بررسی_فرمالیستی_شعر_ارغوان_از_هوشنگ.pdf
431.8 KB
بررسی فرمالیستی
شعر «ارغوان»
اثر استاد امیرهوشنگ ابتهاج
در سه حوزهی #زبان، #موسیقی و #زیبایی_شناسی
طبق وعده ای که داده بودیم به کنکاش بیشتر این شعر در سه حوزه ی بیان شده می پردازیم. لیکن از آنجا که دوست ندارم مطالب بیان شده ناقص بماند و نیز اینکه شاید دوستان مشتاق و دانشجویان عزیز بخواهند کل مبحث را به صورت کامل در اختیار داشته باشند، من به درج چکیده ی مقاله بسنده نموده و تکمیلی آنرا به صورت فایل pdf در اینجا قرار میدهم.
امید است که مورد استفاده ی عزیزان قرار گیرد.
👇👇👇
شعر «ارغوان»
اثر استاد امیرهوشنگ ابتهاج
در سه حوزهی #زبان، #موسیقی و #زیبایی_شناسی
طبق وعده ای که داده بودیم به کنکاش بیشتر این شعر در سه حوزه ی بیان شده می پردازیم. لیکن از آنجا که دوست ندارم مطالب بیان شده ناقص بماند و نیز اینکه شاید دوستان مشتاق و دانشجویان عزیز بخواهند کل مبحث را به صورت کامل در اختیار داشته باشند، من به درج چکیده ی مقاله بسنده نموده و تکمیلی آنرا به صورت فایل pdf در اینجا قرار میدهم.
امید است که مورد استفاده ی عزیزان قرار گیرد.
👇👇👇
چکيده:
«ارغوان» شعری درخشان با مضمونی اجتماعی، سرودۀ هوشنگ ابتهاج از چهرههای مشهور شعر معاصر یا نیمایی است. عواطف غالب بر این شعر غم و اندوه و حسرت است که فقدان آزادی بر دل شاعرِ دربند مستولی گردانده است، اما اندیشۀ آرمانگرایانۀ او در انتظار دمیدن صبحی برای پرواز و رهایی است. این پژوهش با رویکردی فرمالیستی و با روشی تحلیلی سعی دربررسی شعر ارغوان در سه ساحت زبانی، موسیقایی و زیباییشناختی دارد. بررسیهای صورتگرفته در این پژوهش نشان میدهد دلایل موفقیّت، جذابیّت و ماندگاری این شعر در هماهنگی میان کاربرد زبان عاطفی و پراحساس، وزنِ متناسب با محتوا و اعتدال در بهکارگیری فنون بلاغت بهویژه استفادۀ هنرمندانه از زبان استعاری است. این عوامل، شعر ارغوان را در ترازوی نقد ناقدان وزین کرده است. ابتهاج با بهکارگیری شگردهایی در هر یک از این سطوح (زبانی، آوایی و ادبی)، توانستهاست به گونهای موفق عاطفه و احساس خود را به مخاطب انتقال دهد.
🌹
«ارغوان» شعری درخشان با مضمونی اجتماعی، سرودۀ هوشنگ ابتهاج از چهرههای مشهور شعر معاصر یا نیمایی است. عواطف غالب بر این شعر غم و اندوه و حسرت است که فقدان آزادی بر دل شاعرِ دربند مستولی گردانده است، اما اندیشۀ آرمانگرایانۀ او در انتظار دمیدن صبحی برای پرواز و رهایی است. این پژوهش با رویکردی فرمالیستی و با روشی تحلیلی سعی دربررسی شعر ارغوان در سه ساحت زبانی، موسیقایی و زیباییشناختی دارد. بررسیهای صورتگرفته در این پژوهش نشان میدهد دلایل موفقیّت، جذابیّت و ماندگاری این شعر در هماهنگی میان کاربرد زبان عاطفی و پراحساس، وزنِ متناسب با محتوا و اعتدال در بهکارگیری فنون بلاغت بهویژه استفادۀ هنرمندانه از زبان استعاری است. این عوامل، شعر ارغوان را در ترازوی نقد ناقدان وزین کرده است. ابتهاج با بهکارگیری شگردهایی در هر یک از این سطوح (زبانی، آوایی و ادبی)، توانستهاست به گونهای موفق عاطفه و احساس خود را به مخاطب انتقال دهد.
