/676/
بهت خیابان است وانواع پری ها
دلگیرم از حال وهوای دلبری ها
این شهر هم جنس غم ما را ندارد
اینجا پر است از دیگری از دیگری ها
عطر سلامی را که شاعر گفته چندیست
نشنیدم از گل های سرخ روسری ها
تغییر کرده نوع چاه و گرگ و یوسف
حب برادر گونه! بغض خواهری ها
چشم زمین بر دست های آسمان نیست
قد میکشیم از ریشه ی ناباوری ها
قرنی که آهن پاره ها را دوست دارد
رونق ندارد فوت و فن زرگری ها
پس کوچه های تنگ! پس توهای کوچک
آغوش های جابجای مادری ها
یک قاب مانده روی این دیوار ِخاموش
لبخند ِمعنادار ِآن هم سنگری ها ...
دیگر جهان را گرد ِظلمت کور کرده
شب ریشه ی شان نزول رهبری ها...
#شبنم_فرضی_زاده
@sherestan
بهت خیابان است وانواع پری ها
دلگیرم از حال وهوای دلبری ها
این شهر هم جنس غم ما را ندارد
اینجا پر است از دیگری از دیگری ها
عطر سلامی را که شاعر گفته چندیست
نشنیدم از گل های سرخ روسری ها
تغییر کرده نوع چاه و گرگ و یوسف
حب برادر گونه! بغض خواهری ها
چشم زمین بر دست های آسمان نیست
قد میکشیم از ریشه ی ناباوری ها
قرنی که آهن پاره ها را دوست دارد
رونق ندارد فوت و فن زرگری ها
پس کوچه های تنگ! پس توهای کوچک
آغوش های جابجای مادری ها
یک قاب مانده روی این دیوار ِخاموش
لبخند ِمعنادار ِآن هم سنگری ها ...
دیگر جهان را گرد ِظلمت کور کرده
شب ریشه ی شان نزول رهبری ها...
#شبنم_فرضی_زاده
@sherestan
/677/
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست
در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکنم
چون تو در عالم نباشد ور نه عالم تنگ نیست
شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست
صنع را آیینهای باید که بر وی زنگ نیست
با زمانی دیگر انداز ای که پندم میدهی
کاین زمانم گوش بر چنگست و دل در چنگ نیست
گر تو را کامی برآید دیر زود از وصل یار
بعد از آن نامت به رسوایی برآید ننگ نیست
سست پیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای
صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست
گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش
دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست
ور به سنگ از صحبت خویشم برانی عاقبت
خود دلت بر من ببخشاید که آخر سنگ نیست
سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد
از چه میترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست
#سعدی
@sherestan
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست
در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکنم
چون تو در عالم نباشد ور نه عالم تنگ نیست
شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست
صنع را آیینهای باید که بر وی زنگ نیست
با زمانی دیگر انداز ای که پندم میدهی
کاین زمانم گوش بر چنگست و دل در چنگ نیست
گر تو را کامی برآید دیر زود از وصل یار
بعد از آن نامت به رسوایی برآید ننگ نیست
سست پیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای
صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست
گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش
دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست
ور به سنگ از صحبت خویشم برانی عاقبت
خود دلت بر من ببخشاید که آخر سنگ نیست
سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد
از چه میترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست
#سعدی
@sherestan
/678/
جنگ که تمام شد
قبرستان
از دهکده عبور کرد..
ادامه شعر را
مادران زیادی گریستند!...
#جاوید_عصمتی
@sherestan
جنگ که تمام شد
قبرستان
از دهکده عبور کرد..
ادامه شعر را
مادران زیادی گریستند!...
#جاوید_عصمتی
@sherestan
/679/
حتی سه شنبه هــا . . .
تـــو نباشی،
بــرای مــن
دلگيری اش برابرِ با عصر جمعه هـاست . . .
