/694/
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده کوته نظران
دل چون آینه اهل صفا می شکنند
که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
#شهريار
@sherestan
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده کوته نظران
دل چون آینه اهل صفا می شکنند
که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
#شهريار
@sherestan
/697/
قهوه که میخوری به من گوش بده !
شاید دیگر با هم قهوه نخوریم و
فرصتی نداشته باشیم،
برای گَپ زدن !
نه از تو چیزی میگویم،
نه از خودم !
ما شمالیترین نقطهی عشقیم !
دو سطرِ حاشیهنویسی شُده با مِداد !
دربارهی چیزی بزرگتر و پاکتر از من و تو
حرف میزنم !
عشق، شاپرکی آمده از بهشت بود،
بر شانههامان نشست و ما پَراندیمش !
ماهی مطّلایی بود آمده از دریا،
ما لِهاَش کردیم !
ستارهیی آبی بود که سوزاندیمش
@sherestan
#نزار_قبانی
قهوه که میخوری به من گوش بده !
شاید دیگر با هم قهوه نخوریم و
فرصتی نداشته باشیم،
برای گَپ زدن !
نه از تو چیزی میگویم،
نه از خودم !
ما شمالیترین نقطهی عشقیم !
دو سطرِ حاشیهنویسی شُده با مِداد !
دربارهی چیزی بزرگتر و پاکتر از من و تو
حرف میزنم !
عشق، شاپرکی آمده از بهشت بود،
بر شانههامان نشست و ما پَراندیمش !
ماهی مطّلایی بود آمده از دریا،
ما لِهاَش کردیم !
ستارهیی آبی بود که سوزاندیمش
@sherestan
#نزار_قبانی
/698/
چشمهای تو
معنای تمامی جمله های ناتمامی است
که عاشقان جهان
دستپاچه
در لحظه ی دیدار
فراموشی گرفتند و
از گفتار بازماندند !
ای کاش
خودم را در چشمهای تو
حلق آویز کنم !
#عباس_معروفی
~ ارسالی از اعضای خانواده شعرستان ~
@sherestan
چشمهای تو
معنای تمامی جمله های ناتمامی است
که عاشقان جهان
دستپاچه
در لحظه ی دیدار
فراموشی گرفتند و
از گفتار بازماندند !
ای کاش
خودم را در چشمهای تو
حلق آویز کنم !
#عباس_معروفی
~ ارسالی از اعضای خانواده شعرستان ~
@sherestan
/699/
مجنون اگر شکست، لیلی بهانه بود
دنیا از اولش، دیوانه خانه بود
این ها بهانه اند، تا با تو سر کنم
تا با تو از جهان، صرف نظر کنم
با من قدم بزن ، چله نشین عشق
فرمانروای قلب، در سرزمین عشق
این مرد را که باز، در تلخیِ غم است
مهمان به قند کن ، چای ات اگر دم است
در برف چایِ داغ، دنیای ما دو تاست
فنجانِ چایِ بعد، اغازِ ماجراست.
#علیرضا_آذر
@sherestan
مجنون اگر شکست، لیلی بهانه بود
دنیا از اولش، دیوانه خانه بود
این ها بهانه اند، تا با تو سر کنم
تا با تو از جهان، صرف نظر کنم
با من قدم بزن ، چله نشین عشق
فرمانروای قلب، در سرزمین عشق
این مرد را که باز، در تلخیِ غم است
مهمان به قند کن ، چای ات اگر دم است
در برف چایِ داغ، دنیای ما دو تاست
فنجانِ چایِ بعد، اغازِ ماجراست.
#علیرضا_آذر
@sherestan
همراهان عزیز خانواده شعرستان برای خوانش شعرهای یک شاعر خاص در کانال کافیست نام شاعر که در انتهای اشعار همراه علامت # آمده است مانند #سعدی ٬ لمس کنید .
بعد در نوار بالا، علامت🔼 را بزنید، شعرهای دیگر شاعر مورد نظر رو میتونید بخونید . ضمنا این قاعده برای #کتاب ها یا #حکایت یا #مقاله هایی که تا کنون در کانال گذاشته شده نیز میباشد .
بعد در نوار بالا، علامت🔼 را بزنید، شعرهای دیگر شاعر مورد نظر رو میتونید بخونید . ضمنا این قاعده برای #کتاب ها یا #حکایت یا #مقاله هایی که تا کنون در کانال گذاشته شده نیز میباشد .
/700/
هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد
آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد
ماهرویی دل من برده و ترسم این است
سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد
دودلم اینکه بیاید من معمولی را
سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد
مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد
ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد
شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!
#حامد_عسکری
@sherestan
هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد
آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد
ماهرویی دل من برده و ترسم این است
سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد
دودلم اینکه بیاید من معمولی را
سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد
مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد
ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد
شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!
