شعرنوش
156 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
گفت: تو در من چون استخوان ترقوه‌ای!
فکر کردم به این‌که بهتر بود می‌گفت چون قلب، چون خون و یا اکسیژن، چرا استخوان ترقوه؟!
گفت: ترقوه اولین استخوانی‌ست که در بدن شکل میگیرد و شکستنش دردناکتر از شکستن هر استخوان دیگری‌ست!

✍️
#محمد_عسکری_ساج

🍀 @shernosh
دورتر هم بروی
من به تو
می اندیشم...
از تماشای سراب تو
خوشم می آید

✍️
#عمران_میری

🍀 @shernosh
نکند پنجره‌ای ﭘﺸﺖ ﺻﻠﻴﺒﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻴﮑﺮﻭﻓﻮنی ﺩﺍﺧﻞ ﺟﻴﺒﻢ ﺑﺎﺷﺪ

ﻧﮑﻨﺪ ﺍﻳﻦ «اس‌ام‌اس» ﺩﺭ جایی ﺛﺒﺖ ﺷﻮﺩ
ﻧﮑﻨﺪ گریه‌ی ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ، ﺿﺒﻂ ﺷﻮﺩ

ﻧﮑﻨﺪ ﺷﺎﻫﺪ ﺩﻋﻮﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻨﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﺣﻤّﺎﻡ، ﺗﻮ ﺭﺍ می‌بینند

ﻧﮑﻨﺪ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻫﻨﺶ ﺑﺨﺶ ﮐﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﺭﺍﺯ ﻣﺮﺍ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﭘﺨﺶ ﮐﻨﺪ

ﻧﮑﻨﺪ می‌داند ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ می‌دانم!
ﻧﮑﻨﺪ پس‌فردا ﺗﻴﺘﺮِ ﻳﮏِ «ﮐﻴﻬﺎﻧﻢ»

ﻧﮑﻨﺪ ﺭﺧﻨﻪ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺍﻳﻤﺎﻧﻢ ﺷﮏ
ﻧﮑﻨﺪ ﻟﻮ ﺑﺪﻫﻢ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻳﺮ ﮐﺘﮏ

ﻧﮑﻨﺪ نامه‌ی ﺟﻌﻠﻲ ﻣﺮﺍ ﭘُﺴﺖ ﮐﻨﻨﺪ
ﻧﮑﻨﺪ این‌همه ﺑﺪ، ﻗﻠﺐ ﻣﺮﺍ ﺳﺴﺖ ﮐﻨﻨﺪ

ﺗﻠﺨﻢ ﻭ ﺣﻞ ﺷﺪﻩ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺳﻢ
ﻏﻴﺮ ﺗﻮ ﺍﺯ همه‌ی آدم‌ها می‌ترسم

ﻫﻤﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺟﺎﺳﻮﺳﻨﺪ!
ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ حلقه‌ی ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ می‌بوسند

ﻟﺨﺖ ﺩﺭ جیغ‌ترین لحظه‌ی ﺗﺨﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻓﮑﺮِ ﺩﺭﺭﻓﺘنِ ﺍﺯ ﻫﺮ شبِ ﺳﺨﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ

خسته‌ام ﺍﺯ ﺷﺐ ﻧﻔﺮﻳﻦ‌ﺷﺪﻩ ﺩﺭ بی‌رحمی
خسته‌ام... می‌ترسم... ﻭ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ می‌فهمی!...

کاشکی ﺁﺧﺮ ﺍﻳﻦ ﺳﻮﺯ، بهاری ﺑﺎﺷﺪ
کاشکی ﺩﺭ ﺑﻐﻠﺖ، ﺭﺍﻩ ﻓﺮﺍﺭی ﺑﺎﺷﺪ

ﮐﺎشکی ﺍﺯ ﻫﻤﻪ مخفی ﺑﺸﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺷﺎدی
ﮐﺎشکی ﻭﺻﻞ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩی

ﮐﺎشکی ﺑﺪ ﻧﺸﻮﺩ ﺁﺧﺮِ ﺍﻳﻦ قصّه‌ی ﺑﺪ
ﮐﺎشکی ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﺑﻴﻢ... ولی ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ...

ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺭ، ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭﺧﺘﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻴﮑﺮﻭفونی ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺨﺘﻢ ﺑﺎﺷﺪ

ﻧﮑﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ می‌بینند...

