شعرستان
1.11K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
|| 750 ||

بدون ساک، بدون بلیط در ترنم
نشسته غربت تاریخ بر خطوط تنم

«قبای ژنده ی خود را کجا بیاویزم؟!»
به گریه ی پسرم یا به دست های زنم

چقدر بوسه که پشت لبان دوخته است
چقدر بغض که در حال منفجر شدنم

که عاشقانه ترین شعر روزگار تویی!
که گریه دارترین مرد این قبیله منم!

منی که قفل شده دست هام در زنجیر
چگونه دست به تصمیم بهتری بزنم؟!

هزار راز نگفته ست در میان سرم
هزار ردّ کبودی نشسته بر بدنم

مرا به نور ِ پس ِ ابرها امید نده!
که از سیاهی پایان قصّه مطمئنم

که سایه ها ته کوچه چنان مرا بُکُشند
نه قبر می ماند! نه جنازه! نه کفنم!

نه می شود که در این اضطراب سر بُکُنم
نه می شود که از این خاک و آب، دل بِکَنم

که گریه می کنمت مثل بچّه های طلاق
که فکر می کنمت... تلخ می شود دهنم!

نه شوق رفتن و نه انتظار برگشتن
خرابه ای ست به جا از غرورم و وطنم

#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
 
|| 751 ||

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

 #حافظ

@sherestan
|| 752 ||

من سال هاست بعد تو مُردم ولی هنوز،

عطرت که می وزد کفنم تیر می کشد...

#نجمه_زارع

@sherestan
|| 753 ||

زان کوزه ی مِی که نیست در وِی ضرری
پُر کن قدحی ، بخور به من دِه دگری

زان پیشتر ای صنم که در رهگذری
خاک من و تو کوزه کند، کوزه گری

#خیام

@sherestan
|| 754 ||

تو گفتی که
پرنده ها را دوست داری
اما آن ها را
درون قفس نگه داشتی
تو گفتی که
ماهی ها را دوست داری
اما تو آن ها را سرخ کردی
تو گفتی که
گل ها را دوست داری
و تو آن ها را چیدی
پس هنگامی که گفتی
مرا دوست داری
من شروع کردم به ترسیدن

#پل_الوار

@sherestan
|| 755 ||

یک چند به مرگ،سخت جانی کردیم
رخساره به سیلی ارغوانی کردیم

عمری گذراندیم به مردن مردن
مردم به گمان،که زندگانی کردیم


#محمد_فرخی_یزدی

@sherestan
|| 756 ||

امشب چه خراب و خسته و ويرانم
مجموعه اي از زلزله و طوفانم

انگار كه جغرافيِ دردم اي دوست
انگار كه تاريخچه ي ايرانم...

#مصطفی_خدایگان

@sherestan
||757||
خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات

عاشقی کار سری نیست که بر بالین است

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت

وان چه در خواب نشد چشم من و پروین است

#سعدى
@sherestan
|| 758 ||

حال بدم در نظر دوست نکوست
دشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوست

چون دشمن بیرحم فرستادهٔ اوست
بدعهدم اگر ندارم این دشمن دوست

#سعدی

@sherestan
||759||
گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آنکه یافت می‌نشود،
آنم آرزوست ...

#مولانا
@sherestan
|| 760 ||

و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!
من مردگان بیشماری را دیده ام
که راه می رفتند
حرف می زدند
سیگار می کشیدند
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک می کردند 
شعر می خواندند
می گریستند
قرض می دادند
می خندیدند
و گریه می کردند ...

#حسین_پناهی

@sherestan
|| 761 ||

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی است
این آتش از هر سر که بر خیزد تماشایی است

دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد
تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است

زیبای من ! روزی که رفتی با خودم گفتم
چیزی که دیگر بر نخواهد گشت، زیبایی است

راز مرا از چشمهایم می توان فهمید
این گریه های ناگهان از ترس رسوایی است

این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری
تمرین برای روزهایی که نمی آیی است

شاید فقط عاشق بداند "او" چرا تنهاست
کامل ترین معنا برای عشق تنهایی است

#فاضل_نظری

@sherestan
|| 762 ||

حالتم درست حالت آن گروه راهبانی است که وقتی فهمیدند که کپرنیک سلسله قوانین فضایی ای را , متفاوت با آنچه قبلاً رایج بود , کشف کرده و به موجب این قوانین کره زمین دیگر مرکز کائنات نیست , عاجز از تصور کائناتی متغایر با آنچه تا آن زمان با آن و در آن زیسته بودند , دسته جمعی دست به خودکشی زدند.

