🔹 نام اثر #ناشدنی_نیست
✍️ شاعر #محمد_عابدینی
🎤 صداخوانی #الهام_ابراهیمی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
اصرار نکن... «ما» شدنِ ما؛ شدنی نیست
تردید نکن... این گره ها وا شدنی نیست
این مثنوی حسرت و بغض و غم و آهم
در دفتر اشعار دلت جا شدنی نیست
صد ابر اگر تا ابد الدّهر ببارند
این برکه ی قحطی زده، دریا شدنی نیست
در فرشِ غزل نقشِ تو را بافته ام تا
این فاصله را پُر کنم... امّا شدنی نیست
کم وَعده بده... موعدِ انگور گذشته است
این غوره ی هِجر است که حَلوا شدنی نیست
دلبسته ی مویی شده ام... سرنخِ این عشق
در خِرمنِ گیسوی تو پیدا شدنی نیست
من دُورِ تو می گردم و می گردم و این دُور
هر چند محال است... وّلی ناشدنی نیست
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
✍️ شاعر #محمد_عابدینی
🎤 صداخوانی #الهام_ابراهیمی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
اصرار نکن... «ما» شدنِ ما؛ شدنی نیست
تردید نکن... این گره ها وا شدنی نیست
این مثنوی حسرت و بغض و غم و آهم
در دفتر اشعار دلت جا شدنی نیست
صد ابر اگر تا ابد الدّهر ببارند
این برکه ی قحطی زده، دریا شدنی نیست
در فرشِ غزل نقشِ تو را بافته ام تا
این فاصله را پُر کنم... امّا شدنی نیست
کم وَعده بده... موعدِ انگور گذشته است
این غوره ی هِجر است که حَلوا شدنی نیست
دلبسته ی مویی شده ام... سرنخِ این عشق
در خِرمنِ گیسوی تو پیدا شدنی نیست
من دُورِ تو می گردم و می گردم و این دُور
هر چند محال است... وّلی ناشدنی نیست
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🔹 نام اثر #ناشدنی_نیست
✍️ شاعر #محمد_عابدینی
🎤 صداخوانی #الهام_ابراهیمی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
✍️ شاعر #محمد_عابدینی
🎤 صداخوانی #الهام_ابراهیمی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #علی_آباد
▫️ به همراه شعری از #حضرت_مولانا
✍️ شاعر #قاسم_صرافان
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎧 آواز #صدیق_تعریف ؛ #حسام_الدین_سراج
🎶 آهنگساز #فرهاد_فخرالدینی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
▫️ به همراه شعری از #حضرت_مولانا
✍️ شاعر #قاسم_صرافان
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎧 آواز #صدیق_تعریف ؛ #حسام_الدین_سراج
🎶 آهنگساز #فرهاد_فخرالدینی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #علی_آباد
▫️ به همراه شعری از #حضرت_مولانا
✍️ شاعر #قاسم_صرافان
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎧 آواز #صدیق_تعریف ؛ #حسام_الدین_سراج
🎶 آهنگساز #فرهاد_فخرالدینی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
«یا علی» گفته عشق در آغاز،
تا که اینقدر ماندگار شده
با اذان و اقامه ی اول
چقدر دل که بی قرار شده
کعبه برخاست احترام کند،
لب گشودهست تا سلام کند
او هم از سینه چاکیش پیداست
که به عشق نجف دچار شده
کاش میشد که در سکوتی ژرف
به تماشا نشینمت امّا
چه کنم با لغات مستی که
در صف ذهن من قطار شده
نظرت ذره را ابوذر کرد،
عشق را اعتبار قنبر کرد
با تو میثم به دار دارا شد،
با تو سلمان علی تبار شده
عَمرو! پیکار با حریفان، نه،
پهلوان! کشتن ضعیفان، نه
مردن آنهم به دستهای علی ست
که برای تو افتخار شده
لرزه بر قامت زمین انداخت،
پای تا در رکاب زین انداخت
دشت لرزید و کوه هم فهمید،
میر بر مرکبش سوار شده
هر کسی سر به عاشقی نسپرد،
مرده است و دوباره خواهد مرد
هر کسی عشق در دلش خشکید،
قسمتش تیغ آبدار شده
همه را بیقرار کرده علی،
با دو تیغش دو کار کرده علی
دشمنش سهم ذوالفقار دو دم،
دوست با ابرویش شکار شده
یا دلم میشود علی آباد،
یا خرابات، هر چه بادا باد!
