شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
✍🏻برگ اول 👇👇
شعر ارغوان از سروده‌های مشهور هوشنگ ابتهاج متخلص به هـ. الف. سایه است.
ارغوان یکی از زیباترین اشعار هوشنگ ابتهاج است که در زمانی که سایه به زندان افتاده است، این شعر را در دوری از درخت ارغوانش سروده است؛ اما ارغوان سایه بیشتر از یک شعر است. خانه ابتهاج که به ثبت میراث فرهنگی رسیده است، خانه ارغوان نام دارد و دلیل این نامگذاری وجود درخت ارغوان در حیاط این خانه است و دلیل معروفیت ارغوان، نه خود درخت بلکه شعر سایه است. در مطلب حاضر متن شعر ارغوان، تحلیل شعر ارغوان و اندکی درباره خانه و درخت ارغوان را خواهید خواند.

متن شعر ارغوان

ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی‌ست هوا؟
یا گرفته‌است هنوز؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می‌بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می‌کشم از سینه نفس
نفسم را بر می‌گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می‌ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی‌ست
نفسم می‌گیرد
که هوا هم اینجا زندانی‌ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.

اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه می‌انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می‌گرید...

چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می‌ریزد
ارغوان
این چه رازی‌ست که هر بار بهار
با عزای دل ما می‌آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می‌افزاید؟

ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می‌گذرند؟

ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می‌آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من...

🔴ادامه دارد...
✍🏻برگ دوم 👇👇
ارغوان در قالب نوی نیمایی و در بحر رمل سروده شده است و دارای ارتباط عمودی ابیات است. راوی هوشنگ ابتهاج است که اندیشه‌های اجتماعی خویش را در قالب شعر بیان می‌کند. صدای راوی رنگی غمگین دارد. شاعر در آغاز این شعر ارغوان را جزئی از وجود خودش و همخون می‌داند، جزئی که از او جدا شده است. حال شاعر خوب نیست و از درخت حالش را می‌پرسد، به آن امید که آسمان او آفتابی باشد.
ابتهاج در این شعر دلتنگی و ناامیدی را با تمام وجودش احساس می‌کند. فضای شعر پر از تصاویر گویا و زیبایی است که در القای تأثرات ذهنی راوی به مخاطبش نقش کلیدی ایفا می‌کند. این تصاویر همراه با روانی بافت کلام و موسیقی که وزن ایجاد می‌کند، تلخی مفهوم شعر را که توصیف ستم اجتماعی است، هنرمندانه نشان می‌دهد.
سایه در این شعر از صنایع ادبی چون تکرار، استعاره، مجاز و ... بهره می‌گیرد که در تحلیل متون ادبی از نشانه‌های زیبایی‌شناختی به شمار می‌آیند.
انتخاب نام ارغوان برای این شعر و تکرار آن در هر بند (نه بار) به عنوان مخاطب راوی تصادفی نبوده، بلکه این نام، نشانه بسیار بجا و مناسبی از مقاومت و پایداری است. شاعر با استفاده از روابط جانشینی و همنشینی به زیبایی توانسته عناصری را برگزیند و در توالی هم قرار دهد که گویای ناامیدی و دغدغه راوی از اوضاع اجتماعی عصر خود باشد. در شعر ارغوان بر واژه‌هایی برای نشان دادن زمان و مکان خاص سرودن شعر همچون امروز، گوشه، دنیا، بهاران، شب، دخمه، دره غم، پنجره باز سحر و... تأکید شده است.
سایه در این شعر از لحن مستقیم پرهیز دارد و سبک بیان غیرمستقیم و نمادین را پیش می‌گیرد. در شعر ارغوان واژه‌های بسیاری در مفهوم نمادین بکار رفته‌اند. ازجمله «شب» که نماد تاریکی و ظلمت است، نمادی است از دوران ظلم وستم که باید به وسیله نور از بین برود و همیشه نیز خورشید در مقابل آن قرار می‌گیرد که نماد روشنایی است و نابود کننده جهل و تاریکی است. در بند دیگر، عباراتی نظیر «آسمانی به سرم نیست/ از بهاران خبرم نیست/ آنچه می‌بینم دیوار است» تصویر ذهنی زیبا و کاملی از زندان و محدودیت‌های آن و همچنین حس ناامیدی که نتیجه حضور در چنین مکانی است، را به دست می‌دهد. چنانکه در ذهن خواننده، تصویر زندان نقش می‌بندد و تمام احساسات شاعر را به مخاطب القا می‌کند.
سایه تصویر بسته و تنگ و تاریک بودن فضا را با نشانه‌های اغراق‌آمیزی می‌آفریند. عبارت «که هوا هم اینجا زندانی است» نشانه اغراق‌آمیزی برای بیان خفقان حاکم بر زندان است زیرا زندانی بودن برای موجود جاندار معنا دارد، اما شاعر هوا را که عامل اصلی زندگی و حیات است، در بند می‌بیند. در عبارات «من در این گوشه که از دنیا بیرون است/ آسمانی به سرم نیست»، بیرون بودن از دنیا و آسمانی بر سر نداشتن نشانه‌های اغراق‌آمیز هستند که دلالت بر اسارت و دور بودن از آرمان‌های خود دارد.
واژه آنجا در عبارت «ارغوانم آنجاست» در این شعر اشاره به دنیای بیرون از زندان دارد. این جملات نشان دهنده دلتنگی راوی نسبت به ارغوان است و این گونه به نظر می‌رسد که درگیری با مسائل اجتماعی باعث جدایی راوی و ارغوان شده است.

