||829||
گاهی برای او
چیزهایی می نویسی
بعد پاک میکنی
پاک میکنی
او هیچ یک از حرفهای تو را
نمی خواند
اما تو
تمام حرفهایت را گفته ای....
#مورات_هان_مونگان
@sherestan
گاهی برای او
چیزهایی می نویسی
بعد پاک میکنی
پاک میکنی
او هیچ یک از حرفهای تو را
نمی خواند
اما تو
تمام حرفهایت را گفته ای....
#مورات_هان_مونگان
@sherestan
|| 831 ||
دلم برای تو میسوزد
که این شبها گوشهای مینشینی و فکر میکنی
اگر اتاقها گوشه نداشته باشند،
با تنهاییات چه کنی
برای خودم
که این شبها تا به تو فکر میکنم
حلقهای دست چپم را پیر میکند
و تاریکی این خانه اگر
کفاف پنهان کردن اشکهایم را ندهد چه کنم
برای او
که اینشبها بیشتر اگر روزنامه نخواند چه کند
دلم میسوزد
و شما، آقای محترم!
شما که چه نسبتی با این خانم دارید!
این زن میان تمام نسبتهای خودش گیر کرده است
مثل کوهنوردی مرده میان کوه و دره گیر کرده است
و آنکه از سقوط به اعماق دره نجاتش میدهد
مگر چندسال
با جنازهای بر پشت زندگی میکند؟
#لیلاکردبچه
@sherestan
دلم برای تو میسوزد
که این شبها گوشهای مینشینی و فکر میکنی
اگر اتاقها گوشه نداشته باشند،
با تنهاییات چه کنی
برای خودم
که این شبها تا به تو فکر میکنم
حلقهای دست چپم را پیر میکند
و تاریکی این خانه اگر
کفاف پنهان کردن اشکهایم را ندهد چه کنم
برای او
که اینشبها بیشتر اگر روزنامه نخواند چه کند
دلم میسوزد
و شما، آقای محترم!
شما که چه نسبتی با این خانم دارید!
این زن میان تمام نسبتهای خودش گیر کرده است
مثل کوهنوردی مرده میان کوه و دره گیر کرده است
و آنکه از سقوط به اعماق دره نجاتش میدهد
مگر چندسال
با جنازهای بر پشت زندگی میکند؟
#لیلاکردبچه
@sherestan
|| 832 ||
از فلسفه که در سرمان تب داشت، تا کارمان به پاچه و لب افتاد
تا کارهای روز ِ نمی کردم از آسمان تیره به شب افتاد
از موش دم بریده ی آزادی! تا پیک های مسخره ی شادی!!
از بچه ای که تن به نمی دادی تا پریودت دو هفته عقب افتاد
یک عمر انتظار تشنج کرد، پاییز بی قرار تشنج کرد
پای طناب دار تشنج کرد... از گرمی لب تو به تب افتاد
از رقص ترکی دل من با باد، تا خواب کُردی ات به امیرآباد
از ماهیان ِ گیلکی ِ آزاد، تاریخ روی چیز عرب افتاد!
قفلی که نیست روی جهان بودیم، نابودی زمان و مکان بودیم
از گشنگی ِ بی رمضان بودیم! تا لکّه روی شورت رجب افتاد!!
دیوار زیر خط کشی ناخن، رقصی به افتخار تو در سالن
از نعره های تلخ گرامافون... تا سوزنی که روی عصب افتاد...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
از فلسفه که در سرمان تب داشت، تا کارمان به پاچه و لب افتاد
تا کارهای روز ِ نمی کردم از آسمان تیره به شب افتاد
از موش دم بریده ی آزادی! تا پیک های مسخره ی شادی!!
از بچه ای که تن به نمی دادی تا پریودت دو هفته عقب افتاد
یک عمر انتظار تشنج کرد، پاییز بی قرار تشنج کرد
پای طناب دار تشنج کرد... از گرمی لب تو به تب افتاد
از رقص ترکی دل من با باد، تا خواب کُردی ات به امیرآباد
از ماهیان ِ گیلکی ِ آزاد، تاریخ روی چیز عرب افتاد!
قفلی که نیست روی جهان بودیم، نابودی زمان و مکان بودیم
از گشنگی ِ بی رمضان بودیم! تا لکّه روی شورت رجب افتاد!!
