شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#نامه_ای_به_ری_را
سروده #سید_علی_صالحی
صداخوانی #مهتاب_جعفر_پناه
تنظیم #آرتا_رحیمی


☀️ #بخش_نخست
1
نه من سراغ شعر می‌روم
نه شعر از منِ ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به شادمانی می‌نگرم ری‌را
هرگز تا بدین پایه بیدار نبوده‌ام.
از شب که گذشتیم
حرفی بزن سلام نوش لیمویِ گَس!
نه من سراغ شعر می‌روم
نه شعر از منِ ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به حيرت می‌نگرم ری‌را
هرگز تا بدين پايه عاشق نبوده‌ام
پس اگر اين سکوت
تکوين خواناترين ترانه‌ی من است
تنها مرا زمزمه کن ای ساده، ای صبور!

حالا از همه‌ی اينها گذشته، بگو:
راستی در آن دور دستِ گمشده آيا
هنوز کودکی با دو چشمِ خيس و درشت، مرا می‌نگرد؟!

2
می‌توانم کنار تو باشم و
باز بی آواز از راز اين همه همهمه بگذرم
من از پیِ زبانِ پوسيدگان نخواهم رفت
تنها منم که در خواب اين هم زمستانِ لنگر نشين،
هی بهارْبهار ... برای باغ بابونه آرزو می‌کنم.
حالا همين شوقِ بی‌قيمت و قاعده
همين حدود رويا و رفتنِ از پی نور، ما را بس،
تا بر اقليم شقايق و
خيالِ پروانه پادشاهی کنيم.

3
اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پر
گفتگوهامان مثلاً یعنی ما
کاش می دانستیم
هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
از خانه که می آئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است

4
در ارتباط مخفی خود با خواب گريه‌ها
حرفهای عجيبی شنيده‌ام.
هی ساده، ساده!
از پس آستينِ گريه گمان می‌کنند:
آسمانِ فردا صاف و هوای رفتن ما آفتابی‌ست.
حالا تو هم بلند شو،‌ بگو "ها" وُ برو!

اصلاَ چکارشان داری؟
اينان که مونس همين دو سه روزِ گُلند و گلبرگند
و اين درخت هم که از خودشان است
يک هفته‌ای می‌آيند همين حدود ما و
هی هوای خوش و
بعد هم می‌روند جائی دور آن دورها ...

چقدر قشنگند!
می‌شنوی ری‌را؟
به خدا پروانه‌ها پيش از آنکه پير شوند،‌ می‌ميرند.
حالا بيا برويم از رگبار واژه‌ها ويران شويم
عيبی ندارد يکی بودن ديوارِ باغ و صدای همسايه،
باران که باز بيايد
می‌ماند آسمان و خواب و خاطره‌ای ...
يا حرفی ميان گفت و لطفِ آدمی با سکوت.

5
من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام ری‌را
ميان راه فقط صدای تو نشانیِ ستاره بود
که راه را بی‌دليلِ راه جسته بوديم
بی‌راه و بی‌شمال
بی‌راه و بی‌جنوب
بی‌راه و بی‌رويا
من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام
اسامی آسان کسانم را
نامم را، دريا و رنگ روسری ترا، ری‌را
ديگر چيزی به ذهنم نمی‌رسد
حتی همان چند چراغ دور
که در خواب مسافرانْ مرده بودند!

من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام آقايان
چرا می‌پرسيد از پروانه و خيزران چه خبر
چه ربطی ميان پروانه و خيزران ديده‌ايد
شما کيستيد؟
از کجا آمده‌ايد؟
کی از راه رسيده‌ايد؟
چرا بی‌چراغ سخن می‌گوئيد؟
اين همه علامت سوال برای چيست؟؟
مگر من آشنای شمايم
که به آن سوی کوچه دعوتم می‌کنيد؟
من که کاری نکرده‌ام
فقط از ميان تمام نامها
نمی‌دانم از چه "ری‌را" را فراموش نکرده‌ام

آيا قناعت به سهم ستاره از نشانیِ راه
چيزی از جُرم رفتن به سوی رويا را کم نخواهد کرد؟

