|| 736 ||
اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟
امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟
ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت
یك عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم كه جوان گشت زلیخا به چه قیمت
از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را میدهم اما به چه قیمت
مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت
#فاضل_نظری
@sherestan
اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟
امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟
ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت
یك عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم كه جوان گشت زلیخا به چه قیمت
از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را میدهم اما به چه قیمت
مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت
#فاضل_نظری
@sherestan
|| 738 ||
روزهای زیادی در زندگی داشته ام
که عرق بریزم
و سخت کار کنم
برای خریدن کتابی که دوستاش دارم!
و روزهای دیگری هم بودهاند
که کتابهایم را بفروشم
برای اینکه کمی استراحت کنم!
#سایبر_هاکا
@sherestan
روزهای زیادی در زندگی داشته ام
که عرق بریزم
و سخت کار کنم
برای خریدن کتابی که دوستاش دارم!
و روزهای دیگری هم بودهاند
که کتابهایم را بفروشم
برای اینکه کمی استراحت کنم!
#سایبر_هاکا
@sherestan
|| 739 ||
ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﻧﻪ ﺷﻴﻄﺎﻥ -
ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺑﺘﻲ ﺭﻗﻢ ﺯﺩ
ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ
ﻣﻲ ﭘﺮﺳﺘﻴﺪﻧﺪ
ﺑﺘﻲ ﻛﻪ
ﺩﻳﮕﺮﺍﻧﺶ
ﻣﻲﭘﺮﺳﺘﻴﺪﻧﺪ ...
#احمد_شاملو
@sherestan
ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﻧﻪ ﺷﻴﻄﺎﻥ -
ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺑﺘﻲ ﺭﻗﻢ ﺯﺩ
ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ
ﻣﻲ ﭘﺮﺳﺘﻴﺪﻧﺪ
ﺑﺘﻲ ﻛﻪ
ﺩﻳﮕﺮﺍﻧﺶ
ﻣﻲﭘﺮﺳﺘﻴﺪﻧﺪ ...
#احمد_شاملو
@sherestan
|| 740 ||
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
وین جان به لب رسیده در بند تو نیست
گر تو دگری به جای من بگزینی
من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست
#سعدی
@sherestan
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
وین جان به لب رسیده در بند تو نیست
گر تو دگری به جای من بگزینی
من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست
#سعدی
@sherestan
|| 741 ||
درست نامه كه دستم رسيد جان دادم
گزاره اي پر از اندوه و كاغذي كاهي
تمام نامه همين بود بي شروع و سلام
به دستخطّ ِ خود تو:
مرا نميخواهي…
#كيانوش_سفري
@sherestan
درست نامه كه دستم رسيد جان دادم
گزاره اي پر از اندوه و كاغذي كاهي
تمام نامه همين بود بي شروع و سلام
به دستخطّ ِ خود تو:
مرا نميخواهي…
#كيانوش_سفري
@sherestan
|| 742 ||
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عیب مرا میپوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند
#حافظ
@sherestan
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عیب مرا میپوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند
#حافظ
@sherestan
|| 745 ||
من پشیمان نیستم
من به این تسلیم می اندیشم این تسلیم دردآلود
من صلیب سرنوشتم را
بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم...
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
من پشیمان نیستم
من به این تسلیم می اندیشم این تسلیم دردآلود
من صلیب سرنوشتم را
بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم...
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
|| 746 ||
باران هم اگر می شدی
در بین هزاران قطره
تو را
با جام بلورینی می گرفتم
می ترسیدم
چرا که خاک
هر آنچه را که بگیرد
پس نمی دهد
#جمال_ثریا
@sherestan
باران هم اگر می شدی
در بین هزاران قطره
تو را
با جام بلورینی می گرفتم
می ترسیدم
چرا که خاک
هر آنچه را که بگیرد
پس نمی دهد
#جمال_ثریا
@sherestan
|| 747 ||
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
وین جان به لب رسیده در بند تو نیست
گر تو دگری به جای من بگزینی
من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست
#سعدی
@sherestan
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
وین جان به لب رسیده در بند تو نیست
گر تو دگری به جای من بگزینی
من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست
#سعدی
@sherestan
|| 748 ||
سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است
که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است
تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما
شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است
رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز
به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است
مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی
کمال عشق ، جنون است ودیگرآزاری است
مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست
ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است
بهشت من ! به نسیم تبسمی دریاب
جهانِ جهنم ما را ، که غرق بیزاری است
#حسین_منزوی
@sherestan
سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است
که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است
تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما
شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است
رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز
به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است
مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی
کمال عشق ، جنون است ودیگرآزاری است
مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست
ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است
بهشت من ! به نسیم تبسمی دریاب
جهانِ جهنم ما را ، که غرق بیزاری است
#حسین_منزوی
@sherestan
|| 749 ||
من به درد گریه و دعوا و نفرین ،می خورم
من به درد نقشهای سرد و غمگین ، می خورم
طعم شیرین حضورت را ،غرورت تلخ کرد
چوب عشقم را اگر چه سخت و سنگین ...می خورم
روی پیشانی نوشتت اسم و فامیل من است
چین به پیشانی بیندازی منم چین می خورم
وقت دیدار ت تمام مزه ها گم می شود
قهوه ی تلخم بریزی شهد شیرین می خورم
پا ی لبخند و غم و درد و غرورت مانده ام
درد دل کن من به درد سنگ زیرین میخورم
#امیر_سهرابی
@sherestan
من به درد گریه و دعوا و نفرین ،می خورم
من به درد نقشهای سرد و غمگین ، می خورم
طعم شیرین حضورت را ،غرورت تلخ کرد
چوب عشقم را اگر چه سخت و سنگین ...می خورم
روی پیشانی نوشتت اسم و فامیل من است
چین به پیشانی بیندازی منم چین می خورم
وقت دیدار ت تمام مزه ها گم می شود
قهوه ی تلخم بریزی شهد شیرین می خورم
پا ی لبخند و غم و درد و غرورت مانده ام
درد دل کن من به درد سنگ زیرین میخورم
#امیر_سهرابی
@sherestan
|| 750 ||
بدون ساک، بدون بلیط در ترنم
نشسته غربت تاریخ بر خطوط تنم
«قبای ژنده ی خود را کجا بیاویزم؟!»
