دنبال دو کلمه می گشتم
دو کلمه
مانند پچ پچ دو برگ
در گوش هم
یا زمزمه ی دو لب
در جست و جوی یک بوسه
دنبال دو کلمه می گشتم
تو چنگ زدی
از هم گسیختی
رشته ی کلمات را
در هم ریختی
فرو انداختی
هر یک را به گوشه ای
دنبال یک کلمه می گردم
یک کلمه ی خاموش
مانند یک بوسه
که جمع کند همه ی کلمات را
روی لب های تو!
✍️ #شهاب_مقربین
🍀 @shernosh
دو کلمه
مانند پچ پچ دو برگ
در گوش هم
یا زمزمه ی دو لب
در جست و جوی یک بوسه
دنبال دو کلمه می گشتم
تو چنگ زدی
از هم گسیختی
رشته ی کلمات را
در هم ریختی
فرو انداختی
هر یک را به گوشه ای
دنبال یک کلمه می گردم
یک کلمه ی خاموش
مانند یک بوسه
که جمع کند همه ی کلمات را
روی لب های تو!
✍️ #شهاب_مقربین
🍀 @shernosh
در چشمهای او هزاران درختِ قهوه بود
که بیخوابیهای مرا تعبیر مینمود
باران بود
که میبارید
و او بود
که سخن میگفت
و من بود که میشنُود
آوای لیموییِ لیموییِ لیموییاش را.
او میگفت: باید قلبهای خود را عشق بیاموزیم.
و من میگفت: عشق غولیست که در شیشه نمیگنجد.
باران بود که بند آمده بود
و در بود که باز مانده بود
و او بود که رفته بود.
✍️ #کیومرث_منشیزاده
🍀 @shernosh
که بیخوابیهای مرا تعبیر مینمود
باران بود
که میبارید
و او بود
که سخن میگفت
و من بود که میشنُود
آوای لیموییِ لیموییِ لیموییاش را.
او میگفت: باید قلبهای خود را عشق بیاموزیم.
و من میگفت: عشق غولیست که در شیشه نمیگنجد.
باران بود که بند آمده بود
و در بود که باز مانده بود
و او بود که رفته بود.
✍️ #کیومرث_منشیزاده
🍀 @shernosh
به چشمهایت بگو
صدایم نزنند
"جانم"
میان بوسه های جا مانده در دهانم گم میشود
به چشم هایت بگو صدایم نزنند
لبهایم قفل می شوند و کلیدش
میان دوستت دارم های نگفته ی دهانِ تو
مفقود!
به چشم هایت بگو صدایم نزنند
بگو تماشایم کنند
وقت رسیدن به تو
چطور در جیب پیراهنم
دنبال یک با من بمان میگردم
به چشم هایت بگو صدایم نزنند
مرا ببوسند
بی وقفه
بی وقفه
بی وقفه
چون باران!
✍️ #حامد_نیازی
🍀 @shernosh
صدایم نزنند
"جانم"
میان بوسه های جا مانده در دهانم گم میشود
به چشم هایت بگو صدایم نزنند
لبهایم قفل می شوند و کلیدش
میان دوستت دارم های نگفته ی دهانِ تو
مفقود!
به چشم هایت بگو صدایم نزنند
بگو تماشایم کنند
وقت رسیدن به تو
چطور در جیب پیراهنم
دنبال یک با من بمان میگردم
به چشم هایت بگو صدایم نزنند
مرا ببوسند
بی وقفه
بی وقفه
بی وقفه
چون باران!
✍️ #حامد_نیازی
🍀 @shernosh
و تو باید یک نفر را داشته باشی که آرامِ جانِ بی قرارت باشد.
به وقتِ خوب نبودنِ احوالاتت
دانه دانه دلتنگی هایت را از شانه هایِ سنگینت بردارد.
تا آرامشِ روحِ متلاشی شده ات شود.
و تو باید به دور از هیاهویِ شهر
یک را کنجِ دلِ زندگی ات داشته باشی که به دل و دوست داشتنش تکیه کنی،
کسی که دوست داشتنش به این راحتی ها تمام نشود.
