|| 781 ||
انگار که از مشت قفس رستی و رفتی
یکباره به روی همه در بستی و رفتی
هر لحظه ی همراهی ما خاطره ای بود
اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی
نفرین به وفاداریات ای دوست که با من
پیمان سر پیمان شکنی بستی و رفتی
چون خاطره ی غنچه ی پرپر شده در باد
در حافظه ی باغچه ها هستی و رفتی
جا ماندن تصویر تو در سینه ی من! آه!
این آینه را آه که نشکستی و رفتی
#فاضل_نظری
@sherestan
انگار که از مشت قفس رستی و رفتی
یکباره به روی همه در بستی و رفتی
هر لحظه ی همراهی ما خاطره ای بود
اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی
نفرین به وفاداریات ای دوست که با من
پیمان سر پیمان شکنی بستی و رفتی
چون خاطره ی غنچه ی پرپر شده در باد
در حافظه ی باغچه ها هستی و رفتی
جا ماندن تصویر تو در سینه ی من! آه!
این آینه را آه که نشکستی و رفتی
#فاضل_نظری
@sherestan
|| 782 ||
این چتر زرد را تو ندیده ای
روزی آن را برای بارانی خاص خریدم
روزی که یاد تو آسمان را ابر کرده بود
و عرض تمام پیاده رو های خیس
اندازه ی دو نفر بود
زیاده روی در پیاده رو ها
هنوزم به جایی نرسانده است
و خیال پروازی هایم تنها
نبودنت را در ارتفاع بلندتری گریسته است
سال ها گذشته است
و این چتر چسبیده به سقف اتاق
تنها زندگی ام را به دو نیم کرده است؛
روزهای بارانی بعد از تو
و روزهای معمولی بعد از تو.
#لیلا_کردبچه
@sherestan
این چتر زرد را تو ندیده ای
روزی آن را برای بارانی خاص خریدم
روزی که یاد تو آسمان را ابر کرده بود
و عرض تمام پیاده رو های خیس
اندازه ی دو نفر بود
زیاده روی در پیاده رو ها
هنوزم به جایی نرسانده است
و خیال پروازی هایم تنها
نبودنت را در ارتفاع بلندتری گریسته است
سال ها گذشته است
و این چتر چسبیده به سقف اتاق
تنها زندگی ام را به دو نیم کرده است؛
روزهای بارانی بعد از تو
و روزهای معمولی بعد از تو.
#لیلا_کردبچه
@sherestan
|| 784 ||
هر چه انسان تر باشيم زخمها عميق تر خواهند بود . هر چه بيشتر دوست بداريم بيشتر غصه خواهيم داشت . بيشتر فراق خواهيم کشيد و تنهایی هايمان بيشتر خواهد شد . شادی ها لحظه ای و گذرا هستند
شايد خاطرات بعضی از آنها تا ابد در ياد بماند اما رنجها داستانش فرق مي کند تا عمق وجود آدم رخنه مي کند و ما هر روز با آنها زندگی ميکنيم .. انگار که اين خاصيت انسان بودن است ... !
#کتاب
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
@sherestan
هر چه انسان تر باشيم زخمها عميق تر خواهند بود . هر چه بيشتر دوست بداريم بيشتر غصه خواهيم داشت . بيشتر فراق خواهيم کشيد و تنهایی هايمان بيشتر خواهد شد . شادی ها لحظه ای و گذرا هستند
شايد خاطرات بعضی از آنها تا ابد در ياد بماند اما رنجها داستانش فرق مي کند تا عمق وجود آدم رخنه مي کند و ما هر روز با آنها زندگی ميکنيم .. انگار که اين خاصيت انسان بودن است ... !
#کتاب
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
@sherestan
|| 785 ||
ما در خواب
همديگر را ديديم
ما خواب هاى همديگر را ديديم
يكى از ما وجود ندارد
يا من
يا تو
و اين بيدارى كاملاً مشكوك است
بيا به خواب هايمان برگرديم
به سرزمين ماه و قصه
#رسول_يونان
@sherestan
ما در خواب
همديگر را ديديم
ما خواب هاى همديگر را ديديم
يكى از ما وجود ندارد
يا من
يا تو
و اين بيدارى كاملاً مشكوك است
بيا به خواب هايمان برگرديم
به سرزمين ماه و قصه
#رسول_يونان
@sherestan
|| 786 ||
زیباترین حرفت را بگو
شکنجهی پنهانِ سکوتت را آشکاره کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانهای بیهوده میخوانید.