دیوار زیر خط کشی ناخن، رقصی به افتخار تو در سالن
از نعره های تلخ گرامافون... تا سوزنی که روی عصب افتاد...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
|| 833 ||
چه خــوش صٖیـد دلم کــردی بنازم چــشــم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی گیرد
سخــن در احتیاج ما و استغنای معشــوق است
چه سـود افــســونگری ای دل که در دلــبــر نمی گیرد
#حافظ
@sherestan
چه خــوش صٖیـد دلم کــردی بنازم چــشــم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی گیرد
سخــن در احتیاج ما و استغنای معشــوق است
چه سـود افــســونگری ای دل که در دلــبــر نمی گیرد
#حافظ
@sherestan
||834||
دانی که
"چه" ها
"چه" ها
"چه" ها
می خواهم؟
وصل تو من بی سر و پا می خواهم...
#ابوسعید_ابوالخير
@sherestan
دانی که
"چه" ها
"چه" ها
"چه" ها
می خواهم؟
وصل تو من بی سر و پا می خواهم...
#ابوسعید_ابوالخير
@sherestan
|| 835 ||
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام
چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام
بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند
بارم که روی شانه ی عالم زیادی ام
با شور و شوق می رسم و طرد می شوم
موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام
همچون نفس غریب ترین آمدن مراست
تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام
جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ
در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام
قرآن به استخاره ورق خورد ! کیستم!؟
بین برادران خودم هم زیادی ام
#فاضل_نظری
@sherestan
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام
چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام
بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند
بارم که روی شانه ی عالم زیادی ام
با شور و شوق می رسم و طرد می شوم
موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام
همچون نفس غریب ترین آمدن مراست
تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام
جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ
در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام
قرآن به استخاره ورق خورد ! کیستم!؟
بین برادران خودم هم زیادی ام
#فاضل_نظری
@sherestan
|| 836 ||
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﻡ، ﺑﺒﯿﻦ :
ﺩﺳﺘﻢ، ﭼﻪ ﻛﻨﺪ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ، ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﻫﺮ ﺷﻌﺮ ﺑﺎﻛﺮﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩﻩ ﺍﻡ
ﭘﺎﯾﻢ ﭼﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﻛﺸﺪﻡ، ﮔﻮﯾﯽ
ﻛﺖ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺧَﻢ ﻫﺮ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻡ
ﺗﺎ ﺯﯾﺮ ﻫﺮﻛﺠﺎ
ﺣﺘﯽ ﺷﻨﻮﺩﻩ ﺍﻡ
ﻫﺮﺑﺎﺭ ﺷﯿﻮﻥ ﺗﯿﺮ ﺧﻼﺹ ﺭﺍ
ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﺑﺎ ﻫﺮﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﻛﻨﻢ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﻛﻪ ﺩﯾﮕﺮ
ﻭﻗﺖ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺍﺳﺖ
ﺍﻧﺒﻮﻩ ﻏﻢ ﺣﺮﯾﻢ ﻭ ﺣﺮﻣﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺩﯾﺮﯼ ﺳﺖ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﻚ ﻭﺯﯾﺮ
ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﯼ
ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭﻩ ﺍﯼ
ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭﻩ ﺍﻡ : ﯾﻌﻨﯽ ﻛﻪ ﺷﺎﻋﺮﻡ
ﮔﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻛﻨﺎﯾﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻔﻬﻤﯽ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﻡ :
ﻓﺮﻫﺎﺩ ﻭﺍﺭﻩ ﺍﯼ ﻛﻪ ﺗﯿﺸﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﮔﻢ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺁﻏﺎﺯ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﺁﻏﺎﺯ ﺍﻧﻘﺮﺍﺽ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﯼ ﻣﺮﺩﺍﻥ
