❤1
~~٥٧~~
خودکار داشت روی ورق می نوشت: مرگ
با حوصله گره زده بودم طناب را
هرکس سوال داشت «چرا؟» می تواند از
دیوارهای خانه بپرسد جواب را
این زن برای کشتن کابوس های خود
با گریه شسته حافظه ی تختخواب را...
#فاطمه_اختصاری
@sherestan
خودکار داشت روی ورق می نوشت: مرگ
با حوصله گره زده بودم طناب را
هرکس سوال داشت «چرا؟» می تواند از
دیوارهای خانه بپرسد جواب را
این زن برای کشتن کابوس های خود
با گریه شسته حافظه ی تختخواب را...
#فاطمه_اختصاری
@sherestan
~~۵۹~~
شهر بوی خوبی گرفته
یا شال گردنت را جایی جا گذاشتی
یا پنجره ی اتاقت باز مانده
یا همین اطرافی
#رسول_ادهمی
@sherestan
شهر بوی خوبی گرفته
یا شال گردنت را جایی جا گذاشتی
یا پنجره ی اتاقت باز مانده
یا همین اطرافی
#رسول_ادهمی
@sherestan
~~۶۰~~
دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند
دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند
آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:
وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند
تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است
اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند
آرامش آغوش تو از چشم من انداخت
امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند
«مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست
مردان ِ قدرتمند ، تنهــــا «یک نفـــــر» دارند!
ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند
کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!
بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم
چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند
می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش
نادوستانم از سر ِ تـــو دست بردارند...
#امید_صباغ_نو
@sherestan
دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند
دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند
آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:
وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند
تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است
اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند
آرامش آغوش تو از چشم من انداخت
امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند
«مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست
مردان ِ قدرتمند ، تنهــــا «یک نفـــــر» دارند!
ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند
کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!
بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم
چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند
می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش
نادوستانم از سر ِ تـــو دست بردارند...
#امید_صباغ_نو
@sherestan
~~۶۱~~
تو نمی دانی غریو ِ یک عظمت
وقتی که در شکنجه یِ یک شکست نمی نالد
چه کوهی ست!
تو نمی دانی نگاه ِ بی مُژهء محکوم ِ یک اطمینان
وقتی که در چشم ِ حاکم ِ یک هراس خیره می شود
چه دریایی ست!
تو نمی دانی مُردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی ست!
#احمد_شاملو
@sherestan
تو نمی دانی غریو ِ یک عظمت
وقتی که در شکنجه یِ یک شکست نمی نالد
چه کوهی ست!
تو نمی دانی نگاه ِ بی مُژهء محکوم ِ یک اطمینان
وقتی که در چشم ِ حاکم ِ یک هراس خیره می شود
چه دریایی ست!
تو نمی دانی مُردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی ست!
#احمد_شاملو
@sherestan
~~۶۲~~
فقط تاريكي مي داند
ماه چقدر روشن است؛
فقط خاك ميداند
دست هاي آب چقدر مهربان...
معناي دقيق نان را
فقط آدم گرسنه مي داند
فقط من مي دانم
تو چقدر زيبايي
#رسول_يونان
@sherestan
فقط تاريكي مي داند
ماه چقدر روشن است؛
فقط خاك ميداند
دست هاي آب چقدر مهربان...
معناي دقيق نان را
فقط آدم گرسنه مي داند
فقط من مي دانم
تو چقدر زيبايي
#رسول_يونان
@sherestan
~~۶۳~~
من آن مفهوم مجــّرد را جسته ام.
پای در پای آفتابی بی مصرف
که پیمانه می کنم
با پیمانه روزهای خویش که به چوبین کاسه ی جذامیان ماننده است.
من آن مفهوم
مجــّرد را می جویم.
پیمانه ها به چهل رسید و آن برگشت.
افسانه های سرگردانیت
- ای قلب در به در! -
به پایان خویش نزدیک میشود.
بیهوده مرگ
به تهدید
چشم می دراند.
ما به حقیقت ساعت ها
شهادت نداده ایم
جز به گونه این رنجها
که از عشق های رنگین آدمیان
به
نصیب برده ایم
چونان خاطره ئی هر یک
در میان نهاده
از نیش خنجری
با درختی.
