/664/
از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پر کرده اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهای است که قربانیات کنند
#فاضل_نظری
@sherestan
از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پر کرده اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهای است که قربانیات کنند
#فاضل_نظری
@sherestan
/665/
تابلو ؛ نقاش را ثروتمند کرد.
شعر شاعر، به چند زبان ترجمه شد.
کارگردان جایزه ها را درو کرد...
و هنوز سر همان چهار راه، واکس میزند
کودکی که بهترین سوژه بود!
#ناشناس
@sherestan
تابلو ؛ نقاش را ثروتمند کرد.
شعر شاعر، به چند زبان ترجمه شد.
کارگردان جایزه ها را درو کرد...
و هنوز سر همان چهار راه، واکس میزند
کودکی که بهترین سوژه بود!
#ناشناس
@sherestan
/666/
باید باور کنیم
تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خستهای
که در خلوت خانه پیر میشوی
و سالهایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است
تازه
تازه پی میبریم
که تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست
دیر آمدن!
دیرآمدن!
#چارلز_بوکوفسکی
@sherestan
باید باور کنیم
تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خستهای
که در خلوت خانه پیر میشوی
و سالهایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است
تازه
تازه پی میبریم
که تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست
دیر آمدن!
دیرآمدن!
#چارلز_بوکوفسکی
@sherestan
/667/
به خانه می رفت،
با کیف و با کلاهی
که بر هوا بود.
- چیزی دزدیدی؟!
مادرش پرسید.
- دعوا کردی باز؟!
پدرش گفت.
و برادرش
کیف اش را زیر و رو می کرد،
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود.
تنها مادربزرگش دید،
گل سرخی را
در دست فشرده کتاب هندسه اش
و خندیده بود ...
#حسین_پناهی
@sherestan
به خانه می رفت،
با کیف و با کلاهی
که بر هوا بود.
- چیزی دزدیدی؟!
مادرش پرسید.
- دعوا کردی باز؟!
پدرش گفت.
و برادرش
کیف اش را زیر و رو می کرد،
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود.
تنها مادربزرگش دید،
گل سرخی را
در دست فشرده کتاب هندسه اش
و خندیده بود ...
#حسین_پناهی
@sherestan
/668/
ﺍﺳﺎﺳﯽﺗﺮﯾﻦ ﺧﻄﺮﯼ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﻪﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﻢﺗﺮ ﮐﺴﯽ ﺟﺮﺍﺕ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻏﯿﺮﻣﺘﻌﺎﺭﻑ ﺑﺎﺷﺪ...
#ﺟﺎن_اﺳﺘﻮﺍﺭت_میل
#ﺩﺭ_ﺑﺎب_ﺁﺯﺍﺩﯼ
#کتاب
@sherestan
ﺍﺳﺎﺳﯽﺗﺮﯾﻦ ﺧﻄﺮﯼ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﻪﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﻢﺗﺮ ﮐﺴﯽ ﺟﺮﺍﺕ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻏﯿﺮﻣﺘﻌﺎﺭﻑ ﺑﺎﺷﺪ...
#ﺟﺎن_اﺳﺘﻮﺍﺭت_میل
#ﺩﺭ_ﺑﺎب_ﺁﺯﺍﺩﯼ
#کتاب
@sherestan
/669/
با اولین زخم
متولد می شوی
با خرده شیشههایی
فرو رفته درچشمهایت
و هر بار که دست میبری به چشم
نوک انگشتانت
زخمی میشود
زخم هایی
که هر یک مینشیند بر زخمی دیگر
و هر زخم
پیامبریست
پیامبری که
معجزه اش ویرانی ست...
#هنگامه_هویدا
@sherestan
با اولین زخم
متولد می شوی
با خرده شیشههایی
فرو رفته درچشمهایت
و هر بار که دست میبری به چشم
نوک انگشتانت
زخمی میشود
زخم هایی
که هر یک مینشیند بر زخمی دیگر
و هر زخم
پیامبریست
پیامبری که
معجزه اش ویرانی ست...