من راهِ خانه‌ام را گم کرده‌ام بانو
شما، بانوْ که آشنای همه‌ی آوازهای روزگار منيد
آيا آرزوهای مرا در خواب نی‌لبکی شکسته نديديد
می‌گويند در کوی شما
هر کودکی که در آن دميده، از سنگ،‌ ناله و
از ستاره، هق‌هقِ گريه شنيده است
چه حوصله‌ئی ری‌را!
بگو رهايم کنند،‌ بگو راه خانه‌ام را به ياد خواهم آورد
می‌خواهم به جايی دور خيره شوم
می‌خواهم سيگاری بگيرانم
می‌خواهم يک‌لحظه به اين لحظه بينديشم ...!

- آيا ميان آن همه اتفاق
من از سرِ اتفاق زنده‌ام هنوز!؟



☀️ #ادامه_دارد 👇👇



─═ঊঈ #سید_علی_صالحی ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/namehayi-be-reyra
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#نامه_ای_به_ری_را
سروده #سید_علی_صالحی
صداخوانی #مهتاب_جعفر_پناه
تنظیم #آرتا_رحیمی


☀️ #بخش_دوم

6
بی‌قرارم
می‌خواهم بروم
می‌خواهم بمانم
دارم در ترانه‌ئی مبهم زاده می‌شوم
به نسیما بگو کتابهای کودکان را
کنار گلدان و سوالات هفت‌سالگی چیده‌ام
گونه‌هایم گُر گرفته است
تشنه نیستم
می‌خواهم تنها بمانم
در اتاق را آهسته ببند
شب پیش خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم
انگار که تعبیر تمام رفتن‌ها
بازگشتِ به زادرودِ شقایق است
حالا بوی مینار مادرم می‌آید
بوی حنا، هفت‌سالگی، سوال، سفر، ستاره...
می‌خواهم به بوی ریواس و رازیانه بیندیشم
به بوی نان، به لحن الکن فتیله و فانوس
به رنگِ پونه و پسین کوه
می‌خواهم به باران، به بوی خاک
به اَشکال کنار جاده بیندیشم
به سنگ‌چینِ دوداندودِ اجاقِ تُرنج
ترانه، لَچَک، کودری، چلواری سپید،
بخار نفس‌های استکان
طعم غلیظ قند، رنگ عقیق چای
نی، نافله، نای،
و دق‌البابِ باد بر چارچوب روسواترینِ رویاها!

نگفتمت وقتی که خاموشم
تو در مزن؟
می‌خواهم به رواج رویا و عدالتِ آدمی بیندیشم
می‌خواهم ساده باشم،
می‌خواهم در کوچه‌های کهنسالِ آواز و بُغض بلوغ
به گیسوی بید و بوی بابونه بیندیشم
به صلواة ظهر و سایه‌های خسیس
به خوابِ یخ، پرده‌ی توری، طعم آب و حرمتِ علف.
چرا زبانِ خاموشِ مرا
کسی در لهجه‌های این هم جنوب در نمی‌یابد؟
نه، دیگر از آن پرنده‌ی خیس
از آن پرنده‌ی خسته... خبری نیست
روی دیوارِ آن سوی پنجره
کسی با شتاب چیزی می‌نویسد و می‌رود.
امروز هم کسی اگر صدایم کرد
بگو خانه نیست
بگو رفته است شمال
می‌خواهم به جنوب بیندیشم
می‌خواهم به آن پرنده‌ی خیس، به آن پرنده‌ی خسته...
به خودم بیندیشم...!
گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را پس گریه‌های بی‌وقفه‌ام پنهان کنم
همین خوب است...
همین خوب است!

7
می‌ترسم، مضطربم
و با آن که می‌ترسم و مضطربم
باز با تو تا آخرِ دنيا هستم
می‌آيم کنار گفتگويی ساده
تمام روياهايت را بيدار می‌کنم
و آهسته زير لب می‌گويم:
برايت آب آورده‌ام، تشنه نيستی؟
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد.
تو پيش‌بينی کرده بودی که باد نمی‌آيد
با اين همه... ديروز
پی صدائی ساده که گفته بود بيا، رفتم،
تمام رازِ سفر فقط خوابِ يک ستاره بود!

