🔹 نام اثر #گوزلیم (غزل ترکی آذری)
✍️ شاعر #منصور_کلامی_فرد
🎤 صداخوانی #زهرا_مسعودی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
قاشلارین طاقی ایدوبدور منی حیران گوزه لیم
کیپریگینله آتیسان قلبیمه پیکان گوزه لیم
آی گورن وقته سنون صورتیوی گیزلَناجاق
گیزلَنیرسن نَدن ای چهره سی تابان گوزه لیم
بوقَدر مَحمِلوی تُند آپاریپ ناز ایلمه
ایاقین آتا قالیب بو دل شان شان گوزه لیم
گلمیسن هیچ دموسن اولکده بیمارون وار
بیر باخیشلا اِده سَن دردیمه درمان گوزه لیم
آیریلیق غرق ایلیوب کیپریگیمی گوز یاشینا
قویما دریادا بوقا عاشیقی هیجران گوزه لیم
تب عشقینده منی بیر بیله یاندیرماگیلان
گَل طبیبانه حضورونده ویریم جان گوزه لیم
بوکولر سرو دوشنده اودا مانند کمان
آتش عشقین اِیدوب قدیمی چوگان گوزه لیم
گولگیلن تاکی گلستانیده گولر آچیلا
گل گلسانیده اول گولره مهمان گوزه لیم
سالمیشان چوخلارینی چوللره یعقوب کیمی
مَنَده باخگیلان ای یوسف کنعان گوزه لیم
🍀 @shernosh
✍️ شاعر #منصور_کلامی_فرد
🎤 صداخوانی #زهرا_مسعودی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
قاشلارین طاقی ایدوبدور منی حیران گوزه لیم
کیپریگینله آتیسان قلبیمه پیکان گوزه لیم
آی گورن وقته سنون صورتیوی گیزلَناجاق
گیزلَنیرسن نَدن ای چهره سی تابان گوزه لیم
بوقَدر مَحمِلوی تُند آپاریپ ناز ایلمه
ایاقین آتا قالیب بو دل شان شان گوزه لیم
گلمیسن هیچ دموسن اولکده بیمارون وار
بیر باخیشلا اِده سَن دردیمه درمان گوزه لیم
آیریلیق غرق ایلیوب کیپریگیمی گوز یاشینا
قویما دریادا بوقا عاشیقی هیجران گوزه لیم
تب عشقینده منی بیر بیله یاندیرماگیلان
گَل طبیبانه حضورونده ویریم جان گوزه لیم
بوکولر سرو دوشنده اودا مانند کمان
آتش عشقین اِیدوب قدیمی چوگان گوزه لیم
گولگیلن تاکی گلستانیده گولر آچیلا
گل گلسانیده اول گولره مهمان گوزه لیم
سالمیشان چوخلارینی چوللره یعقوب کیمی
مَنَده باخگیلان ای یوسف کنعان گوزه لیم
🍀 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🔹 نام اثر #گوزلیم (غزل ترکی آذری)
✍️ شاعر #منصور_کلامی_فرد
🎤 صداخوانی #زهرا_مسعودی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🍀 @shernosh
✍️ شاعر #منصور_کلامی_فرد
🎤 صداخوانی #زهرا_مسعودی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🍀 @shernosh
Forwarded from ArtaMusic_channel
🔹 نام اثر #شیرکاکائو
✍️ نوشته #آیناز_تاراسی
🎤 اجرا و میکس #بتول_عباسی
💠 کاری از گروه رادیویی #ققنوس
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
✍️ نوشته #آیناز_تاراسی
🎤 اجرا و میکس #بتول_عباسی
💠 کاری از گروه رادیویی #ققنوس
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Shir Kakao
Batool Abbasi
🔹 نام اثر #شیرکاکائو
✍️ نوشته #آیناز_تاراسی
🎤 اجرا و میکس #بتول_عباسی
💠 کاری از گروه رادیویی #ققنوس
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
✍️ نوشته #آیناز_تاراسی
🎤 اجرا و میکس #بتول_عباسی
💠 کاری از گروه رادیویی #ققنوس
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
جادوگریست خسته و تنها
در جیب خود، طلسم ندارد
او یک شماره دادنِ فرضیست
در کوچهای که اسم ندارد
دنبالم آمده همهی عمر
بی هیچ حرف و هیچ اجازه
در عصر دود و نفرت و ماشین
یک حسّ عاشقانهی تازه
جادوگر است و عاشق جادو
درگیرِ خوبکردنِ بد نیست
خنگ است و از کتابچهی سِحر
چیزی به غیر عشق، بلد نیست!