#هنگامه_هویدا
@sherestan
/670/
سکته در بیت های بیمارم
بغض نت ها کنار گیتارم
چشم از گریه برنمیدارم
دست از او که بر نمیداری
عشق،خود را به من نمی فهمانْد
بغض در مغرب گلویم ماند
آخ،شعرمرا برایت خواند
خوشبحالت چه شوهری داری
ضجه های قطور آیینه
رازهای همیشه در سینه
شعر در اختناق شومینه
خواندن نامه های تکراری
عاشقت بودم و نفهمیدی
اشک های مرا نمیدیدی
دست در دست او که رقصیدی
وای از این جمله های اخباری
شعر خواندن برای این مردم
قتل قابیل با کمی گندم
کره خر های عاشق بی دم
خنده ی شاعران سیگاری...
.
#محمدمهدی_متقی_نژاد
@sherestan
سکته در بیت های بیمارم
بغض نت ها کنار گیتارم
چشم از گریه برنمیدارم
دست از او که بر نمیداری
عشق،خود را به من نمی فهمانْد
بغض در مغرب گلویم ماند
آخ،شعرمرا برایت خواند
خوشبحالت چه شوهری داری
ضجه های قطور آیینه
رازهای همیشه در سینه
شعر در اختناق شومینه
خواندن نامه های تکراری
عاشقت بودم و نفهمیدی
اشک های مرا نمیدیدی
دست در دست او که رقصیدی
وای از این جمله های اخباری
شعر خواندن برای این مردم
قتل قابیل با کمی گندم
کره خر های عاشق بی دم
خنده ی شاعران سیگاری...
.
#محمدمهدی_متقی_نژاد
@sherestan
/671/
دوستش میدارم
چرا که میشناسمش،
به دوستی و یگانگی.
اندوهش
غروبی دلگیر است
در غُربت و تنهایی.
همچنان که شادیاش
طلوعِ همه آفتابهاست
و صبحانه
ونانِ گرم،
و پنجرهای
که صبحگاهان
به هوای پاک
گشوده میشود،
و طراوتِ شمعدانیها
در پاشویهی حوض...
#احمد_شاملو
@sherestan
دوستش میدارم
چرا که میشناسمش،
به دوستی و یگانگی.
اندوهش
غروبی دلگیر است
در غُربت و تنهایی.
همچنان که شادیاش
طلوعِ همه آفتابهاست
و صبحانه
ونانِ گرم،
و پنجرهای
که صبحگاهان
به هوای پاک
گشوده میشود،
و طراوتِ شمعدانیها
در پاشویهی حوض...
#احمد_شاملو
@sherestan
/672/
نه به آزادی پنج حرف ساده
در انگشتهای خستهات دلخوشی
و نه از اسارت دستهای بستهات دلخور،
با اینحال
همینکه به خانهات برگردی
جای آخرین مشتت را روی دیوار
قاب خواهی کرد
مشتها امّا
بهتر از همه میدانند
دستیکه پارچهای سپید را تکان داده تفنگ را پر میکند
و انگشتیکه پای صلحنامه خورده ماشه را میکشد
هرچه باشد مشتها
همجنسهای خودشان را که بهتر از ما میشناسند
همین است که دیگر تعجب نمیکنم
اگر انگشتهای تو بند کفشهایت را
در پاگرد خانهات که میبندند
در زندان باز کنند
یا مشتهایت آن را که دیروز کشتهاند
امروز
با زندهبادی جان دوباره ببخشند
راستش را بخواهی
دیگر به دستهای تو هم اعتمادی ندارم
به هیچکس و هیچچیز اعتمادی ندارم
آنقدر که فکر میکنم هرکه ایستاده است
پایی برای دویدن ندارد
یا آنکه میدود
پاهایش را
از پای جوخهء اعدام دزدیده است
#لیلاکردبچه
@sherestan
نه به آزادی پنج حرف ساده
در انگشتهای خستهات دلخوشی
و نه از اسارت دستهای بستهات دلخور،
با اینحال
همینکه به خانهات برگردی
جای آخرین مشتت را روی دیوار
قاب خواهی کرد
مشتها امّا
بهتر از همه میدانند
دستیکه پارچهای سپید را تکان داده تفنگ را پر میکند
و انگشتیکه پای صلحنامه خورده ماشه را میکشد
هرچه باشد مشتها
همجنسهای خودشان را که بهتر از ما میشناسند
همین است که دیگر تعجب نمیکنم
اگر انگشتهای تو بند کفشهایت را
در پاگرد خانهات که میبندند
در زندان باز کنند
یا مشتهایت آن را که دیروز کشتهاند
امروز
با زندهبادی جان دوباره ببخشند
راستش را بخواهی
دیگر به دستهای تو هم اعتمادی ندارم
به هیچکس و هیچچیز اعتمادی ندارم
آنقدر که فکر میکنم هرکه ایستاده است
پایی برای دویدن ندارد
یا آنکه میدود
پاهایش را
از پای جوخهء اعدام دزدیده است
#لیلاکردبچه
@sherestan
/674/
سکهی این مهر از خورشید هم زرینتر است
خون ما از خون دیگر عاشقان رنگینتر است
رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت
میروی اما بدان دریا ز من پایینتر است
ما چنان آیینهها بودیم، رو در رو ولی
امشب این آیینه از آن آینه غمگینتر است
گر جوابم را نمیگویی، جوابم کن به قهر
گاه یک دشنام از صدها دعا شیرینتر است
سنگدل! من دوستت دارم، فراموشم نکن
بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگینتر است ...
