/618/
نباید شاعر میشدم ..
می ترسم روزی
این شعرها را
در کنج کافه ای دنج
کس دیگری برایت بخواند
و تو را ببوسد
#حمید_سلاجقه
@sherestan
نباید شاعر میشدم ..
می ترسم روزی
این شعرها را
در کنج کافه ای دنج
کس دیگری برایت بخواند
و تو را ببوسد
#حمید_سلاجقه
@sherestan
/619/
شما که زیبائید تا مردان
زیبایی را بستایند
و هر مردی که به راهی می شتابد
جادویی لبخندی از شماست
و هر مرد در آزادگی خویش
به زنجیر زرین عشقی ست پای بست
عشق تان را به ما دهید
شما که عشق تان زندگی ست!
و خشم تان را به دشمنان ما
شما که خشم تان مرگ است.
#احمد_شاملو
@sherestan
شما که زیبائید تا مردان
زیبایی را بستایند
و هر مردی که به راهی می شتابد
جادویی لبخندی از شماست
و هر مرد در آزادگی خویش
به زنجیر زرین عشقی ست پای بست
عشق تان را به ما دهید
شما که عشق تان زندگی ست!
و خشم تان را به دشمنان ما
شما که خشم تان مرگ است.
#احمد_شاملو
@sherestan
/620/
باران که گرفت غربتم را شستم
دلتنگی تلخ عزلتم را شستم
يک شب تو به خواب من مرا بوسيدی
يک هفتهی بعد صورتم را شستم
#حامد_عسگری
@sherestan
باران که گرفت غربتم را شستم
دلتنگی تلخ عزلتم را شستم
يک شب تو به خواب من مرا بوسيدی
يک هفتهی بعد صورتم را شستم
#حامد_عسگری
@sherestan
/621/
دلم تا برایت تنگ می شود
نه شعر می خوانم
نه ترانه گوش می دهم
نه حرفهایمان را تکرار می کنم
دلم تا برایت تنگ می شود
می نشینم
اسمت را
می نویسم
می نویسم
می نویسم
بعد می گویم
این همه او
پس دلتنگی چرا ؟
دلم تا برایت تنگ می شود
میمِ مالکیت
به آخرِ اسمت اضافه می کنم
و باز عاشقت می شوم
#گروس_عبدالملکیان
@sherestan
دلم تا برایت تنگ می شود
نه شعر می خوانم
نه ترانه گوش می دهم
نه حرفهایمان را تکرار می کنم
دلم تا برایت تنگ می شود
می نشینم
اسمت را
می نویسم
می نویسم
می نویسم
بعد می گویم
این همه او
پس دلتنگی چرا ؟
دلم تا برایت تنگ می شود
میمِ مالکیت
به آخرِ اسمت اضافه می کنم
و باز عاشقت می شوم
#گروس_عبدالملکیان
@sherestan
/622/
میخواهم خدا
بین مرگِ من و
بوسههای تو گیج شود!
آنهمه شراب یادت رفت
قلبم را مشت کنی
قطره قطره بچکانی
در جامی که دستت بود؟
میخواهم تو را جوری پرستش کنم
که خدا خودش را از اول خلق کند
آنهمه رنگ یادت رفت
یکیش را تنت کنی
دنبال دگمه نگردد دستم؟
میخواهم خدا را
توی بغلت پرپر کنم
آنهمه خدا یادت رفت
یک آدم هست برای ستایش تو؟
#عباس_معروفی
@sherestan
میخواهم خدا
بین مرگِ من و
بوسههای تو گیج شود!
آنهمه شراب یادت رفت
قلبم را مشت کنی
قطره قطره بچکانی
در جامی که دستت بود؟
میخواهم تو را جوری پرستش کنم
که خدا خودش را از اول خلق کند
آنهمه رنگ یادت رفت
یکیش را تنت کنی
دنبال دگمه نگردد دستم؟
میخواهم خدا را
توی بغلت پرپر کنم
آنهمه خدا یادت رفت
یک آدم هست برای ستایش تو؟
#عباس_معروفی
@sherestan
/623/
از دستهای گرم تو
کودکان توامان آغوش خویش
سخن ها می توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافکنده
ای مسیح مادر،
ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی ناپذیر تو
سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد...