***
با این همه از یاد مبر
که ما
- من وتو -
انسان را
رعایت کرده ایم.
***
درباران وبه شب
به زیر دو گوش ما
در فاصله ئی کوتاه از بسترهای عفاف ما
روسبیان
به اعلام
حضور خویش
آهنگ های قدیمی را
با سوت
میزنند.
(در برابر کدامین حادثه
آیا
انسان را
دیده ای
با عرق شرم
بر جبینش؟)
***
آنگاه که خوشتراش ترین تن ها را به سکه سیمی
توان خرید،
مرا
- دریغا دریغ -
هنگامی که به کیمیای عشق
احساس نیاز
می
افتد
همه آن دم است .
همه آن دم است .
***
قلبم را در مجری ِ کهنه ئی
پنهان می کنم
در اتاقی که دریچه ئیش
نیست.
از مهتابی
به کوچه تاریک
خم می شوم
وبه جای همه نومیدان
میگریم.
آه
من
حرام شده ام!
***
با این همه - ای قلب در به در!-
از یاد مبر
که ما
- من وتو -
عشق را رعایت کرده ایم،
از یاد مبر
که ما
- من و تو -
انسان را
رعایت کرده ایم،
خود اگر شاهکار خدابود
یا نبود
#احمد_شاملو
@sherestan
من آن مفهوم مجــّرد را جسته ام.
پای در پای آفتابی بی مصرف
که پیمانه می کنم
با پیمانه روزهای خویش که به چوبین کاسه ی جذامیان ماننده است.
من آن مفهوم
مجــّرد را می جویم.
پیمانه ها به چهل رسید و آن برگشت.
افسانه های سرگردانیت
- ای قلب در به در! -
به پایان خویش نزدیک میشود.
بیهوده مرگ
به تهدید
چشم می دراند.
ما به حقیقت ساعت ها
شهادت نداده ایم
جز به گونه این رنجها
که از عشق های رنگین آدمیان
به
نصیب برده ایم
چونان خاطره ئی هر یک
در میان نهاده
از نیش خنجری
با درختی.
***
با این همه از یاد مبر
که ما
- من وتو -
انسان را
رعایت کرده ایم.
***
درباران وبه شب
به زیر دو گوش ما
در فاصله ئی کوتاه از بسترهای عفاف ما
روسبیان
به اعلام
حضور خویش
آهنگ های قدیمی را
با سوت
میزنند.
(در برابر کدامین حادثه
آیا
انسان را
دیده ای
با عرق شرم
بر جبینش؟)
***
آنگاه که خوشتراش ترین تن ها را به سکه سیمی
توان خرید،
مرا
- دریغا دریغ -
هنگامی که به کیمیای عشق
احساس نیاز
می
افتد
همه آن دم است .
همه آن دم است .
***
قلبم را در مجری ِ کهنه ئی
پنهان می کنم
در اتاقی که دریچه ئیش
نیست.
از مهتابی
به کوچه تاریک
خم می شوم
وبه جای همه نومیدان
میگریم.
آه
من
حرام شده ام!
***
با این همه - ای قلب در به در!-
از یاد مبر
که ما
- من وتو -
عشق را رعایت کرده ایم،
از یاد مبر
که ما
- من و تو -
انسان را
رعایت کرده ایم،
خود اگر شاهکار خدابود
یا نبود
#احمد_شاملو
@sherestan
~~۶۴~~
مرهم زخم های کهنه ام
کنج لبان توست !
بوسه نمیخواهم
چیزی بگو …
.
.
@sherestan
نودمین سالروز تولد استاد #احمد_شاملو گرامی باد
مرهم زخم های کهنه ام
کنج لبان توست !
بوسه نمیخواهم
چیزی بگو …
.
.
@sherestan
نودمین سالروز تولد استاد #احمد_شاملو گرامی باد
~~۶۵~~
ــ تو کجایی؟
در گسترهی بیمرزِ این جهان
تو کجایی؟
ــ من در دورترین جای جهان ایستادهام:
کنارِ تو.
ــ تو کجایی؟
در گسترهی ناپاکِ این جهان
تو کجایی؟
ــ من در پاکترین مُقامِ جهان ایستادهام:
بر سبزهشورِ این رودِ بزرگ که میسُراید
برای تو.