که اگر پیشَش هر کسی باشی و در هر لباس و موقعیتی،
امنیتِ بودنش گرمایِ مطبوعی زیرِ پوستِ زندگی ات ببخشد.
کسی که برایت با همه ی آنهایی که دیده ای فرق کند
مثلِ روح و جانت تمام و کمال دوستش داشته باشی.
و تو این یک نفر را از همه یِ این دنیا و
ادمهایش طلبکاری.
✍️ #فرگل_مشتاقی
🍀 @shernosh
به وقتِ خوب نبودنِ احوالاتت
دانه دانه دلتنگی هایت را از شانه هایِ سنگینت بردارد.
تا آرامشِ روحِ متلاشی شده ات شود.
و تو باید به دور از هیاهویِ شهر
یک را کنجِ دلِ زندگی ات داشته باشی که به دل و دوست داشتنش تکیه کنی،
کسی که دوست داشتنش به این راحتی ها تمام نشود.
که اگر پیشَش هر کسی باشی و در هر لباس و موقعیتی،
امنیتِ بودنش گرمایِ مطبوعی زیرِ پوستِ زندگی ات ببخشد.
کسی که برایت با همه ی آنهایی که دیده ای فرق کند
مثلِ روح و جانت تمام و کمال دوستش داشته باشی.
و تو این یک نفر را از همه یِ این دنیا و
ادمهایش طلبکاری.
✍️ #فرگل_مشتاقی
🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #خط_و_نشان
▫️ شعر و صداخوانی #سید_کمیل_موسوی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
▫️ شعر و صداخوانی #سید_کمیل_موسوی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #خط_و_نشان
▫️ شعر و صداخوانی #سید_کمیل_موسوی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
تا جلوه ی رويش ز پسِ موي عيان شد
در ميكده ها سرزده هنگام اذان شد
عمري به هواي لبش از باده سُروديم
آخر لب ِآن جام براي دگران شد
يك روز نيامد جلوي آينه ی شهر
مِي گم شد و انگور درين كوي گران شد
يك شهر از او خاطره سوخته دارم
خاكستر اين شهر فقط يك چمدان شد؟!
تا نوبتِ من شد كه ببينم رخِ او را
در پيچه ی آزارِ منِ ساده نهان شد
تا گفت بيا بوسه بگير از لب اين جام
از بخت نگون، نوبتِ ماهِ رمضان شد
دستم همه لب شد كه ببوسم قدمش را
جسمم همه در شوقِ وصالش ضربان شد
اين عشق عجب قصه ی پُر پيچ و خمي بود
چون حاصل ما زين همه مشتي عَصَيان شد
در آخرِ كار او نه كه يك بوسه ندادم
اندوخته ام از لبِ او خط و نشان شد
خونِ دلِ من ريخت ز هر گوشه ی جسمم
اين پيكر زخمي هدفِ زخمِ زبان شد
يك بار لبم جرأت ابراز نكرد و
چشمم به هوا خواهي او نامه رسان شد
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
▫️ شعر و صداخوانی #سید_کمیل_موسوی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
تا جلوه ی رويش ز پسِ موي عيان شد
در ميكده ها سرزده هنگام اذان شد
عمري به هواي لبش از باده سُروديم
آخر لب ِآن جام براي دگران شد
يك روز نيامد جلوي آينه ی شهر
مِي گم شد و انگور درين كوي گران شد
يك شهر از او خاطره سوخته دارم
خاكستر اين شهر فقط يك چمدان شد؟!