ببریست از میانهی تاریخ
با بوسههای وحشی و ناشی
داغ است و در جهنم لبهاش
باید که بیگناه نباشی!
رقصیست در جنون و تماشا
جادوگر است و عاشق آتش
جوری فرو شدهست در این عشق
که غیرممکن است نجاتش
یا «گنگ خوابدیده»ی قصهست
یا اینکه اهل حرف زدن نیست
جادوگر است و خالیِ از صوت
راهی بهجز زبانِ بدن نیست
میپرسم از تنش که چرا عشق؟!
جادوگرم جواب ندارد!
نفرین شده به عشق که رنج است
او حقّ انتخاب ندارد
زل میزنم به خیسی چشمش
روباههای فاقدِ حیله!
جادوگریست از دل تاریخ
راندهشده، بدون قبیله
چیزی نمانده از منِ قبلا
از من گرفته روح و تنم را
مانند پرچمی وسط جنگ
بالا گرفته سوتینم را
دریایی از جنون و هوس: او
لهلهزنان میان عطش: من
در رقص با صدای خدایان
جادوگر است و معجزهاش: من!
با بوسه ناپدید شد از من
حرفی که بغضِ توی گلو شد
تنها نبود، خسته نبود و
آغوش من، قبیلهی او شد
✍️ #مهدی_موسوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
در جیب خود، طلسم ندارد
او یک شماره دادنِ فرضیست
در کوچهای که اسم ندارد
دنبالم آمده همهی عمر
بی هیچ حرف و هیچ اجازه
در عصر دود و نفرت و ماشین
یک حسّ عاشقانهی تازه
جادوگر است و عاشق جادو
درگیرِ خوبکردنِ بد نیست
خنگ است و از کتابچهی سِحر
چیزی به غیر عشق، بلد نیست!
ببریست از میانهی تاریخ
با بوسههای وحشی و ناشی
داغ است و در جهنم لبهاش
باید که بیگناه نباشی!
رقصیست در جنون و تماشا
جادوگر است و عاشق آتش
جوری فرو شدهست در این عشق
که غیرممکن است نجاتش
یا «گنگ خوابدیده»ی قصهست
یا اینکه اهل حرف زدن نیست
جادوگر است و خالیِ از صوت
راهی بهجز زبانِ بدن نیست
میپرسم از تنش که چرا عشق؟!
جادوگرم جواب ندارد!
نفرین شده به عشق که رنج است
او حقّ انتخاب ندارد
زل میزنم به خیسی چشمش
روباههای فاقدِ حیله!
جادوگریست از دل تاریخ
راندهشده، بدون قبیله
چیزی نمانده از منِ قبلا
از من گرفته روح و تنم را
مانند پرچمی وسط جنگ
بالا گرفته سوتینم را
دریایی از جنون و هوس: او
لهلهزنان میان عطش: من
در رقص با صدای خدایان
جادوگر است و معجزهاش: من!