چرا که ترانهی ما
ترانهی بیهودهگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست.
حتا بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطرِ فردای ما اگر
بر ماش منتی ست؛
چرا که عشق
خود فرداست
خود همیشه است.
#احمد_شاملو
@sherestan
زیباترین حرفت را بگو
شکنجهی پنهانِ سکوتت را آشکاره کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانهای بیهوده میخوانید.
چرا که ترانهی ما
ترانهی بیهودهگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست.
حتا بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطرِ فردای ما اگر
بر ماش منتی ست؛
چرا که عشق
خود فرداست
خود همیشه است.
#احمد_شاملو
@sherestan
|| 787 ||
امروز
جهان تعطیل است !
تو اما فکر می کنی
این یک جمعه ى معمولی است،
و تمام مردم دنیا با تو هم عقیده اند
حق با شماست !
اتفاق مهمی نیفتاده است
فقط من
برای تو
دلتنگم،
همین !
#راضیه_بهرامی
️@sherestan
امروز
جهان تعطیل است !
تو اما فکر می کنی
این یک جمعه ى معمولی است،
و تمام مردم دنیا با تو هم عقیده اند
حق با شماست !
اتفاق مهمی نیفتاده است
فقط من
برای تو
دلتنگم،
همین !
#راضیه_بهرامی
️@sherestan
|| 788 ||
ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ببوسم ات
ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ
ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﻮﯼ ﺷﻌﺮ ﺑﺪﻫﺪ !
ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺳﺮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﮑﺸﺪ :
ﺑﺎﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺷﺎﻋﺮ ﻭﻟﮕﺮﺩ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ..
#لطیف_هلمت
@sherestan
ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ببوسم ات
ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ
ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﻮﯼ ﺷﻌﺮ ﺑﺪﻫﺪ !
ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺳﺮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﮑﺸﺪ :
ﺑﺎﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺷﺎﻋﺮ ﻭﻟﮕﺮﺩ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ..
#لطیف_هلمت
@sherestan
|| 789 ||
بگو آب
و من روی تنت باران ببوسم
برو ! هرجا که میخواهی برو
اما دورتر از یک نفس نرو
بگو آتش
و من کف دستهام را
روی پوستت شعله ور کنم
کلمات را مثل گلبرگ
زیر پای تو میریزم
که راه را گم نکنی و بر کاغذم بمانی
تو بگو رحم کن
من خدا را بین نفسهای تو
به التماس میاندازم...
#عباس_معروفی
@sherestan
بگو آب
و من روی تنت باران ببوسم
برو ! هرجا که میخواهی برو
اما دورتر از یک نفس نرو
بگو آتش
و من کف دستهام را
روی پوستت شعله ور کنم
کلمات را مثل گلبرگ
زیر پای تو میریزم
که راه را گم نکنی و بر کاغذم بمانی
تو بگو رحم کن
من خدا را بین نفسهای تو
به التماس میاندازم...
#عباس_معروفی
@sherestan
|| 790 ||
هنوز هم
چشم در چشم من
دستت که می رود
به سمت گوشواره هات
تنوره کشان وحشی می شود خون
تا انتهای هر رگ بن بستم
در اعماق این لحظه بی زمان
هنوز هم مثل تبی برق آسا
وقتی سرایت می کنی به من
فقط جرقه ای
از سر انگشتانت کافی است
تا سرا پا شعله ورم کند
مثل پیراهنی
آغشته به بنزین و باد.
#عباس_صفاری
@sherestan
هنوز هم
چشم در چشم من
دستت که می رود
به سمت گوشواره هات
تنوره کشان وحشی می شود خون
تا انتهای هر رگ بن بستم
در اعماق این لحظه بی زمان
هنوز هم مثل تبی برق آسا
وقتی سرایت می کنی به من
فقط جرقه ای
از سر انگشتانت کافی است
تا سرا پا شعله ورم کند
مثل پیراهنی
آغشته به بنزین و باد.