#احمد_شاملو
@sherestan
از دستهای گرم تو
کودکان توامان آغوش خویش
سخن ها می توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافکنده
ای مسیح مادر،
ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی ناپذیر تو
سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد...
#احمد_شاملو
@sherestan
/624/
ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﻲﮐﻨﻢ
ﺟﺎﺫﺑﻪﻱ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﻧﺒﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺳﻴﺐ ﻧﺒﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖﻫﺎﺕ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩﻫﺎﺕ
ﻣﻮﻫﺎﺕ
ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﺮﻫﻨﻪﺍﺕ
ﮐﻪ ﺑﺮ ﺗﻨﻢ ﻣﻲﺭﻳﺨﺖ.
#ﻋﺒﺎﺱ_ﻣﻌﺮﻭﻓﻲ
@sherestan
ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﻲﮐﻨﻢ
ﺟﺎﺫﺑﻪﻱ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﻧﺒﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺳﻴﺐ ﻧﺒﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖﻫﺎﺕ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩﻫﺎﺕ
ﻣﻮﻫﺎﺕ
ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﺮﻫﻨﻪﺍﺕ
ﮐﻪ ﺑﺮ ﺗﻨﻢ ﻣﻲﺭﻳﺨﺖ.
#ﻋﺒﺎﺱ_ﻣﻌﺮﻭﻓﻲ
@sherestan
/625/
من خود نمی روم دگری می برد مرا
نابرده باز سوی تو می آورد مرا
کالای زنده ام که به سودای ننگ و نام
این می فروشد آن دگری می خرد مرا
یک بار هم که گردنه امن و امان نبود
گرگی به گله می زند و می درد مرا
در این مراقبت چه فریبی است ای تبر
هیزم شکن برای چه می پرورد مرا ؟
عمری است پایمال غمم تا که زندگی
این بار زیر پای که می گسترد مرا
شرمنده نیستیم ز هم در گرفت و داد
چندانکه می خورم غم تو ، می خورد مرا
قسمت کنیم آنچه که پرتاب می شود
شاخه گل قبول تو را ، سنگ رد مرا
#حسین_منزوی
@sherestan
من خود نمی روم دگری می برد مرا
نابرده باز سوی تو می آورد مرا
کالای زنده ام که به سودای ننگ و نام
این می فروشد آن دگری می خرد مرا
یک بار هم که گردنه امن و امان نبود
گرگی به گله می زند و می درد مرا
در این مراقبت چه فریبی است ای تبر
هیزم شکن برای چه می پرورد مرا ؟
عمری است پایمال غمم تا که زندگی
این بار زیر پای که می گسترد مرا
شرمنده نیستیم ز هم در گرفت و داد
چندانکه می خورم غم تو ، می خورد مرا
قسمت کنیم آنچه که پرتاب می شود
شاخه گل قبول تو را ، سنگ رد مرا
#حسین_منزوی
@sherestan
/627/
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
وان چنان پای گرفتست که مشکل برود
دلی از سنگ بباید به سر راه وداع
تا تحمل کند آن روز که محمل برود
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود
گر همه عمر ندادست کسی دل به خیال
چون بياید به سر راه تو، بی دل برود
#سعدى
@sherestan
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
وان چنان پای گرفتست که مشکل برود
دلی از سنگ بباید به سر راه وداع
تا تحمل کند آن روز که محمل برود
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود
گر همه عمر ندادست کسی دل به خیال
چون بياید به سر راه تو، بی دل برود
#سعدى
@sherestan
/628/
از خـاک
مرا بُرد وُ
بـه افلاک رسانید
ایـن است که مَن
معتقدم " عشق " زمینی ست . . .
#فاضل_نظرى
@sherestan
از خـاک
مرا بُرد وُ
بـه افلاک رسانید
ایـن است که مَن
معتقدم " عشق " زمینی ست . . .
#فاضل_نظرى
@sherestan
/629/
روز و شب هی کوچه ام را آب و جارو می کنم
او نمی آید ولی من با حماقت زنده ام
#فرامرز_عرب_عامری
@sherestan
روز و شب هی کوچه ام را آب و جارو می کنم
او نمی آید ولی من با حماقت زنده ام
#فرامرز_عرب_عامری
@sherestan
/630/
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
#کاظم_بهمنی
@sherestan
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
#کاظم_بهمنی
@sherestan
/631/
از همان روزی که مویت را نشانم داده ای
تار می بینم جهان را گرچه چشمم سالم است ..
