شعرستان
1.11K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
||837||

صبح جمعه ات بخیر
هر کجا هستی
یاد من باش . . .

من با تو چای نوشیده ام،
سفرها کرده ام،
از جنگل،
از دریا،
از اغوش تو شعر نوشته ام . . .

رو به اسمان ابی پر خاطره از تو گفته ام
تو را خواسته ام

آه ای رویای گمشده
هر کجا هستی صبح جمعه ات بخیر . . .


#نیکی_فيروزكوهی
@sherestan
||838||
دانی که مرا یار چه گفته ست امروز
جز ما به کسی در منگر دیده بدوز

از چهرۀ خویش آتشی افروزد
یعنی که بیا و در ره دوست بسوز


#ابوسعید_ابوالخیر
@sherestan
||839||

جایی برایم

گوشه ی دلت بگذاری

جایی که جای هیچ کس نیست.

همان گوشه ی خالی دلت

که هیچ کس پیدایش نمی کند

هیچ کس ...

آنجا ،
را برای من کنار بگذار.

#سید_علی_صالحي
@sherestan
||840||
روی پل می ایستی
زاینده رود
برای در آغوش کشیدنت
سی و سه پاره می شود...


#احسان_پرسا
https://telegram.me/Sherestan
||841||
سرو بلند من که به دادم نمی رسی
دستم اگر رسد به خدا می رسانمت

#شهریار
@sherestan
||842||
انسان؛
موجودی ست که
گاهی سیگار،
گاهی درد می کشد
انسان موجودی ست که گاهی
سیگار را با درد می کشد . . .

#علیرضا_روشن
@sherestan
||843||
زن سمت پلیس رفت و گفت:
"سرکار، آن مرد که در آن گوشه ایستاده، مرا آزار می دهد."
پلیس گفت:
"ولی خانم من مدتی است که او را زیر نظر دارم، او حتی به شما نگاه هم نکرده است."
زن گفت:
"آیا این آزار دهنده نیست؟!" 

کتاب #زن اثر #اشو
@sherestan
||844||
بهترین قسمتش این بود
که پرده ها را کشیدم
و زنگ در را با پارچه‌های کهنه پوشاندم
تلفن را توی یخچال گذاشتم
و سه روز تمام
در تخت خواب ماندم

و بهتر از همه این بود
که کسی اصلا
دلش برایم تنگ نشد!

#چارلز_بوکوفسکي
@sherestan
||845||
من همیشه فردم
فقط گاهی
طرح می خرم
می آیم
بین زوج ها
دنبال تو می گردم
دلم می خواهد
ببینم
چه حالی دارید
تو را تا دم خانه می رساند یا نه
راستی
چرا کمربند نمی بندی؟
دیدی دیروز چه طور پیچید؟
بگو کمی آرام تر براند
گمتان می کنم
اعصابم به هم می ریزد

#رسول_ادهمی
@sherestan
||846||
بسیار سالها گذشت تا بفهمم
آن که در خیابان می گرید
از آن که در گورستان می گرید
بسیار غمگین تر است
سالها گذشت
من از خیابان های بسیارُ
گورستان های بسیاری گذشتم
تا فهمیدم
آن که حتی در خلوت خانه خویش
نمی تواند بگرید
از همه اندوهناک تر است
#حسن_آذری
@sherestan
||847||
تو میرفتی
تا آبی ترین رویایت
من اما
ثابت روی همان صندلی نشسته ام
با کمی تفاوت
که دیگر کتاب نمیخوانم
چای ندارم
سیگار دود نمیکنم
نفس نميکشم ...

#نیما_معماریان
@sherestan
||848||
خلائق در تو حٖیرانند و جای حیرت است الحق

که مَه را بــر زمــیــن بینند و مه بــر آسمان باشــد!

#سعدی

@sherestan
|| 849 ||

زیبایی چشٖمان تـــو دیـــوانه کننده ست

آشـفتگی مـــوی تـــو ویـــرانه کننده ست

معـــمـــاری انــــدام تـــــو در عـــالـــم خــلــقت

برجسته‌ ترین منحنی‌خیره کننده ست

#مسعود_محمدپور

@sherestan
|| 850 ||

تو ماه را
بیشتر از همه دوست می داشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یاد من می آورد
می خواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجره ها پاک نمی شود..

#رسول_یونان

@sherestan
|| 851 ||

در آخر
ما حرف‌های دشمنانمان را فراموش خواهیم کرد.
اما سکوت دوستانمان را
هرگز.

#مارتین_لوترکینگ
#جمله

@sherestan
|| 852 ||

از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مُرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند...

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند
.
#فاضل_نظری

@sherestan
سلام خدمت عزیزان شعرستان و عذر خواهی بابت کم کاری چند وقت اخیر و با امید به جبران
اولین شماره ی نشریه ی شعرستان در سیصد نسخه و با استفاده از مطالب کانال به چاپ رسید و نسخه ی پی دی اف خدمت شما تقدیم میگردد ...
|| 853 ||

آن چشمها که آخر بدمستی من است
آن چشمها که هی همه‌ی هستی من است
در تاکسی نشسته به من فکر می‌کنند
همراه دختری که بغلدستی من است!

