز دیگری فکر نکرد!
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
🌼 @shernosh
🔹 نام اثر #در_من_آرام_بگیر
✍️ نوشته #زهرا_مهدوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ نوشته #زهرا_مهدوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
🔹 نام اثر #در_من_آرام_بگیر
✍️ نوشته #زهرا_مهدوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
بهشان بگو دوستم دارد و من نیز
بگو در آغوشم گرفت و چنان روئیدیم
که آسمان چشم گشود و بارید
بگو ناگهان زمزمهام کرد و نور به رگهایم ریخت
ناگهان مرا بوسید
مرا بوئید و به جهان خود کشاند
انکار اگر کردند
مرا برایشان شرح بده
چنان که رسولِ بی قبیلهای در غربت خود، خدایش را
از لبهایم بگو
که بوسه میآفرینند
و از قدرت دست هایم که آغوش می شوند
باور نمیکنند
اما تو شرح بده
از دوست داشتنمان بگو
از تپش قلبهایمان برای هم
از چشم به راه داشتن
از میراث عشقمان بگو
و بعد
به یادشان بیاور احساس سرکوب شدهیشان را
بگذار به یاد بیاورند در ابتدا
همه عاشق بودهایم
بگو ما به اصالتمان برگشتهایم و آنان که غریباند، آنهایند
بگو تا میتوانند دوست بدارند
دست از سرسختیِ خود بردارند که در انزوا خبری نیست
سپس به حال خود رهایشان کن
به آغوش من بازگرد
برای من از حسرتِ جامانده در چشمهایشان بگو
و چون کودکی بیتاب
از من پناه بخواه
و در من آرام بگیر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ نوشته #زهرا_مهدوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
بهشان بگو دوستم دارد و من نیز
بگو در آغوشم گرفت و چنان روئیدیم
که آسمان چشم گشود و بارید
بگو ناگهان زمزمهام کرد و نور به رگهایم ریخت
ناگهان مرا بوسید
مرا بوئید و به جهان خود کشاند
انکار اگر کردند
مرا برایشان شرح بده
چنان که رسولِ بی قبیلهای در غربت خود، خدایش را
از لبهایم بگو
که بوسه میآفرینند
و از قدرت دست هایم که آغوش می شوند
باور نمیکنند
اما تو شرح بده
از دوست داشتنمان بگو
از تپش قلبهایمان برای هم
از چشم به راه داشتن
از میراث عشقمان بگو
و بعد
به یادشان بیاور احساس سرکوب شدهیشان را
بگذار به یاد بیاورند در ابتدا
همه عاشق بودهایم
بگو ما به اصالتمان برگشتهایم و آنان که غریباند، آنهایند
بگو تا میتوانند دوست بدارند
دست از سرسختیِ خود بردارند که در انزوا خبری نیست
سپس به حال خود رهایشان کن
به آغوش من بازگرد
برای من از حسرتِ جامانده در چشمهایشان بگو
و چون کودکی بیتاب
از من پناه بخواه
و در من آرام بگیر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🔹 نام اثر #در_من_آرام_بگیر
✍️ نوشته #زهرا_مهدوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ نوشته #زهرا_مهدوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
ﻣﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ... ﺗﻮ
ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ میدارد
ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﮔﻨﮕﯽ ﺑﺎﺯ مییاﺑﺪ
ﺑﺎ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﭼﯿﺰِ ﻏﺮبتبارِ ﻧﺎﻣﻌﻠﻮﻡ
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻬﻮﺕ ﺗﻨﺪِ ﺯﻣﯿﻦ هستم
ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺑﻬﺎ ﺭﺍ میکشد ﺩﺭ ﺧﻮﯾﺶ
ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺷﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻭﺭ ﺳﺎﺯﺩ..!
✍️ #فروغ_فرخزاد
🌼 @shernosh
ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ میدارد
ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﮔﻨﮕﯽ ﺑﺎﺯ مییاﺑﺪ
ﺑﺎ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﭼﯿﺰِ ﻏﺮبتبارِ ﻧﺎﻣﻌﻠﻮﻡ
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻬﻮﺕ ﺗﻨﺪِ ﺯﻣﯿﻦ هستم
ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺑﻬﺎ ﺭﺍ میکشد ﺩﺭ ﺧﻮﯾﺶ
ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺷﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻭﺭ ﺳﺎﺯﺩ..!
✍️ #فروغ_فرخزاد
🌼 @shernosh
کمکم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
اینکه عشق تکیهکردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر.
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
و هدیهها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همهی راههایت را همامروز بسازی
که خاک فردا برای خیالها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانهی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...
که محکم هستی...
که خیلی میارزی.
و میآموزی و میآموزی
با هر خداحافظی
یاد میگیری
✍️ #خورخه_لویس_بورخس
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
اینکه عشق تکیهکردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر.
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
و هدیهها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همهی راههایت را همامروز بسازی
که خاک فردا برای خیالها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانهی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...
که محکم هستی...
که خیلی میارزی.