#فاضل_نظری
@sherestan
سکهی این مهر از خورشید هم زرینتر است
خون ما از خون دیگر عاشقان رنگینتر است
رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت
میروی اما بدان دریا ز من پایینتر است
ما چنان آیینهها بودیم، رو در رو ولی
امشب این آیینه از آن آینه غمگینتر است
گر جوابم را نمیگویی، جوابم کن به قهر
گاه یک دشنام از صدها دعا شیرینتر است
سنگدل! من دوستت دارم، فراموشم نکن
بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگینتر است ...
#فاضل_نظری
@sherestan
/675/
- « تا پنجاه سال دیگر
نسل خرس های قطبی منقرض می شود»
این را گفت
سرش را در یخچال فرو برد
و گریست
دیوانگی
از چیزهای کوچکی
از چیزهای سفیدی شروع می شود
#صابر_کاکایی
@sherestan
- « تا پنجاه سال دیگر
نسل خرس های قطبی منقرض می شود»
این را گفت
سرش را در یخچال فرو برد
و گریست
دیوانگی
از چیزهای کوچکی
از چیزهای سفیدی شروع می شود
#صابر_کاکایی
@sherestan
/676/
بهت خیابان است وانواع پری ها
دلگیرم از حال وهوای دلبری ها
این شهر هم جنس غم ما را ندارد
اینجا پر است از دیگری از دیگری ها
عطر سلامی را که شاعر گفته چندیست
نشنیدم از گل های سرخ روسری ها
تغییر کرده نوع چاه و گرگ و یوسف
حب برادر گونه! بغض خواهری ها
چشم زمین بر دست های آسمان نیست
قد میکشیم از ریشه ی ناباوری ها
قرنی که آهن پاره ها را دوست دارد
رونق ندارد فوت و فن زرگری ها
پس کوچه های تنگ! پس توهای کوچک
آغوش های جابجای مادری ها
یک قاب مانده روی این دیوار ِخاموش
لبخند ِمعنادار ِآن هم سنگری ها ...
دیگر جهان را گرد ِظلمت کور کرده
شب ریشه ی شان نزول رهبری ها...
#شبنم_فرضی_زاده
@sherestan
بهت خیابان است وانواع پری ها
دلگیرم از حال وهوای دلبری ها
این شهر هم جنس غم ما را ندارد
اینجا پر است از دیگری از دیگری ها
عطر سلامی را که شاعر گفته چندیست
نشنیدم از گل های سرخ روسری ها
تغییر کرده نوع چاه و گرگ و یوسف
حب برادر گونه! بغض خواهری ها
چشم زمین بر دست های آسمان نیست
قد میکشیم از ریشه ی ناباوری ها
قرنی که آهن پاره ها را دوست دارد
رونق ندارد فوت و فن زرگری ها
پس کوچه های تنگ! پس توهای کوچک
آغوش های جابجای مادری ها
یک قاب مانده روی این دیوار ِخاموش
لبخند ِمعنادار ِآن هم سنگری ها ...
دیگر جهان را گرد ِظلمت کور کرده
شب ریشه ی شان نزول رهبری ها...