#عباس_صفاری
@sherestan
|| 791 ||
کسانی که شما را دوست دارند، حتّا اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند، ترکتان نخواهند کرد؛ آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت
#بهومیل_هرابال
#جمله
@sherestan
کسانی که شما را دوست دارند، حتّا اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند، ترکتان نخواهند کرد؛ آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت
#بهومیل_هرابال
#جمله
@sherestan
|| 792 ||
بلیط یک سره تا هیچ... تا ته ِ دنیا
که قلب ِ آدم، گاهی نیاز دارد به...
فرودگاه امام و صدات در چمدان
که فحش می دهد و اعتراض دارد به...
صف مچاله شده تا در ِ بهشت [زرشک!]
برای دست تکان دادن آنور ِ شیشه
صدای بیل زدن در بلندگوی سیاه
برای کندن یک سرو خسته از ریشه
به راه حل نرسیدن که زندگی سخت است
که فرض کردن ِ چیزی برای اثباتم
که روسری تو افتاده از سرت انگار
کسی گره زده خود را ته ِ کراواتم!
برای کیسه ای از خاک داخل جیبم
برای یک چمدان ِ پُر از فراموشی
برای آنهمه رؤیای منفجر شده در...
برای هق هق مادر که آنور ِ گوشی...
که تو سکوت که تو درد تو سیاهی تو...
که هی شکنجه و هی ترس و هی شب و هی ما...
که جمع کردن ِ بی تکه هات! از سالن
برای پرت شدن داخل هواپیما
صدای مهماندار ِ جوان در ِ گوشم
صدای پرت شدن توی ابرهای سیاه
صدای حرکت ماری سه رنگ در مغزم
صدای اشهد ان لا اله الا الله...
فرار کردن ِ از غیر ِ قابل ِ تغییر
صدای خنده ی شیطان و مردم ِ مبهوت!
به خواب رفتن تو روی صندلی ِ بغل
به خواب رفتن من روی صندلی و سکوت...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
بلیط یک سره تا هیچ... تا ته ِ دنیا
که قلب ِ آدم، گاهی نیاز دارد به...
فرودگاه امام و صدات در چمدان
که فحش می دهد و اعتراض دارد به...
صف مچاله شده تا در ِ بهشت [زرشک!]
برای دست تکان دادن آنور ِ شیشه
صدای بیل زدن در بلندگوی سیاه
برای کندن یک سرو خسته از ریشه
به راه حل نرسیدن که زندگی سخت است
که فرض کردن ِ چیزی برای اثباتم
که روسری تو افتاده از سرت انگار
کسی گره زده خود را ته ِ کراواتم!
برای کیسه ای از خاک داخل جیبم
برای یک چمدان ِ پُر از فراموشی
برای آنهمه رؤیای منفجر شده در...
برای هق هق مادر که آنور ِ گوشی...
که تو سکوت که تو درد تو سیاهی تو...
که هی شکنجه و هی ترس و هی شب و هی ما...
که جمع کردن ِ بی تکه هات! از سالن
برای پرت شدن داخل هواپیما
صدای مهماندار ِ جوان در ِ گوشم
صدای پرت شدن توی ابرهای سیاه
صدای حرکت ماری سه رنگ در مغزم
صدای اشهد ان لا اله الا الله...
فرار کردن ِ از غیر ِ قابل ِ تغییر
صدای خنده ی شیطان و مردم ِ مبهوت!