✍️ #سید_مهدی_موسوی
📚 دفتر تازه‌ منتشر شدۀ #در_ستایش_ناامیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍀 @shernosh
تعریف کن!
تعریف که می‌کنی پایت را همان‌جایی می‌گذاری که روزی من چراغ برداشته‌ام، و گام تو این‌گونه با دست من آشنا می‌شود.
تعریف کن..
همه‌ی تعریف‌ها برای آنند که دست‌ها تنها نمانند...

📚هفتاد سنگ قبر
✍️
#یدالله_رویایی

🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #چه_خبر
▫️ به همراه غزلی از #حضرت_حافظ
✍️ شاعر #استاد_حسین_منزوی
🎤 صداخوانی #فاطمه_طاووسی
🎧 آواز #مضراب
🎶 کمانچه #فرزانه_مهدی_زاده
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش

💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #چه_خبر
▫️ به همراه غزلی از #حضرت_حافظ
✍️ شاعر #استاد_حسین_منزوی
🎤 صداخوانی #فاطمه_طاووسی
🎧 آواز #مضراب
🎶 کمانچه #فرزانه_مهدی_زاده
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش


نسیم خوش‌خبر، از نورِچشم من چه خبر؟
همیشه در سفر، از بوی پیرهن چه خبر؟

تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری
از آن پری، گل قاصد، برای من چه خبر؟

نشسته در رَهَت ای صبح چشم شب‌زده‌ام
طلایه‌دار، زخورشید شب‌شکن چه خبر؟

بشارتی به من از کاروان بیار، ای عشق
همیشه رفتن و رفتن؟ ز آمدن چه خبر؟

به بوی عطر سر زلف او دلم خون شد
صبا کجاست؟ از آن نافۀ خُتن چه خبر؟


💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #ناشدنی_نیست
✍️ شاعر #محمد_عابدینی
🎤 صداخوانی #الهام_ابراهیمی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش

💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #ناشدنی_نیست
✍️ شاعر #محمد_عابدینی
🎤 صداخوانی #الهام_ابراهیمی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش


اصرار نکن... «ما» شدنِ ما؛ شدنی نیست
تردید نکن... این گره ها وا شدنی نیست

این مثنوی حسرت و بغض و غم و آهم
در دفتر اشعار دلت جا شدنی نیست

صد ابر اگر تا ابد الدّهر ببارند
این برکه ی قحطی زده، دریا شدنی نیست

در فرشِ غزل نقشِ تو را بافته ام تا
این فاصله را پُر کنم... امّا شدنی نیست

کم وَعده بده... موعدِ انگور گذشته است
این غوره ی هِجر است که حَلوا شدنی نیست

دلبسته ی مویی شده ام... سرنخِ این عشق
در خِرمنِ گیسوی تو پیدا شدنی نیست

من دُورِ تو می گردم و می گردم و این دُور
هر چند محال است... وّلی ناشدنی نیست



💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #علی_آباد
▫️ به همراه شعری از #حضرت_مولانا
✍️ شاعر #قاسم_صرافان
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎧 آواز #صدیق_تعریف ؛ #حسام_الدین_سراج
🎶 آهنگساز #فرهاد_فخرالدینی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش

💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #علی_آباد
▫️ به همراه شعری از #حضرت_مولانا
✍️ شاعر #قاسم_صرافان
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی
🎧 آواز #صدیق_تعریف ؛ #حسام_الدین_سراج
🎶 آهنگساز #فرهاد_فخرالدینی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش


«یا علی» گفته عشق در آغاز،
تا که این‌قدر ماندگار شده
با اذان و اقامه ی اول
چقدر دل که بی قرار شده

کعبه برخاست احترام کند،
لب گشوده‌ست تا سلام کند
او هم از سینه چاکی‌ش پیداست
که به عشق نجف دچار شده

کاش می‌‌شد که در سکوتی ژرف
به تماشا نشینمت امّا
چه کنم با لغات مستی که
در صف ذهن من قطار شده

نظرت ذره را ابوذر کرد،
عشق را اعتبار قنبر کرد
با تو میثم به دار دارا شد،
با تو سلمان علی تبار شده