با بوسه ناپدید شد از من
حرفی که بغضِ توی گلو شد
تنها نبود، خسته نبود و
آغوش من، قبیلهی او شد
✍️ #مهدی_موسوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
🔹 نام اثر #شدنی_نیست
✍️ شاعر #احسان_افشار
🎙 صداخوانی #احسان_افشار
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
از گریه نگو بغض من افشا شدنی نیست
بغضی که به تسلیم رسد وا شدنی نیست
من چند غزل پیر شوم تا که بفهمی
تصویر تو در قابِ زمان جا شدنی نیست؟
همخانگی و عشق قشنگ است ولی حیف
چیزیست که با منطقِ دنیا، شدنی نیست
درباره ی عشقِ تو همین قدر بگویم
روحی است که از کالبُدم، پا شدنی نیست
پرسیدمت از آب، جواب آمد از آتش:
دردِ تو و پروانه مُداوا شدنی نیست
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
✍️ شاعر #احسان_افشار
🎙 صداخوانی #احسان_افشار
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
از گریه نگو بغض من افشا شدنی نیست
بغضی که به تسلیم رسد وا شدنی نیست
من چند غزل پیر شوم تا که بفهمی
تصویر تو در قابِ زمان جا شدنی نیست؟
همخانگی و عشق قشنگ است ولی حیف
چیزیست که با منطقِ دنیا، شدنی نیست
درباره ی عشقِ تو همین قدر بگویم
روحی است که از کالبُدم، پا شدنی نیست
پرسیدمت از آب، جواب آمد از آتش:
دردِ تو و پروانه مُداوا شدنی نیست
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🔹 نام اثر #شدنی_نیست
✍️ شاعر #احسان_افشار
🎙 صداخوانی #احسان_افشار
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
✍️ شاعر #احسان_افشار
🎙 صداخوانی #احسان_افشار
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Forwarded from ArtaMusic_channel
▫️ تنها صداست که می ماند...
❀࿐❁❁࿐❀
▫️ برنامۀ #آواهای_ماندگار
🕊 (قسمت 101)
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
🔹 خوانش بانو #مولود_زهتاب
🔸 شعر زیبای "تو کیستی؟"
🍀 @shernosh
❀࿐❁❁࿐❀
▫️ برنامۀ #آواهای_ماندگار
🕊 (قسمت 101)
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
🔹 خوانش بانو #مولود_زهتاب
🔸 شعر زیبای "تو کیستی؟"
🍀 @shernosh
To Kisti
Moloud Zehtab
▫️ تنها صداست که می ماند...
❀࿐❁❁࿐❀
▫️ برنامۀ #آواهای_ماندگار
🕊 (قسمت 101)
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
🔹 خوانش بانو #مولود_زهتاب
🔸 شعر زیبای "تو کیستی؟"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
❀࿐❁❁࿐❀
▫️ برنامۀ #آواهای_ماندگار
🕊 (قسمت 101)
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
🔹 خوانش بانو #مولود_زهتاب
🔸 شعر زیبای "تو کیستی؟"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Forwarded from ArtaMusic_channel
🔹 #توبه_نصوح
▫️ ( توبه های سخت و محکم را به #توبه_نصوح مَثَل میزنند... )
✍️ حکایتی شنیدنی از #مثنوی_معنوی_حضرت_مولانا (دفتر پنجم)
🎙 راوی #رضا_دانشور
🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
▫️ ( توبه های سخت و محکم را به #توبه_نصوح مَثَل میزنند... )
✍️ حکایتی شنیدنی از #مثنوی_معنوی_حضرت_مولانا (دفتر پنجم)
🎙 راوی #رضا_دانشور
🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Tobeye Nasoh
Reza DaneshVa'r
🔹 #توبه_نصوح
▫️ ( توبه های سخت و محکم را به #توبه_نصوح مَثَل میزنند... )
✍️ حکایتی شنیدنی از #مثنوی_معنوی_حضرت_مولانا (دفتر پنجم)
🎙 راوی #رضا_دانشور
🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش
✍️ میگویند نصوح مردى بدون ريش و سبیل؛ همانند زنان بود. دو پستان تقریباً برجسته داشت و در يكى از حمام هاى زنانه كارگرى میكرد. او شغلش دلاكي حمام زنانه بود. به اندازه اى چابك و مهارت داشت كه همه زنها مايل بودند او بدن آنها را كيسه بكشد. روزی دختر پادشاه به حمام رفت و از او خواست که وی را بشوید. وقتى كار نظافت تمام شد، دست بر قضا در همان وقت انگشتر گرانبهای دختر پادشاه گم شد و او چون آن را خيلى دوست میداشت در غضب شد و به دو تن از خدمتكاران مخصوص خود، فرمان داد همۀ كارگران را بازرسی کنند، تا بلكه آن گوهر پيدا شود. خدمتکاران كارگران را يكى بعد از ديگرى گشتند. نوبت به نصوح رسيد...