به خواب رفتن تو روی صندلی ِ بغل
به خواب رفتن من روی صندلی و سکوت...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
|| 793 ||
علت پیدا و پنهان تمام جنگ ها
بر سرت دعواست بین اغلب فرهنگ ها
برق چشم رنگی ات را دید و فهمید آدمی
می شود تلفیق کرد اکلیل را با رنگ ها
مار را با (نی ) زدن ،ما را به (رنگ ) و روی یار
آه دنیا را به رقص آورده این نیرنگ ها
گیسوان لَخت خود را روی دوشت باز کن
چون هجوم آبشاری روی تخته سنگ ها
تارهای صوتی ات می لرزد و پی می برم
از صدای تو به راز خلقت آهنگ ها
برملا شد آسمان را جیره بندی می کنند
پاره کردند آبی پیراهنت را چنگ ها
#جواد_منفرد
@sherestan
علت پیدا و پنهان تمام جنگ ها
بر سرت دعواست بین اغلب فرهنگ ها
برق چشم رنگی ات را دید و فهمید آدمی
می شود تلفیق کرد اکلیل را با رنگ ها
مار را با (نی ) زدن ،ما را به (رنگ ) و روی یار
آه دنیا را به رقص آورده این نیرنگ ها
گیسوان لَخت خود را روی دوشت باز کن
چون هجوم آبشاری روی تخته سنگ ها
تارهای صوتی ات می لرزد و پی می برم
از صدای تو به راز خلقت آهنگ ها
برملا شد آسمان را جیره بندی می کنند
پاره کردند آبی پیراهنت را چنگ ها
#جواد_منفرد
@sherestan
|| 794 ||
بدنت بکرترین سوژه نقاشی ها
و لبت منبع الهام غزل پاشی ها
با نگاهت همه زندگی ام بر هم ریخت
عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها
چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفت
مثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها
ماهی قرمزم و دلخوشی ام این شده که
عکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها
بنشین چای بریزم که کمی مست شویم
دلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها
آرزویم فقط این است بگویم سر صبح
عصر هم منتظر آمدنم باشی ها!
#علی_صفری
@sherestan
بدنت بکرترین سوژه نقاشی ها
و لبت منبع الهام غزل پاشی ها
با نگاهت همه زندگی ام بر هم ریخت
عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها
چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفت
مثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها
ماهی قرمزم و دلخوشی ام این شده که
عکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها
بنشین چای بریزم که کمی مست شویم
دلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها
آرزویم فقط این است بگویم سر صبح
عصر هم منتظر آمدنم باشی ها!
#علی_صفری
@sherestan
|| 796 ||
مارها قورباغهها را میخوردند و قورباغهها از این نابسامانی بسیار غمگین بودند تا اینکه قورباغهها علیه مارها به لکلکها شکایت کردند.
لکلکها تعدادی از مارها را خوردند و بقیه را هم تار و مار کردند و قورباغهها از این حمایت شادمان شدند.
طولی نکشید که لکلکها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغهها !!!
قورباغهها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند! عده ای از آنها با لکلکها کنار آمدند و عدهای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند.
مارها بازگشتند ولی این بار همپای لک لکها شروع به خوردن قورباغهها کردند!
حالا دیگر قورباغهها متقاعد شدهاند که انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند.
ولی تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است !
اینکه نمیدانند توسط دوستانشان خورده میشوند یا دشمنانشان؟
#حکایت
#رساله_دلگشا - #عبید_زاكانی
@sherestan
مارها قورباغهها را میخوردند و قورباغهها از این نابسامانی بسیار غمگین بودند تا اینکه قورباغهها علیه مارها به لکلکها شکایت کردند.
لکلکها تعدادی از مارها را خوردند و بقیه را هم تار و مار کردند و قورباغهها از این حمایت شادمان شدند.
طولی نکشید که لکلکها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغهها !!!
قورباغهها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند! عده ای از آنها با لکلکها کنار آمدند و عدهای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند.
مارها بازگشتند ولی این بار همپای لک لکها شروع به خوردن قورباغهها کردند!
حالا دیگر قورباغهها متقاعد شدهاند که انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند.
ولی تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است !
اینکه نمیدانند توسط دوستانشان خورده میشوند یا دشمنانشان؟
#حکایت
#رساله_دلگشا - #عبید_زاكانی
@sherestan
|| 797 ||
سلام اي شب معصوم!
سلام اي شبي كه
چشم هاي گرگ هاي بيابان را
به حفره هاي استخواني
ايمان و اعتماد بدل مي كني
و در كنار جويبارهاي تو؛ارواح بيدها
ارواح مهربان تبرها را مي بويند
من از جهان بي تفاوتي
فكرها و حرف ها و صداها مي آيم
و اين جهان به لانه ي ماران مانند است
و اين جهان
پر از صداي حركت پاهاي مردميست
كه همچنان كه تو را مي بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را مي بافند
سلام اي شب معصوم!
ميان پنجره وديدن
هميشه فاصله ايست.
چرا نگاه نكردم؟
مانند آن زمان
كه مردي
از كنار درختان خيس گذر مي كرد...
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
سلام اي شب معصوم!