مست، جان را به جام میبازد،
عاشقان! نوبت قمار شده
بوی عطر علیست میآید،
این جوانمرد کیست میآید؟
شال سبزش به عاشقان فهماند:
نو بپوشند، نوبهار شده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
▫️ به همراه شعری از #حضرت_مولانا
✍️ شاعر #قاسم_صرافان
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎧 آواز #صدیق_تعریف ؛ #حسام_الدین_سراج
🎶 آهنگساز #فرهاد_فخرالدینی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
«یا علی» گفته عشق در آغاز،
تا که اینقدر ماندگار شده
با اذان و اقامه ی اول
چقدر دل که بی قرار شده
کعبه برخاست احترام کند،
لب گشودهست تا سلام کند
او هم از سینه چاکیش پیداست
که به عشق نجف دچار شده
کاش میشد که در سکوتی ژرف
به تماشا نشینمت امّا
چه کنم با لغات مستی که
در صف ذهن من قطار شده
نظرت ذره را ابوذر کرد،
عشق را اعتبار قنبر کرد
با تو میثم به دار دارا شد،
با تو سلمان علی تبار شده
عَمرو! پیکار با حریفان، نه،
پهلوان! کشتن ضعیفان، نه
مردن آنهم به دستهای علی ست
که برای تو افتخار شده
لرزه بر قامت زمین انداخت،
پای تا در رکاب زین انداخت
دشت لرزید و کوه هم فهمید،
میر بر مرکبش سوار شده
هر کسی سر به عاشقی نسپرد،
مرده است و دوباره خواهد مرد
هر کسی عشق در دلش خشکید،
قسمتش تیغ آبدار شده
همه را بیقرار کرده علی،
با دو تیغش دو کار کرده علی
دشمنش سهم ذوالفقار دو دم،
دوست با ابرویش شکار شده
یا دلم میشود علی آباد،
یا خرابات، هر چه بادا باد!
مست، جان را به جام میبازد،
عاشقان! نوبت قمار شده
بوی عطر علیست میآید،
این جوانمرد کیست میآید؟
شال سبزش به عاشقان فهماند:
نو بپوشند، نوبهار شده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🔹 نام اثر #علی_آباد
▫️ به همراه شعری از #حضرت_مولانا
✍️ شاعر #قاسم_صرافان
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎧 آواز #صدیق_تعریف ؛ #حسام_الدین_سراج
🎶 آهنگساز #فرهاد_فخرالدینی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
▫️ به همراه شعری از #حضرت_مولانا
✍️ شاعر #قاسم_صرافان
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎧 آواز #صدیق_تعریف ؛ #حسام_الدین_سراج
🎶 آهنگساز #فرهاد_فخرالدینی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
کجایی تو ای گرمی جان من؟
که شد زندگی بی تو زندان من
کجایی تو ای تک چراغ شبم؟
که دور از تو جان میرسد بر لبم
لبم بوسه جوی لبِ نوش تُست
در آغوش من بوی آغوش تُست
به هر جا گلی دیده بو کرده ام
ز گلها تو را جستجو کرده ام
شب آمد سیاهی جهان را گرفت
غم تو گریبانِ جان را گرفت
بیا ای درخشنده مهتاب من
که عشق تو بُرد از سرم خواب من
رهایم مکن در غمِ بی کسی
کنم ناله شاید به دادم رسی
خطاکارم اما ز من گوش کن
بیا رفته ها را فراموش کن
✍️ #مهدی_سهیلی
🍀 @shernosh
که شد زندگی بی تو زندان من
کجایی تو ای تک چراغ شبم؟
که دور از تو جان میرسد بر لبم
لبم بوسه جوی لبِ نوش تُست
در آغوش من بوی آغوش تُست
به هر جا گلی دیده بو کرده ام
ز گلها تو را جستجو کرده ام
شب آمد سیاهی جهان را گرفت
غم تو گریبانِ جان را گرفت
بیا ای درخشنده مهتاب من
که عشق تو بُرد از سرم خواب من
رهایم مکن در غمِ بی کسی
کنم ناله شاید به دادم رسی
خطاکارم اما ز من گوش کن
بیا رفته ها را فراموش کن
✍️ #مهدی_سهیلی
🍀 @shernosh
آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روی تو سپید
جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید
دل پر درد فریدون مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشید
✍️ #فریدون_مشیری
🍀 @shernosh
که دل از دوری رویت چه کشید
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روی تو سپید
جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید
دل پر درد فریدون مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشید
✍️ #فریدون_مشیری
🍀 @shernosh
باید بخوابم مثل قبلا در فراموشی
باید بخوابم توی فکرت با همآغوشی
باید بخوابم، باز کن درهای خوابت را
آهسته می آیم کنارت بعد خاموشی…
✍️ #فاطمه_اختصاری
🍀 @shernosh
باید بخوابم توی فکرت با همآغوشی
باید بخوابم، باز کن درهای خوابت را
آهسته می آیم کنارت بعد خاموشی…
✍️ #فاطمه_اختصاری
🍀 @shernosh
شبی تنها
میان کوچههای شهر، با یادت
شدم سرمست و عالم حال من را دید
چنین عشقی نمیمیرد
اگر حتّی تو هم از خاطراتت دست برداری
کسی یک عاشق دیوانه را، جدّی نمیگیرد
شبت مهتاب و حالت خوش
که من احساس دل را با تو فهمیدم
خوشا بر من
که در عشقت غرورم را به پای دل
برای دلبری چون تو فدا کردم،
نترسیدم...
