شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
/669/

با اولین زخم
متولد می شوی
با خرده شیشه‌هایی
فرو رفته درچشمهایت
و هر بار که دست می‌بری به چشم
نوک انگشتانت
زخمی‌ می‌شود
زخم هایی
که هر یک می‌نشیند بر زخمی دیگر
و هر زخم
پیامبری‌ست
پیامبری که
معجزه اش ویرانی ست...


#هنگامه_هویدا

@sherestan
/670/

سکته در بیت های بیمارم
بغض نت ها کنار گیتارم
چشم از گریه برنمیدارم
دست از او که بر نمیداری

عشق،خود را به من نمی فهمانْد
بغض در مغرب گلویم ماند
آخ،شعرمرا برایت خواند
خوشبحالت چه شوهری داری

ضجه های قطور آیینه
رازهای همیشه در سینه
شعر در اختناق شومینه
خواندن نامه های تکراری

عاشقت بودم و نفهمیدی
اشک های مرا نمیدیدی
دست در دست او که رقصیدی
وای از این جمله های اخباری

شعر خواندن برای این مردم
قتل قابیل با کمی گندم
کره خر های عاشق بی دم
خنده ی شاعران سیگاری...
.
#محمدمهدی_متقی_نژاد

@sherestan
/671/

دوستش می‌دارم
چرا که می‌شناسمش،
به دوستی و یگانگی.

اندوهش
غروبی دلگیر است
در غُربت و تنهایی.
همچنان که شادی‌اش
طلوعِ همه آفتاب‌هاست
و صبحانه
ونانِ گرم،
و پنجره‌ای
که صبحگاهان
به هوای پاک
گشوده می‌شود،
و طراوتِ شمعدانی‌ها
در پاشویه‌ی حوض...

#احمد_شاملو

@sherestan
/672/

نه به آزادی پنج حرف ساده
در انگشت‌های خسته‌ات دلخوشی
و نه از اسارت دست‌های بسته‌ات دلخور،
با اینحال
همین‌که به خانه‌ات برگردی
جای آخرین مشتت را روی دیوار
قاب خواهی کرد

مشت‌ها امّا
بهتر از همه می‌دانند
دستی‌که پارچه‌ای سپید را تکان داده تفنگ را پر می‌کند
و انگشتی‌که پای صلحنامه خورده ماشه را می‌کشد
هرچه باشد مشت‌ها
هم‌جنس‌های خودشان را که بهتر از ما می‌شناسند

همین است که دیگر تعجب نمی‌کنم
اگر انگشت‌های تو بند کفش‌هایت را
در پاگرد خانه‌ات که می‌بندند
در زندان باز کنند
یا مشت‌هایت آن را که دیروز کشته‌اند
امروز
با زنده‌بادی جان دوباره ببخشند

راستش را بخواهی
دیگر به دست‌های تو هم اعتمادی ندارم
به هیچ‌کس و هیچ‌چیز اعتمادی ندارم
آنقدر که فکر می‌کنم هرکه ایستاده است
پایی برای دویدن ندارد
یا آنکه می‌دود
پاهایش را
از پای جوخهء اعدام دزدیده است

#لیلاکردبچه

@sherestan
/673/

از خويش مکدر شد و چشم از همگان بست
اي آه جگر سوز به آيينه چه گفتي؟

#فاضل_نظري

@sherestan
/674/

سکه‌ی این مهر از خورشید هم زرین‌تر است
خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین‌تر است

رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت
می‌روی اما بدان دریا ز من پایین‌تر است

ما چنان آیینه‌ها بودیم، رو در رو ولی
امشب این آیینه از آن آینه غمگین‌تر است

گر جوابم را نمی‌گویی، جوابم کن به قهر
گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین‌تر است

سنگدل! من دوستت دارم، فراموشم نکن
بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگین‌تر است ...

#فاضل_نظری

@sherestan
/675/

- « تا پنجاه سال دیگر
نسل خرس های قطبی منقرض می شود»

این را گفت

سرش را در یخچال فرو برد

و گریست

دیوانگی

از چیزهای کوچکی

از چیزهای سفیدی شروع می شود

#صابر_کاکایی

@sherestan
/676/

بهت خیابان است وانواع پری ها 
دلگیرم از حال وهوای دلبری ها

این شهر هم جنس غم ما را ندارد
اینجا پر است از دیگری از دیگری ها 

عطر سلامی را که شاعر گفته چندیست 
نشنیدم از گل های سرخ روسری ها

تغییر کرده نوع چاه و گرگ و یوسف 
حب برادر گونه! بغض خواهری ها

چشم زمین بر دست های آسمان نیست 
قد میکشیم از ریشه  ی ناباوری ها

قرنی که آهن پاره ها را دوست دارد
رونق ندارد فوت و فن زرگری ها 

پس کوچه های تنگ! پس توهای کوچک 
آغوش های جابجای مادری ها

یک قاب مانده روی این دیوار ِخاموش
لبخند ِمعنادار ِآن هم سنگری ها ...

