/604/
سالها پیش از این که دستانت
روی دیوار غار بنویسد
یا گوزن نری که من بودم
اسم خود را شکار بنویسد
سالها پیش از این که دهکده ای
دور آتش عبادتت بکند
بعد از ترس حمله ی دشمن
دور خود را حصار بنویسد
سالها پیش از این که شهرم را
مرد تاریخ خط خطی بکند
بعد تقدیر مردمانم را
وحشت و تار مار بنویسد
سالها پیش از این که موهایت
در دل باد زندگی بکند
بعد یک پادشاه اسمت را
پرچمی استوار بنویسد
یا زمانی که موشک و باروت
نابرابر ببارد و خونت
واژه مرگ دست جمعی را
بعد از انفجار بنویسد
یا زمانی که سلطه ی قانون
خارج از چارچوب زندگی ات
اعتراض ادامه دار تو را
چوبه ی نحس دار بنویسد
سالها پیش از این که آزادی
گم شود لای اسپری ها و
خون یک انقلابی عاصی
روی دوشم شعار بنویسد
این تو بودی که دوستت دارم
را به تنهایی من اوردی
تا شبی نشعه از مخدر شعر
دیدنت را خمار بنویسد
این تو بودی که بوی خوش بودی
فصل سرما نبود در بدنت
حال تقویم را عوض کردی
تا همیشه بهار بنویسد
این تو بودی که از ازل بودی
در تمامی شعر ها و بشر
کاشکی جای نیزه اسم تو را
روی دیوار غار بنویسد
#رحمان_مولایی
@sherestan
سالها پیش از این که دستانت
روی دیوار غار بنویسد
یا گوزن نری که من بودم
اسم خود را شکار بنویسد
سالها پیش از این که دهکده ای
دور آتش عبادتت بکند
بعد از ترس حمله ی دشمن
دور خود را حصار بنویسد
سالها پیش از این که شهرم را
مرد تاریخ خط خطی بکند
بعد تقدیر مردمانم را
وحشت و تار مار بنویسد
سالها پیش از این که موهایت
در دل باد زندگی بکند
بعد یک پادشاه اسمت را
پرچمی استوار بنویسد
یا زمانی که موشک و باروت
نابرابر ببارد و خونت
واژه مرگ دست جمعی را
بعد از انفجار بنویسد
یا زمانی که سلطه ی قانون
خارج از چارچوب زندگی ات
اعتراض ادامه دار تو را
چوبه ی نحس دار بنویسد
سالها پیش از این که آزادی
گم شود لای اسپری ها و
خون یک انقلابی عاصی
روی دوشم شعار بنویسد
این تو بودی که دوستت دارم
را به تنهایی من اوردی
تا شبی نشعه از مخدر شعر
دیدنت را خمار بنویسد
این تو بودی که بوی خوش بودی
فصل سرما نبود در بدنت
حال تقویم را عوض کردی
تا همیشه بهار بنویسد
این تو بودی که از ازل بودی
در تمامی شعر ها و بشر
کاشکی جای نیزه اسم تو را
روی دیوار غار بنویسد
#رحمان_مولایی
@sherestan
/605/
اتوبوسی آمده از تهران
یکی از صندلی هایش خالی است
قطاری می رود از تبریز
یکی از کوپه هایش خالی است
سینماهای شیراز پر از تماشاچی است
که حتما ردیفی ار آن خالی است
انگار یک نفر هست
که اصلا نیست
انگار عده ای هستند
که نمی آیند
شاید،کسی در چشم من است
که رفته از چشمم
نمی دانم !
#بیژن_نجدی
#سپید
@sherestan
اتوبوسی آمده از تهران
یکی از صندلی هایش خالی است
قطاری می رود از تبریز
یکی از کوپه هایش خالی است
سینماهای شیراز پر از تماشاچی است
که حتما ردیفی ار آن خالی است
انگار یک نفر هست
که اصلا نیست
انگار عده ای هستند
که نمی آیند
شاید،کسی در چشم من است
که رفته از چشمم
نمی دانم !