تا نوبتِ من شد كه ببينم رخِ او را
در پيچه ی آزارِ منِ ساده نهان شد
تا گفت بيا بوسه بگير از لب اين جام
از بخت نگون، نوبتِ ماهِ رمضان شد
دستم همه لب شد كه ببوسم قدمش را
جسمم همه در شوقِ وصالش ضربان شد
اين عشق عجب قصه ی پُر پيچ و خمي بود
چون حاصل ما زين همه مشتي عَصَيان شد
در آخرِ كار او نه كه يك بوسه ندادم
اندوخته ام از لبِ او خط و نشان شد
خونِ دلِ من ريخت ز هر گوشه ی جسمم
اين پيكر زخمي هدفِ زخمِ زبان شد
يك بار لبم جرأت ابراز نكرد و
چشمم به هوا خواهي او نامه رسان شد
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🔹 نام اثر #خط_و_نشان
▫️ شعر و صداخوانی #سید_کمیل_موسوی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
▫️ شعر و صداخوانی #سید_کمیل_موسوی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
به کتابهایت حسودی ام میشود
به مسواکت
به پرندگانی که از دستهای تو دانه میخورند
به فقیری که سر چهارراه دستش را به سوی تو دراز می کند
به دختر گلفروش
به سرمای زمستان
به گرمای جیب بارانی ات
و به هر چیزی که به جز من دستهای تو را لمس میکنند
جانِ من
فقط یک بار
دستهایت را به من بده
قول میدهم که نگیرمشان!!!
همین که چند دقیقه ای زیر سَرم باشند
برای یک عمر زندگی کافیست.
✍️ #آرش_برزگر
🍀 @shernosh
به مسواکت
به پرندگانی که از دستهای تو دانه میخورند
به فقیری که سر چهارراه دستش را به سوی تو دراز می کند
به دختر گلفروش
به سرمای زمستان
به گرمای جیب بارانی ات
و به هر چیزی که به جز من دستهای تو را لمس میکنند
جانِ من
فقط یک بار
دستهایت را به من بده
قول میدهم که نگیرمشان!!!
همین که چند دقیقه ای زیر سَرم باشند
برای یک عمر زندگی کافیست.
✍️ #آرش_برزگر
🍀 @shernosh
صدایت را هزاران بار
در بیتابی های سکوتم دوره می کنم
با طنین خنده هایت
عشقی می آفرینی
که تاعمق قلبم روان می شود
با شنیدن آوایت
آنچنان محو در خیال و رویای بودنت می شوم
که هر نفست نفس می شود برایم
و آرامشی می شوی برای
چهارگوشه ی تنهاییِ دلم
شعری می شوی روان
بر رود زلال احساسم و به برکه ی
بی جان قلبم
جانی دوباره می بخشی از عشق
و آنهنگام که غرق
در شور کلامت
چشمانت را به تصویر می کشم
رنگ غم کم رنگ می شود
در هجوم این دلتنگی ها.....
✍️ #باران_مقدم
🍀 @shernosh
در بیتابی های سکوتم دوره می کنم
با طنین خنده هایت
عشقی می آفرینی
که تاعمق قلبم روان می شود
با شنیدن آوایت
آنچنان محو در خیال و رویای بودنت می شوم
که هر نفست نفس می شود برایم
و آرامشی می شوی برای
چهارگوشه ی تنهاییِ دلم
شعری می شوی روان
بر رود زلال احساسم و به برکه ی
بی جان قلبم
جانی دوباره می بخشی از عشق
و آنهنگام که غرق
در شور کلامت
چشمانت را به تصویر می کشم
رنگ غم کم رنگ می شود
در هجوم این دلتنگی ها.....
✍️ #باران_مقدم
🍀 @shernosh
رضا : چرا آدما زود از عشق خسته میشن؟
سلمان : به نظرم دوست داشته شدن زیادی دردسر زیادی هم پشت سرش میاره
قاسم : الان فهمیدی رضا ؟
رضا : اگه عشق و اینقدر زود می فهمیدم که حال روزم این نبود
سلمان : دقیقا مشکل همیجاست ، معمولا عشق یه موقعی به سراغت میاد که دیگه حوصله ی خودتم نداری ...
جلال : عشق فیلم خوبیه ...
قاسم : از میشائیل هانکه . آره اما خیلی کنده
سلمان : عشق همینه ، ریتم کندش، حوصله تو سر میبره ، تندش زود تموم میشه ...