🔴ادامه دارد...
✍🏻برگ سوم 👇👇
خانه ارغوان چه شکلی است و کجاست؟
خانه ابتهاج خانه‌ای دو طبقه با آجرهای قرمزرنگ است. این خانه به دلیل وجود درخت ارغوانی که در حیاط آن قرار دارد به نام «خانه ارغوان» مشهور شده و به سبب اینکه هوشنگ ابتهاج، شعر معروف (ارغوان) خود را برای آن گفته‌است، این خانه در تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۸۷ با شماره ثبت ۲۳۸۷۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران در لیست سازمان میراث فرهنگی به ثبت رسید. خانه ابتهاج (ارغوان) مربوط به اوایل دوره پهلوی دوم است و در تهران، خیابان فردوسی، خیابان شهید تقوی (کوشک)، کوچه شهید انوشیروانی، پلاک ۲۲ واقع شده و زمانی محفل شاعران بود. بعدها ابتهاج در زمان مهاجرت از ایران این خانه را فروخت. این خانه اکنون در اختیار شرکت سیمان تهران و ساختمان اداری آن است.

🔴ادامه دارد...
✍🏻برگ چهارم « آخر »👇👇
درخت ارغوان چگونه درختی است؟
ارغوان درختی است که در فصل بهار و بخصوص اردیبهشت ماه غرق در شکوفه‌های ارغوانی رنگ می‌شود. مشخصات ظاهری ارغوان ابتهاج، چهار تنه جدا از هم، مثل چهار «شاخه همخون جدا» در حیاط کوچک ساختمان آجر قرمز، کنار حوض تهی از کاشی‌های آبی است؛ اما در حقیقت درخت ارغوان فراتر از یک درخت و به مثابه معشوق است و ابتهاج در کتاب خاطرات پیر پرنیان‌اندیش از عشقش به این درخت نوشته است. او چندین خاطرات جالب درباره درخت ارغوان نقل کرده است.
اولین خاطره از ارغوان برمی‌گردد به زمانی که او خانه را خریده است. درخت ظاهراً خشکیده‌ای در حیاط خانه بوده که برخی پیشنهاد داده‌اند که او درخت را قطع کند، ولی ابتهاج در عوض از درخت مراقبت کرده و درخت دوباره جان گرفته است.
در جایی دیگر ابتهاج نقل می‌کند که در زمان فروش خانه، به دلیل مهاجرت از ایران، پس از آنکه چشمش به درخت افتاده است، از آن خجالت کشیده و به سوی دیگری نگاه کرده است.
در سال ۲۰۱۲ میلادی پیش از آنکه ابتهاج شعر ارغوان را در دانشگاه یوسی‌ال‌ای بخواند، درباره این درخت می‌گوید که همزمان با فرزندانش رشد کرده و تأثیر شگرفی بر او گذارده است.

🦜امیدواریم متن شعر ارغوان و جزئیات آن برای شما مفید بوده باشد.
🦜لازم به ذکر است در تحلیل شعر ارغوان،
از مقاله «بررسی نشانه‌شناسی ساختارگرای شعر ارغوان هوشنگ ابتهاج»
نوشته: سید محمد حسینی معصوم و شیرین آزموده بهره بردیم. اما به دلیل اهمیت این شعر در ادبیات معاصر در چند روز آینده به صورت تخصصی و جامع به این شعر خواهیم پرداخت.

با ما در کانال ادبی_فرهنگی شعرنوش همراه باشید.
💞🍃🌺🦜
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #ماجرای_من_و_معشوق
🦜✍🏻شعر: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
🦜🎤صداخوانی: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
🦜👉تنظیم: #آرتا_رحیمی

حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست
آه ازین درد که جز مرگ منش درمان نیست

این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم
که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست

آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر
انتظار مددی از کرم باران نیست

به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت
آن خطا را به حقیقت کم ازین تاوان نیست

این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی از اوست
گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست

رنج دیرینه ی انسان به مداوا نرسید
علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست

صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع
لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست

تب و تاب غم عشقت دل دریا طلبد
هر تنک حوصله را طاقت این توفان نیست

سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

«هـ.ا.سایه»

─═ঊঈ #امیر_هوشنگ_ابتهاج ঈঊ═─

🎧 بشنوید...