▫️ برای خواندن این داستان به دفتر پنجم #مثنوی_معنوی_حضرت_مولانا مراجعه کنید.
▫️ یا #فایل_پی_دی_اف آن را (به نثر ساده و روان) از اینجا 📀 دریافت کنید.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
▫️ ( توبه های سخت و محکم را به #توبه_نصوح مَثَل میزنند... )
✍️ حکایتی شنیدنی از #مثنوی_معنوی_حضرت_مولانا (دفتر پنجم)
🎙 راوی #رضا_دانشور
🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش
✍️ میگویند نصوح مردى بدون ريش و سبیل؛ همانند زنان بود. دو پستان تقریباً برجسته داشت و در يكى از حمام هاى زنانه كارگرى میكرد. او شغلش دلاكي حمام زنانه بود. به اندازه اى چابك و مهارت داشت كه همه زنها مايل بودند او بدن آنها را كيسه بكشد. روزی دختر پادشاه به حمام رفت و از او خواست که وی را بشوید. وقتى كار نظافت تمام شد، دست بر قضا در همان وقت انگشتر گرانبهای دختر پادشاه گم شد و او چون آن را خيلى دوست میداشت در غضب شد و به دو تن از خدمتكاران مخصوص خود، فرمان داد همۀ كارگران را بازرسی کنند، تا بلكه آن گوهر پيدا شود. خدمتکاران كارگران را يكى بعد از ديگرى گشتند. نوبت به نصوح رسيد...
▫️ برای خواندن این داستان به دفتر پنجم #مثنوی_معنوی_حضرت_مولانا مراجعه کنید.
▫️ یا #فایل_پی_دی_اف آن را (به نثر ساده و روان) از اینجا 📀 دریافت کنید.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
آلبومی دارم
پر از عکس های تو
که فقط پنجشنبه ها بازش می کنم،
و می نشینم به تماشایت
قهوه ای را تلخ می نوشم
و با شیرینی نگاهت
خودم را
به جمعه ای دیگر می رسانم...
تو تنها دلخوشی
پنجشنبه های منی!
✍️ #فرشته_رضایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
پر از عکس های تو
که فقط پنجشنبه ها بازش می کنم،
و می نشینم به تماشایت
قهوه ای را تلخ می نوشم
و با شیرینی نگاهت
خودم را
به جمعه ای دیگر می رسانم...
تو تنها دلخوشی
پنجشنبه های منی!
✍️ #فرشته_رضایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
زندگی بمب شده در سر من میبارد
مرگ هم جان مرا میبرد و میآرد
خانه زخمی شده اما سر پایش مانده
پدرم رفته ولی خاطرههایش مانده
منم و بار عیالی که به دوشم هست و...
فقر با اسلحهای در پسِ گوشم هست و...
مادرم بعد پدر خسته شده پیر شده
دیگر از باقی عمرش پس از او تیر شده
خواهرم از گل و پروانه بدش میآید
دق مکتب شده از خانه بدش میآید
بس که موهای سرش مثل خزان میریزد
دیگر از آینه و شانه بدش میآید
در خودش پُت شده با چشم تَرش، میگوید
از من و شانهی مردانه بدش میآید
سالها میشود او کارگر گلخانهاست
گرچه از دیدن گلخانه بدش میآید
و برادر که از این قصه به تنگ آمده بود
از غم سفرهی خالی سر ننگ آمده بود
گفت باید که غم سفرهی خالی را خورد
چارهای باید و در حسرت یک لقمه نمرد!
تک و تنها دل شب پا طرف مرز گذاشت
بد خطر کرد اگرچه جگر شیر نداشت
ساکت از کوه و کتل با تب و با لرز گذشت
آخرش با دل پر زخم خود از مرز گذشت
روز و شب در طلب "کوچهی خوشبخت" دوید
سال ها کارگری کرد ولی... خیر ندید!