#علی_خدابنده
@sherestan
حتی سه شنبه هــا . . .
تـــو نباشی،
بــرای مــن
دلگيری اش برابرِ با عصر جمعه هـاست . . .
#علی_خدابنده
@sherestan
/680/
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را ...
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را .....
#قیصر_امین_پور
@sherestan
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را ...
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را .....
#قیصر_امین_پور
@sherestan
/681/
چرا تو؟
چرا تنها تو؟
چرا تنها تو از میان زنان،
هندسه یِ حیات مرا در هم می ریزی
پابرهنه به جهان کوچکم وارد می شوی،
در را میبندی و من
اعتراضی نمیکنم؟
چرا تنها تو را دوست می دارم؟
میگذارم بر مژه هایم بنشینی
و اعتراضی نمیکنم؟
چرا زمان را خط باطل میزنی
هر حرکتی را به سکون وا میداری؟
تمام زنان را می کُشی در درون من
و اعتراضی نمیکنم!
#نزار_قبانی
@sherestan
چرا تو؟
چرا تنها تو؟
چرا تنها تو از میان زنان،
هندسه یِ حیات مرا در هم می ریزی
پابرهنه به جهان کوچکم وارد می شوی،
در را میبندی و من
اعتراضی نمیکنم؟
چرا تنها تو را دوست می دارم؟
میگذارم بر مژه هایم بنشینی
و اعتراضی نمیکنم؟
چرا زمان را خط باطل میزنی
هر حرکتی را به سکون وا میداری؟
تمام زنان را می کُشی در درون من
و اعتراضی نمیکنم!
#نزار_قبانی
@sherestan
/682/
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان
همه پروردهی مهرند و من آزردهی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژدهی وصل برادر به برادر برسان
#فاضل_نظری
@sherestan
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان
همه پروردهی مهرند و من آزردهی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژدهی وصل برادر به برادر برسان
#فاضل_نظری
@sherestan
/683/
درد دهی به فصلی، درمان کنی به وصلی
مانم که بر چه اصلی،درد ودوایم از توست...؟!
#حسین_منزوی
@sherestan
درد دهی به فصلی، درمان کنی به وصلی
مانم که بر چه اصلی،درد ودوایم از توست...؟!
#حسین_منزوی
@sherestan
/685/
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
خواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت
صد جوی آب بستهام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
میگریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
#حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله میکنی و فرو میگذارمت
@sherestan
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
خواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت
صد جوی آب بستهام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
میگریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
#حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله میکنی و فرو میگذارمت
@sherestan
/686/
همیشه چیزهایی را که نداشته ام
بیشتر دوست داشته ام ....
مثل تو !
که بسیار دوری
که بسیار ندارمت...
#پابلو_نرودا
@sherestan
همیشه چیزهایی را که نداشته ام
بیشتر دوست داشته ام ....
مثل تو !
که بسیار دوری
که بسیار ندارمت...
#پابلو_نرودا
@sherestan
/688/
از تو در حال منفجر شدنم
در سرم بمب ساعتی دارم
شب که خوابم نمی برد تا صبح
صبح، سردرد لعنتی دارم
همه از پشت خنجرم زده اند
دوستانی خجالتی دارم!!
قصّه ی عشق من به آدم ها
قصّه ی موریانه و چوب است
زندگی می کنم به خاطر مرگ
دست هایم به هیچ، مصلوب است!
قهوه و اشک... قهوه و سیگار...
راستی حال مادرت خوب است؟!
اوّل قصّه ات یکی بودم
بعد، آنکه نبود خواهم شد
گریه کردی و گریه خواهم کرد
دیر بودی و زود خواهم شد
مثل سیگار اوّلت هستم
تا ته ِ قصّه دود خواهم شد...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
از تو در حال منفجر شدنم
در سرم بمب ساعتی دارم
شب که خوابم نمی برد تا صبح
صبح، سردرد لعنتی دارم
همه از پشت خنجرم زده اند
دوستانی خجالتی دارم!!
