شعرنوش
156 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram

دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتماً از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید.
پسران طبیعت آفتاب میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید، بخوانید و بخندید چون بعد از «مصیبت مرد شدن» تازه «غم نان» گریبان شما را گرفته، اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید،

✍️ #فرزاد_کمانگر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍀 @shernosh
‌‌برای تو می نویسم
برای تو که می خوانی و برایم مینویسی
برای تو که می دانم همیشه
در دنیای دلتنگی های من نخواهی ماند!

آمدنت اگر چه دیر بود..
اما امدی و ماندی و بودنت شد مرهم زخم هایم
چقدر حرف زدن با تو آرامم میکند و
بوسه های تو مرا از خود بیخود..

تو را سالها پیش در خواب و رویاهایم دیدم
سالهاست که تو را می شناسم وچشمانت
برایم آشناست ...

اما میخواهم بدانی
وقتی نیستی دلم برایت تنگ می شود
نبودنت تنم را می لرزاند و ندیدنت دلم را

گلایه ای نیست ممنوعه ای و
هر که ممنوع تر جذابتر
و هر چه دور تر نزدیک تر
ای دورترین دور
و
ای نزدیک ترین نزدیک
من این بوسه هارا
به یادگار به قلبم سپرده ام‌ و قلبم را به تو
ای آشنای غریب
وقتی نیستی
انگار کسی در من گم شده است
صدایم کن دلم برای صدای
آشنایت تنگ شده است ....

✍️
#مینو_پناهپور

🍀 @shernosh
صدایش
به غربت پاییز شبیه بود
عطر تنش
به خاک باران خورده‌ی بهار
هُرم آغوشش
به مردادی‌ترین روز تابستان
و سفیدی گردنش
به برفِ زمستان...
که رد سرخی از بوسه را
بر شانه هایش طلب می‌کرد

استعاره‌های چهار فصل
چه زیبا
در قالب شعر‌گونه‌اش
دلبری می‌نمود


✍️ #مریم_امینی

🍀 @shernosh
مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم... با دل های تنها بیشتر

درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم
قالی کرمان که باشی می خوری پا بیشتر

بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر

هر شبِ عمرم به یادت اشک می ریزم ولی
بعدِ حافظ خوانیِ شب های یلدا بیشتر

رفته ای ... اما گذشتِ عمر تاثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز ... فردا بیشتر

زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ تر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر

هیچ کس از عشق سو غاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر

بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی :"عاشقم"
خون انگشتم بر آجر حک کنم : ما بیشتر...


✍️ #حامد_عسگری

🍀 @shernosh
من یک زنم
به لطافت ابر ، به غنای باران ، به گرمای کویر !
من عصیانم برهنه بر اندیشه آدمی
عریان تر از شعر ، سپید تر از شب !
من یک زنم
که مرز های عداوت
به دست های من صلح می شود ،
گویی که آدمیت ، از ترانه هایم رنگ می گیرند؛
شعار نبوده ام که بر لبان تو جاری شوم
صدای من ، شرافتی ست فراسوی عشق
بی آنکه شهوت ،
بر پیکره ام جامه ای شود!


✍️ #پیام_شاه_منصوری

🍀 @shernosh
بگو چگونه فراموشت كنم
حالا كه در حافظه‌ى بلند مدت دستانم نشسته‌ای
و عطر آغوشت
صميمى‌ترين نسيمى‌ست كه حوالى تنم مى‌وزد
و جانم را
به رقصى شكوهمند وامی‌دارد
بگو چگونه فراموشت كنم
اكنون كه آفتابگردانى سرگردانم
و تمام جهان
مطلع چشم‌هاى توست
و من در هجوم اين همه تو
از دست رفته‌ام
مرا از تو گريزى نيست
چنان كه تن را از جان،
مگر مرگ مرا كه چنين گر گرفته‌ام از تو،
خاموش كند
مگر آن آلزايمر بدخيم معروف


✍️ #فاطمـه_مشاعـی


🍀 @shernosh
تو را به اسم آب؛
تو را به روح روشن دریا؛
به دیدنم بیا!
مقابلم بنشین.
بگذار آفتاب
از کنار چشم‌های کهنسال من بگذرد...