#احمد_شاملو
@sherestan
ــ تو کجایی؟
در گسترهی بیمرزِ این جهان
تو کجایی؟
ــ من در دورترین جای جهان ایستادهام:
کنارِ تو.
ــ تو کجایی؟
در گسترهی ناپاکِ این جهان
تو کجایی؟
ــ من در پاکترین مُقامِ جهان ایستادهام:
بر سبزهشورِ این رودِ بزرگ که میسُراید
برای تو.
#احمد_شاملو
@sherestan
~~۶۶~~
ماه ها گذشت ،
شماره تلفن ات را نمی دانم ،
دور همه چیز سیم خار دار کشیده ای
دور شماره تلفن
دور صدا صداقت ...
صدای مرا رد می کنی ،
دیدار کلماتم را
از دیدنت محرومم .
به صدایم اجازه بده وارد اتاقت شود ، بر فرش ات بخوابد
از ورود به سر زمین کوچکت محرومم
نمی دانم کجا می نشینی ، چه مجله هایی می خوانی
ملافه هایت چه رنگی است ،،،
چیزی از جهان افسانه ایت نمی دانم ،،،،،
#نزار_قبانی
@sherestan
ماه ها گذشت ،
شماره تلفن ات را نمی دانم ،
دور همه چیز سیم خار دار کشیده ای
دور شماره تلفن
دور صدا صداقت ...
صدای مرا رد می کنی ،
دیدار کلماتم را
از دیدنت محرومم .
به صدایم اجازه بده وارد اتاقت شود ، بر فرش ات بخوابد
از ورود به سر زمین کوچکت محرومم
نمی دانم کجا می نشینی ، چه مجله هایی می خوانی
ملافه هایت چه رنگی است ،،،
چیزی از جهان افسانه ایت نمی دانم ،،،،،
#نزار_قبانی
@sherestan
~~۶۷~~
دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره
نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی .... به اشکی ناریخته می ماند
سکوت .... سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من
#احمد_شاملو
@sherestan
دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره
نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی .... به اشکی ناریخته می ماند
سکوت .... سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من
#احمد_شاملو
@sherestan
~~۶۸~~
سی ساله ام
و دیگر
چشم های هیچ رویایی خوابی برایم نمیبیند
و دست هایم از آرزوهایم کوتاه تر شده اند
شوخی نیست
سی ساله باشی و سیصد سال زندگی کرده باشی
و یادت رفته باشد
این مرگ است که هر روز در را برایت باز می کند
کفش هایت را جفت می کند
پشت سرت آب می ریزد
و تو را
به زندگی می سپارد
#مریم_ملکدار
@sherestan
سی ساله ام
و دیگر
چشم های هیچ رویایی خوابی برایم نمیبیند
و دست هایم از آرزوهایم کوتاه تر شده اند
شوخی نیست
سی ساله باشی و سیصد سال زندگی کرده باشی
و یادت رفته باشد
این مرگ است که هر روز در را برایت باز می کند
کفش هایت را جفت می کند
پشت سرت آب می ریزد
و تو را
به زندگی می سپارد
#مریم_ملکدار
@sherestan
~~۷۰~~
تصمیم گرفته ام
هر چه تو را
به یاد من بیندازد
دور بریزم
فقط یکی بگوید
با چای اول صبح
با سیگار آخر شب
با خلوت بعد از ظهر خیابان
با خانه های پلاک پنج
با نیمه ی تابستان
با آخر بهار
با اولین برف
با درخت غرق شکوفه
با باران
با باران
با باران
چه کنم؟
@sherestan
تصمیم گرفته ام
هر چه تو را
به یاد من بیندازد
دور بریزم
فقط یکی بگوید
با چای اول صبح
با سیگار آخر شب
با خلوت بعد از ظهر خیابان
با خانه های پلاک پنج
با نیمه ی تابستان
با آخر بهار
با اولین برف
با درخت غرق شکوفه
با باران
با باران
با باران
چه کنم؟
@sherestan
~~۷۳~~
دوستش داشته باشی
و او
در دو قدمیِ عاشقِ تو شدن
این پا و آن پا کند
و بگوید:
عاشقم نکن
میخواهم عاقلانه تصمیم بگیرم
شاید با آدمِ آسانتری بروم
و تو
عاشقش نکنی
او برود
مدتی بعد بیاید و بگوید:
چرا عاشقم نکردی
وقتی میدیدی
اینقدر عاقلانه اشتباه میکنم؟
و تو
فقط
به دستش نگاه کنی
و ندانی
اسمِ کاری که کردی
چه بود...؟
#افشین_یداللهی
@sherestan
دوستش داشته باشی
و او
در دو قدمیِ عاشقِ تو شدن
این پا و آن پا کند
و بگوید:
عاشقم نکن
میخواهم عاقلانه تصمیم بگیرم
شاید با آدمِ آسانتری بروم
و تو
عاشقش نکنی
او برود
مدتی بعد بیاید و بگوید:
چرا عاشقم نکردی
وقتی میدیدی
اینقدر عاقلانه اشتباه میکنم؟
و تو
فقط
به دستش نگاه کنی
و ندانی
اسمِ کاری که کردی
چه بود...؟
#افشین_یداللهی
@sherestan
~~۷۴~~
بر نمی گردند شعرها
به خانه نمی روند
تا برگردی
و دست تکان دهی.