🌹
💞🍃🌺🦜
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #تندیس_غزل
🦜✍🏻شعر: #امین_شیرزادی
🦜🎤صداخوانی: #آرتا_رحیمی
🦜👉تنظیم: #آرتا_رحیمی
کسی در باد میخواند به نام گیسوانت شعر
و میجوشد ز دریای نگاه بی کرانت شعر
اگر تندیس زیبای غزل! آغوش بگشایی
شبی فواره خواهد زد میان بازوانت شعر
تویی مهمان ناخوانده که در رویای من یکشب
نهادی پا به دنیای دلم، با ارمغانت: شعر
تو حافظ، شمس، مولانا، تو بیدل، صائب و خیام
که زانو میزند هرروز و شب در آستانت شعر
تو شعر خلقتی آری، که در آیینه میباری
نگاهت شعر، چشمت شعر، گیسو شعر و جانت شعر
زمان افسانه خواهد کرد ما را در جنون روزی
مرا با داستانم تو! تو را با داستانت شعر
بیا گیسو رها کن تا شود طوفانی از مضمون
و در آیینهها پیچد به دور بازوانت شعر
─═ঊঈ #امین_شیرزادی ঈঊ═─
🎧 بشنوید...
─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #تندیس_غزل
🦜✍🏻شعر: #امین_شیرزادی
🦜🎤صداخوانی: #آرتا_رحیمی
🦜👉تنظیم: #آرتا_رحیمی
کسی در باد میخواند به نام گیسوانت شعر
و میجوشد ز دریای نگاه بی کرانت شعر
اگر تندیس زیبای غزل! آغوش بگشایی
شبی فواره خواهد زد میان بازوانت شعر
تویی مهمان ناخوانده که در رویای من یکشب
نهادی پا به دنیای دلم، با ارمغانت: شعر
تو حافظ، شمس، مولانا، تو بیدل، صائب و خیام
که زانو میزند هرروز و شب در آستانت شعر
تو شعر خلقتی آری، که در آیینه میباری
نگاهت شعر، چشمت شعر، گیسو شعر و جانت شعر
زمان افسانه خواهد کرد ما را در جنون روزی
مرا با داستانم تو! تو را با داستانت شعر
بیا گیسو رها کن تا شود طوفانی از مضمون
و در آیینهها پیچد به دور بازوانت شعر
─═ঊঈ #امین_شیرزادی ঈঊ═─
🎧 بشنوید...
─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
Spreaker
Tandis_e_Ghazal
تندیس غزل
شعر: #امین_شیرزادی
صداخوانی: #آرتا_رحیمی
تنظیم: #آرتا_رحیمی
کسی در باد میخواند به نام گیسوانت شعر
و میجوشد ز دریای نگاه بی کرانت شعر
اگر تندیس زیبای غزل! آغوش بگشایی
شبی فواره...
شعر: #امین_شیرزادی
صداخوانی: #آرتا_رحیمی
تنظیم: #آرتا_رحیمی
کسی در باد میخواند به نام گیسوانت شعر
و میجوشد ز دریای نگاه بی کرانت شعر
اگر تندیس زیبای غزل! آغوش بگشایی
شبی فواره...