ﯾﺎﺭﺍﻥ
ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ
ﺑﺮﺳﻨﮓ ﮔﻮﺭ ﻣﻦ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ :
- ﯾﻚ ﺟﻨﮕﺠﻮ ﻛﻪ ﻧﺠﻨﮕﯿﺪ
ﺍﻣﺎ ... ، ﺷﻜﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩ
#نصرت_رحمانی
@sherestan
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﻡ، ﺑﺒﯿﻦ :
ﺩﺳﺘﻢ، ﭼﻪ ﻛﻨﺪ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ، ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﻫﺮ ﺷﻌﺮ ﺑﺎﻛﺮﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩﻩ ﺍﻡ
ﭘﺎﯾﻢ ﭼﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﻛﺸﺪﻡ، ﮔﻮﯾﯽ
ﻛﺖ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺧَﻢ ﻫﺮ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻡ
ﺗﺎ ﺯﯾﺮ ﻫﺮﻛﺠﺎ
ﺣﺘﯽ ﺷﻨﻮﺩﻩ ﺍﻡ
ﻫﺮﺑﺎﺭ ﺷﯿﻮﻥ ﺗﯿﺮ ﺧﻼﺹ ﺭﺍ
ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﺑﺎ ﻫﺮﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﻛﻨﻢ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﻛﻪ ﺩﯾﮕﺮ
ﻭﻗﺖ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺍﺳﺖ
ﺍﻧﺒﻮﻩ ﻏﻢ ﺣﺮﯾﻢ ﻭ ﺣﺮﻣﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺩﯾﺮﯼ ﺳﺖ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﻚ ﻭﺯﯾﺮ
ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﯼ
ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭﻩ ﺍﯼ
ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭﻩ ﺍﻡ : ﯾﻌﻨﯽ ﻛﻪ ﺷﺎﻋﺮﻡ
ﮔﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻛﻨﺎﯾﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻔﻬﻤﯽ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﻡ :
ﻓﺮﻫﺎﺩ ﻭﺍﺭﻩ ﺍﯼ ﻛﻪ ﺗﯿﺸﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﮔﻢ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺁﻏﺎﺯ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﺁﻏﺎﺯ ﺍﻧﻘﺮﺍﺽ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﯼ ﻣﺮﺩﺍﻥ
ﯾﺎﺭﺍﻥ
ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ
ﺑﺮﺳﻨﮓ ﮔﻮﺭ ﻣﻦ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ :
- ﯾﻚ ﺟﻨﮕﺠﻮ ﻛﻪ ﻧﺠﻨﮕﯿﺪ
ﺍﻣﺎ ... ، ﺷﻜﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩ
#نصرت_رحمانی
@sherestan
||837||
صبح جمعه ات بخیر
هر کجا هستی
یاد من باش . . .
من با تو چای نوشیده ام،
سفرها کرده ام،
از جنگل،
از دریا،
از اغوش تو شعر نوشته ام . . .
رو به اسمان ابی پر خاطره از تو گفته ام
تو را خواسته ام
آه ای رویای گمشده
هر کجا هستی صبح جمعه ات بخیر . . .
#نیکی_فيروزكوهی
@sherestan
صبح جمعه ات بخیر
هر کجا هستی
یاد من باش . . .
من با تو چای نوشیده ام،
سفرها کرده ام،
از جنگل،
از دریا،
از اغوش تو شعر نوشته ام . . .
رو به اسمان ابی پر خاطره از تو گفته ام
تو را خواسته ام
آه ای رویای گمشده
هر کجا هستی صبح جمعه ات بخیر . . .
#نیکی_فيروزكوهی
@sherestan
||838||
دانی که مرا یار چه گفته ست امروز
جز ما به کسی در منگر دیده بدوز
از چهرۀ خویش آتشی افروزد
یعنی که بیا و در ره دوست بسوز
#ابوسعید_ابوالخیر
@sherestan
دانی که مرا یار چه گفته ست امروز
جز ما به کسی در منگر دیده بدوز
از چهرۀ خویش آتشی افروزد
یعنی که بیا و در ره دوست بسوز
#ابوسعید_ابوالخیر
@sherestan
||839||
جایی برایم
گوشه ی دلت بگذاری
جایی که جای هیچ کس نیست.
همان گوشه ی خالی دلت
که هیچ کس پیدایش نمی کند
هیچ کس ...
آنجا ،
را برای من کنار بگذار.
#سید_علی_صالحي
@sherestan
جایی برایم
گوشه ی دلت بگذاری
جایی که جای هیچ کس نیست.
همان گوشه ی خالی دلت
که هیچ کس پیدایش نمی کند
هیچ کس ...
آنجا ،
را برای من کنار بگذار.
#سید_علی_صالحي
@sherestan
||840||
روی پل می ایستی
زاینده رود
برای در آغوش کشیدنت
سی و سه پاره می شود...
#احسان_پرسا
https://telegram.me/Sherestan
روی پل می ایستی
زاینده رود
برای در آغوش کشیدنت
سی و سه پاره می شود...
#احسان_پرسا
https://telegram.me/Sherestan
||842||
انسان؛
موجودی ست که
گاهی سیگار،
گاهی درد می کشد
انسان موجودی ست که گاهی
سیگار را با درد می کشد . . .
#علیرضا_روشن
@sherestan
انسان؛
موجودی ست که
گاهی سیگار،
گاهی درد می کشد
انسان موجودی ست که گاهی
سیگار را با درد می کشد . . .
#علیرضا_روشن
@sherestan
||843||
زن سمت پلیس رفت و گفت:
"سرکار، آن مرد که در آن گوشه ایستاده، مرا آزار می دهد."
پلیس گفت:
"ولی خانم من مدتی است که او را زیر نظر دارم، او حتی به شما نگاه هم نکرده است."
زن گفت:
"آیا این آزار دهنده نیست؟!"
کتاب #زن اثر #اشو
@sherestan
زن سمت پلیس رفت و گفت:
"سرکار، آن مرد که در آن گوشه ایستاده، مرا آزار می دهد."
پلیس گفت:
"ولی خانم من مدتی است که او را زیر نظر دارم، او حتی به شما نگاه هم نکرده است."
زن گفت:
"آیا این آزار دهنده نیست؟!"
کتاب #زن اثر #اشو
@sherestan
||844||
بهترین قسمتش این بود
که پرده ها را کشیدم
و زنگ در را با پارچههای کهنه پوشاندم
تلفن را توی یخچال گذاشتم
و سه روز تمام
در تخت خواب ماندم
و بهتر از همه این بود
که کسی اصلا
دلش برایم تنگ نشد!
#چارلز_بوکوفسکي
@sherestan
بهترین قسمتش این بود
که پرده ها را کشیدم
و زنگ در را با پارچههای کهنه پوشاندم
تلفن را توی یخچال گذاشتم
و سه روز تمام
در تخت خواب ماندم
و بهتر از همه این بود
که کسی اصلا
دلش برایم تنگ نشد!
#چارلز_بوکوفسکي
@sherestan
||845||
من همیشه فردم
فقط گاهی
طرح می خرم
می آیم
بین زوج ها
دنبال تو می گردم
دلم می خواهد
ببینم
چه حالی دارید
تو را تا دم خانه می رساند یا نه
راستی
چرا کمربند نمی بندی؟
دیدی دیروز چه طور پیچید؟
بگو کمی آرام تر براند
گمتان می کنم
اعصابم به هم می ریزد
#رسول_ادهمی
@sherestan
من همیشه فردم
فقط گاهی
طرح می خرم
می آیم
بین زوج ها
دنبال تو می گردم
دلم می خواهد
ببینم
چه حالی دارید
تو را تا دم خانه می رساند یا نه
راستی
چرا کمربند نمی بندی؟
دیدی دیروز چه طور پیچید؟
بگو کمی آرام تر براند
گمتان می کنم
اعصابم به هم می ریزد
#رسول_ادهمی
@sherestan
||846||
بسیار سالها گذشت تا بفهمم
آن که در خیابان می گرید
از آن که در گورستان می گرید
بسیار غمگین تر است
سالها گذشت
من از خیابان های بسیارُ
گورستان های بسیاری گذشتم
تا فهمیدم
آن که حتی در خلوت خانه خویش
نمی تواند بگرید
از همه اندوهناک تر است
#حسن_آذری
@sherestan
بسیار سالها گذشت تا بفهمم
آن که در خیابان می گرید
از آن که در گورستان می گرید
بسیار غمگین تر است
سالها گذشت
من از خیابان های بسیارُ
گورستان های بسیاری گذشتم
تا فهمیدم
آن که حتی در خلوت خانه خویش
نمی تواند بگرید
از همه اندوهناک تر است
#حسن_آذری
@sherestan
||847||
تو میرفتی
تا آبی ترین رویایت
من اما
ثابت روی همان صندلی نشسته ام
با کمی تفاوت
که دیگر کتاب نمیخوانم
چای ندارم
سیگار دود نمیکنم
نفس نميکشم ...
#نیما_معماریان
@sherestan
تو میرفتی
تا آبی ترین رویایت
من اما
ثابت روی همان صندلی نشسته ام
با کمی تفاوت
که دیگر کتاب نمیخوانم
چای ندارم
سیگار دود نمیکنم
نفس نميکشم ...
#نیما_معماریان
@sherestan