ناامید از همه بیچاره خودش را میدید
غمِ یک آدم آواره خودش را میدید
آی دنیا! که زبانت تبر و درد شده
مادرم خوش، پسرانش همهگی مرد شده!
کاش وقتی که دلت با دل ما بد میرفت
قبلهگاه این وسط از خانه نباید میرفت
زندگی یک سگِ گَرگ است نمیدانستیم
زندگی خانهی مرگ است نمیدانستیم
تا از این مخمصهها گور خودم را ببرم
تا لب بام بیا بدرقهام کن! بپرم...
✍️ #محمدباقر_قلندری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
مرگ هم جان مرا میبرد و میآرد
خانه زخمی شده اما سر پایش مانده
پدرم رفته ولی خاطرههایش مانده
منم و بار عیالی که به دوشم هست و...
فقر با اسلحهای در پسِ گوشم هست و...
مادرم بعد پدر خسته شده پیر شده
دیگر از باقی عمرش پس از او تیر شده
خواهرم از گل و پروانه بدش میآید
دق مکتب شده از خانه بدش میآید
بس که موهای سرش مثل خزان میریزد
دیگر از آینه و شانه بدش میآید
در خودش پُت شده با چشم تَرش، میگوید
از من و شانهی مردانه بدش میآید
سالها میشود او کارگر گلخانهاست
گرچه از دیدن گلخانه بدش میآید
و برادر که از این قصه به تنگ آمده بود
از غم سفرهی خالی سر ننگ آمده بود
گفت باید که غم سفرهی خالی را خورد
چارهای باید و در حسرت یک لقمه نمرد!
تک و تنها دل شب پا طرف مرز گذاشت
بد خطر کرد اگرچه جگر شیر نداشت
ساکت از کوه و کتل با تب و با لرز گذشت
آخرش با دل پر زخم خود از مرز گذشت
روز و شب در طلب "کوچهی خوشبخت" دوید
سال ها کارگری کرد ولی... خیر ندید!
ناامید از همه بیچاره خودش را میدید
غمِ یک آدم آواره خودش را میدید
آی دنیا! که زبانت تبر و درد شده
مادرم خوش، پسرانش همهگی مرد شده!
کاش وقتی که دلت با دل ما بد میرفت
قبلهگاه این وسط از خانه نباید میرفت
زندگی یک سگِ گَرگ است نمیدانستیم
زندگی خانهی مرگ است نمیدانستیم
تا از این مخمصهها گور خودم را ببرم
تا لب بام بیا بدرقهام کن! بپرم...
✍️ #محمدباقر_قلندری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Forwarded from ArtaMusic_channel
🔹نام اثر #همپای_آفتاب
✍️ شاعر #منصور_کلامی_فرد
🎙 صداخوانی #دیانا_سیاوش
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
✍️ شاعر #منصور_کلامی_فرد
🎙 صداخوانی #دیانا_سیاوش
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
🔹نام اثر #همپای_آفتاب
✍️ شاعر #منصور_کلامی_فرد
🎙 صداخوانی #دیانا_سیاوش
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
همپای آفتاب شدی ای بُلوغ سبز
سبزینه از نگاه تو دارد فُروغ سبز
تا در گلوی زخمیِ باران ترانه ای
در خشکسال باغِ شهامت جوانه ای
مثل کویر تفته و سوزانِ التهاب
حتّی به آب نیز نگفتی غمِ سَراب
وقتی که ماه از لبِ تو آب خورده است
دریا به اوجِ همّتِ تو رَشک بُرده است
از بوسه گاهِ خنجرِ خورشید روی خاک
وَز قطره قطره قطره ی خونِ گلویِ خاک
از التهابِ عشق و جنونِ زبانِ شعر
از داغ و دار دِعبِل و تا آسمانِ شعر
از شانه های زخمیِ شهرِ غریبِ ما
همراهِ بادِ خسته چنین آید این ندا:
من در حِصارِ خویشتنِ خویش مانده ام
تصویری از نگاه به لب ها نشانده ام