Shahin_Azadegan _ Neday e Eshgh
Shahin_Azadegan _ Neday e Eshgh
💞🍃🌺🦜
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #پادشه_عشق_ندا_ميکند
🦜✍🏻شعر #طاهره_قره_العین
🦜🎤صداخوانی #شهین_آزادگان
🦜👉تنظیم #پیام_بدیع
پادشه عشق ندا ميکند
در رهِ معشوق صدا ميکند
در صفت طلعت انوار او
خامه توصيف حيا ميکند
هر که ز اسرار وی آگه شود
لاجرمش جان بفدا ميکند
شمس که در روز ضيأ رخش
دهر پر ازنورُ جلا ميکند
سوی غمش رقص کنان ميرود
هر که تمنّای لقا ميکند
ديدن رويش فقرأ را تمام
غرفه دريائی فنا ميکند
اين نه منم مادح رويش ورا
جمله ذرّات ثنا ميکند
هر که زالّای وی آگه شود
خويش در اين مرحله لا ميکند
─═ঊঈ طاهره قره العین ঈঊ═─
─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #پادشه_عشق_ندا_ميکند
🦜✍🏻شعر #طاهره_قره_العین
🦜🎤صداخوانی #شهین_آزادگان
🦜👉تنظیم #پیام_بدیع
پادشه عشق ندا ميکند
در رهِ معشوق صدا ميکند
در صفت طلعت انوار او
خامه توصيف حيا ميکند
هر که ز اسرار وی آگه شود
لاجرمش جان بفدا ميکند
شمس که در روز ضيأ رخش
دهر پر ازنورُ جلا ميکند
سوی غمش رقص کنان ميرود
هر که تمنّای لقا ميکند
ديدن رويش فقرأ را تمام
غرفه دريائی فنا ميکند
اين نه منم مادح رويش ورا
جمله ذرّات ثنا ميکند
هر که زالّای وی آگه شود
خويش در اين مرحله لا ميکند
─═ঊঈ طاهره قره العین ঈঊ═─
─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
💞🍃🌺🦜
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #شبگرد
🦜✍🏻شعر: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
🦜🎤صداخوانی: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
🦜👉تنظیم: #آرتا_رحیمی
بر آستان تو دل پایمال صد دردست
ببین که دست غمت بر سرم چه آوردست
هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ
که بلبلان همه زارند و برگ ها زردست
شب است و اینه خواب سپیده می بیند
بیا که روز خوش ما خیال پروردست
دهان غنچه فروبسته ماند در شب باغ
که صبح خنده گشا روی ازو نهان کردست
چه ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
به مردمی که جهان سخت ناجوانمردست
به سوز دل نفسی آتشین بر آرای عشق
که سینه ها سیه از روزگار دم سردست
غم تو با دل من پنجه درفکند و رواست
که این دلیر به بازوی آن هماوردست
دلا منال و ببین هستی یگانه ی عشق
که آسمان و زمین با من و تو همدردست
ز خواب زلف سیاهت چه دم زنم که هنوز
خیال سایه پریشان ز فکر شبگردست
─═ঊঈ #امیر_هوشنگ_ابتهاج ঈঊ═─
🎧 بشنوید...
─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #شبگرد
🦜✍🏻شعر: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
🦜🎤صداخوانی: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
🦜👉تنظیم: #آرتا_رحیمی
بر آستان تو دل پایمال صد دردست
ببین که دست غمت بر سرم چه آوردست
هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ
که بلبلان همه زارند و برگ ها زردست
شب است و اینه خواب سپیده می بیند
بیا که روز خوش ما خیال پروردست
دهان غنچه فروبسته ماند در شب باغ
که صبح خنده گشا روی ازو نهان کردست
چه ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
به مردمی که جهان سخت ناجوانمردست
به سوز دل نفسی آتشین بر آرای عشق
که سینه ها سیه از روزگار دم سردست
غم تو با دل من پنجه درفکند و رواست
که این دلیر به بازوی آن هماوردست
دلا منال و ببین هستی یگانه ی عشق
که آسمان و زمین با من و تو همدردست
ز خواب زلف سیاهت چه دم زنم که هنوز
خیال سایه پریشان ز فکر شبگردست
─═ঊঈ #امیر_هوشنگ_ابتهاج ঈঊ═─
🎧 بشنوید...
─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
Spreaker
A.H.Ebtehaj _ Shabgard
#شبگرد
شعر: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
صداخوانی: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
تنظیم: #آرتا_رحیمی
بر آستان تو دل پایمال صد دردست
ببین که دست غمت بر سرم چه آوردست
هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ
که بلبلان...