عَمرو! پیکار با حریفان، نه،
پهلوان! کشتن ضعیفان، نه
مردن آنهم به دست‌های علی ست
که برای تو افتخار شده

لرزه بر قامت زمین انداخت،
پای تا در رکاب زین انداخت
دشت لرزید و کوه هم فهمید،
میر بر مرکبش سوار شده

هر کسی سر به عاشقی نسپرد،
مرده است و دوباره خواهد مرد
هر کسی عشق در دلش خشکید،
قسمتش تیغ آبدار شده

همه را بی‌قرار کرده علی،
با دو تیغش دو کار کرده علی
دشمنش سهم ذوالفقار دو دم،
دوست با ابرویش شکار شده

یا دلم می‌شود علی آباد،
یا خرابات، هر چه بادا باد!
مست، جان را به جام می‌بازد،
عاشقان! نوبت قمار شده

بوی عطر علی‌ست می‌آید،
این جوانمرد کیست می‌آید؟
شال سبزش به عاشقان فهماند:
نو بپوشند، نوبهار شده


💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍀 @shernosh
کجایی تو ای گرمی جان من؟
که شد زندگی بی تو زندان من

کجایی تو ای تک چراغ شبم؟
که دور از تو جان میرسد بر لبم

لبم بوسه جوی لبِ نوش تُست
در آغوش من بوی آغوش تُست

به هر جا گلی دیده بو کرده ام
ز گلها تو را جستجو کرده ام

شب آمد سیاهی جهان را گرفت
غم تو گریبانِ جان را گرفت

بیا ای درخشنده مهتاب من
که عشق تو بُرد از سرم خواب من

رهایم مکن در غمِ بی کسی
کنم ناله شاید به دادم رسی

خطاکارم اما ز من گوش کن
بیا رفته ها را فراموش کن

✍️ #مهدی_سهیلی

🍀 @shernosh
آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید

سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید

داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید

آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روی تو سپید

جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید

آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید

دل پر درد فریدون مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشید

✍️ #فریدون_مشیری

🍀 @shernosh
باید بخوابم مثل قبلا در فراموشی
باید بخوابم توی فکرت با همآغوشی
باید بخوابم، باز کن درهای خوابت را
آهسته می آیم کنارت بعد خاموشی…


✍️
#فاطمه_اختصاری

🍀 @shernosh
شبی تنها
میان کوچه‌های شهر، با یادت
شدم سرمست و عالم حال من را دید
چنین عشقی نمی‌میرد
اگر حتّی تو هم از خاطراتت دست برداری
کسی یک عاشق دیوانه را، جدّی نمی‌گیرد

شبت مهتاب و حالت خوش
که من احساس دل را با تو فهمیدم
خوشا بر من
که در عشقت غرورم را به پای دل
برای دلبری چون تو فدا کردم،
نترسیدم...

✍️
#حمید_رضا_یگانه


🍀 @shernosh
پیر منم، جوان منم، تیر منم، کمان منم
دولت جاودان منم، من نه منم، نه من منم

آتش عشق بر فروز، عقل معاش گو بسوز
ظلمت شب چو گشت روز، من نه منم، نه من منم

باغ و بهار او منم، رونق کار او منم
عاشق زار او منم، من نه منم، نه من منم

سرو من اوست درچمن، روح من اوست در بدن
نطق من اوست در دهن، من نه منم، نه من منم

برد مرا ز جان و دل، کرد مرا چنین خجل
گفت مگو ز آب و گل، من نه منم، نه من منم.