#کتاب
#تنهایی_پرهیاهو
#بهومیل_هرابال

@sherestan
|| 763 ||

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود

از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب
رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود

در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر
عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود

ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق
هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود

ای معبر مژده‌ای فرما که دوشم آفتاب
در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود

نقش می‌بستم که گیرم گوشه‌ای زان چشم مست
طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود

گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم
کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود

حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می‌نوشت
طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود

#حافظ

@sherestan
|| 764 ||

رودم که به دنبال تو جریان دارم
کفرم که به نور چشمت ایمان دارم

هر جا بروی قبله ی من آن طرف است
من مذهب آفتابگردان دارم

#بهزاد_نجفی

@sherestan
|| 765 ||

فجیع‌تر از خبر رفتن‌ات٬
رفتن‌ات بود
و تا مرز کوری گریستم آن‌شب
چراکه تفاوت هولناکی بود میان شنیدن و دیدن
چراکه باید چشم‌هایم را فراموش می‌کردم
و بر دو چاه تلنبار از خاطره‌ سرپوش می‌گذاشتم

چشم‌هایم را بستم امّا
نگاهم به درون باز شد
و دیدم چگونه زنی در تمام گوشه‌های تاریکم مویه می‌کرد
و دهانش
هنگام ادای آخرین «دوستت دارم» فلج شده بود

صبح
زیر شانه‌اش را گرفتم
تا نرده‌های سبز بدرقه‌اش کردم
و سپردم هر هشت ساعت تلقینش دهند
که «هرجیبی سوراخی دارد اندازۀ افتادنِ یک کلید»
جمله‌ای‌که از شنیدنش
زارزار
زیر خنده زد


کلید خانه‌ام از سوراخ جیبی مردی افتاده است
سال‌هاست بیرونِ خودم ایستاده‌ام
و از سوراخ کلید، زنی را نگاه می‌کنم
که در تمام گوشه‌های تاریکم کز کرده است
و هر هشت ساعت
قاه‌قاه
گریه می‌کند.


#لیلا_کردبچه

@sherestan
|| 766 ||

من شاید هیچ کس را
آنسوی دیوارها
نداشته باشم
اما ...
در این غروبِ کسالت بار
هیچ چیز به اندازه ی تلفنی از زندان
خوشحالم نمی کند !
و مردی که اعتراف کند
گاهی
به جای آزادی
به من می اندیشد ...

#رویا_شاه_حسین_زاده

@sherestan
|| 767 ||


خواب دیدم دست هایم خالی از گیسوی توست...

خوب شد با عطر مویت پا شدم، کابوس بود!

#سجاد_سامانی

@sherestan
|| 768 ||

ساده می گویم : یکی دارد دلم را می برد
پیش از اثبات جرائم متهم را می برد

این ستمکاری که من دیدم یقینا عاقبت -
آبروی مردمان محترم را می برد

اینکه ویران می شوم با رقص او بیهوده نیست
لرزه ای گاهی شکوه ارگ بم را می برد

بیم از بیگانه دارم گرچه گاهی یک نفر -
از محارم حرمت صاحب حرم را می برد

در زمان بوسه فهمیدم که حرفش منطقی ست
هرکسی گفته ست باده طعم غم را می برد

کی به خود می آیم اما من که با خود بی خودم !
او که بیخود آمده دارد خودم را می برد

#اصغر_عظیمی_مهر

@sherestan
|| 769 ||

گفتے بہ تو گٖر بگذرم از شوق بمیرے

قــربان قــدت ، بگــذر و بگــذار بــمــیــرم

#شهریار

@sherestan
|| 770 ||

یک زندگی کم است
برای آن‌که
تمام شکل‌های دوستت دارم را
با تو در میان بگذارم
می‌خواهم
هر صبح که پنجره را باز می‌کنی
آن درخت روبه‌رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده‌ای که
نان از انگشتان تو می‌گیرد

یک زندگی کم است
برای شاعری که می‌خواهد
در تمام جمله‌ها دوستت داشته باشد

#روزبه_سوهانی

@sherestan