شعر: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
صداخوانی: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
تنظیم: #آرتا_رحیمی
بر آستان تو دل پایمال صد دردست
ببین که دست غمت بر سرم چه آوردست
هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ
که بلبلان...
عاشق شدن...
مثل گوش دادن به صدای پیانو در یک کافۀ شلوغه؛
اگه بخوای به اون صدای قشنگ گوش کنی،
باید چشماتو ببندی
و از همه ی صداها بگذری...
─═ঊঈ روزبه بمانی ঈঊ═─
مثل گوش دادن به صدای پیانو در یک کافۀ شلوغه؛
اگه بخوای به اون صدای قشنگ گوش کنی،
باید چشماتو ببندی
و از همه ی صداها بگذری...
─═ঊঈ روزبه بمانی ঈঊ═─
گروهی در حال عبور از غار تاریکی بودند که
سنگ هایی را زیر پایشان احساس کردند.
بزرگشان گفت:
اینها سنگ حسرتند.
هرکس بردارد حسرت می خورد،
هر کس هم برندارد باز هم حسرت می خورد!
برخی گفتند: پس چرا بارمان را سنگین کنیم؟
برخی هم گفتند:
ضرر که ندارد مقداری را برای سوغاتی بر می داریم.
وقتی از غار بیرون آمدند فهمیدند که
غار پر بوده از سنگ های قیمتی و الماس.
آنهایی که برنداشته بودند حسرت خوردند که چرا چندتایی برنداشته اند
و آنانی هم که بر داشته بودند حسرت خوردند که چرا کم برداشته اند.
ای عزیز:
زندگی هم بدین شکل است،
اگر از لحظات استفاده نکنیم حسرت می خوریم
و اگر استفاده کنیم...
باز هم حسرت می خوریم که چرا کم...
پس...
تلاشمان را بکنیم که هرچه بیشتر
از این لحظات عُمر
استفاده کنیم.
.
─═ঊঈ شعرنوش ঈঊ═─
سنگ هایی را زیر پایشان احساس کردند.
بزرگشان گفت:
اینها سنگ حسرتند.
هرکس بردارد حسرت می خورد،
هر کس هم برندارد باز هم حسرت می خورد!
برخی گفتند: پس چرا بارمان را سنگین کنیم؟
برخی هم گفتند:
ضرر که ندارد مقداری را برای سوغاتی بر می داریم.
وقتی از غار بیرون آمدند فهمیدند که
غار پر بوده از سنگ های قیمتی و الماس.
آنهایی که برنداشته بودند حسرت خوردند که چرا چندتایی برنداشته اند
و آنانی هم که بر داشته بودند حسرت خوردند که چرا کم برداشته اند.
ای عزیز:
زندگی هم بدین شکل است،
اگر از لحظات استفاده نکنیم حسرت می خوریم
و اگر استفاده کنیم...
باز هم حسرت می خوریم که چرا کم...
پس...
تلاشمان را بکنیم که هرچه بیشتر
از این لحظات عُمر
استفاده کنیم.
.
─═ঊঈ شعرنوش ঈঊ═─
Pinterest
#کشکول_نثر_آرتا
#آرتا_رحیمی
#آرتا_رحیمی
This Pin was discovered by ArtaTV. Discover (and save!) your own Pins on Pinterest.
رابطه ها یک بار اسماً تمام میشوند یک بار رسماً.
یعنی آدم گاهی میرود که بداند ماندنش برای شما چند می ارزد؟
اینطور مواقع با یک لبخند گرم، با یک تنگدلیِ ملتمسانه برمیگردد
و بهای عشقتان را هزار هزار بار بیشتر از قبل میپردازد.
این آدم های اسمی تمام شده را میشود نجات داد، برگرداند،
برقشان انداخت و دوباره گذاشت سرِ طاقچه ی دل.
اما حواستان به "او"ی زندگیتان باشد،
اگر یک روزی رسماً برود،
من به شما اطمینان میدهم آنقدر دلسردش کرده اید که
شاهرگ دوست داشتنتان را برای همیشه از بیخ زده...