#امير_سهرابى
@sherestan
از همان روزی که مویت را نشانم داده ای
تار می بینم جهان را گرچه چشمم سالم است ..
#امير_سهرابى
@sherestan
/632/
چارلز بوکوفسکی غذای کمکی نیست
به نقل از روزنامه قدس/ شنبه 3بهمن
«وودی آلن»، «رومن گاری»، «گابریل گارسیا مارکز»، «چارلز بوکوفسکی»، «غاده السمان»، «نزار قبانی»، «ساموئل بکت»، «نیچه»، «یانیس ریتسوس» و... غذای کمکی نیستند. هرکدام از این بزرگان، گوشهای از ادبیات، فلسفه، و سینمای جهاناند، حالا اینکه چه شده در سرزمین ما، تصویر این بزرگان در کنار جملاتیکه درست یا غلط به آنها نسبت داده شده، وسیلهای شده برای جلبتوجه دیگران، جای شگفتی است.
معمولاً به افرادیکه سوءتغذیه دارند، یا در جذب برخی ویتامینها و پروتئینها و... ناتواناند، غذا و داروی کمکی خورانده میشود؛ سیستمیکه آن را در فضای مجازی، در صفحات بسیاری میبینیم. امّا از آنجاییکه در این صفحه، روی سخنمان صرفاً با شاعران است، به این نکته توجه میکنیم که مخاطبان صفحات شاعران، ترجیح میدهند که در صفحۀ شاعر موردعلاقهشان، نوشتههای همان شاعر را بخوانند و مثلاً اگر بخواهند چیزی از «چارلز بوکوفسکی» و «ساموئل بکت» بخوانند، به یکی از صفحات بیشمارِ «سخنی از بزرگان» مراجعه میکنند که اتفاقاً طنز و نقیضۀ بسیاری هم برای آنها ساخته شده و برای هرجور سلیقهای هم مطلبی مناسب دارند.
در این مسأله، ظاهر امر این است: شاعرانیکه در صفحاتشان درکنار شرح لحظهبهلحظۀ زندگیِ مهمشان به روایت تصویر، و گذاشتنِ هرازگاهی شعر، تصاویر و جملات بزرگان را هم انعکاس میدهند، میخواهند خوراک فرهنگی مخاطبانشان را یکجا فراهم کنند، و یا اینکه مخاطبانشان را در جریانِ علایق و سلایق شخصیشان قرار دهند که مثلاً ما شب را با «نیچه» میخوابیم و صبحانه را با «رولان بارت» میخوریم و موقع چای عصرانه داریم با «بوکوفسکی» چت میکنیم و بعدش هم میرویم بیرون کمی با «وودیِ» عزیزمان قدم میزنیم!
امّا واقعیّت چیز دیگری است: شاعرانیکه در صفحاتشان درکنار روایت تصویریِ زندگیِ مهمشان، و گذاشتنِ هرازگاهی شعر، تصاویر و جملات بزرگان را هم انعکاس میدهند، و زیر تصویر و جملاتِ آن بزرگان، لینک صفحۀ خودشان را درج میکنند، به این نتیجه رسیدهاند که نه روایت تصویری زندگیشان، و نه شعرهایشان، آنطورکه توقعش میرفت، پای مخاطبان را به صفحاتشان نمیکشاند، و پس از تشخیص این ضعف جسمانی و سوءتغذیه(که ملاکش کمبود لایکها و فالوئرهاست)، به غذای کمکیِ سخنی از بزرگان و جملات جوانپسند و رمانتیک و نشاندادنِ واکنشهای هیجانیِ سریع و سطحی به اتفاقات گوناگون و... رو میآورند. غافل از اینکه مخاطب امروز، مخاطبِ باهوشی است و نباید او را دستکم گرفت. مخاطب امروز بهراحتی میفهمد که کدام شاعر برای جذب مخاطب بیشتر، دارد یقۀ لباسش را پاره میکند، و کدام شاعر برای ارتقاء سطح کیفیِ آثارش، دارد یقۀ روحش را پاره میکند. مخاطب این چیزها را میفهمد دوست من! خوب هم میفهمد! میفهمد کاسۀ گداییات را اینبار دادهای دست «یانیس ریتسوس» و «مارکز» و «رومن گاری» و... تا چندتا عددِ مجازی جمع کنی. میفهمد هوش و زکاوتش را دستکم گرفتهای، و از این کارت اصلاً خوشش نمیآید!
