شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
147 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
/644/

چشم هاى بسته، بازترند
و پلك، پرده اى ست
كه منظره را عميق تر مى كند
بُگذار
رودخانه از تو بُگذرد
و سنگ هاش در خستگى ات ته نشين شوند
بُگذار
بخشى زنده از مرگ باشى
و ريشه ها به اعماقت اعتماد كنند
جنگل،
تنها يك درخت است
كه در هزاران شكل
از خاك گريخته است

#گروس_عبدالملکیان

@sherestan
/645/

می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند ...
مست شوند ...
بمیرند ...
 

#مصطفی_مستور

@sherestan
/646/

صد بــار بگفتــم به غلامـان درت
تا آینـــه دیگـر نگذارنـد بـرت

ترسم که ببینی رخ همچون قمرت
کس باز نیاید دگر اندر نظرت

#سعدی

@sherestan
/647/

ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ
ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷم
ﺑﺪ ﻧﮕﻮﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ، ﺁﺏ ، ﺯﻣﯿﻦ
ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ، ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ
ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ، ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﺬﺷﺖ
ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻝ، ﺑﺘﮑﺎﻧﻢ ﺍﺯﻏﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﮔﺬﺷﺖ ،
ﺑﺰﺩﺍﯾﻢ ﺩﯾﮕﺮ،ﺗﺎﺭ ﮐﺪﻭﺭﺕ، ﺍﺯ ﺩﻝ
ﻣﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ، ﺗﺎ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﮔﺮﺩﺩ
ﻭ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﻮﺵ
ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ

ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ
ﺑﻪ ﻧﺴﯿﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺻﺪﻕ، ﺳﻼﻣﯽ ﺑﺪﻫﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻧﺨﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺴﺖ
ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ، ﻧﮕﺮﺩﺩ ﻓﺮﺩﺍ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺍﺳﺖ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ
ﮔﺮﭼﻪ ﺩﯾﺮ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ
ﮐﺎﺳﻪ ﺍﯼ ﺁﺏ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺮﯾﺰﻡ

#فریدون_مشیری

@sherestan
/648/

نیکمردی هست،اما علم نیست
نیکمردی میگوید که توکل کردم .علم نیست که بداند که موضع توکل کدام است.
آخر متابعت آن است که فرمود "اشتر را زانو ببند و توکل کن!"یعنی رسول را توکل نبود،چندین در جهاد میکوشید؟عارف نبود؟نیکمرد نبود؟

#مقالات_شمس
#حکایت

@sherestan
/649/

گم شد میان دست هایت دین من دیشب
در من کسی یک عمر دنبال تو میگشته است...
بیت المقدس،جای من در بازوان توست!
حس کن که قبله سمت چشمان تو برگشته است...

اعجاز کن پیغمبر شب های تنهایی
شق القمر کن، قفل لب های مرا وا کن!
من زندگی را برده ام از یاد، میفهمی؟!
عیسای من، این مرده را با بوسه احیا کن!

لبخند تو، يك كودتاي غیر عمدی بود
رخ داد و احساس مرا یک باره غارت کرد
در گوشه ی لب های تو یک چال افتاد و...
یوسف زلیخا را به صرف چاه دعوت کرد!

پیراهنم را غرق کردی در کف دستت
انگشت هایت دور موهایم خودش را بافت
وقتی که شعرت روی لب هایم چکید آرام
موسي عصا زد، نیل آغوش مرا بشكافت!

آغوش واکردم شبیه شعله ی آتش...
آغوش وا کردم، مرا کم کم بغل کردی...
آتش گلستان شد درون سحر تن پوشت
ترسیده بودم، تو مرا محکم بغل كردی!

ترسیده بودی از تنم سر رفته باشد شعر
من بی نصیب از سیب لب های تو برگردم...
ابلیس میخندید و من درد هبوطم را
با خوشه ی انگور دستان تو سر کردم...

دییگر چه میخواهد کسی که مال او باشی؟!
دست نوازش کردن تو،بال جبراییل...
بوسیدنت وحی است، چشمانت پس از هر پلک...
احیا کننده مثل صوت صور اسرافیل...

طرح بهشتش را خدا از روی تو برداشت
آغوش تو: جنات تجری تحت الانهار
از دست رفتم، یا بگو که دوستم داری..
یا دست از این کفر مکرر بودنت بردار!

آرامش ماقبل طوفان، اي بلاي نوح
لنگر بینداز و بمان و ناخدایم باش
من التماست میکنم تا رد شوی از من!
کفر است اما تو بمان، باش و خدایم باش


گم شد میان دست هایش دین من دیشب...
با گریه در ها را به روی عشق میبستم!
دور تنم پیچید و در گوشم به خنده گفت:
"_ایمان بیاور "من" رسول آخرت هستم..."