✍️ #سید_علی_صالحی
🍀 @shernosh
و دستانِ تو بِداهه‌ای گرم و به‌هنگام بود
که در ذهنِ گنجشک‌های زمستان‌دیده نمی‌گنجید
آمدی با سخاوتِ دستانت‌
و از کنارِ ناخن‌هایم، برگ‌های تازه جوانه زد
بر چندشاخگیِ موهایم
گنجشک‌های جوان لانه ساختند
و آوازهای تازه آموختم
به آینه گفتم «فرصت کم است
وقتی برای شمردنِ بهارهای رفته نمانده‌،
دستی به موهایم بکش
هرطور شده باید این فصل
زیبا بمانم»

#لیلا_کردبچه

🍀 @shernosh
من و تو
در کوله هایمان
برای درمان زخم دلتنگی،
آغوش داشتیم
بوسه داشتیم
و
دوستت دارم!
اما در نهایت
بی رحمانه سکوت را انتخاب کردیم
"برای همیشه"...

✍️ #سحر_رستگار

🍀 @shernosh
کشیدم از تو: دو تا کوه، بعد، چند کلاغ
غروب کردم تا هر غروب گریه کنی

برای من که تمامیِ قصّه بد بودم
کجاست آغوشی تا که خوب گریه کنی؟!
.
میان بندریِ ضبط، بغض کردم تا
کنار ترمینالِ جنوب گریه کنی

نشستم و خود را توی چای حل کردم
لباس زیرت را در شبم بغل کردم

سفر نبود و کسی دست در کتابم برد
به سقف زل زدم از درد... تا که خوابم برد

صدای هق‌هق من پشت کوه قایم شد
برای بیداری، قرص خواب لازم شد

مرا ببخش که جغدم! همیشه بیدارم
مرا ببخش اگر گریه‌هام تکراری‌ست

به لب گرفتنِ تو زیر دوش گریه شدم
صدای خون، از حمّام خانه‌ام جاری‌ست

مرا ببخش که پاشیده‌ام به دیوارت
نمی‌توانم دیگر... که زخم‌ها کاری‌ست

کجا فرار کند این کلاغِ بی‌آخر؟!
که پشت هر درِ بسته دوباره دیواری‌ست!

مرا بغل کن، یک لحظه توی خواب فقط!
که حل شود در لیوان دو چشم قهوه‌ای‌ات

که خلسه در شب من وارد عمل بشود
تمام فلسفه‌ها در تن تو حل بشود

تو می‌روی پشتِ کوه‌های نقّاشی
کنار من، تنها انتظار خواهد ماند

پرنده‌ها همه سمتِ جنوب می‌کوچند
سکوتِ جغد ولی کنج غار خواهد ماند

تو می‌روی پشتِ بنـ/دری که باز نشد
کنار ضبط، کسی زار زار خواهد ماند

چه می‌شد این شبِ خسته به سمت لب برود؟!
کسی که آخر خطّم... عقب عقب برود

از انتهای زمستان، بهار برگردد
که با فشارِ دکمه... نوار برگردد!!
.
چه بود عشق؟ به جز تختِ خالیِ یک هیچ!
تمام خود را تقدیم دیگری کردن

طلاق دادنِ یک خواب در صراحت تیغ!
و گریه در وسطِ «دادگستری» کردن

کنار ترمینالی که نیستی ماندن
شب جنون‌زده را رقصِ بندری کردن!

صدای خنده‌ی تو در سکوتِ خواهشِ من
شبی بلندتر از موی روی بالش من

عجیب نیست اگر ابر، غرق گریه شده
که از جدایی ما تازه باخبر شده است

مگر نسیم، رسانده به خانه بوی تو را
که تیغ کُند شده، قرص بی‌اثر شده است!

مرا بگیر در آغوش لعنتیت عزیز!
که گریه‌های من از شب بزرگتر شده است

مرا بگیر در آغوش...
.
✍️ #سید_مهدی_موسوی
📚 دفتر تازه‌ منتشر شدۀ #در_ستایش_ناامیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍀 @shernosh
یک‌بار زنی برایم نوشت هیچ وقت نگذار بفهمم دیگر دوستم نداری. همان یک‌بار بود که اعتراف می‌کرد می‌داند دوستش دارم. پرسیدم چرا نگذارم؟ نوشت آدم لازم دارد بداند یک‌نفر به دوست‌داشتن او ادامه می‌دهد. خواستم بپرسم چرا حواست نیست که من هم لازم دارم بدانم گاهی، جایی تنت از عطش لمس من پر می‌شود طوری که در ایستگاه مترو حواست از آدم‌ها و قطارها پرت آهنگ‌های هدفونت شود و قلبت برهنه برقصد؟ اما نپرسیدم. برایش نوشتم نمی‌گذارم بفهمی. دیگر جواب نداد.