شاید غذا و داروی کمکی تأثیری روی وضعیّت جسمیِ آدم داشته باشد، امّا یقیناً ریختنِ صدها سطل آب در چاهی که از بیخ و بن خشک است، آن چاه را اِحیا نمیکند. و قدیمیها راست میگفتند که چاه، باید خودش آب داشته باشد!
#لیلا_كردبچه
#مقاله
@sherestan
چارلز بوکوفسکی غذای کمکی نیست
به نقل از روزنامه قدس/ شنبه 3بهمن
«وودی آلن»، «رومن گاری»، «گابریل گارسیا مارکز»، «چارلز بوکوفسکی»، «غاده السمان»، «نزار قبانی»، «ساموئل بکت»، «نیچه»، «یانیس ریتسوس» و... غذای کمکی نیستند. هرکدام از این بزرگان، گوشهای از ادبیات، فلسفه، و سینمای جهاناند، حالا اینکه چه شده در سرزمین ما، تصویر این بزرگان در کنار جملاتیکه درست یا غلط به آنها نسبت داده شده، وسیلهای شده برای جلبتوجه دیگران، جای شگفتی است.
معمولاً به افرادیکه سوءتغذیه دارند، یا در جذب برخی ویتامینها و پروتئینها و... ناتواناند، غذا و داروی کمکی خورانده میشود؛ سیستمیکه آن را در فضای مجازی، در صفحات بسیاری میبینیم. امّا از آنجاییکه در این صفحه، روی سخنمان صرفاً با شاعران است، به این نکته توجه میکنیم که مخاطبان صفحات شاعران، ترجیح میدهند که در صفحۀ شاعر موردعلاقهشان، نوشتههای همان شاعر را بخوانند و مثلاً اگر بخواهند چیزی از «چارلز بوکوفسکی» و «ساموئل بکت» بخوانند، به یکی از صفحات بیشمارِ «سخنی از بزرگان» مراجعه میکنند که اتفاقاً طنز و نقیضۀ بسیاری هم برای آنها ساخته شده و برای هرجور سلیقهای هم مطلبی مناسب دارند.
در این مسأله، ظاهر امر این است: شاعرانیکه در صفحاتشان درکنار شرح لحظهبهلحظۀ زندگیِ مهمشان به روایت تصویر، و گذاشتنِ هرازگاهی شعر، تصاویر و جملات بزرگان را هم انعکاس میدهند، میخواهند خوراک فرهنگی مخاطبانشان را یکجا فراهم کنند، و یا اینکه مخاطبانشان را در جریانِ علایق و سلایق شخصیشان قرار دهند که مثلاً ما شب را با «نیچه» میخوابیم و صبحانه را با «رولان بارت» میخوریم و موقع چای عصرانه داریم با «بوکوفسکی» چت میکنیم و بعدش هم میرویم بیرون کمی با «وودیِ» عزیزمان قدم میزنیم!