✍️ #حمید_رضا_یگانه
🍀 @shernosh
میان کوچههای شهر، با یادت
شدم سرمست و عالم حال من را دید
چنین عشقی نمیمیرد
اگر حتّی تو هم از خاطراتت دست برداری
کسی یک عاشق دیوانه را، جدّی نمیگیرد
شبت مهتاب و حالت خوش
که من احساس دل را با تو فهمیدم
خوشا بر من
که در عشقت غرورم را به پای دل
برای دلبری چون تو فدا کردم،
نترسیدم...
✍️ #حمید_رضا_یگانه
🍀 @shernosh
پیر منم، جوان منم، تیر منم، کمان منم
دولت جاودان منم، من نه منم، نه من منم
آتش عشق بر فروز، عقل معاش گو بسوز
ظلمت شب چو گشت روز، من نه منم، نه من منم
باغ و بهار او منم، رونق کار او منم
عاشق زار او منم، من نه منم، نه من منم
سرو من اوست درچمن، روح من اوست در بدن
نطق من اوست در دهن، من نه منم، نه من منم
برد مرا ز جان و دل، کرد مرا چنین خجل
گفت مگو ز آب و گل، من نه منم، نه من منم.
✍️ #حضرت_مولانا
🍀 @shernosh
دولت جاودان منم، من نه منم، نه من منم
آتش عشق بر فروز، عقل معاش گو بسوز
ظلمت شب چو گشت روز، من نه منم، نه من منم
باغ و بهار او منم، رونق کار او منم
عاشق زار او منم، من نه منم، نه من منم
سرو من اوست درچمن، روح من اوست در بدن
نطق من اوست در دهن، من نه منم، نه من منم
برد مرا ز جان و دل، کرد مرا چنین خجل
گفت مگو ز آب و گل، من نه منم، نه من منم.
✍️ #حضرت_مولانا
🍀 @shernosh
دل روشنی دارم ای عشق
صدایم کن از هر کجا می توانی
صدا کن مرا از صدف های باران
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو
بگو پشت پرواز مرغان عاشق
چه رازی است
بگو با کدامین نفس
می توان تا کبوتر سفر کرد؟
بگو با کدامین افق
می توان تا شقایق خطر کرد؟
مرا می شناسی تو ای عشق
من از آشنایان احساس آبم
و همسایه ام مهربانی است
و طوفان یک گل
مرا زیرورو کرد
پرم از عبور پرستو
صدای صنوبر،
سلام سپیدار
پرم از شکیب و شکوه درختان
و در من تپش های قلب علف ریشه دارد
دل من، گره گیر چشم نجیب گیاه است
صدای نفس های سبزینه را می شناسم
و نجوای شبنم
مرا می برد تا افق های باز بشارت
مرا می شناسی تو ای عشق
که در من گره خورده احساس رویش
گره خورده ام من به پرهای پرواز
گره خورده ام من به معنای فردا
گره خورده ام من به آن راز روشن
که می آید از سمت سبز عدالت
دل تشنه ای دارم ای عشق
صدایم کن از بارش بید مجنون
صدایم کن از ذهن زاینده ی ابر
مرا زنده کن زیر آوار باران
مرا تازه کن در نفس های بار آور برگ
مرا پل بزن تا سحر
تا سبد های بار آور باغ
تو را می شناسم من ای عشق
شبی عطر گام تو در کوچه پیچید
من از شعر پیراهنی بر تنم بود
به دستم چراغ دلم را گرفتم
و در کوچه عطر عبور تو پُر بود
و در کوچه باران چه یکریز و سرشار
گرفتم به سر چترباران
کسی در نگاهم نفس زد!