جلال : بستگی داره عشق شغل چندمت باشه ...
📝 #دیوانههای_دوست_داشتنی
✒️ #جلال_حاجی_زاده
🍀 @shernosh
سلمان : به نظرم دوست داشته شدن زیادی دردسر زیادی هم پشت سرش میاره
قاسم : الان فهمیدی رضا ؟
رضا : اگه عشق و اینقدر زود می فهمیدم که حال روزم این نبود
سلمان : دقیقا مشکل همیجاست ، معمولا عشق یه موقعی به سراغت میاد که دیگه حوصله ی خودتم نداری ...
جلال : عشق فیلم خوبیه ...
قاسم : از میشائیل هانکه . آره اما خیلی کنده
سلمان : عشق همینه ، ریتم کندش، حوصله تو سر میبره ، تندش زود تموم میشه ...
جلال : بستگی داره عشق شغل چندمت باشه ...
📝 #دیوانههای_دوست_داشتنی
✒️ #جلال_حاجی_زاده
🍀 @shernosh
Forwarded from ArtaMusic_channel
رازیست دوست داشتنات
که روزی فاش میشود
نه از میانِ واژههای مستِ شعرِ من
که یک عمر در آغوشِ عشقِ تو
ترانه خواندهاند،
نه از میانِ اشکها و لبخندهای پنهانِ من
که هیچوقت
هیچکسی دلیلش را نفهمید
رازیست دوست داشتنِ تو
که روزی تو
خودِ تو
به اقراری زیبا فاش خواهی کرد.
✍️ #پوریا_اشتری
🍀 @shernosh
که روزی فاش میشود
نه از میانِ واژههای مستِ شعرِ من
که یک عمر در آغوشِ عشقِ تو
ترانه خواندهاند،
نه از میانِ اشکها و لبخندهای پنهانِ من
که هیچوقت
هیچکسی دلیلش را نفهمید
رازیست دوست داشتنِ تو
که روزی تو
خودِ تو
به اقراری زیبا فاش خواهی کرد.
✍️ #پوریا_اشتری
🍀 @shernosh
رویای من سیبی ست به رنگ #ارغوان
درست همرنگ لبهای #تو
گازش می زنم
به خواب می روم
و صبح
صدای تو را خواهم شنید
خود را به خواب خواهم زد
رویای من
شبیه دستهایم
زیر سر تو به خواب رفته است....
✍️ #آرش_برزگر
🍀 @shernosh
درست همرنگ لبهای #تو
گازش می زنم
به خواب می روم
و صبح
صدای تو را خواهم شنید
خود را به خواب خواهم زد
رویای من
شبیه دستهایم
زیر سر تو به خواب رفته است....
✍️ #آرش_برزگر
🍀 @shernosh
من همونی ام که
وسط هیجان یه فوتبال ملی
حواسم پرتِ توعه...
یا
وقتی آهنگ جدید،میشنوم
توی تک تک کلماتش
دنبال "تو" میگردم...
و
طرفدارتم وهیچ جوره پا پس نمیکشم...
.
سخته میشه برام زندگی
بدون عطر تنت
توی شهر...
یجوری خواستمت
که خواستنت دست خودتم نبوده برام... .
تو همونی که
بهم اعتماد بنفس میدی!
نفس میدی...!
سربلندم کردی،
توی زندگی...!
تویی که،
هر چی دورتر باشی و مغرورتر
منو دیونه تر میکنی...
چشمات برام حافظ میخونن
و
دستات امن ترین جای جهانمه...
شونه هات،همدمه روزای بَدمه...
و
صدات،یه شجریان دیگه
واسه مست شدنم و بریدن اَمونمه...
.
یه دیالوگی بود که میگفت:
"عشق یعنی،حالت خوب باشه"
توی زندگیت
دنبال کسی باش که
گره بخوره حالت به حالش!
اگه جایی ایستادی که
حس میکنی با سقوط اندازه یک قدم
فاصله داری
یعنی یا راهو اشتباه رفتی
یا کسی که باهاته،انتخاب غلطی بوده!