امّا واقعیّت چیز دیگری است: شاعرانیکه در صفحاتشان درکنار روایت تصویریِ زندگیِ مهمشان، و گذاشتنِ هرازگاهی شعر، تصاویر و جملات بزرگان را هم انعکاس میدهند، و زیر تصویر و جملاتِ آن بزرگان، لینک صفحۀ خودشان را درج میکنند، به این نتیجه رسیدهاند که نه روایت تصویری زندگیشان، و نه شعرهایشان، آنطورکه توقعش میرفت، پای مخاطبان را به صفحاتشان نمیکشاند، و پس از تشخیص این ضعف جسمانی و سوءتغذیه(که ملاکش کمبود لایکها و فالوئرهاست)، به غذای کمکیِ سخنی از بزرگان و جملات جوانپسند و رمانتیک و نشاندادنِ واکنشهای هیجانیِ سریع و سطحی به اتفاقات گوناگون و... رو میآورند. غافل از اینکه مخاطب امروز، مخاطبِ باهوشی است و نباید او را دستکم گرفت. مخاطب امروز بهراحتی میفهمد که کدام شاعر برای جذب مخاطب بیشتر، دارد یقۀ لباسش را پاره میکند، و کدام شاعر برای ارتقاء سطح کیفیِ آثارش، دارد یقۀ روحش را پاره میکند. مخاطب این چیزها را میفهمد دوست من! خوب هم میفهمد! میفهمد کاسۀ گداییات را اینبار دادهای دست «یانیس ریتسوس» و «مارکز» و «رومن گاری» و... تا چندتا عددِ مجازی جمع کنی. میفهمد هوش و زکاوتش را دستکم گرفتهای، و از این کارت اصلاً خوشش نمیآید!
شاید غذا و داروی کمکی تأثیری روی وضعیّت جسمیِ آدم داشته باشد، امّا یقیناً ریختنِ صدها سطل آب در چاهی که از بیخ و بن خشک است، آن چاه را اِحیا نمیکند. و قدیمیها راست میگفتند که چاه، باید خودش آب داشته باشد!
#لیلا_كردبچه
#مقاله
@sherestan
/634/
چرا من اینهمه کوچک هستم
که در خیابانها گم میشوم ؟!
چرا پدر که اینهمه کوچک نیست
و در خیابانها گم نمیشود ...
کاری نمیکند که آنکسی که بخواب من آمده است ،
روز آمدنش را جلو بیندازد ؟!
کسی میاید
کسی میاید
من خواب دیده ام ...
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
چرا من اینهمه کوچک هستم
که در خیابانها گم میشوم ؟!
چرا پدر که اینهمه کوچک نیست
و در خیابانها گم نمیشود ...
کاری نمیکند که آنکسی که بخواب من آمده است ،
روز آمدنش را جلو بیندازد ؟!
کسی میاید
کسی میاید
من خواب دیده ام ...
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
/635/
چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تنِ کسی را که دوست داشته از یاد ببرد
و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟
#آنا_گاوالدا
#من_او_را_دوست_داشتم
#کتاب
@sherestan
چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تنِ کسی را که دوست داشته از یاد ببرد
و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟
#آنا_گاوالدا
#من_او_را_دوست_داشتم
#کتاب
@sherestan
/636/
شب را
از زنانى بپرس
كه تنها گذاشته شدهاند
زيرا كه شبها همه چيز
چند برابر مىشود
#مسلم_يوكسل
@sherestan
شب را
از زنانى بپرس
كه تنها گذاشته شدهاند
زيرا كه شبها همه چيز
چند برابر مىشود
#مسلم_يوكسل
@sherestan
/637/
سخت است که معتاد نگاهی شده باشی
دیوانه ی چشمــان سیاهی شده باشــی
اینکــه پســر رعیت ده باشی و آنوقت-
دلداده ی تک دختر شاهـی شده باشـی
در پیچ و خم عشق به سختی به در آیی -
از چاله،، ولی راهی چاهی شده باشی
از دور تو را محکم و چون کوه ببینند
در خویش شبیه پر کاهی شده باشی
مانند دلیری که به دستش سپری نیست
بازیچه ی دستان سپاهی شده باشی
سخت است که ماه تو سراغ تو نیایـد
آنگاه که در حوضچه ماهی شده باشی
#کنعان_محمدی
@sherestan
سخت است که معتاد نگاهی شده باشی
دیوانه ی چشمــان سیاهی شده باشــی
اینکــه پســر رعیت ده باشی و آنوقت-
دلداده ی تک دختر شاهـی شده باشـی
در پیچ و خم عشق به سختی به در آیی -
از چاله،، ولی راهی چاهی شده باشی
از دور تو را محکم و چون کوه ببینند
در خویش شبیه پر کاهی شده باشی
مانند دلیری که به دستش سپری نیست
بازیچه ی دستان سپاهی شده باشی
سخت است که ماه تو سراغ تو نیایـد
آنگاه که در حوضچه ماهی شده باشی
#کنعان_محمدی
@sherestan