✍️ #محمدرضا_عبدالملکیان
🍀 @shernosh
صدایم کن از هر کجا می توانی
صدا کن مرا از صدف های باران
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو
بگو پشت پرواز مرغان عاشق
چه رازی است
بگو با کدامین نفس
می توان تا کبوتر سفر کرد؟
بگو با کدامین افق
می توان تا شقایق خطر کرد؟
مرا می شناسی تو ای عشق
من از آشنایان احساس آبم
و همسایه ام مهربانی است
و طوفان یک گل
مرا زیرورو کرد
پرم از عبور پرستو
صدای صنوبر،
سلام سپیدار
پرم از شکیب و شکوه درختان
و در من تپش های قلب علف ریشه دارد
دل من، گره گیر چشم نجیب گیاه است
صدای نفس های سبزینه را می شناسم
و نجوای شبنم
مرا می برد تا افق های باز بشارت
مرا می شناسی تو ای عشق
که در من گره خورده احساس رویش
گره خورده ام من به پرهای پرواز
گره خورده ام من به معنای فردا
گره خورده ام من به آن راز روشن
که می آید از سمت سبز عدالت
دل تشنه ای دارم ای عشق
صدایم کن از بارش بید مجنون
صدایم کن از ذهن زاینده ی ابر
مرا زنده کن زیر آوار باران
مرا تازه کن در نفس های بار آور برگ
مرا پل بزن تا سحر
تا سبد های بار آور باغ
تو را می شناسم من ای عشق
شبی عطر گام تو در کوچه پیچید
من از شعر پیراهنی بر تنم بود
به دستم چراغ دلم را گرفتم
و در کوچه عطر عبور تو پُر بود
و در کوچه باران چه یکریز و سرشار
گرفتم به سر چترباران
کسی در نگاهم نفس زد!
✍️ #محمدرضا_عبدالملکیان
🍀 @shernosh
دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتماً از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید.
پسران طبیعت آفتاب میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید، بخوانید و بخندید چون بعد از «مصیبت مرد شدن» تازه «غم نان» گریبان شما را گرفته، اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید،
✍️ #فرزاد_کمانگر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتماً از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید.
پسران طبیعت آفتاب میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید، بخوانید و بخندید چون بعد از «مصیبت مرد شدن» تازه «غم نان» گریبان شما را گرفته، اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید،
✍️ #فرزاد_کمانگر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
برای تو می نویسم
برای تو که می خوانی و برایم مینویسی
برای تو که می دانم همیشه
در دنیای دلتنگی های من نخواهی ماند!
آمدنت اگر چه دیر بود..
اما امدی و ماندی و بودنت شد مرهم زخم هایم
چقدر حرف زدن با تو آرامم میکند و
بوسه های تو مرا از خود بیخود..
تو را سالها پیش در خواب و رویاهایم دیدم
سالهاست که تو را می شناسم وچشمانت
برایم آشناست ...
اما میخواهم بدانی
وقتی نیستی دلم برایت تنگ می شود
نبودنت تنم را می لرزاند و ندیدنت دلم را
گلایه ای نیست ممنوعه ای و
هر که ممنوع تر جذابتر
و هر چه دور تر نزدیک تر
ای دورترین دور
و
ای نزدیک ترین نزدیک
من این بوسه هارا
به یادگار به قلبم سپرده ام و قلبم را به تو
ای آشنای غریب
وقتی نیستی
انگار کسی در من گم شده است
صدایم کن دلم برای صدای
آشنایت تنگ شده است ....
✍️ #مینو_پناهپور
🍀 @shernosh
برای تو که می خوانی و برایم مینویسی
برای تو که می دانم همیشه
در دنیای دلتنگی های من نخواهی ماند!
آمدنت اگر چه دیر بود..
اما امدی و ماندی و بودنت شد مرهم زخم هایم
چقدر حرف زدن با تو آرامم میکند و
بوسه های تو مرا از خود بیخود..
تو را سالها پیش در خواب و رویاهایم دیدم
سالهاست که تو را می شناسم وچشمانت
برایم آشناست ...
اما میخواهم بدانی
وقتی نیستی دلم برایت تنگ می شود
نبودنت تنم را می لرزاند و ندیدنت دلم را
گلایه ای نیست ممنوعه ای و
هر که ممنوع تر جذابتر
و هر چه دور تر نزدیک تر
ای دورترین دور
و
ای نزدیک ترین نزدیک
من این بوسه هارا
به یادگار به قلبم سپرده ام و قلبم را به تو
ای آشنای غریب
وقتی نیستی
انگار کسی در من گم شده است
صدایم کن دلم برای صدای
آشنایت تنگ شده است ....
