شعرستان
1.11K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
|| 736 ||

اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟
امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟

ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت

یك عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم كه جوان گشت زلیخا به چه قیمت

از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را می‌دهم اما به چه قیمت

مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت

#فاضل_نظری

@sherestan
||737||
و چه انتظار بزرگی است
اینکه بدانی
پشت هر "دوستت دارم"
چقدر دوستت دارم...


#لیلا_کردبچه
@sherestan
|| 738 ||

روزهای زیادی در زندگی داشته ام

که عرق بریزم

و سخت کار کنم

برای خریدن کتابی که دوست‌اش دارم!

و روزهای دیگری هم بوده‌اند

که کتاب‌هایم را بفروشم

برای اینکه کمی استراحت کنم!

#سایبر_هاکا

@sherestan
|| 739 ||


ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﻧﻪ ﺷﻴﻄﺎﻥ -
ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺑﺘﻲ ﺭﻗﻢ ﺯﺩ
ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ
ﻣﻲ ﭘﺮﺳﺘﻴﺪﻧﺪ
ﺑﺘﻲ ﻛﻪ
ﺩﻳﮕﺮﺍﻧﺶ
ﻣﻲﭘﺮﺳﺘﻴﺪﻧﺪ ...

#احمد_شاملو

@sherestan
|| 740 ||

شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
وین جان به لب رسیده در بند تو نیست

گر تو دگری به جای من بگزینی
من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست

#سعدی

@sherestan
|| 741 ||

درست نامه كه دستم رسيد جان دادم
گزاره اي پر از اندوه و كاغذي كاهي
تمام نامه همين بود بي شروع و سلام
به دستخطّ ِ خود تو:
مرا نميخواهي…


#كيانوش_سفري
@sherestan
|| 742 ||

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

صوفیان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند

محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند

هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند

جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند

به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

#حافظ
@sherestan
|| 743 ||

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران .... وای به حال دگران

#شهریار

@sherestan
|| 744 ||

آسمانها مگر از گردش خود سیر شوند

ورنه عشاق محال است قراری گیرند

#صائب_تبریزی

@sherestan
|| 745 ||

من پشیمان نیستم
من به این تسلیم می اندیشم این تسلیم دردآلود
من صلیب سرنوشتم را
بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم...

#فروغ_فرخزاد

@sherestan
|| 746 ||

باران هم اگر می شدی
در بین هزاران قطره
تو را
با جام بلورینی می گرفتم
می ترسیدم
چرا که خاک
هر آنچه را که بگیرد
پس نمی دهد

#جمال_ثریا

@sherestan
|| 747 ||

شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
وین جان به لب رسیده در بند تو نیست

گر تو دگری به جای من بگزینی
من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست

#سعدی

@sherestan
|| 748 ||

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است
که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است

تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما
شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است

رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز
به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است

مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی
کمال عشق ، جنون است ودیگرآزاری است

مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست
ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است

بهشت من ! به نسیم تبسمی دریاب
جهانِ جهنم ما را ، که غرق بیزاری است

#حسین_منزوی

@sherestan
|| 749 ||

من به درد گریه و دعوا و نفرین ،می خورم
من به درد نقشهای سرد و غمگین ، می خورم

طعم شیرین حضورت را ،غرورت تلخ کرد
چوب عشقم را اگر چه سخت و سنگین ...می خورم

روی پیشانی نوشتت اسم و فامیل من است
چین به پیشانی بیندازی منم چین می خورم

 وقت دیدار ت تمام مزه ها گم می شود
قهوه ی تلخم بریزی شهد شیرین می خورم

پا ی لبخند و غم و درد و غرورت مانده ام
درد دل کن من به درد سنگ زیرین میخورم

#امیر_سهرابی

@sherestan
|| 750 ||

بدون ساک، بدون بلیط در ترنم
نشسته غربت تاریخ بر خطوط تنم

«قبای ژنده ی خود را کجا بیاویزم؟!»
به گریه ی پسرم یا به دست های زنم

چقدر بوسه که پشت لبان دوخته است
چقدر بغض که در حال منفجر شدنم

که عاشقانه ترین شعر روزگار تویی!
که گریه دارترین مرد این قبیله منم!

منی که قفل شده دست هام در زنجیر
چگونه دست به تصمیم بهتری بزنم؟!

هزار راز نگفته ست در میان سرم
هزار ردّ کبودی نشسته بر بدنم

مرا به نور ِ پس ِ ابرها امید نده!
که از سیاهی پایان قصّه مطمئنم

که سایه ها ته کوچه چنان مرا بُکُشند
نه قبر می ماند! نه جنازه! نه کفنم!

نه می شود که در این اضطراب سر بُکُنم
نه می شود که از این خاک و آب، دل بِکَنم

که گریه می کنمت مثل بچّه های طلاق
که فکر می کنمت... تلخ می شود دهنم!

نه شوق رفتن و نه انتظار برگشتن
خرابه ای ست به جا از غرورم و وطنم

#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
 
|| 751 ||

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

 #حافظ

@sherestan
|| 752 ||

من سال هاست بعد تو مُردم ولی هنوز،

عطرت که می وزد کفنم تیر می کشد...

#نجمه_زارع

@sherestan
|| 753 ||

زان کوزه ی مِی که نیست در وِی ضرری
پُر کن قدحی ، بخور به من دِه دگری

زان پیشتر ای صنم که در رهگذری
خاک من و تو کوزه کند، کوزه گری

#خیام

@sherestan
|| 754 ||

تو گفتی که
پرنده ها را دوست داری
اما آن ها را
درون قفس نگه داشتی
تو گفتی که
ماهی ها را دوست داری
اما تو آن ها را سرخ کردی
تو گفتی که
گل ها را دوست داری
و تو آن ها را چیدی
پس هنگامی که گفتی
مرا دوست داری
من شروع کردم به ترسیدن

#پل_الوار

@sherestan
|| 755 ||

یک چند به مرگ،سخت جانی کردیم
رخساره به سیلی ارغوانی کردیم

عمری گذراندیم به مردن مردن
مردم به گمان،که زندگانی کردیم


#محمد_فرخی_یزدی

@sherestan
|| 756 ||

امشب چه خراب و خسته و ويرانم
مجموعه اي از زلزله و طوفانم

انگار كه جغرافيِ دردم اي دوست
انگار كه تاريخچه ي ايرانم...

#مصطفی_خدایگان

@sherestan