#حامد_عسکری
@sherestan
|| 701 ||
آرزوئی است مرا در دل
که روان سوزد و جان کاهد
هر دم آن مرد هوسران را
با غم و اشک و فغان خواهد
بخدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و کی باشد
غم من ماییه آزارش
شب در اعماق سیاهی ها
مه چو در هاله راز آید
نگران دیده به ره دارم
شاید آن گمشده باز آید
سایه ای تا که به در افتد
من هراسان بدوم بر در
چون شتابان گذر سایه
خیره گردم به در دیگر
همه شب در دل این بستر
جانم آن گمشده را جوید
زین همه کوشش بی حاصل
عقل سرگشته به من گوید
زن بدبخت دل افسره
ببراز یاد دمی اورا
این خطا بود که ره دادی
به دل آن عاشق بد خو را
آن کسی را که تو می جویی
کی خیال تو بسر دارد
بس کن این ناله و زاری را
بس کن او یار دگر دارد
لیکن این قصه که می گوید
کی به نرمی رودم در گوش
نشود هیچ ز افسونش
آتش حسرت من خاموش
می روم تا که عیان سازم
راز این خواهش سوزان را
نتوانم که برم از یاد
هرگز آن مرد هوسران را
شمع ای شمع چه می خندی؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مردم از این سحرت
که چرا نیست در آغوشم
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
آرزوئی است مرا در دل
که روان سوزد و جان کاهد
هر دم آن مرد هوسران را
با غم و اشک و فغان خواهد
بخدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و کی باشد
غم من ماییه آزارش
شب در اعماق سیاهی ها
مه چو در هاله راز آید
نگران دیده به ره دارم
شاید آن گمشده باز آید
سایه ای تا که به در افتد
من هراسان بدوم بر در
چون شتابان گذر سایه
خیره گردم به در دیگر
همه شب در دل این بستر
جانم آن گمشده را جوید
زین همه کوشش بی حاصل
عقل سرگشته به من گوید
زن بدبخت دل افسره
ببراز یاد دمی اورا
این خطا بود که ره دادی
به دل آن عاشق بد خو را
آن کسی را که تو می جویی
کی خیال تو بسر دارد
بس کن این ناله و زاری را
بس کن او یار دگر دارد
لیکن این قصه که می گوید
کی به نرمی رودم در گوش
نشود هیچ ز افسونش
آتش حسرت من خاموش
می روم تا که عیان سازم
راز این خواهش سوزان را
نتوانم که برم از یاد
هرگز آن مرد هوسران را
شمع ای شمع چه می خندی؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مردم از این سحرت
که چرا نیست در آغوشم
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
|| 702 ||
نه سر در عقل می بندم، نه دل در عشق می بازم
که این نامرد بی درد است و آن پردرد نامرد است !
#فاضل_نظری
@sherestan
نه سر در عقل می بندم، نه دل در عشق می بازم
که این نامرد بی درد است و آن پردرد نامرد است !
#فاضل_نظری
@sherestan
|| 703 ||
زنی سمت پلیس رفت و گفت:
"سرکار، آن مرد که در آن گوشه ایستاده، مرا آزار می دهد."
پلیس گفت:
"ولی خانم من مدتی است که او را زیر نظر دارم، او حتی به شما نگاه هم نکرده است."
زن گفت:
"آیا این آزار دهنده نیست؟!"
#کتاب #زن اثر #اشو
ترجمه #محسن_خاتمی
@sherestan
زنی سمت پلیس رفت و گفت:
"سرکار، آن مرد که در آن گوشه ایستاده، مرا آزار می دهد."
پلیس گفت:
"ولی خانم من مدتی است که او را زیر نظر دارم، او حتی به شما نگاه هم نکرده است."
زن گفت:
"آیا این آزار دهنده نیست؟!"
#کتاب #زن اثر #اشو
ترجمه #محسن_خاتمی
@sherestan
|| 704 ||
من را کنارم در خودش تلفیق می کرد
یک زن مرا از روح خود تفریق می کرد
وقتی عرق می کرد روحم توی دستش
وقتی که میمردم مرا تشویق می کرد
او بغض باران زای خود را روی تختم
از چشم خود بر بالشم تزریق می کرد
یک زن که ماندن را بلد بود و ولی رفت
سطل اتاق مرد را پر تیغ می کرد
با خنده های بی حیایش در خیابان
هر روز یک بیچاره را زندیق می کرد
مرحوم هم دیوانه بازی را بلد بود
زنجیر را در شعر خود زن / جیغ می کرد
عکسی که قبلا ً توی کیف پول زن بود
با آگهی فوت من تطبیق می کرد ...
#مجتبی_عنایتی
@sherestan
من را کنارم در خودش تلفیق می کرد
یک زن مرا از روح خود تفریق می کرد
وقتی عرق می کرد روحم توی دستش
وقتی که میمردم مرا تشویق می کرد
او بغض باران زای خود را روی تختم
از چشم خود بر بالشم تزریق می کرد
یک زن که ماندن را بلد بود و ولی رفت
سطل اتاق مرد را پر تیغ می کرد
با خنده های بی حیایش در خیابان
هر روز یک بیچاره را زندیق می کرد
مرحوم هم دیوانه بازی را بلد بود
زنجیر را در شعر خود زن / جیغ می کرد
عکسی که قبلا ً توی کیف پول زن بود
با آگهی فوت من تطبیق می کرد ...