✍️ #مینو_پناهپور
🍀 @shernosh
صدایش
به غربت پاییز شبیه بود
عطر تنش
به خاک باران خوردهی بهار
هُرم آغوشش
به مردادیترین روز تابستان
و سفیدی گردنش
به برفِ زمستان...
که رد سرخی از بوسه را
بر شانه هایش طلب میکرد
استعارههای چهار فصل
چه زیبا
در قالب شعرگونهاش
دلبری مینمود
✍️ #مریم_امینی
🍀 @shernosh
به غربت پاییز شبیه بود
عطر تنش
به خاک باران خوردهی بهار
هُرم آغوشش
به مردادیترین روز تابستان
و سفیدی گردنش
به برفِ زمستان...
که رد سرخی از بوسه را
بر شانه هایش طلب میکرد
استعارههای چهار فصل
چه زیبا
در قالب شعرگونهاش
دلبری مینمود
✍️ #مریم_امینی
🍀 @shernosh
مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم... با دل های تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم
قالی کرمان که باشی می خوری پا بیشتر
بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر
هر شبِ عمرم به یادت اشک می ریزم ولی
بعدِ حافظ خوانیِ شب های یلدا بیشتر
رفته ای ... اما گذشتِ عمر تاثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز ... فردا بیشتر
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ تر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر
هیچ کس از عشق سو غاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر
بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی :"عاشقم"
خون انگشتم بر آجر حک کنم : ما بیشتر...
✍️ #حامد_عسگری
🍀 @shernosh
با همه گرمیم... با دل های تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم
قالی کرمان که باشی می خوری پا بیشتر
بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر
هر شبِ عمرم به یادت اشک می ریزم ولی
بعدِ حافظ خوانیِ شب های یلدا بیشتر
رفته ای ... اما گذشتِ عمر تاثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز ... فردا بیشتر
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ تر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر
هیچ کس از عشق سو غاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر
بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی :"عاشقم"
خون انگشتم بر آجر حک کنم : ما بیشتر...
✍️ #حامد_عسگری
🍀 @shernosh
من یک زنم
به لطافت ابر ، به غنای باران ، به گرمای کویر !
من عصیانم برهنه بر اندیشه آدمی
عریان تر از شعر ، سپید تر از شب !
من یک زنم
که مرز های عداوت
به دست های من صلح می شود ،
گویی که آدمیت ، از ترانه هایم رنگ می گیرند؛
شعار نبوده ام که بر لبان تو جاری شوم
صدای من ، شرافتی ست فراسوی عشق
بی آنکه شهوت ،
بر پیکره ام جامه ای شود!
✍️ #پیام_شاه_منصوری
🍀 @shernosh
به لطافت ابر ، به غنای باران ، به گرمای کویر !
من عصیانم برهنه بر اندیشه آدمی
عریان تر از شعر ، سپید تر از شب !
من یک زنم
که مرز های عداوت
به دست های من صلح می شود ،
گویی که آدمیت ، از ترانه هایم رنگ می گیرند؛
شعار نبوده ام که بر لبان تو جاری شوم
صدای من ، شرافتی ست فراسوی عشق
بی آنکه شهوت ،
بر پیکره ام جامه ای شود!
✍️ #پیام_شاه_منصوری
🍀 @shernosh
بگو چگونه فراموشت كنم
حالا كه در حافظهى بلند مدت دستانم نشستهای
و عطر آغوشت
صميمىترين نسيمىست كه حوالى تنم مىوزد
و جانم را
به رقصى شكوهمند وامیدارد
بگو چگونه فراموشت كنم
اكنون كه آفتابگردانى سرگردانم
و تمام جهان
مطلع چشمهاى توست
و من در هجوم اين همه تو
از دست رفتهام
مرا از تو گريزى نيست
چنان كه تن را از جان،
مگر مرگ مرا كه چنين گر گرفتهام از تو،
خاموش كند
مگر آن آلزايمر بدخيم معروف
✍️ #فاطمـه_مشاعـی
🍀 @shernosh
حالا كه در حافظهى بلند مدت دستانم نشستهای
و عطر آغوشت
صميمىترين نسيمىست كه حوالى تنم مىوزد
و جانم را
به رقصى شكوهمند وامیدارد
بگو چگونه فراموشت كنم
اكنون كه آفتابگردانى سرگردانم
و تمام جهان
مطلع چشمهاى توست
و من در هجوم اين همه تو
از دست رفتهام
مرا از تو گريزى نيست
چنان كه تن را از جان،
مگر مرگ مرا كه چنين گر گرفتهام از تو،
خاموش كند
مگر آن آلزايمر بدخيم معروف
✍️ #فاطمـه_مشاعـی
🍀 @shernosh
تو را به اسم آب؛
تو را به روح روشن دریا؛
به دیدنم بیا!