✍️ #حضرت_مولانا

🍀 @shernosh
دل روشنی دارم ای عشق 
صدایم کن از هر کجا می توانی
صدا کن مرا از صدف های باران
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو
بگو پشت پرواز مرغان عاشق
چه رازی است
بگو با کدامین نفس
می توان تا کبوتر سفر کرد؟
بگو با کدامین افق
می توان تا شقایق خطر کرد؟ 
مرا می شناسی تو ای عشق 
من از آشنایان احساس آبم
و همسایه ام مهربانی است 
و طوفان یک گل
مرا زیرورو کرد 
پرم از عبور پرستو
صدای صنوبر،
سلام سپیدار 
پرم از شکیب و شکوه درختان
و در من تپش های قلب علف ریشه دارد 
دل من، گره گیر چشم نجیب گیاه است
صدای نفس های سبزینه را می شناسم
و نجوای شبنم
مرا می برد تا افق های باز بشارت 
مرا می شناسی تو ای عشق 
که در من گره خورده احساس رویش
گره خورده ام من به پرهای پرواز
گره خورده ام من به معنای فردا 
گره خورده ام من به آن راز روشن
که می آید از سمت سبز عدالت
دل تشنه ای دارم ای عشق
صدایم کن از بارش بید مجنون
صدایم کن از ذهن زاینده ی ابر 
مرا زنده کن زیر آوار باران 
مرا تازه کن در نفس های بار آور برگ 
مرا پل بزن تا سحر
تا سبد های بار آور باغ
تو را می شناسم من ای عشق
شبی عطر گام تو در کوچه پیچید
من از شعر پیراهنی بر تنم بود
به دستم چراغ دلم را گرفتم 
و در کوچه عطر عبور تو پُر بود 
و در کوچه باران چه یکریز و سرشار
گرفتم به سر چترباران 
کسی در نگاهم نفس زد!


✍️ #محمدرضا_عبدالملکیان

🍀 @shernosh

دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتماً از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید.
پسران طبیعت آفتاب میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید، بخوانید و بخندید چون بعد از «مصیبت مرد شدن» تازه «غم نان» گریبان شما را گرفته، اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید،

✍️ #فرزاد_کمانگر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }

🍀 @shernosh
‌‌برای تو می نویسم
برای تو که می خوانی و برایم مینویسی
برای تو که می دانم همیشه
در دنیای دلتنگی های من نخواهی ماند!

آمدنت اگر چه دیر بود..
اما امدی و ماندی و بودنت شد مرهم زخم هایم
چقدر حرف زدن با تو آرامم میکند و
بوسه های تو مرا از خود بیخود..

تو را سالها پیش در خواب و رویاهایم دیدم
سالهاست که تو را می شناسم وچشمانت
برایم آشناست ...

اما میخواهم بدانی
وقتی نیستی دلم برایت تنگ می شود
نبودنت تنم را می لرزاند و ندیدنت دلم را

گلایه ای نیست ممنوعه ای و
هر که ممنوع تر جذابتر
و هر چه دور تر نزدیک تر
ای دورترین دور
و
ای نزدیک ترین نزدیک
من این بوسه هارا
به یادگار به قلبم سپرده ام‌ و قلبم را به تو
ای آشنای غریب
وقتی نیستی
انگار کسی در من گم شده است
صدایم کن دلم برای صدای
آشنایت تنگ شده است ....

✍️
#مینو_پناهپور

🍀 @shernosh
صدایش
به غربت پاییز شبیه بود
عطر تنش
به خاک باران خورده‌ی بهار
هُرم آغوشش
به مردادی‌ترین روز تابستان
و سفیدی گردنش
به برفِ زمستان...
که رد سرخی از بوسه را
بر شانه هایش طلب می‌کرد

استعاره‌های چهار فصل
چه زیبا
در قالب شعر‌گونه‌اش
دلبری می‌نمود


✍️ #مریم_امینی

🍀 @shernosh
مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم... با دل های تنها بیشتر

درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم
قالی کرمان که باشی می خوری پا بیشتر

بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر

هر شبِ عمرم به یادت اشک می ریزم ولی
بعدِ حافظ خوانیِ شب های یلدا بیشتر

رفته ای ... اما گذشتِ عمر تاثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز ... فردا بیشتر

زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ تر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر

هیچ کس از عشق سو غاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر

بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی :"عاشقم"
خون انگشتم بر آجر حک کنم : ما بیشتر...


✍️ #حامد_عسگری

🍀 @shernosh
من یک زنم
به لطافت ابر ، به غنای باران ، به گرمای کویر !
من عصیانم برهنه بر اندیشه آدمی
عریان تر از شعر ، سپید تر از شب !
من یک زنم
که مرز های عداوت
به دست های من صلح می شود ،
گویی که آدمیت ، از ترانه هایم رنگ می گیرند؛
شعار نبوده ام که بر لبان تو جاری شوم
صدای من ، شرافتی ست فراسوی عشق
بی آنکه شهوت ،
بر پیکره ام جامه ای شود!


✍️ #پیام_شاه_منصوری

🍀 @shernosh