.
─═ঊঈ شعرنوش ঈঊ═─
یعنی آدم گاهی میرود که بداند ماندنش برای شما چند می ارزد؟
اینطور مواقع با یک لبخند گرم، با یک تنگدلیِ ملتمسانه برمیگردد
و بهای عشقتان را هزار هزار بار بیشتر از قبل میپردازد.
این آدم های اسمی تمام شده را میشود نجات داد، برگرداند،
برقشان انداخت و دوباره گذاشت سرِ طاقچه ی دل.
اما حواستان به "او"ی زندگیتان باشد،
اگر یک روزی رسماً برود،
من به شما اطمینان میدهم آنقدر دلسردش کرده اید که
شاهرگ دوست داشتنتان را برای همیشه از بیخ زده...
.
─═ঊঈ شعرنوش ঈঊ═─
Pinterest
Pin by ArtaTV on چند نکته | Event ticket, Holi, Boys
This Pin was discovered by ArtaTV. Discover (and save!) your own Pins on Pinterest.
سیمین دانشور در وصف "امام موسی صدر" میگوید:
«موسی صدر خیلی خوشتیپ بود.
یکی از زیباترین مردهای دنیا بود.
با چشمهای خاکستری، درشت و زیبا.
از این سینهکفتریها.
به او گفتم: شما امامی یا پیغمبری؟
حق نداری آنقدر خوشگل باشی.
نیما یوشیج گفت:
آنقدر محو موسی صدر بودی که به من چای تعارف نکردی!»
.
─═ঊঈ شعرنوش ঈঊ═─
«موسی صدر خیلی خوشتیپ بود.
یکی از زیباترین مردهای دنیا بود.
با چشمهای خاکستری، درشت و زیبا.
از این سینهکفتریها.
به او گفتم: شما امامی یا پیغمبری؟
حق نداری آنقدر خوشگل باشی.
نیما یوشیج گفت:
آنقدر محو موسی صدر بودی که به من چای تعارف نکردی!»
.
─═ঊঈ شعرنوش ঈঊ═─
Pinterest
Holy Boy | Historical figures, Historical, Art
This Pin was discovered by ArtaTV. Discover (and save!) your own Pins on Pinterest.
به عاشق و معشوق های شهر بگویید
"دلبری برای یکدیگر را
بگذارند به وقت تنهاییشان"!
"خیابان و تاکسی و مترو
جای دست کشیدن روی ابرو
گذاشتن سر روی شانه
و لمس شال و گیسو نیست"...
"شاید یک نفر چشمانش را بست
شاید یک نفر خاطرش پر کشید
شاید یک نفر دلش رفت
شاید یک نفر دلش خواست"...
─═ঊঈ علی سلطانی ঈঊ═─
"دلبری برای یکدیگر را
بگذارند به وقت تنهاییشان"!
"خیابان و تاکسی و مترو
جای دست کشیدن روی ابرو
گذاشتن سر روی شانه
و لمس شال و گیسو نیست"...
"شاید یک نفر چشمانش را بست
شاید یک نفر خاطرش پر کشید
شاید یک نفر دلش رفت
شاید یک نفر دلش خواست"...
─═ঊঈ علی سلطانی ঈঊ═─
Forwarded from اتچ بات
شاملو اولین بار وقتی ۲۲ سالش بود ازدواج کرد. چند سال بعد همسر اول و چهار فرزندش را رها کرد و با زنی به نام طوسی ازدواج کرد. اما انگار روح عصیانگر او چیزی فراتر از یک "زن" در زندگی میخواست. سرانجام با آیدا آشنا شد. او خود دربارهی آیدا گفته است:آیدا فسخ عزیمت جادوانه بود.
آیا میتوان گفت شاملو مرد شریفی نبود؟ آیا او شهوت را به آبروی خویش فروخته بود؟ شاملو مرد هوسباز و هرزهای نبود. اشعار او حکایت از مردی دارد که آرمانگراست، انسانی که مفهوم زیستن را جستجو میکند، او در جستجوی انسانیت است و مشخصا فردیست آزاد اندیش، جستجوگر، نقاد و دغدغهمند.