آن چشمهای خیره شده توی دفترم
که گریه می کنند به شبهات در سرم

هر بار می نویسمشان ، می نویسم و...
هر بار در مقابلشان کم می آورم

این غم میان سرخوشی ِ گیج ِ آبجو
از من شروع می شود و چشمهای تو

از من شروع می شود و آن دو چشم تر
که عاشق منند و من از هرچه بیشتر!

از بوسه‌ی نداده‌ی تو ، توی خانه‌ام
از چشمهات ، از قفس عاشقانه‌ام

از تو که نیستی و من انگار مرده‌ام
از من که سالهاست به بن بست خورده‌ام

از من : در ابتدای خودش انتها شده
از من که پاک عاشق آن چشمها شده

از من که در میان عطش گریه می‌کند
شبها کنار بی کسی‌اش گریه می‌کند

شبهای دوست دارمت و روزهای بد
شبهای من که مال تو هستند تا ابد

شبهای چشمهای تو و بی قراری‌ام
شبهای دوست دارمت و دوست داری‌ام!

از التماس گریه که هی عاشقم بشو
از من شروع می‌شود و چشمهای تو

از چشمهای شبزده‌ی در مقابلم
که جیغ می‌زنند ترا در تهِ دلم

آن چشمهای مسأله دار ِ همیشه خواب
مثل سؤالهای من از عشق بی‌جواب

از آن دو چشم مستِ به آتش کشیده‌ام
از من که خواب بوده‌ام و خواب دیده‌ام

« خواب دو تا ستاره‌ی قرمز » که نیستیم
بیدار می‌شدیم و فقط می‌گریستیم

بیدار / می‌شدیم دو تا استکان پر از...
بیدار / می‌شدیم دو تا چشم دلخور از...

از چی؟ کجا؟ چگونه؟ چرا؟ از کدام؟ کِی؟
بیدار می‌شدیم دقیقا ً چهار « دی »

بیدار می‌شدیم در « آذر » که سوختم
بیدار می‌شدیم و مرا می‌فروختم

به چی؟! به آن دو چشم که باران گرفته بود
که حسّ و حال چندم « آبان » گرفته بود

چندم؟! سؤال مسخره‌ای که تو نیستی
چندم؟! که در تمامی آبان گریستی

چندم؟! که فکر می‌شدم از من به هیچ چیز
بس کن! نپرس!! خسته‌ام و خسته‌تر عزیز...

خسته شبیه درصدی از احتمالها
بس کن! نپرس!! خسته‌ام از این سؤالها

مثل تویی که چندم آبان ادامه داشت
که می‌گریست در من و باران ادامه داشت

مثل تویی که اینهمه در تاکسی منی
هی با خودت کنار خودت حرف می‌زنی

هی با خودت که از خود من ناامیدتر
بدجور عاشقی و من از تو شدیدتر!

مثل دو چشم خسته که در من نشسته است
مثل دو چشم خسته که بدجور خسته است

یک جفت چشم ِ خیس ِ بغلدستی شما
یک تاکسی به مقصد ِ یک مشت هیچ جا

دستان دور ما و تماسی بدون حس
یک عمر استرس ، همه ی عمر استرس

دستان دور ما و دو تا چشم آشنا
یک جفت چشم ، مثل دقیقا ً خود شما!

یک جفت چشم ، حاصل یک عمر خستگی
من اینطرف ، نتیجه ی یک دل نبستگی!

من اینطرف ، صدای غم انگیز باد که...
تو آنطرف ، همان زن بی اعتماد که...

که با تنش به پوچی من حرف می‌زند
که حرف می زند ، از زن حرف می‌زند!

که مثل اشتباه من از عشق تازه است
مانند خوابهای خودت بی‌اجازه است

که فکر می‌کند به من و عمق دردها
زل می‌زند به آلت جنسی مردها!

زل می‌زند به اینهمه تکرار پشت هم
زل می‌زند به غم ، همه‌ی زندگیش غم!

حس می‌کند که آخر این راه بسته است
که خسته است ، مثل خود مرگ خسته است

که خسته است مثل زنی توی بسترت
که خسته است خسته‌تر از درد ِ در سرت...

مثل دو چشم که ته بدمستی تو است
مثل دو چشم که همه‌ی هستی تو است

مثل تویی که در ته درّه هنوز هم...
همراه دختری که بغلدستی تو است

#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
|| 854 ||

طاووس ِ من! حتی تو هم در حسرت ِ رنگی
حتی تو هم با سرنوشت ِخویش در جنگی!

یک روز دیگر کم شد از عمرت... خدا را شکر
امروز... قدری کمتر از دیروز دلتنگی

از " خود " گریزانی چرا ای سنگ؟ باور کن
حتی اگر در کعبه باشی... باز هم سنگی!

عمری است در نی شور شادی می دمی؛ اما
از نی نمی آید به جز اندوه آهنگی

دنیا پلی دارد که در هر سوی آن باشی...
در فکر سوی دیگری؛ آوخ چه آونگی!!

#فاضل_نظری

@sherestan