خسته‌ام ری‌را!
می‌آيی همسفرم شوی؟
گفتگوی ميان راه بهتر از تماشای باران است
توی راه از پوزش پروانه سخن می‌گوئيم
توی راه خوابهامان را برای بابونه‌های درّه‌ای دور تعريف می‌کنيم
باران هم که بيايد
هی خيس از خنده‌های دور از آدمی، می‌خنديم،
بعد هم به راهی می‌رويم
که سهم ترانه و تبسم است
مشکلی پيش نمی‌آيد
کاری به کار ما ندارند ری‌را،
نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد.
وقتی دستمان به آسمان برسد
وقتی که بر آن بلندیِ بنفش بنشينيم
ديگر دست کسی هم به ما نخواهد رسيد
می‌نشينيم برای خودمان قصه می‌گوئيم
تا کبوترانِ کوهی از دامنه‌ی روياها به لانه برگردند.

غروب است
با آن که می‌ترسم
با آن که سخت مضطربم،
باز با تو تا آخر دنيا خواهم آمد.




☀️ #ادامه_دارد 👇👇



─═ঊঈ #سید_علی_صالحی ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/namehayi-be-reyra
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#نامه_ای_به_ری_را
سروده #سید_علی_صالحی
صداخوانی #مهتاب_جعفر_پناه
تنظیم #آرتا_رحیمی


☀️ #بخش_پایانی

8
خداحافظ...!
خداحافظ پردهْ‌نشين محفوظِ گريه‌ها
خداحافظ عزيزِ بوسه‌های معصومِ هفت‌سالگی
خداحافظ گُلم، خوبم، خواهرم
خلاصه‌ی هر چه همين هوای هميشه‌ی عصمت!
خداحافظ ... ای خواهر بی‌دليل رفتن‌ها
خداحافظ ...!

حالا ديدارِ ما به نمی‌دانم آن کجای فراموشی
ديدار ما اصلاً به همان حوالی هر چه باداباد
ديدار ما و ديدارِ ديگرانی که ما را نديده‌اند.
پس با هر کسی از کسان من از اين ترانه‌ی محرمانه سخن مگوی
نمی‌خواهم آزردگانِ ساده‌ی بی‌شام و بی‌چراغ
از اندوهِ اوقات ما با خبر شوند!
قرارِ ما از همان ابتدای علاقه پيدا بود
قرارِ ما به سينه ‌سپردن دريا و ترانه تشنگی نبود
پس بی‌جهت بهانه مياور
که راه دور و
خانه‌ی ما يکی مانده به آخر دنياست!
نه،...
ديگر فراقی نيست
حالا بگذار باد بيايد
بگذار از قرائت محرمانه‌ی نامه‌ها و روياهامان شاعر شويم
ديدار ما و ديدار ديگرانی که ما را نديده‌اند
ديدار ما به همان ساعتِ معلوم دلنشين
تا ديگر آدمی از يک وداع ساده نگريد
تا چراغ و شب و اشاره بدانند که ديگر ملالی نيست!

حالا می‌دانم سلام مرا به اهلِ هوایِ هميشه‌ی عصمت خواهی رساند.
يادت نرود گُلم
به جای من از صميم همين زندگی
سرا رویِ چشمْ به راه ماندگانِ مرا ببوس!
ديگر سفارشی نيست
تنها، جانِ تو و جانِ پرندگان پربسته‌ئی که
دی ماه به ايوانِ خانه می‌آيند...
خداحافظ...!!



─═ঊঈ #سید_علی_صالحی ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/namehayi-be-reyra
وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت
از این همیشه ها که ندارند باورم
حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
مجبور می کنند بگویم که... بهترم

#نجمه_زارع

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
و تو
از همه دانسته های جهان
اگر بدانی:
چه اندازه دوستت دارم
دانایی!

#لیلا_هژیر

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
وقتی دیوار برلین رﺍ برداشتند همه خوشحال بودند ...
● ‏یک زن سالمند آلمان شرقی می‌گفت:
‏ما تنها مرﺩمی هستیم که برﺍی بازگشت به ۴۰ سال قبل، خوشحالیم!