─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
بررسی_فرمالیستی_شعر_ارغوان_از_هوشنگ.pdf
431.8 KB
بررسی فرمالیستی
شعر «ارغوان»
اثر استاد امیرهوشنگ ابتهاج

در سه حوزه‌ی #زبان، #موسیقی و #زیبایی_شناسی

طبق وعده ای که داده بودیم به کنکاش بیشتر این شعر در سه حوزه ی بیان شده می پردازیم. لیکن از آنجا که دوست ندارم مطالب بیان شده ناقص بماند و نیز اینکه شاید دوستان مشتاق و دانشجویان عزیز بخواهند کل مبحث را به صورت کامل در اختیار داشته باشند، من به درج چکیده ی مقاله بسنده نموده و تکمیلی آنرا به صورت فایل pdf در اینجا قرار میدهم.
امید است که مورد استفاده ی عزیزان قرار گیرد.


👇👇👇
چکيده:
«ارغوان» شعری درخشان با مضمونی اجتماعی، سرودۀ هوشنگ ابتهاج از چهره‌های مشهور شعر معاصر یا نیمایی است. عواطف غالب بر این شعر غم و اندوه و حسرت است که فقدان آزادی بر دل شاعرِ دربند مستولی ‌گردانده است، اما اندیشۀ آرمان‌گرایانۀ او در انتظار دمیدن صبحی برای پرواز و رهایی است. این پژوهش با رویکردی فرمالیستی و با روشی تحلیلی سعی دربررسی شعر ارغوان در سه ساحت زبانی، موسیقایی و زیبایی‌شناختی دارد. بررسی‌های صورت‌گرفته در این پژوهش نشان می‌دهد دلایل موفقیّت، جذابیّت و ماندگاری این شعر در هماهنگی میان کاربرد زبان عاطفی و پراحساس، وزنِ متناسب با محتوا و اعتدال در به‌کارگیری فنون بلاغت به‌ویژه استفادۀ هنرمندانه از زبان استعاری است. این عوامل، شعر ارغوان را در ترازوی نقد ناقدان وزین کرده است. ابتهاج با به‌کارگیری شگردهایی در هر یک از این سطوح (زبانی، آوایی و ادبی)، توانسته‌است به گونه‌ای موفق عاطفه و احساس خود را به مخاطب انتقال ‌دهد.

🌹
💞🍃🌺🦜
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #تندیس_غزل
🦜✍🏻شعر: #امین_شیرزادی
🦜🎤صداخوانی: #آرتا_رحیمی
🦜👉تنظیم: #آرتا_رحیمی

کسی در باد می‌خواند به نام گیسوانت شعر
و می‌جوشد ز دریای نگاه بی کرانت شعر

اگر تندیس زیبای غزل! آغوش بگشایی
شبی فواره خواهد زد میان بازوانت شعر

تویی مهمان ناخوانده که در رویای من یکشب
نهادی پا به دنیای دلم، با ارمغانت: شعر

تو حافظ، شمس، مولانا، تو بیدل، صائب و خیام
که زانو می‌زند هرروز و شب در آستانت شعر

تو شعر خلقتی آری، که در آیینه می‌باری
نگاهت شعر، چشمت شعر، گیسو شعر و جانت شعر

زمان افسانه خواهد کرد ما را در جنون روزی
مرا با داستانم تو! تو را با داستانت شعر

بیا گیسو رها کن تا شود طوفانی از مضمون
و در آیینه‌‌ها پیچد به دور بازوانت شعر


─═ঊঈ #امین_شیرزادی ঈঊ═─

🎧 بشنوید...


─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
Shahin_Azadegan _ Neday e Eshgh
Shahin_Azadegan _ Neday e Eshgh
💞🍃🌺🦜
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #پادشه_عشق_ندا_ميکند
🦜✍🏻شعر #طاهره_قره_العین
🦜🎤صداخوانی #شهین_آزادگان
🦜👉تنظیم #پیام_بدیع

پادشه عشق ندا ميکند
در رهِ معشوق صدا ميکند
در صفت طلعت انوار او
خامه توصيف حيا ميکند
هر که ز اسرار وی آگه شود
لاجرمش جان بفدا ميکند
شمس که در روز ضيأ رخش
دهر پر ازنورُ جلا ميکند
سوی غمش رقص کنان ميرود
هر که تمنّای لقا ميکند
ديدن رويش فقرأ را تمام
غرفه دريائی فنا ميکند
اين نه منم مادح رويش ورا
جمله ذرّات ثنا ميکند
هر که زالّای وی آگه شود
خويش در اين مرحله لا ميکند