.
من همونی ام که،
هر بار که میخندیدی
داد میزدم
"لعنتی، چرا اینقدر دیر دیدمت؟!"
✍️ #فرنوش_همتی
🍀 @shernosh
وسط هیجان یه فوتبال ملی
حواسم پرتِ توعه...
یا
وقتی آهنگ جدید،میشنوم
توی تک تک کلماتش
دنبال "تو" میگردم...
و
طرفدارتم وهیچ جوره پا پس نمیکشم...
.
سخته میشه برام زندگی
بدون عطر تنت
توی شهر...
یجوری خواستمت
که خواستنت دست خودتم نبوده برام... .
تو همونی که
بهم اعتماد بنفس میدی!
نفس میدی...!
سربلندم کردی،
توی زندگی...!
تویی که،
هر چی دورتر باشی و مغرورتر
منو دیونه تر میکنی...
چشمات برام حافظ میخونن
و
دستات امن ترین جای جهانمه...
شونه هات،همدمه روزای بَدمه...
و
صدات،یه شجریان دیگه
واسه مست شدنم و بریدن اَمونمه...
.
یه دیالوگی بود که میگفت:
"عشق یعنی،حالت خوب باشه"
توی زندگیت
دنبال کسی باش که
گره بخوره حالت به حالش!
اگه جایی ایستادی که
حس میکنی با سقوط اندازه یک قدم
فاصله داری
یعنی یا راهو اشتباه رفتی
یا کسی که باهاته،انتخاب غلطی بوده!
.
من همونی ام که،
هر بار که میخندیدی
داد میزدم
"لعنتی، چرا اینقدر دیر دیدمت؟!"
✍️ #فرنوش_همتی
🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #گریه_کن
✍️ شاعر #اعظم_شمس
🎙 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎶 موسیقی متن #آندره_نارسی
🎙 آواز #امیرحسین_افتخاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ شاعر #اعظم_شمس
🎙 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎶 موسیقی متن #آندره_نارسی
🎙 آواز #امیرحسین_افتخاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
🔹 نام اثر #گریه_کن
✍️ شاعر #اعظم_شمس
🎙 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎶 موسیقی متن #آندره_نارسی
🎙 آواز #امیرحسین_افتخاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
با من امشب تا سحر، در زیرِ باران، گریه کن
زیر ِچترِ عشقمان در این گلستان، گریه کن
چنگ را بَر شیشه ی دل می زند بادِ خزان
عُقده ها را وا کن و، در اوجِ طوفان، گریه کن
بی صدا و در گلو بشکن سکوتت را به بُغض
پشت درهای غرورت، گَشته پنهان، گریه کن
بی من از این آشیان هرگز به تنهایی نرو
پس بگیر این دست هایم را، به پیمان، گریه کن
اشکِ باران را ببین و ابر شُو با من ببار
بَر تنِ تَفتیده ی تندِ بیابان، گریه کن
حرف های ما به گوشش مانده و، در یادِ او
با قَدَم در امتدادِ این خیابان، گریه کن
تا غزل می بارد از دل در هوایِ ابری اش
از سَرآغازِ سُخن، تا پای دیوان، گریه کن
برگ می گرید درخت، از چَشم های شاخه ها
شد تنِ سبزش دوباره خشک و عریان، گریه کن
جایِ انگشتت به رویِ برگها مانده هنوز
می شناسَندَت بیا و پیشِ گُلدان، گریه کن
زنده کن آن خاطراتت را، که جان دارد هنوز
با مُرورِ لحظه هایش از دل و جان، گریه کن
بَر نمی گردد بهار عمر دیگر تا ابد
چون تمامِ فصل هامان شد زمستان، گریه کن
پنبه شد آن رشته هایِ عمرمان آخر به هیچ
ای که در آغاز راهی تا به پایان، گریه کن
گفت ایمان درد را، باران نمی شوید وَلی
با من امشب تا سحر در زیر باران، گریه کن
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ شاعر #اعظم_شمس
🎙 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎶 موسیقی متن #آندره_نارسی