مقابلم بنشین.
بگذار آفتاب
از کنار چشمهای کهنسال من بگذرد...
✍️ #سید_علی_صالحی
🍀 @shernosh
تو را به روح روشن دریا؛
به دیدنم بیا!
مقابلم بنشین.
بگذار آفتاب
از کنار چشمهای کهنسال من بگذرد...
✍️ #سید_علی_صالحی
🍀 @shernosh
و دستانِ تو بِداههای گرم و بههنگام بود
که در ذهنِ گنجشکهای زمستاندیده نمیگنجید
آمدی با سخاوتِ دستانت
و از کنارِ ناخنهایم، برگهای تازه جوانه زد
بر چندشاخگیِ موهایم
گنجشکهای جوان لانه ساختند
و آوازهای تازه آموختم
به آینه گفتم «فرصت کم است
وقتی برای شمردنِ بهارهای رفته نمانده،
دستی به موهایم بکش
هرطور شده باید این فصل
زیبا بمانم»
#لیلا_کردبچه
🍀 @shernosh
که در ذهنِ گنجشکهای زمستاندیده نمیگنجید
آمدی با سخاوتِ دستانت
و از کنارِ ناخنهایم، برگهای تازه جوانه زد
بر چندشاخگیِ موهایم
گنجشکهای جوان لانه ساختند
و آوازهای تازه آموختم
به آینه گفتم «فرصت کم است
وقتی برای شمردنِ بهارهای رفته نمانده،
دستی به موهایم بکش
هرطور شده باید این فصل
زیبا بمانم»
#لیلا_کردبچه
🍀 @shernosh
من و تو
در کوله هایمان
برای درمان زخم دلتنگی،
آغوش داشتیم
بوسه داشتیم
و
دوستت دارم!
اما در نهایت
بی رحمانه سکوت را انتخاب کردیم
"برای همیشه"...
✍️ #سحر_رستگار
🍀 @shernosh
در کوله هایمان
برای درمان زخم دلتنگی،
آغوش داشتیم
بوسه داشتیم
و
دوستت دارم!
اما در نهایت
بی رحمانه سکوت را انتخاب کردیم
"برای همیشه"...
✍️ #سحر_رستگار
🍀 @shernosh
کشیدم از تو: دو تا کوه، بعد، چند کلاغ
غروب کردم تا هر غروب گریه کنی
برای من که تمامیِ قصّه بد بودم
کجاست آغوشی تا که خوب گریه کنی؟!
.
میان بندریِ ضبط، بغض کردم تا
کنار ترمینالِ جنوب گریه کنی
نشستم و خود را توی چای حل کردم
لباس زیرت را در شبم بغل کردم
سفر نبود و کسی دست در کتابم برد
به سقف زل زدم از درد... تا که خوابم برد
صدای هقهق من پشت کوه قایم شد
برای بیداری، قرص خواب لازم شد
مرا ببخش که جغدم! همیشه بیدارم
مرا ببخش اگر گریههام تکراریست
به لب گرفتنِ تو زیر دوش گریه شدم
صدای خون، از حمّام خانهام جاریست
مرا ببخش که پاشیدهام به دیوارت
نمیتوانم دیگر... که زخمها کاریست
کجا فرار کند این کلاغِ بیآخر؟!
که پشت هر درِ بسته دوباره دیواریست!
مرا بغل کن، یک لحظه توی خواب فقط!
که حل شود در لیوان دو چشم قهوهایات
که خلسه در شب من وارد عمل بشود
تمام فلسفهها در تن تو حل بشود
تو میروی پشتِ کوههای نقّاشی
کنار من، تنها انتظار خواهد ماند
پرندهها همه سمتِ جنوب میکوچند
سکوتِ جغد ولی کنج غار خواهد ماند
تو میروی پشتِ بنـ/دری که باز نشد
کنار ضبط، کسی زار زار خواهد ماند
چه میشد این شبِ خسته به سمت لب برود؟!
کسی که آخر خطّم... عقب عقب برود
از انتهای زمستان، بهار برگردد
که با فشارِ دکمه... نوار برگردد!!
.
چه بود عشق؟ به جز تختِ خالیِ یک هیچ!