روبان های سفید را در کف شعرها
ببین که چگونه در باران می لرزند
روبان های سفید ،
پیچیده بر گل سرخ های بی تاب را ببین
بر نمی گردند شعرها
پراکنده نمی شوند
به انتظار تو در باران ایستاده اند
و به لبخندی ، به تکان دستی ، دلخوشند
#شمس_لنگرودی
@sherestan
بر نمی گردند شعرها
به خانه نمی روند
تا برگردی
و دست تکان دهی.
روبان های سفید را در کف شعرها
ببین که چگونه در باران می لرزند
روبان های سفید ،
پیچیده بر گل سرخ های بی تاب را ببین
بر نمی گردند شعرها
پراکنده نمی شوند
به انتظار تو در باران ایستاده اند
و به لبخندی ، به تکان دستی ، دلخوشند
#شمس_لنگرودی
@sherestan
~~۷۵~~
تا دستها کمر نکنی بر میان دوست
بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست
دانی حیات کشته شمشیر عشق چیست
سیبی گزیدن از رخ چون بوستان دوست
بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید
شوری که در میان منست و میان دوست
خصمی که تیر کافرش اندر غزا نکشت
خونش بریخت ابروی همچون کمان دوست
دل رفت و دیده خون شد و جان ضعیف ماند
وان هم برای آن که کنم جان فدای دوست
روزی به پای مرکب تازی درافتمش
گر کبر و ناز بازنپیچد عنان دوست
هیهات کام من که برآرد در این طلب
این بس که نام من برود بر زبان دوست
چون جان سپرد نیست به هر صورتی که هست
در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست
با خویشتن همیبرم این شوق تا به خاک
وز خاک سر برآرم و پرسم نشان دوست
فریاد مردمان همه از دست دشمنست
فریاد سعدی از دل نامهربان دوست
#سعدی
@sherestan
تا دستها کمر نکنی بر میان دوست
بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست
دانی حیات کشته شمشیر عشق چیست
سیبی گزیدن از رخ چون بوستان دوست
بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید
شوری که در میان منست و میان دوست
خصمی که تیر کافرش اندر غزا نکشت
خونش بریخت ابروی همچون کمان دوست
دل رفت و دیده خون شد و جان ضعیف ماند
وان هم برای آن که کنم جان فدای دوست
روزی به پای مرکب تازی درافتمش
گر کبر و ناز بازنپیچد عنان دوست
هیهات کام من که برآرد در این طلب
این بس که نام من برود بر زبان دوست
چون جان سپرد نیست به هر صورتی که هست
در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست
با خویشتن همیبرم این شوق تا به خاک
وز خاک سر برآرم و پرسم نشان دوست
فریاد مردمان همه از دست دشمنست
فریاد سعدی از دل نامهربان دوست
#سعدی
@sherestan
~~۷۶~~
به کسی که عاشق توست
بگو
هر روز
با زیباترین تعابیر جهان
بیدارت کند،
من اینجا هر شب
تو را
با زیباترین تعابیر جهان
به خواب می سپارم …
#کامران_رسول_زاده
@sherestan
به کسی که عاشق توست
بگو
هر روز
با زیباترین تعابیر جهان
بیدارت کند،
من اینجا هر شب
تو را
با زیباترین تعابیر جهان
به خواب می سپارم …
#کامران_رسول_زاده
@sherestan