🎙 آواز #امیرحسین_افتخاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
با من امشب تا سحر، در زیرِ باران، گریه کن
زیر ِچترِ عشقمان در این گلستان، گریه کن
چنگ را بَر شیشه ی دل می زند بادِ خزان
عُقده ها را وا کن و، در اوجِ طوفان، گریه کن
بی صدا و در گلو بشکن سکوتت را به بُغض
پشت درهای غرورت، گَشته پنهان، گریه کن
بی من از این آشیان هرگز به تنهایی نرو
پس بگیر این دست هایم را، به پیمان، گریه کن
اشکِ باران را ببین و ابر شُو با من ببار
بَر تنِ تَفتیده ی تندِ بیابان، گریه کن
حرف های ما به گوشش مانده و، در یادِ او
با قَدَم در امتدادِ این خیابان، گریه کن
تا غزل می بارد از دل در هوایِ ابری اش
از سَرآغازِ سُخن، تا پای دیوان، گریه کن
برگ می گرید درخت، از چَشم های شاخه ها
شد تنِ سبزش دوباره خشک و عریان، گریه کن
جایِ انگشتت به رویِ برگها مانده هنوز
می شناسَندَت بیا و پیشِ گُلدان، گریه کن
زنده کن آن خاطراتت را، که جان دارد هنوز
با مُرورِ لحظه هایش از دل و جان، گریه کن
بَر نمی گردد بهار عمر دیگر تا ابد
چون تمامِ فصل هامان شد زمستان، گریه کن
پنبه شد آن رشته هایِ عمرمان آخر به هیچ
ای که در آغاز راهی تا به پایان، گریه کن
گفت ایمان درد را، باران نمی شوید وَلی
با من امشب تا سحر در زیر باران، گریه کن
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🔹 نام اثر #گریه_کن
✍️ شاعر #اعظم_شمس
🎙 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎶 موسیقی متن #آندره_نارسی
🎙 آواز #امیرحسین_افتخاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ شاعر #اعظم_شمس
🎙 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎶 موسیقی متن #آندره_نارسی
🎙 آواز #امیرحسین_افتخاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
شبانه شعری چگونه توان نوشت
تا هم از قلبِ من سخن بگوید، هم از بازویم؟
شبانه شعری چنین چگونه توان نوشت؟
من آن خاکسترِ سردم که در من
شعلهی همه عصیانهاست،
من آن دریای آرامم که در من
فریادِ همه توفانهاست
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
تا هم از قلبِ من سخن بگوید، هم از بازویم؟
شبانه شعری چنین چگونه توان نوشت؟
من آن خاکسترِ سردم که در من
شعلهی همه عصیانهاست،
من آن دریای آرامم که در من
فریادِ همه توفانهاست
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
۸۰ ساله بود. با چهرهای معصوم و موهایی سفید روی نیمکتی وسط پارک نشسته بود. از خاطراتش حرف زد، از ازدواجش، همسرش، فرزندانش و چالشهایی که پشت سر گذاشته.
پرسیدم: زندگیات را دوست داشتی؟ گفت نه! گفتم پس چرا تا الآن ادامهاش دادی؟ گفت چون آنطرفِ مسیر کسی منتظرم نبود! بعد دستانم را به آرامی و با همان توان محدودش فشار داد و گفت: من دیر به این مسئله رسیدم که برای رفتن، حتما نباید مقصدی انتخاب کردهباشی، اما مهم است که اگر تمام تلاشت را برای بهبود کردی و همچنان حالت خوب نبود، اگر کنار کسی آرامش نداشتی، اگر در شرایطی که داشتی، خندههای عمیقی را تجربه نمیکردی و عمق شادی جهان را لمس نمیکردی؛ اگر شریک عاطفی داشتی اما احساس نیاز عمیقی به عشق و نوازش و فهمیده شدن میکردی؛ بیهیچ ترسی از تنها ماندن، بروی! قبل از آنکه دیر شود...