تمام خود را تقدیم دیگری کردن
طلاق دادنِ یک خواب در صراحت تیغ!
و گریه در وسطِ «دادگستری» کردن
کنار ترمینالی که نیستی ماندن
شب جنونزده را رقصِ بندری کردن!
صدای خندهی تو در سکوتِ خواهشِ من
شبی بلندتر از موی روی بالش من
عجیب نیست اگر ابر، غرق گریه شده
که از جدایی ما تازه باخبر شده است
مگر نسیم، رسانده به خانه بوی تو را
که تیغ کُند شده، قرص بیاثر شده است!
مرا بگیر در آغوش لعنتیت عزیز!
که گریههای من از شب بزرگتر شده است
مرا بگیر در آغوش...
.
✍️ #سید_مهدی_موسوی
📚 دفتر تازه منتشر شدۀ #در_ستایش_ناامیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
غروب کردم تا هر غروب گریه کنی
برای من که تمامیِ قصّه بد بودم
کجاست آغوشی تا که خوب گریه کنی؟!
.
میان بندریِ ضبط، بغض کردم تا
کنار ترمینالِ جنوب گریه کنی
نشستم و خود را توی چای حل کردم
لباس زیرت را در شبم بغل کردم
سفر نبود و کسی دست در کتابم برد
به سقف زل زدم از درد... تا که خوابم برد
صدای هقهق من پشت کوه قایم شد
برای بیداری، قرص خواب لازم شد
مرا ببخش که جغدم! همیشه بیدارم
مرا ببخش اگر گریههام تکراریست
به لب گرفتنِ تو زیر دوش گریه شدم
صدای خون، از حمّام خانهام جاریست
مرا ببخش که پاشیدهام به دیوارت
نمیتوانم دیگر... که زخمها کاریست
کجا فرار کند این کلاغِ بیآخر؟!
که پشت هر درِ بسته دوباره دیواریست!
مرا بغل کن، یک لحظه توی خواب فقط!
که حل شود در لیوان دو چشم قهوهایات
که خلسه در شب من وارد عمل بشود
تمام فلسفهها در تن تو حل بشود
تو میروی پشتِ کوههای نقّاشی
کنار من، تنها انتظار خواهد ماند
پرندهها همه سمتِ جنوب میکوچند
سکوتِ جغد ولی کنج غار خواهد ماند
تو میروی پشتِ بنـ/دری که باز نشد
کنار ضبط، کسی زار زار خواهد ماند
چه میشد این شبِ خسته به سمت لب برود؟!
کسی که آخر خطّم... عقب عقب برود
از انتهای زمستان، بهار برگردد
که با فشارِ دکمه... نوار برگردد!!
.
چه بود عشق؟ به جز تختِ خالیِ یک هیچ!
تمام خود را تقدیم دیگری کردن
طلاق دادنِ یک خواب در صراحت تیغ!
و گریه در وسطِ «دادگستری» کردن
کنار ترمینالی که نیستی ماندن
شب جنونزده را رقصِ بندری کردن!
صدای خندهی تو در سکوتِ خواهشِ من
شبی بلندتر از موی روی بالش من
عجیب نیست اگر ابر، غرق گریه شده
که از جدایی ما تازه باخبر شده است
مگر نسیم، رسانده به خانه بوی تو را
که تیغ کُند شده، قرص بیاثر شده است!
مرا بگیر در آغوش لعنتیت عزیز!
که گریههای من از شب بزرگتر شده است
مرا بگیر در آغوش...
.
✍️ #سید_مهدی_موسوی
📚 دفتر تازه منتشر شدۀ #در_ستایش_ناامیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
یکبار زنی برایم نوشت هیچ وقت نگذار بفهمم دیگر دوستم نداری. همان یکبار بود که اعتراف میکرد میداند دوستش دارم. پرسیدم چرا نگذارم؟ نوشت آدم لازم دارد بداند یکنفر به دوستداشتن او ادامه میدهد. خواستم بپرسم چرا حواست نیست که من هم لازم دارم بدانم گاهی، جایی تنت از عطش لمس من پر میشود طوری که در ایستگاه مترو حواست از آدمها و قطارها پرت آهنگهای هدفونت شود و قلبت برهنه برقصد؟ اما نپرسیدم. برایش نوشتم نمیگذارم بفهمی. دیگر جواب نداد.