#اهورا_فروزان

@sherestan
/650/

بی‌عمر زنده‌ام من و این بس عجب مدار
روزِ فراق را که نهد در شمار عمر !

#حافظ

@sherestan
/651/

قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم

من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم

عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من
عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم!

چه غمی بیشتر از اینکه تو جایی باشی
بشود دور و برت باشم و جرات نکنم!

عشق تو از ته دل، عمر مرا نفرین کرد...
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم!

بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم

بی تو با خاطره ات هم سر دعوا دارم...
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم

#علی_صفری

@sherestan
/652/

و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را...

#احمد_شاملو

@sherestan
/653/

زودتر از من بمیر!
تنها کمی زودتر...
تا تو آنی نباشی که مجبور است
راه خانه را تنها بازگردد

#راینر_كنسه

@sherestan
/654/

نمی‌دانم از دلتنگی عاشق‌ترم
یا از عاشقی
دلتنگ تر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بی آنکه باشی
و رفته‌ای
بی‌آنکه نباشی ...

#عباس_معروفی

@sherestan
/655/

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم.


#پریسا_صالحی

@sherestan
/656/

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری
خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری

من چنان عاشق رویت که ز خود بی‌خبرم
تو چنان فتنه خویشی که ز ما بی‌خبری

گفتم از دست غمت سر به جهان دربنهم
نتوانم که به هر جا بروم در نظری

به فلک می‌رود آه سحر از سینه ما
تو همی برنکنی دیده ز خواب سحری

خفتگان را خبر از محنت بیداران نیست
تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری

#سعدی

@sherestan
/657/

مردی از دیوانه ئی پرسید
اسم اعظم خدا را می دانی
دیوانه گفت :
نام اعظم خدا نان است اما این را جایی نمی توان گفت!
مرد گفت:
نادان شرم کن،چگونه نام اعظم خدا نان است ؟
دیوانه گفت :
در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم ، از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است ."

#مصیبت_نامه_عطار
#عطار_نيشابوري
#حکایت

@sherestan
/658/

لباست را درآوردی و من را بر تنت کردی
مرا دکمه به دکمه بستی و پیراهنت کردی

که در سرمای بهمن طعم آغوش تو می چسبد
که چسبیدی و من را مسخ گرمای تنت کردی

که من در چنگ استبداد آغوش تو آزادم
تو از دوران مشروطه به قلبم سلطنت کردی

#محسن_مهرپرور

@sherestan
/659/

عمری گذشت و ساخته‌ام با نداشتن

ای دل! چه خوب بود تو را هم نداشتم !!!!

#سعید_بیابانکی

@sherestan
/660/

گفتے نظر خطاست! تو دل میبَری رواست؟

خود جُرم کرده،خلق گنهکار میکنی ؟!

#سعدی

@sherestan
/661/

نه سازم کوک می‌مونه نه کیفم کوکه دور از تو
ديگه عکس شناسنامَم به من مشکوکه دور از تو

به من که بی‌تو معیوبم مثِ یه چرخ خیاطی 
که سوزن می‌شکنه دائم شده یه چرخِ اسقاطی

مثِ یه بطری خالی رو میز پرتِ یه کافه
کنار مرد تنهایی که دائم رؤیا می‌بافه

شدم شکل عزاداری واسه یه نعش بی‌وارث
یا سوزانبان مغموم توی فیلم شهیدثالث

خلاصه حال و احوالم مثِ دارالمجانینه 
چشَم روزا پرِ گریَس شبا کابوس می‌بینه

ولی انگار تو خوبی سرت گرمه و قلبت شاد
چقدر سر به هوا موندی تا فکرم از سرت افتاد؟

می‌گن حال و هوات خوبه مثِ ظهرای فروردین
همش با ديگرون هستی همش می‌گین و می‌خندین

همین بسه برای من همین که با خبر باشم
که تو آروم و خوشبختی می‌تونم غرق رؤیا شم

آخه من شاعرم سادَ‌م تصور کردنم خوبه
می‌تونم عاشقت باشم با اين قلبی که مغلوبه

می‌تونم همزبون باشم با یه صندلی خالی
با ته سیگارِ ماتیکیت با یه تصویر پوشالی

فقط گاهی به یادم باش یادت باشه که بی‌تابم
بدون شب‌به‌خیر گفتن به تو هرگز نمی‌خوابم

به ياد من بیفت گاهی توی کافه‌های پر دود
اگه جام پای میزِ تو رو یه صندلی خالی بود ..

#یغما_گلرویی

@sherestan
/662/

به گوشه‌ی قفسی ، خو گرفته‌ام چندان...
که گر رها کُنَدم ، ذوق آشیانم نیست!

#فروغی_بسطامی

@sherestan
/663/

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت:
فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت

#حافظ

@sherestan
/664/

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پر کرده اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند


#فاضل_نظری

@sherestan