#شبنم_فرضی_زاده
@sherestan
/677/
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست
در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکنم
چون تو در عالم نباشد ور نه عالم تنگ نیست
شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست
صنع را آیینهای باید که بر وی زنگ نیست
با زمانی دیگر انداز ای که پندم میدهی
کاین زمانم گوش بر چنگست و دل در چنگ نیست
گر تو را کامی برآید دیر زود از وصل یار
بعد از آن نامت به رسوایی برآید ننگ نیست
سست پیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای
صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست
گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش
دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست
ور به سنگ از صحبت خویشم برانی عاقبت
خود دلت بر من ببخشاید که آخر سنگ نیست
سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد
از چه میترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست
#سعدی
@sherestan
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست
در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکنم
چون تو در عالم نباشد ور نه عالم تنگ نیست
شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست
صنع را آیینهای باید که بر وی زنگ نیست
با زمانی دیگر انداز ای که پندم میدهی
کاین زمانم گوش بر چنگست و دل در چنگ نیست
گر تو را کامی برآید دیر زود از وصل یار
بعد از آن نامت به رسوایی برآید ننگ نیست
سست پیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای
صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست
گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش
دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست
ور به سنگ از صحبت خویشم برانی عاقبت
خود دلت بر من ببخشاید که آخر سنگ نیست
سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد
از چه میترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست
#سعدی
@sherestan
/678/
جنگ که تمام شد
قبرستان
از دهکده عبور کرد..
ادامه شعر را
مادران زیادی گریستند!...
#جاوید_عصمتی
@sherestan
جنگ که تمام شد
قبرستان
از دهکده عبور کرد..
ادامه شعر را
مادران زیادی گریستند!...
#جاوید_عصمتی
@sherestan
/679/
حتی سه شنبه هــا . . .
تـــو نباشی،
بــرای مــن
دلگيری اش برابرِ با عصر جمعه هـاست . . .
#علی_خدابنده
@sherestan
حتی سه شنبه هــا . . .
تـــو نباشی،
بــرای مــن
دلگيری اش برابرِ با عصر جمعه هـاست . . .
#علی_خدابنده
@sherestan
/680/
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را ...
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را .....
#قیصر_امین_پور
@sherestan
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را ...
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را .....
#قیصر_امین_پور
@sherestan
/681/
چرا تو؟
چرا تنها تو؟
چرا تنها تو از میان زنان،
هندسه یِ حیات مرا در هم می ریزی
پابرهنه به جهان کوچکم وارد می شوی،
در را میبندی و من
اعتراضی نمیکنم؟
چرا تنها تو را دوست می دارم؟
میگذارم بر مژه هایم بنشینی
و اعتراضی نمیکنم؟
چرا زمان را خط باطل میزنی
هر حرکتی را به سکون وا میداری؟
تمام زنان را می کُشی در درون من
و اعتراضی نمیکنم!
#نزار_قبانی
@sherestan
چرا تو؟
چرا تنها تو؟
چرا تنها تو از میان زنان،
هندسه یِ حیات مرا در هم می ریزی
پابرهنه به جهان کوچکم وارد می شوی،
در را میبندی و من
اعتراضی نمیکنم؟
چرا تنها تو را دوست می دارم؟
میگذارم بر مژه هایم بنشینی
و اعتراضی نمیکنم؟
چرا زمان را خط باطل میزنی
هر حرکتی را به سکون وا میداری؟
تمام زنان را می کُشی در درون من
و اعتراضی نمیکنم!
#نزار_قبانی
@sherestan
/682/
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان
همه پروردهی مهرند و من آزردهی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژدهی وصل برادر به برادر برسان
#فاضل_نظری
@sherestan
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان
همه پروردهی مهرند و من آزردهی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژدهی وصل برادر به برادر برسان
#فاضل_نظری
@sherestan
/683/
درد دهی به فصلی، درمان کنی به وصلی
مانم که بر چه اصلی،درد ودوایم از توست...؟!
#حسین_منزوی
@sherestan
درد دهی به فصلی، درمان کنی به وصلی
مانم که بر چه اصلی،درد ودوایم از توست...؟!
#حسین_منزوی
@sherestan