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
✍️ شاعر #منصور_کلامی_فرد
🎙 صداخوانی #دیانا_سیاوش
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
همپای آفتاب شدی ای بُلوغ سبز
سبزینه از نگاه تو دارد فُروغ سبز
تا در گلوی زخمیِ باران ترانه ای
در خشکسال باغِ شهامت جوانه ای
مثل کویر تفته و سوزانِ التهاب
حتّی به آب نیز نگفتی غمِ سَراب
وقتی که ماه از لبِ تو آب خورده است
دریا به اوجِ همّتِ تو رَشک بُرده است
از بوسه گاهِ خنجرِ خورشید روی خاک
وَز قطره قطره قطره ی خونِ گلویِ خاک
از التهابِ عشق و جنونِ زبانِ شعر
از داغ و دار دِعبِل و تا آسمانِ شعر
از شانه های زخمیِ شهرِ غریبِ ما
همراهِ بادِ خسته چنین آید این ندا:
من در حِصارِ خویشتنِ خویش مانده ام
تصویری از نگاه به لب ها نشانده ام
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🔹نام اثر #همپای_آفتاب
✍️ شاعر #منصور_کلامی_فرد
🎙 صداخوانی #دیانا_سیاوش
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
✍️ شاعر #منصور_کلامی_فرد
🎙 صداخوانی #دیانا_سیاوش
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Forwarded from عکس نگار
تو تا حالا از توی عکس به من خیره شدی؟
تا حالا با دیدن عکسم بهِم لبخند زدی؟
بهت نگفتم اما من این کار رو کردم...
ساعتها نشستم و نِگات کردم.
نگو دیوونه شدم، چون بودم.
فقط عکس، آدم رو دیوونهتَر میکنه...
چون میخواد یه چیزی بگه و نمیگه...
نوکِ زبونشهها،
اما جون به لبِت میکنه!
تا حالا به چشمهای توی عکس زُل زدی؟
خوبیِ عکست اینه که پلک نمیزنه، خسته نمیشه.
بیخبر نمیره.
من بعد از نبودنت با عکست حرف میزنم،
تو بیمن با کی حرف میزنی؟
خوش به حال اونایی که صدات رو میشنون...
بدی عکس اینه که صدا نداره،
یا اگه داره من نمیشنوم...
داره؟
اگه صدا داشت ازش میپرسیدم
کجای دنیایی؟!
میدونستی فاصلهی بین واقعیت و خیال
یه پِلک زدنه؟
کافیه به عکست خیره بشم،
حالا صدات رو هَم میشنوم که میخندی. بخند.
با صدای بلند...
اصلا همین که میخندی کافیه.
حتی مهم نیست کجای دنیایی...
فاصله ها اهمیتی ندارند
اگر تو کیلومتر ها دورتر از من
به صدای ضبط شده ام گوش کنی...
و من اینجا کیلومتر ها دور تر از تو
عکست را بغل بگیرم...
پای دوست داشتن که در میان باشد
تمام معادلات عشق عوض میشود
و فاصله نزدیکترین مرز من و تو میشود...
راستی از همین فاصله،
چه بوی خوبی میدهی امروز...
🖌 زهرا مصلح
🍁 @shernosh
تا حالا با دیدن عکسم بهِم لبخند زدی؟
بهت نگفتم اما من این کار رو کردم...
ساعتها نشستم و نِگات کردم.
نگو دیوونه شدم، چون بودم.
فقط عکس، آدم رو دیوونهتَر میکنه...
چون میخواد یه چیزی بگه و نمیگه...
نوکِ زبونشهها،
اما جون به لبِت میکنه!
تا حالا به چشمهای توی عکس زُل زدی؟
خوبیِ عکست اینه که پلک نمیزنه، خسته نمیشه.
بیخبر نمیره.
من بعد از نبودنت با عکست حرف میزنم،
تو بیمن با کی حرف میزنی؟
خوش به حال اونایی که صدات رو میشنون...
بدی عکس اینه که صدا نداره،
یا اگه داره من نمیشنوم...
داره؟
اگه صدا داشت ازش میپرسیدم
کجای دنیایی؟!