قصّه ی عشق من به آدم ها
قصّه ی موریانه و چوب است
زندگی می کنم به خاطر مرگ
دست هایم به هیچ، مصلوب است!
قهوه و اشک... قهوه و سیگار...
راستی حال مادرت خوب است؟!
اوّل قصّه ات یکی بودم
بعد، آنکه نبود خواهم شد
گریه کردی و گریه خواهم کرد
دیر بودی و زود خواهم شد
مثل سیگار اوّلت هستم
تا ته ِ قصّه دود خواهم شد...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
/689/
من شدم شکل اون خدایی که
همه پیغمبراشو دک کرده
من یه رکعت شمارِ گیجم که
به نماز نخونده شک کرده
من یه سدّم که پشت دیوارش
تا همیشه پر از سراب شده
آبروی نرفته ی مردی
که خودش قطره قطره آب شده
حال من حال پیرمردیه که
عکس خانومشو بغل کرده
دور کرسی نشسته و با بغض
یاد روزای ماه عسل کرده
خسته ام مثل پاندول ساعت
که نمیدونه کِی ته دنیاست
خسته مثل پزشک مامائی
که خودش چند سالیه نازاست...!
من شبیه یه لکه ی خونم
روو سفیدیِ پرچم ژاپن
خسته ام از تموم قاعده ها
فعلاتن مفاعلن فعلن....
#علی_عطری
@sherestan
من شدم شکل اون خدایی که
همه پیغمبراشو دک کرده
من یه رکعت شمارِ گیجم که
به نماز نخونده شک کرده
من یه سدّم که پشت دیوارش
تا همیشه پر از سراب شده
آبروی نرفته ی مردی
که خودش قطره قطره آب شده
حال من حال پیرمردیه که
عکس خانومشو بغل کرده
دور کرسی نشسته و با بغض
یاد روزای ماه عسل کرده
خسته ام مثل پاندول ساعت
که نمیدونه کِی ته دنیاست
خسته مثل پزشک مامائی
که خودش چند سالیه نازاست...!
من شبیه یه لکه ی خونم
روو سفیدیِ پرچم ژاپن
خسته ام از تموم قاعده ها
فعلاتن مفاعلن فعلن....
#علی_عطری
@sherestan
/691/
آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد...
بخشی از #کتاب
#من_او_را_دوست_داشتم از
#آنا_گاوالدا
~ ارسالی از اعضای خانواده شعرستان ~
@sherestan
آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد...
بخشی از #کتاب
#من_او_را_دوست_داشتم از
#آنا_گاوالدا
~ ارسالی از اعضای خانواده شعرستان ~
@sherestan
/692/
فاش مٖی گویم و از گفته ی خود دلشادم
بــنــده ی عــشــقــم و از هــر دو جـهان آزادم
#حافظ
@sherestan
فاش مٖی گویم و از گفته ی خود دلشادم
بــنــده ی عــشــقــم و از هــر دو جـهان آزادم
#حافظ
@sherestan
/693/
دلـــم شكست! كجايي كه نوشــــخند زني؟
به يك اشـــاره دلــــم را دوباره بــــند زني؟
دوباره وصله اي از بوســه هاي دلـچسبت
بر اين سـفال ترك خورده ام به چنگ زني؟!
#عيلرضا_بديع
@sherestan
دلـــم شكست! كجايي كه نوشــــخند زني؟
به يك اشـــاره دلــــم را دوباره بــــند زني؟
دوباره وصله اي از بوســه هاي دلـچسبت
بر اين سـفال ترك خورده ام به چنگ زني؟!
#عيلرضا_بديع
@sherestan
/694/
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده کوته نظران
دل چون آینه اهل صفا می شکنند
که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
#شهريار
@sherestan
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده کوته نظران
دل چون آینه اهل صفا می شکنند
که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
#شهريار
@sherestan