و میآموزی و میآموزی
با هر خداحافظی
یاد میگیری
✍️ #خورخه_لویس_بورخس
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
هنگامى كه از «اُدرى هپبورن» خواسته شد
إز رمزهاى زيبايى زنان بگويد،
او متنى كه در زير مى خوانيد نوشت
كه بعد آن در مراسم تشييع جنازهاش هم خوانده شد.
«براى داشتن لبهاى جذاب، كلمات محبت آميز تلفظ كن.
براى داشتن نگاه پرعاطفه و عاشقانه،
در اشخاص خوبیهايشان را جستجو كن.
براى داشتن هيكل خوش فرم و نه چاق
غذايت را با گرسنگان تقسيم كن.
براى داشتن متانت، با دانستن اينكه هرگز تنها نيستى راه برو،
چون كسانى كه تو را دوست دارند، ترا همراهی مىكنند.
زيبايى یک زن نه در لباس، نه در چهره و نه در مدل آرايش كردن او است، زيبايى یک زن در چشمهايش است،
چون آن، در باز روى قلبش و سرچشمه ى عشقش است.»
✍️ #آدریهپبورن
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
إز رمزهاى زيبايى زنان بگويد،
او متنى كه در زير مى خوانيد نوشت
كه بعد آن در مراسم تشييع جنازهاش هم خوانده شد.
«براى داشتن لبهاى جذاب، كلمات محبت آميز تلفظ كن.
براى داشتن نگاه پرعاطفه و عاشقانه،
در اشخاص خوبیهايشان را جستجو كن.
براى داشتن هيكل خوش فرم و نه چاق
غذايت را با گرسنگان تقسيم كن.
براى داشتن متانت، با دانستن اينكه هرگز تنها نيستى راه برو،
چون كسانى كه تو را دوست دارند، ترا همراهی مىكنند.
زيبايى یک زن نه در لباس، نه در چهره و نه در مدل آرايش كردن او است، زيبايى یک زن در چشمهايش است،
چون آن، در باز روى قلبش و سرچشمه ى عشقش است.»
✍️ #آدریهپبورن
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
چه آسان ...
دنیای رنگارنگ کودکی هایمان
را به نخ کشیده ای و با خود می بری
و چه ارزان...
شاد می شدیم با بادبادکها رنگی
و ذوق می کردیم میان خیزهایمان
و پرواز بادبادکهایمان...
✍️ #آسیه_مرکبی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
دنیای رنگارنگ کودکی هایمان
را به نخ کشیده ای و با خود می بری
و چه ارزان...
شاد می شدیم با بادبادکها رنگی
و ذوق می کردیم میان خیزهایمان
و پرواز بادبادکهایمان...
✍️ #آسیه_مرکبی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
هر وقت سینهام سوخت و صورتم گُر گرفت، فهمیدم وقت نوشتن است. هر وقت پنجرهی اتاقم، همان ابعاد فلزیِ سادهیِ بدقواره بود فهمیدم وقت نوشتن است. هر وقت از شنبه تا پنجشنبه، غمبادِ طولانیِ جمعه بود، فهمیدم وقت نوشتن است. هر وقت با چشمانِ بسته تاریک بودم و با چشمان باز، تاریکتر، فهمیدم وقت نوشتن است. هر وقت از لیوان چای، دود خاکستری سکوت بیرون میزد، فهمیدم وقت نوشتن است. هر وقت یقین کردم که تو را از من، تو را از خودت، و تو را از صورت مادرت دور کردهاند، فهمیدم وقت نوشتن است. هر وقت غیر از خودکار آبی مأیوس، چیزی در کیف روزمرگیام نبود، فهمیدم وقت نوشتن است. هر وقت تو به جای من، در سرم زندگی میکردی، فهمیدم وقت نوشتن است.
آری دلیار من، همیشه وقت نوشتن است.
و این نوشتنها، بیابانگرد تشنهایست، که جای آب، فریاد میزند: دوستم داشته باش...
دوست داشتن تو برای من از نام و نام خانوادگی، از هویت، از خاک، از آب و از نوشتن هم واجبتر است.
من میتوانم بدون اسم خودم سالها زندگی کنم، ولی بدون تکرار اسم تو، نه....
#دوستم_داشته_باش...
#آهنگ_تو_دارم 🎵💙 نامهی کوتاهِ خوشآهنگیست، برای کسی که دوستش دارید.
✍️ #جلال_حاجی_زاده
🌼 @shernosh
آری دلیار من، همیشه وقت نوشتن است.
و این نوشتنها، بیابانگرد تشنهایست، که جای آب، فریاد میزند: دوستم داشته باش...
دوست داشتن تو برای من از نام و نام خانوادگی، از هویت، از خاک، از آب و از نوشتن هم واجبتر است.
من میتوانم بدون اسم خودم سالها زندگی کنم، ولی بدون تکرار اسم تو، نه....
#دوستم_داشته_باش...
#آهنگ_تو_دارم 🎵💙 نامهی کوتاهِ خوشآهنگیست، برای کسی که دوستش دارید.
✍️ #جلال_حاجی_زاده
🌼 @shernosh