به گریه ی پسرم یا به دست های زنم
چقدر بوسه که پشت لبان دوخته است
چقدر بغض که در حال منفجر شدنم
که عاشقانه ترین شعر روزگار تویی!
که گریه دارترین مرد این قبیله منم!
منی که قفل شده دست هام در زنجیر
چگونه دست به تصمیم بهتری بزنم؟!
هزار راز نگفته ست در میان سرم
هزار ردّ کبودی نشسته بر بدنم
مرا به نور ِ پس ِ ابرها امید نده!
که از سیاهی پایان قصّه مطمئنم
که سایه ها ته کوچه چنان مرا بُکُشند
نه قبر می ماند! نه جنازه! نه کفنم!
نه می شود که در این اضطراب سر بُکُنم
نه می شود که از این خاک و آب، دل بِکَنم
که گریه می کنمت مثل بچّه های طلاق
که فکر می کنمت... تلخ می شود دهنم!
نه شوق رفتن و نه انتظار برگشتن
خرابه ای ست به جا از غرورم و وطنم
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
بدون ساک، بدون بلیط در ترنم
نشسته غربت تاریخ بر خطوط تنم
«قبای ژنده ی خود را کجا بیاویزم؟!»
به گریه ی پسرم یا به دست های زنم
چقدر بوسه که پشت لبان دوخته است
چقدر بغض که در حال منفجر شدنم
که عاشقانه ترین شعر روزگار تویی!
که گریه دارترین مرد این قبیله منم!
منی که قفل شده دست هام در زنجیر
چگونه دست به تصمیم بهتری بزنم؟!
هزار راز نگفته ست در میان سرم
هزار ردّ کبودی نشسته بر بدنم
مرا به نور ِ پس ِ ابرها امید نده!
که از سیاهی پایان قصّه مطمئنم
که سایه ها ته کوچه چنان مرا بُکُشند
نه قبر می ماند! نه جنازه! نه کفنم!
نه می شود که در این اضطراب سر بُکُنم
نه می شود که از این خاک و آب، دل بِکَنم
که گریه می کنمت مثل بچّه های طلاق
که فکر می کنمت... تلخ می شود دهنم!
نه شوق رفتن و نه انتظار برگشتن
خرابه ای ست به جا از غرورم و وطنم
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
|| 751 ||
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکدهها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
#حافظ
@sherestan
|| 753 ||
زان کوزه ی مِی که نیست در وِی ضرری
پُر کن قدحی ، بخور به من دِه دگری
زان پیشتر ای صنم که در رهگذری
خاک من و تو کوزه کند، کوزه گری
#خیام
@sherestan
زان کوزه ی مِی که نیست در وِی ضرری
پُر کن قدحی ، بخور به من دِه دگری
زان پیشتر ای صنم که در رهگذری
خاک من و تو کوزه کند، کوزه گری
#خیام
@sherestan
|| 754 ||
تو گفتی که
پرنده ها را دوست داری
اما آن ها را
درون قفس نگه داشتی
تو گفتی که
ماهی ها را دوست داری
اما تو آن ها را سرخ کردی
تو گفتی که
گل ها را دوست داری
و تو آن ها را چیدی
پس هنگامی که گفتی
مرا دوست داری
من شروع کردم به ترسیدن
#پل_الوار
@sherestan
تو گفتی که
پرنده ها را دوست داری
اما آن ها را
درون قفس نگه داشتی
تو گفتی که
ماهی ها را دوست داری
اما تو آن ها را سرخ کردی
تو گفتی که
گل ها را دوست داری
و تو آن ها را چیدی
پس هنگامی که گفتی
مرا دوست داری
من شروع کردم به ترسیدن
#پل_الوار
@sherestan
|| 755 ||
یک چند به مرگ،سخت جانی کردیم
رخساره به سیلی ارغوانی کردیم
عمری گذراندیم به مردن مردن
مردم به گمان،که زندگانی کردیم
#محمد_فرخی_یزدی
@sherestan
یک چند به مرگ،سخت جانی کردیم
رخساره به سیلی ارغوانی کردیم
عمری گذراندیم به مردن مردن
مردم به گمان،که زندگانی کردیم
#محمد_فرخی_یزدی
@sherestan
|| 756 ||
امشب چه خراب و خسته و ويرانم
مجموعه اي از زلزله و طوفانم
انگار كه جغرافيِ دردم اي دوست
انگار كه تاريخچه ي ايرانم...
#مصطفی_خدایگان
@sherestan
امشب چه خراب و خسته و ويرانم
مجموعه اي از زلزله و طوفانم
انگار كه جغرافيِ دردم اي دوست
انگار كه تاريخچه ي ايرانم...
#مصطفی_خدایگان
@sherestan