تو باید بپذیری که برای رفتن، لازم نیست کسی منتظرت باشد! لازم نیست از تنها ماندن بترسی و فکر کنی بدون آدمها کامل نیستی! نباید به عادتها و خاطراتت گیر کنی و نباید برای فرار از رنجِ فراموشی، دنبال جایگزینی برای آدمها بگردی!
بعضی دردها حاد و کشندهاند، اما شرف دارند به دردهای مزمنی که آنقدر کش پیدا میکنند و همه جا با تو هستند که فلجت میکنند.
- گفتم اگر برمیگشتی به جوانیات؟
گفت: موقعیت اشتباهی که در آن ریشه دواندهبودم را ترک میکردم و دل میکندم از آدمهایی که آدمِ دنیای من نبودند و ماندن کنار آنها بزرگترین اشتباه ممکن بود...
- گفت: شاید اگر همان اوایل، راهمان را جدا کردهبودیم، حالا دو خانوادهی شاد از ما باقی میماند، اما حالا؟ دو آدمِ افسرده و غمگینیم، با فرزندانی که تجارب زیستی خوشایندی از کودکیشان ندارند...
به خاطر بسپار که برای رفتنهای عاقلانه، باید فقط به راه افتاد و به هیچ چیز دیگری فکر نکرد!
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
🌼 @shernosh
پرسیدم: زندگیات را دوست داشتی؟ گفت نه! گفتم پس چرا تا الآن ادامهاش دادی؟ گفت چون آنطرفِ مسیر کسی منتظرم نبود! بعد دستانم را به آرامی و با همان توان محدودش فشار داد و گفت: من دیر به این مسئله رسیدم که برای رفتن، حتما نباید مقصدی انتخاب کردهباشی، اما مهم است که اگر تمام تلاشت را برای بهبود کردی و همچنان حالت خوب نبود، اگر کنار کسی آرامش نداشتی، اگر در شرایطی که داشتی، خندههای عمیقی را تجربه نمیکردی و عمق شادی جهان را لمس نمیکردی؛ اگر شریک عاطفی داشتی اما احساس نیاز عمیقی به عشق و نوازش و فهمیده شدن میکردی؛ بیهیچ ترسی از تنها ماندن، بروی! قبل از آنکه دیر شود...
تو باید بپذیری که برای رفتن، لازم نیست کسی منتظرت باشد! لازم نیست از تنها ماندن بترسی و فکر کنی بدون آدمها کامل نیستی! نباید به عادتها و خاطراتت گیر کنی و نباید برای فرار از رنجِ فراموشی، دنبال جایگزینی برای آدمها بگردی!
بعضی دردها حاد و کشندهاند، اما شرف دارند به دردهای مزمنی که آنقدر کش پیدا میکنند و همه جا با تو هستند که فلجت میکنند.
- گفتم اگر برمیگشتی به جوانیات؟
گفت: موقعیت اشتباهی که در آن ریشه دواندهبودم را ترک میکردم و دل میکندم از آدمهایی که آدمِ دنیای من نبودند و ماندن کنار آنها بزرگترین اشتباه ممکن بود...
- گفت: شاید اگر همان اوایل، راهمان را جدا کردهبودیم، حالا دو خانوادهی شاد از ما باقی میماند، اما حالا؟ دو آدمِ افسرده و غمگینیم، با فرزندانی که تجارب زیستی خوشایندی از کودکیشان ندارند...
به خاطر بسپار که برای رفتنهای عاقلانه، باید فقط به راه افتاد و به هیچ چیز دیگری فکر نکرد!