یکبار زنی برایم نوشت آدم دلش میخواهد با تو بچهدار شود. نوشت از دوباره مادرشدن بیزارم، اما دلم میخواهد دخترم را ببینم که داری برایش پدری میکنی. بعد چندخط درباره این نوشت که حرفش معنایی جز این ندارد که مرا پدر خوبی می داند و اصلا معنای دیگری ندارد. خواستم برایش بنویسم چرا از من نمیپرسی آیا دوست دارم پدر دخترت باشم؟ اما ننوشتم. برایش نوشتم دخترت را ببوس. کمی بعد، همهی حرفها را پاک کرد. دخترمان گم شد.
یکبار زنی برایم نوشت موقع رفتن طوری آرام بودی که شک کردم هرگز دوستم داشتهای. شبی را میگفت که گوشهی میدان تجریش بیهوا لبم را بوسید و رفت و من ایستادم زیر برف و رفتنش را نگاه کردم. صبر کردم تا دور شود، و بعد همانجا روی نیمکت سیمانی نشستم و گذاشتم صدای اذان امامزاده صالح اشکم را دربیاورد. خواستم برایش بنویسم آرام نبودم، تهی شدهبودم و کلمات گم شدهبود. اما برایش نوشتم رفتن، شکلی از دوست داشتن است. دیگر چیزی ننوشت.
یکبار زنی برایم نوشت فکر میکنی تو را از یاد بردهام، اما همیشه کلماتت را میخوانم و دوست میدارم. خواستم برایش بنویسم نویسندهشدن یعنی همین که بپذیری به جای خودت، کلمات دوست داشتهشوند. بپذیری رقیبان زن دلخواهت را مینوشند، و تو شعرشان میکنی. اما ننوشتم. زن آنقدر زیباست و طوری تشنهام میکند که همیشه حواسم هست مکالمهام با او را کوتاه نگه دارم.
اما زنی که دوست داشتم کلمهای در یک جملهی معمولیش باشم، هرگز چیزی برایم ننوشت. لابد نخواست بفهمم دوستم ندارد. لابد، نخواست پدر دخترش باشم. لابد نخواست دلیل تب مرطوب و تند تن او باشم. لابد نخواست مرا در تجریش ببوسد. لابد نخواست مرا ببیند، یا بشنود، یا بشناسد.
همین.
✍️ #حمیدسلیمی
🍀 @shernosh
یکبار زنی برایم نوشت آدم دلش میخواهد با تو بچهدار شود. نوشت از دوباره مادرشدن بیزارم، اما دلم میخواهد دخترم را ببینم که داری برایش پدری میکنی. بعد چندخط درباره این نوشت که حرفش معنایی جز این ندارد که مرا پدر خوبی می داند و اصلا معنای دیگری ندارد. خواستم برایش بنویسم چرا از من نمیپرسی آیا دوست دارم پدر دخترت باشم؟ اما ننوشتم. برایش نوشتم دخترت را ببوس. کمی بعد، همهی حرفها را پاک کرد. دخترمان گم شد.
یکبار زنی برایم نوشت موقع رفتن طوری آرام بودی که شک کردم هرگز دوستم داشتهای. شبی را میگفت که گوشهی میدان تجریش بیهوا لبم را بوسید و رفت و من ایستادم زیر برف و رفتنش را نگاه کردم. صبر کردم تا دور شود، و بعد همانجا روی نیمکت سیمانی نشستم و گذاشتم صدای اذان امامزاده صالح اشکم را دربیاورد. خواستم برایش بنویسم آرام نبودم، تهی شدهبودم و کلمات گم شدهبود. اما برایش نوشتم رفتن، شکلی از دوست داشتن است. دیگر چیزی ننوشت.
یکبار زنی برایم نوشت فکر میکنی تو را از یاد بردهام، اما همیشه کلماتت را میخوانم و دوست میدارم. خواستم برایش بنویسم نویسندهشدن یعنی همین که بپذیری به جای خودت، کلمات دوست داشتهشوند. بپذیری رقیبان زن دلخواهت را مینوشند، و تو شعرشان میکنی. اما ننوشتم. زن آنقدر زیباست و طوری تشنهام میکند که همیشه حواسم هست مکالمهام با او را کوتاه نگه دارم.
اما زنی که دوست داشتم کلمهای در یک جملهی معمولیش باشم، هرگز چیزی برایم ننوشت. لابد نخواست بفهمم دوستم ندارد. لابد، نخواست پدر دخترش باشم. لابد نخواست دلیل تب مرطوب و تند تن او باشم. لابد نخواست مرا در تجریش ببوسد. لابد نخواست مرا ببیند، یا بشنود، یا بشناسد.
همین.
✍️ #حمیدسلیمی
🍀 @shernosh