سلام اي شبي كه
چشم هاي گرگ هاي بيابان را
به حفره هاي استخواني
ايمان و اعتماد بدل مي كني
و در كنار جويبارهاي تو؛ارواح بيدها
ارواح مهربان تبرها را مي بويند
من از جهان بي تفاوتي
فكرها و حرف ها و صداها مي آيم
و اين جهان به لانه ي ماران مانند است
و اين جهان
پر از صداي حركت پاهاي مردميست
كه همچنان كه تو را مي بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را مي بافند
سلام اي شب معصوم!
ميان پنجره وديدن
هميشه فاصله ايست.
چرا نگاه نكردم؟
مانند آن زمان
كه مردي
از كنار درختان خيس گذر مي كرد...
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
|| 798 ||
پسرم در اتاق کز کرده
دزدکی می کشد دو نخ سیگار
با خودش هم دچار درگیری ست
ماجراهای عشقی اش به کنار
توی خوابش به گریه می افتد
ارث برده فقط جنونم را
وحشی و تشنه، شب به شب، با بغض
می مکد مثل شیر، خونم را
بغلم می کند پر از نفرت
آه! این بچه از خودش خسته ست
گردنم را یواش می بوسد
زندگی اش به مرگ وابسته ست
پدرش در اتاق کز کرده
شعله ای روشن است با سیگار
بال هایش شکسته امّا باز
توی فکرش هزار راه فرار
یک شب آهسته در تنم خوابید
صبح، آتش گرفته بود پَرَش
بعد از آن گریه می کند در خواب
هاله ی نور نیست دُور سرش
بعد از آن قهر کرده با بالا
بعد از آن قهر کرده با پایین
مثل دود است رفته توی هوا
مثل آب است رفته زیر زمین
دوست دارم که سر به نیست ترین
آدم ِ این مکان-زمان باشم
من ولی هستم آه! هستم، پس
باز باید به فکرشان باشم
سفره را چیده ام/ میان سرم
آرزوهای باد آورده
پسرم در اتاق کز کرده
پدرش در اتاق کز کرده
#فاطمه_اختصاری
@sherestan
پسرم در اتاق کز کرده
دزدکی می کشد دو نخ سیگار
با خودش هم دچار درگیری ست
ماجراهای عشقی اش به کنار
توی خوابش به گریه می افتد
ارث برده فقط جنونم را
وحشی و تشنه، شب به شب، با بغض
می مکد مثل شیر، خونم را
بغلم می کند پر از نفرت
آه! این بچه از خودش خسته ست
گردنم را یواش می بوسد
زندگی اش به مرگ وابسته ست
پدرش در اتاق کز کرده
شعله ای روشن است با سیگار
بال هایش شکسته امّا باز
توی فکرش هزار راه فرار
یک شب آهسته در تنم خوابید
صبح، آتش گرفته بود پَرَش
بعد از آن گریه می کند در خواب
هاله ی نور نیست دُور سرش
بعد از آن قهر کرده با بالا
بعد از آن قهر کرده با پایین
مثل دود است رفته توی هوا
مثل آب است رفته زیر زمین
دوست دارم که سر به نیست ترین
آدم ِ این مکان-زمان باشم
من ولی هستم آه! هستم، پس
باز باید به فکرشان باشم
سفره را چیده ام/ میان سرم
آرزوهای باد آورده
پسرم در اتاق کز کرده
پدرش در اتاق کز کرده
#فاطمه_اختصاری
@sherestan
//799//
تا دل به هوای وصل جانان دادم
لب بر لب او نهاده و جان دادم
خضر ار ز لب چشمهٔ حیوان جان یافت
من جان به لب چشمهٔ حیوان دادم
#فروغی_بسطامی
@sherestan
تا دل به هوای وصل جانان دادم
لب بر لب او نهاده و جان دادم
خضر ار ز لب چشمهٔ حیوان جان یافت
من جان به لب چشمهٔ حیوان دادم
#فروغی_بسطامی
@sherestan
|| 801 ||
همه می دانند
همه می دانند...
که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه می ترسند
همه می ترسند
اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم...!
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
همه می دانند
همه می دانند...
که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه می ترسند
همه می ترسند
اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم...!
#فروغ_فرخزاد
@sherestan