شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
|| 824 ||

شاید از صبح، یک زن تنها
بالشش را گرفته در آغوش
شاید از صبح، گریه می کرده
یک نفر پشت گوشی خاموش

شاید از صبح، دوستی شاعر
خون چکیده ست از سر ِ قلمش
شاید از صبح، مادرم با بغض
روسری را گره زده به غمش

شاید از صبح، جمله ای نصفه
بعدِ افسوس و کاش... منتظر است
شاید از صبح، گربه ای کوچک
پای ظرف غذاش منتظر است

شاید از صبح گریه می کرده
توی یک واگن سریع السیر
اوّلین روزهای بی خبری
آخرین انتظار ِ صبح به خیر

شاید از صبح بوده زیر سِرُم
یک طرفدار با تنی بی حس
نرسیده به هیچ جا و کسی
شاید از صبح، آخرین اس ام اس

شاید از صبح، گوشه ی گنجه
بغض کرده عروسکی ساکت
شاید از صبح، آخرین شعرم
همه جا پُر شده در اینترنت

شاید از صبح می زده باران
بر سر روزهای تابستان
شاید از صبح گشته دنبالم
پدرم توی چند قبرستان

شاید از صبح، اسم من بوده
وسط هر مقاله ی بی ربط
شاید از صبح، گریه دار شده
کلّ آهنگ های داخل ضبط

شاید از صبح، آسمان ابری ست
خون گرم است آنچه می بارد!
شاید از صبح، دشمن سابق
باز حس کرده دوستم دارد!!

شاید از صبح، شاید از قبلاً
شهر، در اختیار ابلیس است
شاید از صبح، شاید از قبلاً
یک نفر رفته، بالشی خیس است

شاید از صبح، آخرین امّید
جمله ای محض ِ دلخوشی بوده
شاید از صبح، پشتِ یک درِ قفل
دختری فکر خودکشی بوده

شاید از صبح، پای یک تلفن
مرد، سیگار بوده با سیگار
مرکزِ ثقلِ شایعات منم!
خبرم رفته داخل اخبار

شاید از صبح نیستم امّا
کف و دیوار خانه ام خونی ست
شاید از صبح، گفتن ِ اسمم
داخل شهر، غیرقانونی ست!

شاید از صبح، بوسه ای در باد
آخرین شکل ارتباط شده
شاید از صبح، در نبودن من
کلّ دنیا تظاهرات شده!


نیستم! تو نشسته ای آرام
ظاهراً وضع زندگی عالی ست!
نیستم! جشن عید فطر شده!
همه ی شهر، غرق خوشحالی ست

نیستم! هیچ چی عوض نشده
غیر اسمی که داخل گوشی ست
نیستم! یا نبوده ام هرگز
زندگی حاصل فراموشی ست

نیستم! مثل آخرین بوسه
نیستم! مثل لحظه ی تردید
نیستم! مثل جمله ای غمگین
که نوشتیم با مداد سفید

نیستم! مثل جنّ زیر پتو
نیستم! مثل چیزهای غلط
نیستم! مثل رد شدن از شهر
مثل یک مرد ناشناس فقط...

#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
|| 825 ||

سلام ای شب معصوم !
سلام ای شبی که چشم های گرگ های بیابان را
به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل میکنی
ودر کنار جویبارهای تو ، ارواح بیدها
ارواح مهربان تبرها را میبویند
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها میآیم
و این جهان به لانه ی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا میبوسند
در ذهن خود طناب دار ترا میبافند

#فروغ_فرخزاد

@sherestan
|| 826 ||

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم
که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم

تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری
ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم

چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام
که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم

همین خوش است همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم

خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی می
معاشران بفشارید پنبه در گوشم

شبیه بار امانت که بار سنگینی است
سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم...

#سعید_بیابانکی

@sherestan
||827||
در تماشای تو
قانع نشوم من،
به دو چشم

همه چشمان جهان
گو به سرم بشتابند...

#شهریار
@sherestan
||828||
همیشه های مشامم
شمیم زلف تو دارد

تو
بامنی
و
نیازی
به
بوی
پیرهنت
نیست...


#حسین_منزوی
@sherestan
||829||
گاهی برای او
چیزهایی می نویسی
بعد پاک میکنی
پاک میکنی
او هیچ یک از حرفهای تو را
نمی خواند
اما تو
تمام حرفهایت را گفته ای....

#مورات_هان_مونگان
@sherestan
||830||
کافر و
کفر و
مسلمان و
نماز و
من و
عشق...
هر کسی را
که تو بینی
به سر خود دینیست

#سعدی

@sherestan
|| 831 ||

دلم برای تو می‌سوزد
که این شب‌ها گوشه‌ای می‌نشینی و فکر می‌کنی
اگر اتاق‌ها گوشه نداشته باشند،
با تنهایی‌ات چه کنی

برای خودم
که این شب‌ها تا به تو فکر می‌کنم
حلقه‌ای دست چپم را پیر می‌کند
و تاریکی این خانه اگر
کفاف پنهان کردن اشک‌هایم را ندهد چه کنم

برای او
که این‌شب‌ها بیشتر اگر روزنامه نخواند چه کند

دلم می‌سوزد
و شما، آقای محترم!
شما که چه نسبتی با این خانم دارید!
این زن میان تمام نسبت‌های خودش گیر کرده است
مثل کوه‌نوردی مرده میان کوه و دره گیر کرده است
و آنکه از سقوط به اعماق دره نجاتش می‌دهد
مگر چندسال
با جنازه‌ای بر پشت زندگی می‌کند؟

#لیلاکردبچه

@sherestan
|| 832 ||

از فلسفه که در سرمان تب داشت، تا کارمان به پاچه و لب افتاد
تا کارهای روز ِ نمی کردم از آسمان تیره به شب افتاد

از موش دم بریده ی آزادی! تا پیک های مسخره ی شادی!!
از بچه ای که تن به نمی دادی تا پریودت دو هفته عقب افتاد

یک عمر انتظار تشنج کرد، پاییز بی قرار تشنج کرد
پای طناب دار تشنج کرد... از گرمی لب تو به تب افتاد

از رقص ترکی دل من با باد، تا خواب کُردی ات به امیرآباد
از ماهیان ِ گیلکی ِ آزاد، تاریخ روی چیز عرب افتاد!

قفلی که نیست روی جهان بودیم، نابودی زمان و مکان بودیم
از گشنگی ِ بی رمضان بودیم! تا لکّه روی شورت رجب افتاد!!

دیوار زیر خط کشی ناخن، رقصی به افتخار تو در سالن
از نعره های تلخ گرامافون... تا سوزنی که روی عصب افتاد...

#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
|| 833 ||

چه خــوش صٖیـد دلم کــردی بنازم چــشــم مستت را

که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی گیرد

سخــن در احتیاج ما و استغنای معشــوق است

چه سـود افــســونگری ای دل که در دلــبــر نمی گیرد

#حافظ

@sherestan
||834||
دانی که
"چه" ها
"چه" ها
"چه" ها
می خواهم؟

وصل تو من بی سر و پا می خواهم...



#ابوسعید_ابوالخير
@sherestan
|| 835 ||

در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام
چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام

بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند
بارم که روی شانه ی عالم زیادی ام

با شور و شوق می رسم و طرد می شوم
موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام

همچون نفس غریب ترین آمدن مراست
تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام

جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ
در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام

قرآن به استخاره ورق خورد ! کیستم!؟
بین برادران خودم هم زیادی ام

#فاضل_نظری

@sherestan
|| 836 ||

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﻡ، ‌ﺑﺒﯿﻦ :
ﺩﺳﺘﻢ، ﭼﻪ ﻛﻨﺪ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ، ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﻫﺮ ﺷﻌﺮ ﺑﺎﻛﺮﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩﻩ ﺍﻡ
ﭘﺎﯾﻢ ﭼﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﻛﺸﺪﻡ، ‌ﮔﻮﯾﯽ
ﻛﺖ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺧَﻢ ﻫﺮ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻡ
ﺗﺎ ﺯﯾﺮ ﻫﺮﻛﺠﺎ
ﺣﺘﯽ ﺷﻨﻮﺩﻩ ﺍﻡ
ﻫﺮﺑﺎﺭ ﺷﯿﻮﻥ ﺗﯿﺮ ﺧﻼﺹ ﺭﺍ

ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﺑﺎ ﻫﺮﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﻛﻨﻢ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﻛﻪ ﺩﯾﮕﺮ
ﻭﻗﺖ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺍﺳﺖ

ﺍﻧﺒﻮﻩ ﻏﻢ ﺣﺮﯾﻢ ﻭ ﺣﺮﻣﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺩﯾﺮﯼ ﺳﺖ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﻚ ﻭﺯﯾﺮ
ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﯼ
ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭﻩ ﺍﯼ
ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭﻩ ﺍﻡ : ﯾﻌﻨﯽ ﻛﻪ ﺷﺎﻋﺮﻡ
ﮔﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻛﻨﺎﯾﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻔﻬﻤﯽ

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﻡ :
ﻓﺮﻫﺎﺩ ﻭﺍﺭﻩ ﺍﯼ ﻛﻪ ﺗﯿﺸﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﮔﻢ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ

ﺁﻏﺎﺯ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﺁﻏﺎﺯ ﺍﻧﻘﺮﺍﺽ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﯼ ﻣﺮﺩﺍﻥ
ﯾﺎﺭﺍﻥ
ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ
ﺑﺮﺳﻨﮓ ﮔﻮﺭ ﻣﻦ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ :
- ﯾﻚ ﺟﻨﮕﺠﻮ ﻛﻪ ﻧﺠﻨﮕﯿﺪ
ﺍﻣﺎ ... ، ﺷﻜﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩ

#نصرت_رحمانی

@sherestan
||837||

صبح جمعه ات بخیر
هر کجا هستی
یاد من باش . . .

من با تو چای نوشیده ام،
سفرها کرده ام،
از جنگل،
از دریا،
از اغوش تو شعر نوشته ام . . .

رو به اسمان ابی پر خاطره از تو گفته ام
تو را خواسته ام

آه ای رویای گمشده
هر کجا هستی صبح جمعه ات بخیر . . .


#نیکی_فيروزكوهی
@sherestan
||838||
دانی که مرا یار چه گفته ست امروز
جز ما به کسی در منگر دیده بدوز

از چهرۀ خویش آتشی افروزد
یعنی که بیا و در ره دوست بسوز


#ابوسعید_ابوالخیر
@sherestan
||839||

جایی برایم

گوشه ی دلت بگذاری

جایی که جای هیچ کس نیست.

همان گوشه ی خالی دلت

که هیچ کس پیدایش نمی کند

هیچ کس ...

آنجا ،
را برای من کنار بگذار.

#سید_علی_صالحي
@sherestan
||840||
روی پل می ایستی
زاینده رود
برای در آغوش کشیدنت
سی و سه پاره می شود...


#احسان_پرسا
https://telegram.me/Sherestan
||841||
سرو بلند من که به دادم نمی رسی
دستم اگر رسد به خدا می رسانمت

#شهریار
@sherestan
||842||
انسان؛
موجودی ست که
گاهی سیگار،
گاهی درد می کشد
انسان موجودی ست که گاهی
سیگار را با درد می کشد . . .

#علیرضا_روشن
@sherestan
||843||
زن سمت پلیس رفت و گفت:
"سرکار، آن مرد که در آن گوشه ایستاده، مرا آزار می دهد."
پلیس گفت:
"ولی خانم من مدتی است که او را زیر نظر دارم، او حتی به شما نگاه هم نکرده است."
زن گفت:
"آیا این آزار دهنده نیست؟!" 

کتاب #زن اثر #اشو
@sherestan
||844||
بهترین قسمتش این بود
که پرده ها را کشیدم
و زنگ در را با پارچه‌های کهنه پوشاندم
تلفن را توی یخچال گذاشتم
و سه روز تمام
در تخت خواب ماندم

و بهتر از همه این بود
که کسی اصلا
دلش برایم تنگ نشد!

#چارلز_بوکوفسکي
@sherestan