#مجتبی_عنایتی
@sherestan
||705||
روزی می آید
ناگهان روزی می آید
که سنگینی رد پاهایم را
در درونت حس می کنی
رد پاهایی که دور می شوند
و این سنگینی
از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود
#ناظم_حکمت
@sherestan
روزی می آید
ناگهان روزی می آید
که سنگینی رد پاهایم را
در درونت حس می کنی
رد پاهایی که دور می شوند
و این سنگینی
از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود
#ناظم_حکمت
@sherestan
||706||
عجیب است
که مردم چقدر
برای مبارزه با
شیطان تلاش میکنند ... اگر همین انرژی را
صرف عشق ورزیدن
به همراهانشان کنند،
شیطان
در تنهایی خود
خواهد مرد.
#هلن_کلر
@sherestan
عجیب است
که مردم چقدر
برای مبارزه با
شیطان تلاش میکنند ... اگر همین انرژی را
صرف عشق ورزیدن
به همراهانشان کنند،
شیطان
در تنهایی خود
خواهد مرد.
#هلن_کلر
@sherestan
||708||
شازده کوچولو گفت :
بعضی کارا بعضی حرفا بدجور دل آدمو آشوب میکنه
گل گفت مث چی ؟
شازده کوچولو گفت :
مث وقتی که میدونی دلم برات بی قراره و کاری نمیکنی...
#شازده_کوچولو
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
@sherestan
شازده کوچولو گفت :
بعضی کارا بعضی حرفا بدجور دل آدمو آشوب میکنه
گل گفت مث چی ؟
شازده کوچولو گفت :
مث وقتی که میدونی دلم برات بی قراره و کاری نمیکنی...
#شازده_کوچولو
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
@sherestan
|| 709 ||
بیمار سرطانی: یه نخ سیگار میدی؟
دنزل: مگه تو سرطان نداری؟
بیمار سرطانی: چی میشه مگه...سرطانم سرطان میگیره؟؟؟
#دیالوگ
#Flight|2012| #Robert_Zemeckis
@sherestan
بیمار سرطانی: یه نخ سیگار میدی؟
دنزل: مگه تو سرطان نداری؟
بیمار سرطانی: چی میشه مگه...سرطانم سرطان میگیره؟؟؟
#دیالوگ
#Flight|2012| #Robert_Zemeckis
@sherestan
|| 711 ||
دارم امید عاطفتی از جانب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گرچه پریوش است ولیکن فرشته خوست
#حافظ
@sherestan
---------------------------
صبح آدینه ی خانواده ی شعرستان بخیر ...
دارم امید عاطفتی از جانب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گرچه پریوش است ولیکن فرشته خوست
#حافظ
@sherestan
---------------------------
صبح آدینه ی خانواده ی شعرستان بخیر ...
|| 712 ||
و یک نفر برداشت نعش ِ این زن ِ کم را
حل کرد در آغوش خود هر جوری از غم را
حل کرد جدول های خالی را کف ِ مغزم
که می شود رد کرد هر چیز ِ مسلّم را
من گریه می کردم عذابی را که در من بود
آورد روی تخت، گرمای جهنّم را
باید ببینی سوختن از عشق یعنی چه!!
وقتی نوازش می کنم موهای مَردَم را
مردی که از خواب ِ بد ِ بد پا شدم پیشش
بوی تنم را می دهد لب ها و ته ریشش
می فهمدم از لرزشی که در صدا دارم
از چین ِ کم عمقی که زیر ِ چشم ها دارم...
#فاطمه_اختصاری
@sherestan
و یک نفر برداشت نعش ِ این زن ِ کم را
حل کرد در آغوش خود هر جوری از غم را
حل کرد جدول های خالی را کف ِ مغزم
که می شود رد کرد هر چیز ِ مسلّم را
من گریه می کردم عذابی را که در من بود
آورد روی تخت، گرمای جهنّم را
باید ببینی سوختن از عشق یعنی چه!!
وقتی نوازش می کنم موهای مَردَم را
مردی که از خواب ِ بد ِ بد پا شدم پیشش
بوی تنم را می دهد لب ها و ته ریشش
می فهمدم از لرزشی که در صدا دارم
از چین ِ کم عمقی که زیر ِ چشم ها دارم...
#فاطمه_اختصاری
@sherestan
|| 713 ||
وقتی سیگار
تنها روشنایی این اتاق است
با چشم هایی تاریک
با موهایی تاریک
چگونه مرا پیدا کند
زنی که خودش گم شده است .
#مهدی_نظارتی_زاده
@sherestan
وقتی سیگار
تنها روشنایی این اتاق است
با چشم هایی تاریک
با موهایی تاریک
چگونه مرا پیدا کند
زنی که خودش گم شده است .
#مهدی_نظارتی_زاده
@sherestan