یک‌بار زنی برایم نوشت آدم دلش می‌خواهد با تو بچه‌دار شود. نوشت از دوباره مادرشدن بیزارم، اما دلم می‌خواهد دخترم را ببینم که داری برایش پدری می‌کنی. بعد چندخط درباره این نوشت که حرفش معنایی جز این ندارد که مرا پدر خوبی می داند و اصلا معنای دیگری ندارد. خواستم برایش بنویسم چرا از من نمی‌پرسی آیا دوست دارم پدر دخترت باشم؟ اما ننوشتم. برایش نوشتم دخترت را ببوس. کمی بعد، همه‌ی حرف‌ها را پاک کرد. دخترمان گم شد.

یک‌بار زنی برایم نوشت موقع رفتن طوری آرام بودی که شک کردم هرگز دوستم داشته‌ای. شبی را می‌گفت که گوشه‌ی میدان تجریش بی‌هوا لبم را بوسید و رفت و من ایستادم زیر برف و رفتنش را نگاه کردم. صبر کردم تا دور شود، و بعد همان‌جا روی نیمکت سیمانی نشستم و گذاشتم صدای اذان امامزاده صالح اشکم را دربیاورد. خواستم برایش بنویسم آرام نبودم، تهی شده‌بودم و کلمات گم شده‌بود. اما برایش نوشتم رفتن، شکلی از دوست داشتن است. دیگر چیزی ننوشت.

یک‌بار زنی برایم نوشت فکر می‌کنی تو را از یاد برده‌ام، اما همیشه کلماتت را می‌خوانم و دوست می‌دارم. خواستم برایش بنویسم نویسنده‌شدن یعنی همین که بپذیری به جای خودت، کلمات دوست داشته‌شوند. بپذیری رقیبان زن دلخواهت را می‌نوشند، و تو شعرشان می‌کنی. اما ننوشتم. زن آن‌قدر زیباست و طوری تشنه‌ام می‌کند که همیشه حواسم هست مکالمه‌ام با او را کوتاه نگه دارم.

اما زنی که دوست داشتم کلمه‌ای در یک جمله‌ی معمولیش باشم، هرگز چیزی برایم ننوشت. لابد نخواست بفهمم دوستم ندارد. لابد، نخواست پدر دخترش باشم. لابد نخواست دلیل تب مرطوب و تند تن او باشم. لابد نخواست مرا در تجریش ببوسد. لابد نخواست مرا ببیند، یا بشنود، یا بشناسد.
همین.

✍️
#حمیدسلیمی

🍀 @shernosh
بیایی آرام توی فکرم
ریز ریز
از توی سرم
بیاورمت پایِ قندانِ
روی میز
پشت به پنجره ی اتاق
بریزیمت توی استکان چایم
مثل دانه های هل 
مثل تکه های دارچین 
مثل لیمو های امانی
که بمانی 
بریزم و سربکشم تمام تو را
که مثل مزه ی خوبِ چایِ عصر یک خرداد
بمانی برای روزهای سرد بهمن ماه...

✍️
#حمید_جدیدی


🍀 @shernosh
اولین کس نبوده‌ام امّا خواستم عشقِ آخرت باشم
که مهم نیست در قفس هستی! شوق پرواز، در پرت باشم

فارغ از حرف دیگران بشوم، هرچه که خواستی همان بشوم
مثل یک نامه‌ی نخوانده‌شده تا ابد لای دفترت باشم

حاضرم عاشقانه دود شوم تو که کبریت می‌زنی، شاید
مثل سیگار، بعد هر بوسه، لای انگشت لاغرت باشم

در نبودم برای باز شدن، آینه نیستم که بشکنی‌ام
من کنار توام! نمی‌خواهم تا ابد در برابرت باشم

نه به فکر تصاحبت هستم، نه به دنبال مال تو بودن
من فقط آمدم که آغوشی در شب گریه‌آورت باشم

من به یک بوسه قانعم حتی که بگویم هنوز خوشبختم!
که اگر کوچکم برای عشق، لاأقل دوست‌دخترت باشم!