شاملو در اواخر دههی سوم زندگی پس از دو ازدواج ناموفق و دست و پنجه نرم کردن با بحرانهای مختلف، در توقف کامل آفرینش هنری خود به سر میبرد. در این زمان با "ریتا آتانث سرکیسیان" ملقب به آیدا آشنا شد. آشنایی با آیدا بدون شک نقطهی عطف زندگی شاملو بود.
آیدا دربارهی نحوهی آشنایی و ازدواجش میگوید: من تازه وارد دانشکده شده بودم که شاملو و مادر و خواهرهایش همسایهی ما شدند. او را دیدم و "قاعده دگر شد". من از همان نوجوانی عاشق موسیقی جهانی بودم. موسیقیدان برایم موجودی استثنایی بود. انسانی با احساس و اندیشهای ژرف...
بعد از آشنایی با شاملو احساس کردم او هم فردی استثنایی است خالق آثاری برای اعتلای بشر. امروز یقین دارم شعرهای شاملو نه فقط کم از آثاری که موسیقیدانان بزرگ ساختهاند نیست بلکه رابطهی مستقیمتر و موثرتری با انسان برقرار میکند. راست گفتهاند که شعر، شاه هنرهاست...
اما آیدا که بود؟ شاید بشود گفت او زنی بود که شاملو را از مرداب بیهودگی که حوالی چهل سالگی باآن مواجه شده بود نجات داد. افسون آیدا نه به عنوان یک زن که بسان یک همراه ویک ناجی بیادعا زندگی شاملو را زیرورو کرد. شاملو پس از ازدواج با آیدا باردیگر متولد شد و روح عصیانگرش آرام گرفت
شاملو میگوید: هرچه مینویسم به خاطر اوست. من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده بودم پیدا کردم. سعید پورعظیمی او را اینگونه توصیف میکند: آیدا زنی بود که زیستن در سایه را دوست داشت. زنی که کمتر به خودش پرداخت و ترجیح داد همه جهان رادر پیراهن روشن شاعر خلاصه کند
سعید پور عظیمی در جایی دیگر گفته: شعر فارسی و ادبیات معاصر ایران وجود شاملو را مدیون آیداست. بدون حضور او شاملو در پایان دههی سی چنان که دست تطاول به خود گشوده بود از صحنهی ادبیات ایران کنار میرفت. اما آیدا در کسوت یک منجی شاملو را تا پایان دهه هفتاد برای شعر فارسی حفظ کرد.
سالهای آخر عمر شاملو در انزوا گذشت. از طرفی اجازهی فعالیت نداشت و اکثر آثار او توقیف مانده بود از طرفی دیگر به خروج از کشور نیز تمایلی نشان نمیداد. بیماری دیابت باعث شده بود پای راستش را قطع کنند و سرانجام ساعت ۹ شب یکشنبه دوم مرداد ۷۹ در خانهی خود واقع در فردیس درگذشت.
آیدا مرگ شاملو را چنین توصیف میکند: ناگهان خود را روی زمین احساس کردم! گویی او نیز مثل شاملو تمام سالهای با هم بودن را در آسمان سیر میکرده است... خالق عاشقانهترین اشعار شاملو، اعتقاد داشت عشق باید سازنده باشد. وقتی سازنده باشد کاملکنندهی آن دیگری نیز میشود.
شاعری که عشق را اینگونه بیپروا توصیف میکند، نه تنها آن را با بند بند وجودش درک کرده، که پیچ و خمهای آن را بیمحابا پیموده، بر قلهی عاشقی ایستاده است. اصلا هر کدام از ما برای درک مفهوم زیستن و چگونه بهتر زیستن به معشوقی شبیه آیدا نیاز داریم.
─═ঊঈ پریسا باقرزاده ঈঊ═─
آیا میتوان گفت شاملو مرد شریفی نبود؟ آیا او شهوت را به آبروی خویش فروخته بود؟ شاملو مرد هوسباز و هرزهای نبود. اشعار او حکایت از مردی دارد که آرمانگراست، انسانی که مفهوم زیستن را جستجو میکند، او در جستجوی انسانیت است و مشخصا فردیست آزاد اندیش، جستجوگر، نقاد و دغدغهمند.