─═ঊঈ طاهره قره العین ঈঊ═─

─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
💞🍃🌺🦜
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #شبگرد
🦜✍🏻شعر: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
🦜🎤صداخوانی: #امیر_هوشنگ_ابتهاج
🦜👉تنظیم: #آرتا_رحیمی

بر آستان تو دل پایمال صد دردست
ببین که دست غمت بر سرم چه آوردست

هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ
که بلبلان همه زارند و برگ ها زردست

شب است و اینه خواب سپیده می بیند
بیا که روز خوش ما خیال پروردست

دهان غنچه فروبسته ماند در شب باغ
که صبح خنده گشا روی ازو نهان کردست

چه ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
به مردمی که جهان سخت ناجوانمردست

به سوز دل نفسی آتشین بر آرای عشق
که سینه ها سیه از روزگار دم سردست

غم تو با دل من پنجه درفکند و رواست
که این دلیر به بازوی آن هماوردست

دلا منال و ببین هستی یگانه ی عشق
که آسمان و زمین با من و تو همدردست

ز خواب زلف سیاهت چه دم زنم که هنوز
خیال سایه پریشان ز فکر شبگردست


─═ঊঈ #امیر_هوشنگ_ابتهاج ঈঊ═─

🎧 بشنوید...


─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
گیرم رُقبا بر در تو صف زده باشند
تک بوسه ی ما را بده یک دانه صفی نیست

─═ঊঈ لاادری ঈঊ═─
عاشق شدن...
مثل گوش دادن به صدای پیانو در یک کافۀ شلوغه؛
اگه بخوای به اون صدای قشنگ گوش کنی،
باید چشماتو ببندی
و از همه ی صداها بگذری...

─═ঊঈ روزبه بمانی ঈঊ═─
Ya Ali
Javad moghadam
#یا_علی
با نوای #جواد_مقدم


در این شبهای ویژه محتاج دعای خوبان هستم. لطفاً فراموشم نکنید. 🌹
گروهی در حال عبور از غار تاریکی بودند که
سنگ هایی را زیر پایشان احساس کردند.
بزرگشان گفت:
اینها سنگ حسرتند.
هرکس بردارد حسرت می خورد،
هر کس هم برندارد باز هم حسرت می خورد!
برخی گفتند: پس چرا بارمان را سنگین کنیم؟
برخی هم گفتند:
ضرر که ندارد مقداری را برای سوغاتی بر می داریم.
وقتی از غار بیرون آمدند فهمیدند که
غار پر بوده از سنگ های قیمتی و الماس.
آنهایی که برنداشته بودند حسرت خوردند که چرا چندتایی برنداشته اند
و آنانی هم که بر داشته بودند حسرت خوردند که چرا کم برداشته اند.


ای عزیز:
زندگی هم بدین شکل است،
اگر از لحظات استفاده نکنیم حسرت می خوریم
و اگر استفاده کنیم...
باز هم حسرت می خوریم که چرا کم...
پس...
تلاشمان را بکنیم که هرچه بیشتر
از این لحظات عُمر
استفاده کنیم.
.
─═ঊঈ شعرنوش ঈঊ═─
رابطه ها یک بار اسماً تمام می‌شوند یک بار رسماً.
یعنی آدم گاهی می‌رود که بداند ماندنش برای شما چند می ارزد؟
اینطور مواقع با یک لبخند گرم، با یک تنگدلیِ ملتمسانه برمیگردد
و بهای عشقتان را هزار هزار بار بیشتر از قبل می‌پردازد.
این آدم های اسمی تمام شده را می‌شود نجات داد، برگرداند،
برقشان انداخت و دوباره گذاشت سرِ طاقچه ی دل.
اما حواستان به "او"ی زندگیتان باشد،
اگر یک روزی رسماً برود،
من به شما اطمینان می‌دهم آنقدر دلسردش کرده اید که
شاهرگ دوست داشتنتان را برای همیشه از بیخ زده...
.
─═ঊঈ شعرنوش ঈঊ═─
سیمین دانشور در وصف "امام ‌موسی صدر" میگوید:
«موسی صدر خیلی خوشتیپ بود.
یکی از زیباترین مردهای دنیا بود.
با چشمهای خاکستری، درشت و زیبا.
از این سینه‌کفتری‌ها.
به او گفتم: شما امامی یا پیغمبری؟
حق نداری آنقدر خوشگل باشی.
نیما یوشیج گفت:
آنقدر محو موسی صدر بودی که به من چای تعارف نکردی!»
.
─═ঊঈ شعرنوش ঈঊ═─