وقتی آن روز خوب سر نرسید، منجی شهر از سفر نرسید
خواستم با دو دست کوچک خود، خالق روز بهترت باشم

در تن من که بهترین وطن است، غربت تو تمام خواهد شد
دُورِ من سیم خاردار بکش، می‌توانم که کشورت باشم


✍️ #سید_مهدی_موسوی
📚 دفتر تازه‌ منتشر شدۀ #در_ستایش_ناامیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍀 @shernosh
از این بی راهه برگردید،اینجا تیره و تار است
تمام غنچه های باغ،زیر سلطه خار است

بهار این حوالی مثل شبهای زمستانی
پر از سرما و اندوه وملالت های بسیار است

هنوز این انتقام خفته در مرداب خاکستر
به یاد رنگِ سرخِ شعله های عشق ،بیدار است

صدای پای یار مهربان اینجا نمی آید
صدای این حوالی خنده های زشت کفتار است

به روی خاک غم شاید گلی پژمرده پا گیرد
ولی گلدان آزادی به زیر خاک آوار است

برایم یادگاری از سفر آورده ای؟یا نه
دل تنگ من امشب در هوای یار بیمار است

شبیه ماهی کوچک اسیر چنگ مرغابی
هوایم رفته اما خاطرم اینجا گرفتار است

در این بوم کدر جز رنگ بی مهری نمایی نیست
ولی نقاشی سیلی ز ویرانی  پدیدار است

برو ای مست،این میخانه از بنیاد ویران است
نیا جایی که جام از می و می از جام بیزار است


✍️ #جواد_سپهری‌

🍀 @shernosh
Asırlık Şiir
Umut Mümare & Mustafa Cihat
🎼 Umut Mümare & Mustafa Cihat
🎶 Asırlık Şiir

🔘 موسیقی #بیکلام
از آهنگساز ترکیه ای #مصطفی_صحت
🌺
دنبال دو کلمه می گشتم
دو کلمه
مانند پچ پچ دو برگ
در گوش هم
یا زمزمه ی دو لب
در جست و جوی یک بوسه

دنبال دو کلمه می گشتم

تو چنگ زدی
از هم گسیختی
رشته ی کلمات را
در هم ریختی
فرو انداختی
هر یک را به گوشه ای
دنبال یک کلمه می گردم
یک کلمه ی خاموش
مانند یک بوسه
که جمع کند همه ی کلمات را
روی لب های تو!


✍️
#شهاب_مقربین

🍀 @shernosh
در چشم‌های او هزاران درختِ قهوه بود
که بی‌خوابی‌های مرا تعبیر می‌نمود
باران بود
که می‌بارید
و او بود
که سخن می‌گفت
و من بود که می‌شنُود
آوای لیموییِ لیموییِ لیمویی‌اش را.
او می‌گفت: باید قلب‌های خود را عشق بیاموزیم.
و من می‌گفت: عشق غولی‌ست که در شیشه نمی‌گنجد.
باران بود که بند آمده بود
و در بود که باز مانده بود
و او بود که رفته بود.

✍️ #کیومرث_منشی‌زاده

🍀 @shernosh
به چشمهایت بگو
صدایم ‌نزنند
"جانم"
میان بوسه های جا مانده در دهانم‌ گم‌ میشود
به چشم هایت بگو صدایم‌ نزنند
لبهایم قفل می شوند و‌ کلیدش
میان دوستت دارم های ‌نگفته ی دهانِ تو
مفقود!
به چشم هایت بگو صدایم ‌نزنند
بگو تماشایم‌ کنند
وقت رسیدن به تو
چطور در جیب پیراهنم
دنبال یک با من بمان میگردم
به چشم هایت بگو صدایم‌ نزنند
مرا ببوسند
بی وقفه
بی وقفه
بی وقفه
چون باران!

✍️ #حامد_نیازی


🍀 @shernosh
و تو باید یک نفر را داشته باشی که آرامِ جانِ بی قرارت باشد.
به وقتِ خوب نبودنِ احوالاتت
دانه دانه دلتنگی هایت را از شانه هایِ سنگینت بردارد.
تا آرامشِ روحِ متلاشی شده ات شود.
و تو باید به دور از هیاهویِ شهر
یک را کنجِ دلِ زندگی ات داشته باشی که به دل و دوست داشتنش تکیه کنی،
کسی که دوست داشتنش به این راحتی ها تمام نشود.
که اگر پیشَش هر کسی باشی و در هر لباس و موقعیتی،
امنیتِ بودنش گرمایِ مطبوعی زیرِ پوستِ زندگی ات ببخشد.
کسی که برایت با همه ی آنهایی که دیده ای فرق کند
مثلِ روح و جانت تمام و کمال دوستش داشته باشی.
و تو این یک نفر را از همه یِ این دنیا و
ادمهایش طلبکاری.

✍️ #فرگل_مشتاقی

🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #خط_و_نشان
▫️ شعر و صداخوانی #سید_کمیل_موسوی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش

💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍀 @shernosh