||809||
کاش
می شد
پا بکوبم
اشک بریزم
خیابان را روی سرم بگذارم
شاید
مادرم
کمی تو را
برای من بخرد...
#ن_قدسی
@sherestan
کاش
می شد
پا بکوبم
اشک بریزم
خیابان را روی سرم بگذارم
شاید
مادرم
کمی تو را
برای من بخرد...
#ن_قدسی
@sherestan
||810||
حق با شماست
من هیچگاه پس از مرگم
جرات نکرده ام که در آینه بنگرم
و آنقدر مرده ام
که هیچ چیز
مرگ مرا دیگر ثابت نمی کند
#فروغ_فرخ_زاد
@sherestan
حق با شماست
من هیچگاه پس از مرگم
جرات نکرده ام که در آینه بنگرم
و آنقدر مرده ام
که هیچ چیز
مرگ مرا دیگر ثابت نمی کند
#فروغ_فرخ_زاد
@sherestan
سلام .
سیستم تبادل هوشمند تب چیست ؟
هوشمند تب اولین سیستم تبادل شبانه ی رایگان و موضوعی است که به شما در جذب ممبر بیش از هر نوع تبلیغ دیگه کمک میکنه . به عبارتی با هوشمند تب میتونید به طور همزمان در 15 کانال همسطح و هم موضوع خود و حتی فراتر تبلیغ کنید و ممبر بگیرید .
هوشمند تب بین همراهانش قرعه کشی انجام میده و به اعضایی که حضور دائم داشته باشن هدایای ارزنده ای میده .
با مراجعه به کانال و سایت ما میتونید به طور کامل از امکانات و فعالیتهای ما آگاه بشید .
@hooshmandtab
http://hooshmandtab.ir
سیستم تبادل هوشمند تب چیست ؟
هوشمند تب اولین سیستم تبادل شبانه ی رایگان و موضوعی است که به شما در جذب ممبر بیش از هر نوع تبلیغ دیگه کمک میکنه . به عبارتی با هوشمند تب میتونید به طور همزمان در 15 کانال همسطح و هم موضوع خود و حتی فراتر تبلیغ کنید و ممبر بگیرید .
هوشمند تب بین همراهانش قرعه کشی انجام میده و به اعضایی که حضور دائم داشته باشن هدایای ارزنده ای میده .
با مراجعه به کانال و سایت ما میتونید به طور کامل از امکانات و فعالیتهای ما آگاه بشید .
@hooshmandtab
http://hooshmandtab.ir
|| 811 ||
با توام...ای شور...
ای دلشوره ی شیرین
با توام...ای شادیِ غمگین!
هر چه هستی باش
اما کاش…
نه!
جز اینم آرزویی نیست
هر چه هستی باش...اما باش!
#قیصر_امین_پور
@sherestan
با توام...ای شور...
ای دلشوره ی شیرین
با توام...ای شادیِ غمگین!
هر چه هستی باش
اما کاش…
نه!
جز اینم آرزویی نیست
هر چه هستی باش...اما باش!
#قیصر_امین_پور
@sherestan
|| 811 ||
دوباره جاده و شعر و من و سمند سیاهم
اجازه می دهی امشب تو را دوباره بخواهم؟
دوباره دندهء چار و، تم صدای دو تار و
دل همیشه دچار و، منی که اول راهم
"چه روسری قشنگی، سیاه و زرد پلنگی"
تو توی آینه گفتی، و من که خیره به ماهم
دوباره رقص سفید خطوط مبهم جاده
و من همین من ساده، سبک تر از پر کاهم
صدای دنده پنجم، صدای ترمز دستی
در آینه تو شکستی، شبیه عمر تباهم
پلنگ روسری من، دوباره قرمز دردی
همیشه سایهء مردی، نشسته روی گناهم
#فاطمه_حسینی_فر
@sherestan
دوباره جاده و شعر و من و سمند سیاهم
اجازه می دهی امشب تو را دوباره بخواهم؟
دوباره دندهء چار و، تم صدای دو تار و
دل همیشه دچار و، منی که اول راهم
"چه روسری قشنگی، سیاه و زرد پلنگی"
تو توی آینه گفتی، و من که خیره به ماهم
دوباره رقص سفید خطوط مبهم جاده
و من همین من ساده، سبک تر از پر کاهم
صدای دنده پنجم، صدای ترمز دستی
در آینه تو شکستی، شبیه عمر تباهم
پلنگ روسری من، دوباره قرمز دردی
همیشه سایهء مردی، نشسته روی گناهم
#فاطمه_حسینی_فر
@sherestan
|| 812 ||
تو
سال ها بعد
مشتی از
خاک سرزمین ات شده ای
مشتی که
همیشه وقتی باران بخورَد
داغ هایی
برای تازه شدن خواهد داشت
#روزبه_سوهانی
@sherestan
تو
سال ها بعد
مشتی از
خاک سرزمین ات شده ای
مشتی که
همیشه وقتی باران بخورَد
داغ هایی
برای تازه شدن خواهد داشت
#روزبه_سوهانی
@sherestan
|| 813 ||
دشت خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفت
زندگی بعدِ تو بر هيچ كس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولی خيره نماند
شعله ای بود كه لرزيد ولی جان نگرفت
دل به هر كس كه رسيديم سپرديم ولی
قصه ی عاشقی ما سر و سامان نگرفت
تاجِ سر دادمش و سيم زر، اما از من
عشق جز عمر گرانمايه به تاوان نگرفت
مثل نورى كه به سوىِ ابديت جاريست
قصه اى با تو شد آغاز، كه پايان نگرفت...
#فاضل_نظرى
@sherestan
دشت خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفت
زندگی بعدِ تو بر هيچ كس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولی خيره نماند
شعله ای بود كه لرزيد ولی جان نگرفت
دل به هر كس كه رسيديم سپرديم ولی
قصه ی عاشقی ما سر و سامان نگرفت
تاجِ سر دادمش و سيم زر، اما از من
عشق جز عمر گرانمايه به تاوان نگرفت
مثل نورى كه به سوىِ ابديت جاريست
قصه اى با تو شد آغاز، كه پايان نگرفت...
#فاضل_نظرى
@sherestan
|| 814 ||
- چرا مادرت با اینکه میدونست پدرت یه عوضیه، ازش جدا نمیشد؟
+ همیشه یه پست فطرت هست که میتونه قلب زنها رو به طپش بندازه!
" #قلبِ_فرشته / #آلن_پاركر"
#کتاب
@sherestan
- چرا مادرت با اینکه میدونست پدرت یه عوضیه، ازش جدا نمیشد؟
+ همیشه یه پست فطرت هست که میتونه قلب زنها رو به طپش بندازه!
" #قلبِ_فرشته / #آلن_پاركر"
#کتاب
@sherestan
|| 815 ||
گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان
ما که هستیم در این دایره ی سرگردان؟!
دور گردید و به ما جرأت مستی نرسید
چه بگوییم به این ساقی ساغرگردان!
این دعایی ست که رندی به من آموخته است
بار ما را نه بیفزا، نه سبک تر گردان
غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است
تا شکوفا نشده، بشکن و پرپر گردان
من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام؟
مرگ حق است، به من حق مرا برگردان!
#فاضل_نظری
@sherestan
گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان
ما که هستیم در این دایره ی سرگردان؟!
دور گردید و به ما جرأت مستی نرسید
چه بگوییم به این ساقی ساغرگردان!
این دعایی ست که رندی به من آموخته است
بار ما را نه بیفزا، نه سبک تر گردان
غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است
تا شکوفا نشده، بشکن و پرپر گردان
من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام؟
مرگ حق است، به من حق مرا برگردان!
#فاضل_نظری
@sherestan
||816||
اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ نه سفری بیبازگشت است
و نه ناگهان محو شدن
مرگ دوست نداشتن توست
درست آن موقع که باید دوست بداری
@sherestan
#رسول_یونان
اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ نه سفری بیبازگشت است
و نه ناگهان محو شدن
مرگ دوست نداشتن توست
درست آن موقع که باید دوست بداری
@sherestan
#رسول_یونان
||818||
يك نگاه ساده، بيش از اين هوايي نيستم
در خودم غرقم به فكر آشنايي نيستم
.
با توأم تا با مني پس با مني تا با تواَم
مثل تو در قيد و بند باوفايي نيستم
.
«دوستت دارم»؟ ولي بسيار از آن بيشتر
«عاشقت هستم»؟ نه تا اين حد فدايي نيستم
.
تا كه يادم بوده اهل خواهش چشم تواَم
حال، با اين وصف پيدا كن كجايي نيستم!
.
شعرِ «نازل» دارم از سوي تو، تكفيرم مكن
تا ابد پيغمبرم فكر خدايي نيستم
.
با تو آري، باتو نه، با تو چنان، با تو چنين
هيچ، درگير و كش چون و چرايي نيستم
.
گرچه عمري آرزو كردم رها باشم، ولي
چون رهايي ربط دارد با جدايي... نيستم
.
#مهدى_فرجى
@sherestan
يك نگاه ساده، بيش از اين هوايي نيستم
در خودم غرقم به فكر آشنايي نيستم
.
با توأم تا با مني پس با مني تا با تواَم
مثل تو در قيد و بند باوفايي نيستم
.
«دوستت دارم»؟ ولي بسيار از آن بيشتر
«عاشقت هستم»؟ نه تا اين حد فدايي نيستم
.
تا كه يادم بوده اهل خواهش چشم تواَم
حال، با اين وصف پيدا كن كجايي نيستم!
.
شعرِ «نازل» دارم از سوي تو، تكفيرم مكن
تا ابد پيغمبرم فكر خدايي نيستم
.
با تو آري، باتو نه، با تو چنان، با تو چنين
هيچ، درگير و كش چون و چرايي نيستم
.
گرچه عمري آرزو كردم رها باشم، ولي
چون رهايي ربط دارد با جدايي... نيستم
.
#مهدى_فرجى
@sherestan
|| 819 ||
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان
همه پروردهی مهرند و من آزردهی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژدهی وصل برادر به برادر برسان
#فاضل_نظری
@sherestan
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان
همه پروردهی مهرند و من آزردهی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژدهی وصل برادر به برادر برسان
#فاضل_نظری
@sherestan
||823||
تو از کوچه رد میشدی، یادمه!
با یه پیرهن ساده ی صورتی
یه جایی حوالیِ دَه سالگیم،
همون سالای روشن و قیمتی
دوتا جوجهرنگی توی پیرهنم،
یه برگِ لواشک تو دستام بود
وطن واسه من خونهمون بود و بس،
همون کوچه معنای دنیام بود.
تو مثلِ یه قو رد شدی، یادمه!
رو دریاچهای که منو غرق کرد
گذشتی و بعد از عبورت جهان
دیگه پیش چشمای من فرق کرد.
میخواستم همه چیزو قسمت کنم،
با اون چشمای روشن خواستنی
یه جوجه، یه تیکه لواشک، یه تاس،
چهار پنج تا تیله، یه لیس بستنی
ولی تو گذشتی و با تو گذشت،
همه آبهای جهان از سرم
حالا با همین موی جوگندمی
از اون کوچه با فکرِ تو میگذرم.
پسربچهای که تو رو دوست داشت،
به عشقِ تو تبعید شد از بهشت
سرِ زنگ انشا توی دفترش
برات اولین نامههاشو نوشت.
قایم کردشون تو کیفِ مدرسهش
کنارِ کتاب و تراش و مداد
بغل دستِ پرگار و نون و پنیر
ولی هرگز اونا رو دستت نداد.
پسر بچهای که تو رو دوست داشت،
هنوزم به یادت نفس میکشه
هنوزم تو خواباش قدم میزنی
نمیتونه بعد از تو عاشق بشه.
هنوزم تو از کوچهمون میگذری
یکی اینجا مثلِ قدیم مستته
می خواد نامه هاشو به دستت بده
ولی دستِ بچهت توی دستته.
#يغما_گلرويى
@sherestan
تو از کوچه رد میشدی، یادمه!
با یه پیرهن ساده ی صورتی
یه جایی حوالیِ دَه سالگیم،
همون سالای روشن و قیمتی
دوتا جوجهرنگی توی پیرهنم،
یه برگِ لواشک تو دستام بود
وطن واسه من خونهمون بود و بس،
همون کوچه معنای دنیام بود.
تو مثلِ یه قو رد شدی، یادمه!
رو دریاچهای که منو غرق کرد
گذشتی و بعد از عبورت جهان
دیگه پیش چشمای من فرق کرد.
میخواستم همه چیزو قسمت کنم،
با اون چشمای روشن خواستنی
یه جوجه، یه تیکه لواشک، یه تاس،
چهار پنج تا تیله، یه لیس بستنی
ولی تو گذشتی و با تو گذشت،
همه آبهای جهان از سرم
حالا با همین موی جوگندمی
از اون کوچه با فکرِ تو میگذرم.
پسربچهای که تو رو دوست داشت،
به عشقِ تو تبعید شد از بهشت
سرِ زنگ انشا توی دفترش
برات اولین نامههاشو نوشت.
قایم کردشون تو کیفِ مدرسهش
کنارِ کتاب و تراش و مداد
بغل دستِ پرگار و نون و پنیر
ولی هرگز اونا رو دستت نداد.
پسر بچهای که تو رو دوست داشت،
هنوزم به یادت نفس میکشه
هنوزم تو خواباش قدم میزنی
نمیتونه بعد از تو عاشق بشه.
هنوزم تو از کوچهمون میگذری
یکی اینجا مثلِ قدیم مستته
می خواد نامه هاشو به دستت بده
ولی دستِ بچهت توی دستته.
#يغما_گلرويى
@sherestan
|| 824 ||
شاید از صبح، یک زن تنها
بالشش را گرفته در آغوش
شاید از صبح، گریه می کرده
یک نفر پشت گوشی خاموش
شاید از صبح، دوستی شاعر
خون چکیده ست از سر ِ قلمش
شاید از صبح، مادرم با بغض
روسری را گره زده به غمش
شاید از صبح، جمله ای نصفه
بعدِ افسوس و کاش... منتظر است
شاید از صبح، گربه ای کوچک
پای ظرف غذاش منتظر است
شاید از صبح گریه می کرده
توی یک واگن سریع السیر
اوّلین روزهای بی خبری
آخرین انتظار ِ صبح به خیر
شاید از صبح بوده زیر سِرُم
یک طرفدار با تنی بی حس
نرسیده به هیچ جا و کسی
شاید از صبح، آخرین اس ام اس
شاید از صبح، گوشه ی گنجه
بغض کرده عروسکی ساکت
شاید از صبح، آخرین شعرم
همه جا پُر شده در اینترنت
شاید از صبح می زده باران
بر سر روزهای تابستان
شاید از صبح گشته دنبالم
پدرم توی چند قبرستان
شاید از صبح، اسم من بوده
وسط هر مقاله ی بی ربط
شاید از صبح، گریه دار شده
کلّ آهنگ های داخل ضبط
شاید از صبح، آسمان ابری ست
خون گرم است آنچه می بارد!
شاید از صبح، دشمن سابق
باز حس کرده دوستم دارد!!
شاید از صبح، شاید از قبلاً
شهر، در اختیار ابلیس است
شاید از صبح، شاید از قبلاً
یک نفر رفته، بالشی خیس است
شاید از صبح، آخرین امّید
جمله ای محض ِ دلخوشی بوده
شاید از صبح، پشتِ یک درِ قفل
دختری فکر خودکشی بوده
شاید از صبح، پای یک تلفن
مرد، سیگار بوده با سیگار
مرکزِ ثقلِ شایعات منم!
خبرم رفته داخل اخبار
شاید از صبح نیستم امّا
کف و دیوار خانه ام خونی ست
شاید از صبح، گفتن ِ اسمم
داخل شهر، غیرقانونی ست!
شاید از صبح، بوسه ای در باد
آخرین شکل ارتباط شده
شاید از صبح، در نبودن من
کلّ دنیا تظاهرات شده!
■
نیستم! تو نشسته ای آرام
ظاهراً وضع زندگی عالی ست!
نیستم! جشن عید فطر شده!
همه ی شهر، غرق خوشحالی ست
نیستم! هیچ چی عوض نشده
غیر اسمی که داخل گوشی ست
نیستم! یا نبوده ام هرگز
زندگی حاصل فراموشی ست
نیستم! مثل آخرین بوسه
نیستم! مثل لحظه ی تردید
نیستم! مثل جمله ای غمگین
که نوشتیم با مداد سفید
نیستم! مثل جنّ زیر پتو
نیستم! مثل چیزهای غلط
نیستم! مثل رد شدن از شهر
مثل یک مرد ناشناس فقط...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
شاید از صبح، یک زن تنها
بالشش را گرفته در آغوش
شاید از صبح، گریه می کرده
یک نفر پشت گوشی خاموش
شاید از صبح، دوستی شاعر
خون چکیده ست از سر ِ قلمش
شاید از صبح، مادرم با بغض
روسری را گره زده به غمش
شاید از صبح، جمله ای نصفه
بعدِ افسوس و کاش... منتظر است
شاید از صبح، گربه ای کوچک
پای ظرف غذاش منتظر است
شاید از صبح گریه می کرده
توی یک واگن سریع السیر
اوّلین روزهای بی خبری
آخرین انتظار ِ صبح به خیر
شاید از صبح بوده زیر سِرُم
یک طرفدار با تنی بی حس
نرسیده به هیچ جا و کسی
شاید از صبح، آخرین اس ام اس
شاید از صبح، گوشه ی گنجه
بغض کرده عروسکی ساکت
شاید از صبح، آخرین شعرم
همه جا پُر شده در اینترنت
شاید از صبح می زده باران
بر سر روزهای تابستان
شاید از صبح گشته دنبالم
پدرم توی چند قبرستان
شاید از صبح، اسم من بوده
وسط هر مقاله ی بی ربط
شاید از صبح، گریه دار شده
کلّ آهنگ های داخل ضبط
شاید از صبح، آسمان ابری ست
خون گرم است آنچه می بارد!
شاید از صبح، دشمن سابق
باز حس کرده دوستم دارد!!
شاید از صبح، شاید از قبلاً
شهر، در اختیار ابلیس است
شاید از صبح، شاید از قبلاً
یک نفر رفته، بالشی خیس است
شاید از صبح، آخرین امّید
جمله ای محض ِ دلخوشی بوده
شاید از صبح، پشتِ یک درِ قفل
دختری فکر خودکشی بوده
شاید از صبح، پای یک تلفن
مرد، سیگار بوده با سیگار
مرکزِ ثقلِ شایعات منم!
خبرم رفته داخل اخبار
شاید از صبح نیستم امّا
کف و دیوار خانه ام خونی ست
شاید از صبح، گفتن ِ اسمم
داخل شهر، غیرقانونی ست!
شاید از صبح، بوسه ای در باد
آخرین شکل ارتباط شده
شاید از صبح، در نبودن من
کلّ دنیا تظاهرات شده!
■
نیستم! تو نشسته ای آرام
ظاهراً وضع زندگی عالی ست!
نیستم! جشن عید فطر شده!
همه ی شهر، غرق خوشحالی ست
نیستم! هیچ چی عوض نشده
غیر اسمی که داخل گوشی ست
نیستم! یا نبوده ام هرگز
زندگی حاصل فراموشی ست
نیستم! مثل آخرین بوسه
نیستم! مثل لحظه ی تردید
نیستم! مثل جمله ای غمگین
که نوشتیم با مداد سفید
نیستم! مثل جنّ زیر پتو
نیستم! مثل چیزهای غلط
نیستم! مثل رد شدن از شهر
مثل یک مرد ناشناس فقط...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
|| 825 ||
سلام ای شب معصوم !
سلام ای شبی که چشم های گرگ های بیابان را
به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل میکنی
ودر کنار جویبارهای تو ، ارواح بیدها
ارواح مهربان تبرها را میبویند
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها میآیم
و این جهان به لانه ی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا میبوسند
در ذهن خود طناب دار ترا میبافند
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
سلام ای شب معصوم !
سلام ای شبی که چشم های گرگ های بیابان را
به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل میکنی
ودر کنار جویبارهای تو ، ارواح بیدها
ارواح مهربان تبرها را میبویند
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها میآیم
و این جهان به لانه ی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا میبوسند
در ذهن خود طناب دار ترا میبافند
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
|| 826 ||
مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم
که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم
تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری
ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم
چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام
که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم
همین خوش است همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم
خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی می
معاشران بفشارید پنبه در گوشم
شبیه بار امانت که بار سنگینی است
سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم...
#سعید_بیابانکی
@sherestan
مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم
که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم
تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری
ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم
چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام
که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم
همین خوش است همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم
خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی می
معاشران بفشارید پنبه در گوشم
شبیه بار امانت که بار سنگینی است
سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم...
#سعید_بیابانکی
@sherestan