@shernosh
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#ای_آزادی
شعر #رونیس_لاسنهک
صداخوانی #زینب_کریمی
آواز #میثم_وطن_پرست
تنظیم #آرتا_رحیمی

میدانم دستم به تو نمی رسد
و نخواهد رسید
آنها ترا به دیوار بستند
به پنجره میخ کوب کردند.
تا لباسهای خودشان را رویش آویزان کنند.

آنها دست بکارهای زیادی زدنند
فراموشت کنم
فراموشم شوی
پل های زیادی ساختند
دیوارهای بزرگی افتتاح کردند

منهم یکی از کارتون خواب های..!!!
زیر آن پل شدم
شبانه روز ترا ببینم .

از
پشت آن دیوار ها برایت دست تکان میدادم
می بوسیدمت
از پشت آن دیوارها برایت میمردم

حتی
به فراموشی ها..
سفارش کردیم ترا دوست بدارند

آنها
نمیدانستند
عشق تو
دوست داشتن تو
اولین و آخرین حرفی ست
هیچ وقت از قلبم پاک نخواهد شد...



─═ঊঈ #رونیس_لاسنهک ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/ey-azadi
آغوشت وطن من است
حدّ ترخُّص را گذرانده ام
روزه ام باطل و ...
نمازم شکسته است.

#نفیسه_کاف

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری
بی سبب نیست که در کُنج دلم جا داری

#قریدون_مشیری

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
شده دردی به دلت ریشه کند آب شوی؟!
همه شب با غم دلتنگی خود خواب شوی؟!

#پروانه_حسینی


https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🎭 احسان محمدی می‌گوید :
چرا در روزهای ناخوب باید کتاب خواند؟


■ عمیقا باور دارم که آزادی، آبادی و امنیت یک کشور نه از راه <<لوله تفنگ و مُشت‌های گره کرده و دهان‌های کف آلود و زنده باد و مُرده باد>> که از کتابخانه‌های آرام و آگاهی بخشی ایجاد می شود.

● پاکستان هم بمب اتم دارد اما جز عملیات انتحاری و کشتار خیابانی و دمپایی‌های رها شده کف خیابان از آن‌ها تصویری دیگری در ذهن داریم؟

▪️میلیون‌ها نفر در عراق فدایی دایناسور مستی مثل صدام حسین بودند، در کره شمالی کیم جونگ اون را می پرستند اما می‌شود این سرزمین‌ها را آباد، آزاد و مردمش را خوشبخت قلمداد کرد؟

□ انسانی که بیشتر از یک کتاب می‌خواند، کمتر فریب می خورد، ابزار نمی‌شود، از او نردبان نمی‌سازند، در ماه عکس نمی‌بیند و هر چه که می‌گویند را باور نمی‌کند، مدام تخم یاس و نومیدی نمی‌کارد، تزهای خیال‌پردازانه نمی‌دهد که این کشور را باید کوبید و از نو ساخت و باید فرار کرد رفت اروپا و آمریکا ...

□ کتاب یکی از ابزارهای دانایی است. چراغی در تاریکی ...
اگر می خواهیم روشنی ببخشیم باید چراغ‌های بیشتری در این سرزمین روشن کنیم.

⬅️ جایی می‌خواندم:

به خاطر میخی، نعلی افتاد
به خاطر نعلی، اسبی افتاد
به خاطر اسبی، سواری افتاد
به خاطر سواری، جنگی شکست خورد
به خاطر شکستی، مملکتی نابود شد
و همه این‌ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود!

▪️بگذارید امیدوارانه فکر کنیم که یک کتاب ممکن است بیش از یک میخ سرنوشت سرزمینی را تغییر دهد.

▪️دستکم من راه بهتری برای آبادی، آزادی و‌ امنیت این کشور نمی‌شناسم جز یاد گرفتن و یاد دادن نیکی‌ها.

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
ناز را میکشیم
آه را میکشیم
انتظار را میکشیم
فریاد را میکشیم
درد را میکشیم
ولی بعد از این همه سال
آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که
بتوانیم دست بکشیم
از هر آنچه آزارمان می دهد.

#احمد_شاملو
@shernosh
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
📚 #از_لا_به_لای_اشعار
#یغما
شعر و صدای #محمد_مختاری

✍️اندکی دربارۀ شاعر:
▫️محمد مختاری در اولین روزِ اردیبهشت سال ۱۳۲۱ به دنیا آمد و در ۱۲ آذر ۱۳۷۷ خورشیدی در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای ترور شد.

▫️وی از شاعران، نویسندگان، مترجمان و منتقدان معاصر ایران بود. وی چندین سال در بنیاد شاهنامه فعالیت داشت. از اعضای کانون نویسندگان ایران و همچنین عضو هیأت دبیران آن بود.

▫️ترور او، محمدجعفر پوینده، داریوش فروهر و پروانه اسکندری به قتلهای زنجیره‌ای معروف شد.

▫️مختاری آثاری در بررسی آثار شاعران معاصر از جمله نیما یوشیج و منوچهر آتشی دارد.

▫️از مختاری دو فرزند به نام‌های سیاوش و سهراب به جا مانده است که حاصل ازدواج وی با #مریم_حسین_زاده است.


🖊متن شعر:
چقدر باید در این دو متر جا ماند تا تحلیل جسم حد زبان را رعایت کند؟
چه تازیانه کف پا خورده باشد
چه از فشار خونی موروث در رنج بوده باشی
قرار جایش را می سپارد به بی قراری
که وقت و بی وقت
سایه به سایه
رگ به رگ
دنبالت کرده است تا این خواب...
تظاهرات تورم را طی می کنم در گذر دلالان
سر چهار راه صدای درشت میپرسد
ویدئو مخرب تر است یا بمب اتم؟؟؟
مسیح هم که بیاید انگار صلیبش را باید حراج کند
صدای زنگ فلز در دندانهای طلا
وخارش کپک در لاله های گوش
نصیب نسلی که خیلی دیر رسیده است
نه سینما و نه مهمانی در تاریخ
هجوم کاشفانی با تاخیر حضور
هزار کس می آیند و هزار کس میروند
و هیچ کس هیچ کس را به خاطر نمی آورد
صدا همان که میشنوی نیست
سگ از سکوت به وجد می آید و دزد بر سر بام بلند سماع میکند با ماه
زبان عزیز تر است اکنون یا دهان؟
که سنگ راه دهان را هزار بار تمرین کرده است
صدا که میشکند
حرف که چرک میکند
جمله ها که نقطه چین میشوند
پیری یا بچه ای که خود را می کشد
تازه معنا روشن میشود
سگی که می افتاد در نمکزار و…این نمک که خود افتاده است
خلاف رای اوللالباب نیست که ماه رنگ عوض کرده باشد
یا شب مثل آزادی زنگ زند
گچ سفید جای سرت را نشان میدهد
که چند سالی انگار در اینجا می نشسته ای
و رد انکارت افتاده است
بر دیوار
یا شاید نقشی مانده است از تسلیمت
گذاری اصلاً نا تمام
و تازه این بی تابی که هیچ چیز آرامش نمی کند
در التهاب درهایی که باز میشوند و درهایی که بسته میشوند
کتابهایی که باز میشوند و دستهایی که بسته میشوند
دستهایی که سنگها را میپرانند
و سارهایی که از درختها میپرند
درختهایی که دار میشوند
دهان هایی که کج میشوند
زبانهایی که لال مانی میگیرند
صدای گنگ و چشم انداز گنگ و خواب گنگ
و همهمه
که می انبوهد
می ترکد
رویا که تکه تکه میپراکند
دانشگاهی که حل میشود در زندانی و چشم اندازی که از هم میپاشد
خوابی که میشکند در چشم و چشم که میخ میشود در نقطه ای
و نقطه
که می ماند مَنگ در گوشه ای از کاسه سر
که همچنان غلت می خورد
غلت می خورد
غلت می خورد...


─═ঊঈ #محمد_مختاری ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/yaghma
ز لاشه‌ام بگذر،
که من،
ز دودمان منقرض اشک و خون
و يخ هستم
ترا به باد نخواهم سپرد
که از سلاله‌ی خونی،
نه خاک و خاکستر
بيا به رود بپيوند
اگر هدف درياست..

#نصرت_رحمانی

عکس: شاملو و نصرت رحمانی
👈منظره ای زیبا در کشور #نروژ
🔹خواستم شما نیز از این منظره لذت ببرید.
@shernosh
بوسیدن لب‌های تو یک واجب شرعی‌ست
راضی مشو بر ذمه‌ی وراث بیفتد

#رضا_احسان_پور

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
چشمان تو ...
شرط من است
#مشروطه خواه تو شدم...

@shernosh
☀️✍️شعر #حضرت_حافظ «غزل21»
☀️🎤صداخوانی #نگار_هادی
☀️🎼کمانچه #نرگس_دهقان
☀️👈تنظیم #آرتا_رحیمی


@shernosh
Forwarded from اتچ بات
‍ 💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️✍️شعر #حضرت_حافظ «غزل21»
☀️🎤صداخوانی #نگار_هادی
☀️🎼کمانچه #نرگس_دهقان
☀️👈تنظیم #آرتا_رحیمی

دل و دیـــنـــم شـــد و دلـــبـــر بـــه مـــلــامــت بــرخــاســت
گــفــت بــا مــا مــنــشــیــن کـز تـو سـلـامـت بـرخـاسـت

کـه شـنـیـدی کـه در ایـن بـزم دمـی خـوش بـنـشـست
کــه نــه در آخــر صــحــبــت بــه نــدامــت بــــــرخـاســــت

شــــمـــع اگـــر زان لــب خــــنـــدان بـــه زبــان لــافـــی زد
پــیــش عــشــاق تــو شــب‌هــا بــه غــرامــت بــرخـاسـت

در چـــــمــــن بــــاد بــــهــــاری ز کــــنــــار گــــل و ســــرو
بـــــه هـــــواداری آن عـــــارض و قـــــامـــت بـــــرخـــاســـت

مـــــســـــت بــــگــــذشــــتــی و از خــلـــوتــیــان مـلــکــوت
بــــه تـــمـــاشـــای تـــو آشـــوب قـــیـــامـــت بـــرخـــاســـت

پــــیــــش رفــــتـــار تـــو پـــا بـــرنـــگـــرفـــت از خـــجـــلـــت
ســرو ســــرکش کــه بـــه نـــاز از قـــد و قـامـــت بــــرخـــــاست

حـــافـــظ ایـــن خـــرقـــه بـــیـــنـــداز مـــگـــر جـــان بـــبری
کـــاتـــش از خـــرقـــه ســـالـــوس و کــرامــت بــرخــاســت


─═ঊঈ #حضرت_حافظ ঈঊ═─



🌧
🌾⛈
🌾─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
☀️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
☀️
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️📕 #مسیر_جاده
☀️✍️شعراز زنده یاد #دکتر_افشین_یداللهی
☀️🎤صداخوانی #نسرین_تدین
☀️🎼آواز #علیرضا_عصار
☀️👈تنظیم #آرتا_رحیمی

گاهی مسیر جاده به بن‌بست می‌رود
گاهی تمام حادثه از دست می‌رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می‌زند
در راه هوشیاری خود مست می‌رود

گاهی غریبه‌ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلبِ خون شده، بشکست... می‌رود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر، خلاف آنچه که گفته‌ست می‌رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می‌رود

اینجا یکی برای خودش حکم می‌دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می‌رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده‌ای
وقتی... میان طایفه‌ای... پست، می‌رود

هرچند مضحک است و پر از خنده‌های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می‌رود

این لحظه‌ها که قیمتِ قدّ کمانِ ماست
تیری‌ست بی‌نشانه که از شَست می‌رود

بیراهه‌ها به مقصد خود ساده می‌رسند
اما مسیر جاده به بن بست می‌رود

─═ঊঈ #دکتر_افشین_یداللهی ঈঊ═─


در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/masir-e-jadeh