شاملو در اواخر دههی سوم زندگی پس از دو ازدواج ناموفق و دست و پنجه نرم کردن با بحرانهای مختلف، در توقف کامل آفرینش هنری خود به سر میبرد. در این زمان با "ریتا آتانث سرکیسیان" ملقب به آیدا آشنا شد. آشنایی با آیدا بدون شک نقطهی عطف زندگی شاملو بود.
آیدا دربارهی نحوهی آشنایی و ازدواجش میگوید: من تازه وارد دانشکده شده بودم که شاملو و مادر و خواهرهایش همسایهی ما شدند. او را دیدم و "قاعده دگر شد". من از همان نوجوانی عاشق موسیقی جهانی بودم. موسیقیدان برایم موجودی استثنایی بود. انسانی با احساس و اندیشهای ژرف...
بعد از آشنایی با شاملو احساس کردم او هم فردی استثنایی است خالق آثاری برای اعتلای بشر. امروز یقین دارم شعرهای شاملو نه فقط کم از آثاری که موسیقیدانان بزرگ ساختهاند نیست بلکه رابطهی مستقیمتر و موثرتری با انسان برقرار میکند. راست گفتهاند که شعر، شاه هنرهاست...
اما آیدا که بود؟ شاید بشود گفت او زنی بود که شاملو را از مرداب بیهودگی که حوالی چهل سالگی باآن مواجه شده بود نجات داد. افسون آیدا نه به عنوان یک زن که بسان یک همراه ویک ناجی بیادعا زندگی شاملو را زیرورو کرد. شاملو پس از ازدواج با آیدا باردیگر متولد شد و روح عصیانگرش آرام گرفت
شاملو میگوید: هرچه مینویسم به خاطر اوست. من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده بودم پیدا کردم. سعید پورعظیمی او را اینگونه توصیف میکند: آیدا زنی بود که زیستن در سایه را دوست داشت. زنی که کمتر به خودش پرداخت و ترجیح داد همه جهان رادر پیراهن روشن شاعر خلاصه کند
سعید پور عظیمی در جایی دیگر گفته: شعر فارسی و ادبیات معاصر ایران وجود شاملو را مدیون آیداست. بدون حضور او شاملو در پایان دههی سی چنان که دست تطاول به خود گشوده بود از صحنهی ادبیات ایران کنار میرفت. اما آیدا در کسوت یک منجی شاملو را تا پایان دهه هفتاد برای شعر فارسی حفظ کرد.
سالهای آخر عمر شاملو در انزوا گذشت. از طرفی اجازهی فعالیت نداشت و اکثر آثار او توقیف مانده بود از طرفی دیگر به خروج از کشور نیز تمایلی نشان نمیداد. بیماری دیابت باعث شده بود پای راستش را قطع کنند و سرانجام ساعت ۹ شب یکشنبه دوم مرداد ۷۹ در خانهی خود واقع در فردیس درگذشت.
آیدا مرگ شاملو را چنین توصیف میکند: ناگهان خود را روی زمین احساس کردم! گویی او نیز مثل شاملو تمام سالهای با هم بودن را در آسمان سیر میکرده است... خالق عاشقانهترین اشعار شاملو، اعتقاد داشت عشق باید سازنده باشد. وقتی سازنده باشد کاملکنندهی آن دیگری نیز میشود.
شاعری که عشق را اینگونه بیپروا توصیف میکند، نه تنها آن را با بند بند وجودش درک کرده، که پیچ و خمهای آن را بیمحابا پیموده، بر قلهی عاشقی ایستاده است. اصلا هر کدام از ما برای درک مفهوم زیستن و چگونه بهتر زیستن به معشوقی شبیه آیدا نیاز داریم.
─═ঊঈ پریسا باقرزاده ঈঊ═─
Telegram
attach 📎