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
🌼 @shernosh
🔹 نام اثر #در_من_آرام_بگیر
✍️ نوشته #زهرا_مهدوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ نوشته #زهرا_مهدوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
🔹 نام اثر #در_من_آرام_بگیر
✍️ نوشته #زهرا_مهدوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
بهشان بگو دوستم دارد و من نیز
بگو در آغوشم گرفت و چنان روئیدیم
که آسمان چشم گشود و بارید
بگو ناگهان زمزمهام کرد و نور به رگهایم ریخت
ناگهان مرا بوسید
مرا بوئید و به جهان خود کشاند
انکار اگر کردند
مرا برایشان شرح بده
چنان که رسولِ بی قبیلهای در غربت خود، خدایش را
از لبهایم بگو
که بوسه میآفرینند
و از قدرت دست هایم که آغوش می شوند
باور نمیکنند
اما تو شرح بده
از دوست داشتنمان بگو
از تپش قلبهایمان برای هم
از چشم به راه داشتن
از میراث عشقمان بگو
و بعد
به یادشان بیاور احساس سرکوب شدهیشان را
بگذار به یاد بیاورند در ابتدا
همه عاشق بودهایم
بگو ما به اصالتمان برگشتهایم و آنان که غریباند، آنهایند
بگو تا میتوانند دوست بدارند
دست از سرسختیِ خود بردارند که در انزوا خبری نیست
سپس به حال خود رهایشان کن
به آغوش من بازگرد
برای من از حسرتِ جامانده در چشمهایشان بگو
و چون کودکی بیتاب
از من پناه بخواه
و در من آرام بگیر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ نوشته #زهرا_مهدوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
بهشان بگو دوستم دارد و من نیز
بگو در آغوشم گرفت و چنان روئیدیم
که آسمان چشم گشود و بارید
بگو ناگهان زمزمهام کرد و نور به رگهایم ریخت
ناگهان مرا بوسید
مرا بوئید و به جهان خود کشاند
انکار اگر کردند
مرا برایشان شرح بده
چنان که رسولِ بی قبیلهای در غربت خود، خدایش را
از لبهایم بگو
که بوسه میآفرینند
و از قدرت دست هایم که آغوش می شوند
باور نمیکنند
اما تو شرح بده
از دوست داشتنمان بگو
از تپش قلبهایمان برای هم
از چشم به راه داشتن
از میراث عشقمان بگو
و بعد
به یادشان بیاور احساس سرکوب شدهیشان را
بگذار به یاد بیاورند در ابتدا
همه عاشق بودهایم
بگو ما به اصالتمان برگشتهایم و آنان که غریباند، آنهایند
بگو تا میتوانند دوست بدارند
دست از سرسختیِ خود بردارند که در انزوا خبری نیست
سپس به حال خود رهایشان کن
به آغوش من بازگرد
برای من از حسرتِ جامانده در چشمهایشان بگو
و چون کودکی بیتاب
از من پناه بخواه
و در من آرام بگیر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🔹 نام اثر #در_من_آرام_بگیر
✍️ نوشته #زهرا_مهدوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ نوشته #زهرا_مهدوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
ﻣﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ... ﺗﻮ
ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ میدارد
ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﮔﻨﮕﯽ ﺑﺎﺯ مییاﺑﺪ
ﺑﺎ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﭼﯿﺰِ ﻏﺮبتبارِ ﻧﺎﻣﻌﻠﻮﻡ
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻬﻮﺕ ﺗﻨﺪِ ﺯﻣﯿﻦ هستم
ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺑﻬﺎ ﺭﺍ میکشد ﺩﺭ ﺧﻮﯾﺶ
ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺷﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻭﺭ ﺳﺎﺯﺩ..!
✍️ #فروغ_فرخزاد
🌼 @shernosh
ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ میدارد
ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﮔﻨﮕﯽ ﺑﺎﺯ مییاﺑﺪ
ﺑﺎ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﭼﯿﺰِ ﻏﺮبتبارِ ﻧﺎﻣﻌﻠﻮﻡ
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻬﻮﺕ ﺗﻨﺪِ ﺯﻣﯿﻦ هستم
ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺑﻬﺎ ﺭﺍ میکشد ﺩﺭ ﺧﻮﯾﺶ
ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺷﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻭﺭ ﺳﺎﺯﺩ..!
✍️ #فروغ_فرخزاد
🌼 @shernosh