دیگر جهان را گرد ِظلمت کور کرده
شب ریشه ی  شان نزول  رهبری ها...

#شبنم_فرضی_زاده

@sherestan
/677/

هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست

در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکنم
چون تو در عالم نباشد ور نه عالم تنگ نیست

شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست
صنع را آیینه‌ای باید که بر وی زنگ نیست

با زمانی دیگر انداز ای که پندم می‌دهی
کاین زمانم گوش بر چنگست و دل در چنگ نیست

گر تو را کامی برآید دیر زود از وصل یار
بعد از آن نامت به رسوایی برآید ننگ نیست

سست پیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای
صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست

گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش
دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست

ور به سنگ از صحبت خویشم برانی عاقبت
خود دلت بر من ببخشاید که آخر سنگ نیست

سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد
از چه می‌ترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست

#سعدی

@sherestan
/678/

جنگ که تمام شد
قبرستان
 از دهکده عبور کرد..

ادامه شعر را
مادران زیادی گریستند!...

#جاوید_عصمتی

@sherestan
/679/

حتی سه شنبه هــا . . .
تـــو نباشی،
بــرای مــن

دلگيری اش برابرِ با عصر جمعه هـاست . . .

#علی_خدابنده

@sherestan
/680/

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را ...

محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را .....

#قیصر_امین_پور

@sherestan
/681/

چرا تو؟
چرا تنها تو؟
چرا تنها تو از میان زنان،
هندسه یِ حیات مرا در هم می ریزی
پابرهنه به جهان کوچکم وارد می شوی،
در را میبندی و من
اعتراضی نمیکنم؟

چرا تنها تو را دوست می دارم؟
میگذارم بر مژه هایم بنشینی
و اعتراضی نمیکنم؟

چرا زمان را خط باطل میزنی
هر حرکتی را به سکون وا میداری؟
تمام زنان را می کُشی در درون من
و اعتراضی نمیکنم!

#نزار_قبانی

@sherestan
/682/

تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان

همه پرورده‌ی مهرند و من آزرده‌ی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان

لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان

مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان

مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژده‌ی وصل برادر به برادر برسان


#فاضل_نظری

@sherestan
/683/

درد دهی به فصلی، درمان کنی به وصلی

مانم که بر چه اصلی،درد ودوایم از توست...؟!

#حسین_منزوی

@sherestan
/684/

دستم نمیرسد
که در آغوش گیرمت...!
ای ماه
با که دست در آغوش می کنی؟

#هوشنگ_ابتهاج

@sherestan
/685/

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت

#حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت

@sherestan
/686/

همیشه چیزهایی را که نداشته ام
بیشتر دوست داشته ام ....
مثل تو !
که بسیار دوری
که بسیار ندارمت...

#پابلو_نرودا

@sherestan
/687/

لحظه های دوری را
با ساعت شنی می شمارم
یک صحرا
گذشته است ...

#احسان_پرسا

@sherestan
/688/

از تو در حال منفجر شدنم
در سرم بمب ساعتی دارم
شب که خوابم نمی برد تا صبح
صبح، سردرد لعنتی دارم
همه از پشت خنجرم زده اند
دوستانی خجالتی دارم!!

قصّه ی عشق من به آدم ها
قصّه ی موریانه و چوب است
زندگی می کنم به خاطر مرگ
دست هایم به هیچ، مصلوب است!
قهوه و اشک... قهوه و سیگار...
راستی حال مادرت خوب است؟!

اوّل قصّه ات یکی بودم
بعد، آنکه نبود خواهم شد
گریه کردی و گریه خواهم کرد
دیر بودی و زود خواهم شد
مثل سیگار اوّلت هستم
تا ته ِ قصّه دود خواهم شد...

#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
/689/

من شدم شکل اون خدایی که
همه پیغمبراشو دک کرده
من یه رکعت شمارِ گیجم که
به نماز نخونده شک کرده

من یه سدّم که پشت دیوارش
تا همیشه پر از سراب شده
آبروی نرفته ی مردی
که خودش قطره قطره آب شده

حال من حال پیرمردیه که
عکس خانومشو بغل کرده
دور کرسی نشسته و با بغض
یاد روزای ماه عسل کرده

خسته ام مثل پاندول ساعت
که نمیدونه کِی ته دنیاست
خسته مثل پزشک مامائی
که خودش چند سالیه نازاست...!

من شبیه یه لکه ی خونم
روو سفیدیِ پرچم ژاپن
خسته ام از تموم قاعده ها
فعلاتن مفاعلن فعلن....

#علی_عطری

@sherestan