میدونستی فاصلهی بین واقعیت و خیال
یه پِلک زدنه؟
کافیه به عکست خیره بشم،
حالا صدات رو هَم میشنوم که میخندی. بخند.
با صدای بلند...
اصلا همین که میخندی کافیه.
حتی مهم نیست کجای دنیایی...
فاصله ها اهمیتی ندارند
اگر تو کیلومتر ها دورتر از من
به صدای ضبط شده ام گوش کنی...
و من اینجا کیلومتر ها دور تر از تو
عکست را بغل بگیرم...
پای دوست داشتن که در میان باشد
تمام معادلات عشق عوض میشود
و فاصله نزدیکترین مرز من و تو میشود...
راستی از همین فاصله،
چه بوی خوبی میدهی امروز...
🖌 زهرا مصلح
🍁 @shernosh
تو را آن گونه می خواهم که مؤمن حق تعالی را
و این بی اعتنایی از شما عَزّوجل حیف است
میان کُل قالب ها غزل شیرین تر است امّا
چنان ماهی که توصیف تو حتّی در غزل حیف است
✍️ #سید_مسعود_محبتی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
و این بی اعتنایی از شما عَزّوجل حیف است
میان کُل قالب ها غزل شیرین تر است امّا
چنان ماهی که توصیف تو حتّی در غزل حیف است
✍️ #سید_مسعود_محبتی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
گرمای تنت، پخته کند خامیِ من را
بیتجربهام! میوهی کالم! بغلم کن!
✍️ #یدالله_شهریاری
📸 #عکس_نوشته (طرح پروفایل)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
بیتجربهام! میوهی کالم! بغلم کن!
✍️ #یدالله_شهریاری
📸 #عکس_نوشته (طرح پروفایل)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #نماز_مجنون
✍️ شعر منتسب به #نظامی_گنجوی
🎙 صداخوانی و میکس #مرتضی_عبداللهی
📀 ارائه شده در کانال #شعرنوش
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهَت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
✍️ شعر منتسب به #نظامی_گنجوی
🎙 صداخوانی و میکس #مرتضی_عبداللهی
📀 ارائه شده در کانال #شعرنوش
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهَت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🔹 نام اثر #نماز_مجنون
✍️ شعر منتسب به #نظامی_گنجوی
🎙 صداخوانی و میکس #مرتضی_عبداللهی
📀 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
✍️ شعر منتسب به #نظامی_گنجوی
🎙 صداخوانی و میکس #مرتضی_عبداللهی
📀 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
چنان در قید مهرت پای بندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم
گهی بر حال بی سامان بخندم
مرا هوشی نماند از عشق و گوشی
که پند هوشمندان کار بندم
مجال صبر تنگ آمد به یک بار
حدیث عشق بر صحرا فکندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی ای خواجه پندم
چنین صورت نبندد هیچ نقاش
معاذالله من این صورت نبندم
چه جانها در غمت فرسود و تنها
نه تنها من اسیر و مستمندم
تو هم بازآمدی ناچار و ناکام
اگر باز آمدی بخت بلندم
گر آوازم دهی من خفته در گور
برآساید روان دردمندم
سری دارم فدای خاک پایت
گر آسایش رسانی ور گزندم
و گر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود میپسندم
✍️ #حضرت_سعدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم
گهی بر حال بی سامان بخندم
مرا هوشی نماند از عشق و گوشی
که پند هوشمندان کار بندم
مجال صبر تنگ آمد به یک بار
حدیث عشق بر صحرا فکندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی ای خواجه پندم
چنین صورت نبندد هیچ نقاش
معاذالله من این صورت نبندم
چه جانها در غمت فرسود و تنها
نه تنها من اسیر و مستمندم
تو هم بازآمدی ناچار و ناکام
اگر باز آمدی بخت بلندم
گر آوازم دهی من خفته در گور
برآساید روان دردمندم
سری دارم فدای خاک پایت
گر آسایش رسانی ور گزندم
و گر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود میپسندم
✍️ #حضرت_سعدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta