در خلوت
ساکت شبانگاه...
اشکی به رُخم دوید ناگاه...
روی تو شکُفت در سرشکم..
دیدم که هنوز عاشقم...
آه ...
#فریدون_مشیری
در خلوت
ساکت شبانگاه...
اشکی به رُخم دوید ناگاه...
روی تو شکُفت در سرشکم..
دیدم که هنوز عاشقم...
آه ...
#فریدون_مشیری
❤2
در آن سپیده دم که آمدی
چون شعری زیبا
آفتاب وبهار نیز با تو آمدند
کاغذهای روی میزم
سبز شدند..
قهوه مقابلم مرا سر کشید
بیش از آنکه بنوشمش
زمانی که پدیدار شدی
اسبان تابلوی روبرویم
ترکم کردند و به سوی تو شتافتند...!
#نزار_قبانی
در آن سپیده دم که آمدی
چون شعری زیبا
آفتاب وبهار نیز با تو آمدند
کاغذهای روی میزم
سبز شدند..
قهوه مقابلم مرا سر کشید
بیش از آنکه بنوشمش
زمانی که پدیدار شدی
اسبان تابلوی روبرویم
ترکم کردند و به سوی تو شتافتند...!
#نزار_قبانی
❤2
زیر سنگ آسیابِ روزگار افتادهایم
خوشه زرّینِ عمر ما چه ارزان آرد شد!
👤صائب تبریزی
زیر سنگ آسیابِ روزگار افتادهایم
خوشه زرّینِ عمر ما چه ارزان آرد شد!
👤صائب تبریزی
😢5👌1
شب را
با طنین صدایت
به تیرگی چشمانم می رسانم
شـبـت بـخـیـر
ماه نشینِ
دل ِبی "نفسِ" ما ...!!!
#مریم_پورقلی
شب را
با طنین صدایت
به تیرگی چشمانم می رسانم
شـبـت بـخـیـر
ماه نشینِ
دل ِبی "نفسِ" ما ...!!!
#مریم_پورقلی
❤3
در وداع هر دیدار
پی واژهای میگردم به جای خداحافظ
تا با آن بباورانم به خود
که دوباره دیدنت محال نیست !
حرفی شبیه میبینمت تا بعد
به امید دیدار ...
حرفی که نجاتم دهد
از هراس دوباره ندیدن تو ...!
#یغما_گلرویی
در وداع هر دیدار
پی واژهای میگردم به جای خداحافظ
تا با آن بباورانم به خود
که دوباره دیدنت محال نیست !
حرفی شبیه میبینمت تا بعد
به امید دیدار ...
حرفی که نجاتم دهد
از هراس دوباره ندیدن تو ...!
#یغما_گلرویی
❤4
ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیادهای
ای که چو آفتاب و مه دست کرم گشادهای
صبح که آفتاب خود سر نزدهست از زمین
جام جهان نمای را بر کف جان نهادهای
#مولانا
ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیادهای
ای که چو آفتاب و مه دست کرم گشادهای
صبح که آفتاب خود سر نزدهست از زمین
جام جهان نمای را بر کف جان نهادهای
#مولانا
❤2
یک زن
اگر بخواهد
حتی میتواند با صدایش
تو را در آغوش بگیرد 😍👇
@Shabaahengam
@Shabaahengam
"میشود باز کسی همرهت اما هرگز
مثل من عاشق و دیوانه و مدهوشت، نه"
#دلنوشته_هایی برای"تو"
اگر بخواهد
حتی میتواند با صدایش
تو را در آغوش بگیرد 😍👇
@Shabaahengam
@Shabaahengam
"میشود باز کسی همرهت اما هرگز
مثل من عاشق و دیوانه و مدهوشت، نه"
#دلنوشته_هایی برای"تو"
بگو دوستم داری
تا درد را فراموش کنم
تا صدای خرد شدن استخوان هایم را نشنوم
و از رنجی که قلبم را سخت می فشارد
بکاهم!
بگو دوستم داری
واژه ها
در دهان تو چون شیشه های دارویند
چون دمنوش های آرامبخش
و از مرهمی که در زبانت پنهان کرده ای
مرا شفایی ابدیت ببخش!
#حمید_جدیدی
بگو دوستم داری
تا درد را فراموش کنم
تا صدای خرد شدن استخوان هایم را نشنوم
و از رنجی که قلبم را سخت می فشارد
بکاهم!
بگو دوستم داری
واژه ها
در دهان تو چون شیشه های دارویند
چون دمنوش های آرامبخش
و از مرهمی که در زبانت پنهان کرده ای
مرا شفایی ابدیت ببخش!
#حمید_جدیدی
من آن مرغم
که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام
کردم مبتلا خود را
نه دستی داشتم بر سر
نه پایی داشتم در گل
به دست خویش کردم
این چنین بی دست و پا خود را
#وحشی_بافقی
که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام
کردم مبتلا خود را
نه دستی داشتم بر سر
نه پایی داشتم در گل
به دست خویش کردم
این چنین بی دست و پا خود را
#وحشی_بافقی
آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
بـوی تو نیاورد و پیامت نرسانید
یا تو به دم صبح سلامی نسپردی
یا صبحدم از رَشک سلامت نرسانید
#خاقانی
آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
بـوی تو نیاورد و پیامت نرسانید
یا تو به دم صبح سلامی نسپردی
یا صبحدم از رَشک سلامت نرسانید
#خاقانی
سر و سامان مجو از من چو رفتی
تو چون رفتی سر و سامان من رفت
چه دید از من که چون بر هم زدم چشم
چو اشک از دیدهٔ گریان من رفت
#وحشی_بافقی
سر و سامان مجو از من چو رفتی
تو چون رفتی سر و سامان من رفت
چه دید از من که چون بر هم زدم چشم
چو اشک از دیدهٔ گریان من رفت
#وحشی_بافقی