#بیژن_نجدی
#سپید
@sherestan
/606/
بگذار هر چه نمی خواهند
بگوئیم
بگذار هر چه نمی خواهیم
بگویند
باران که بیاید
از دست چترها
کاری بر نمی آید
ما اتفاقی هستیم
که افتاده ایم.
#نصرت_رحمانی
@sherestan
بگذار هر چه نمی خواهند
بگوئیم
بگذار هر چه نمی خواهیم
بگویند
باران که بیاید
از دست چترها
کاری بر نمی آید
ما اتفاقی هستیم
که افتاده ایم.
#نصرت_رحمانی
@sherestan
/607/
من اما از تو ممنونم
همين كه هستی و گاهی
مرا به گريه می اندازی ،
همين كه هستی و گاهی
به يادم می آوری
چقدر تنهايم!
#راضیه_بهرامی
@sherestan
من اما از تو ممنونم
همين كه هستی و گاهی
مرا به گريه می اندازی ،
همين كه هستی و گاهی
به يادم می آوری
چقدر تنهايم!
#راضیه_بهرامی
@sherestan
/608/
تو
شرابیترین زنی هستی
که خدا آفریده
وحشی!
یک مستی پیوسته در آغوش
سلامتی؟
اوهوم... نوش...
دوست داشتنت
بدجوری مستم میکند
بریز.
#عباس_معروفی
@sherestan
تو
شرابیترین زنی هستی
که خدا آفریده
وحشی!
یک مستی پیوسته در آغوش
سلامتی؟
اوهوم... نوش...
دوست داشتنت
بدجوری مستم میکند
بریز.
#عباس_معروفی
@sherestan
/609/
خواست منتظرش بمونم و رفت..
من منتظر نموندم، اون هم برنگشت.
چيزى شبيه مرگ اتفاق افتاد،
ولى كسى نمرده بود.
#ازدميرآسف
@sherestan
خواست منتظرش بمونم و رفت..
من منتظر نموندم، اون هم برنگشت.
چيزى شبيه مرگ اتفاق افتاد،
ولى كسى نمرده بود.
#ازدميرآسف
@sherestan
/610/
از من سؤال نكن
جواب همه ات را
بلد نيستم كه بميرم!
اينكه چشم هايتان آبي نيست
اينكه بوي تند عرق نمي دهيد
اينكه ناخن هايتان را
ناشيانه در مغزم رژه مي رويد
اينكه...
از من سؤال نكن
من اوّلين قطره اي بودم
كه از آسمان افتاد
من اوّلين جنازه اي بودم
كه روي آب آمد
من اوّلين مولكول اكسيژني بودم
كه در مجراي تنفـّسي وارد شد
من اوّلين پرنده اي بودم
كه روي تير برق خشكش زد
از من سؤال نكن
از اين بالا
دنيا مورچه اي است
كه در ميان رگ هاي كپك زده ي خدا آرام
آرام
آرام
راه مي رود
اينجا صداهايي به گوش مي رسد
در فركانس هايي ناشناخته
از غارهايي كه اجدادم مرا صدا مي زنند
مي زنند صدا مرا اجدادم...
از من سؤال نكن
اين كامپيوتر
ويروس گرفته است
اين كامپيوتر
در search هاي شبانه ي خودش
دختري را پيدا كرده
كه هر شب در ازاي 5000 تومان
برايش لالايي مي خواند
اين كامپيوتر
جواب همه ي سؤال ها را يادش رفته
مي خواهد بخوابد!
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
از من سؤال نكن
جواب همه ات را
بلد نيستم كه بميرم!
اينكه چشم هايتان آبي نيست
اينكه بوي تند عرق نمي دهيد
اينكه ناخن هايتان را
ناشيانه در مغزم رژه مي رويد
اينكه...
از من سؤال نكن
من اوّلين قطره اي بودم
كه از آسمان افتاد
من اوّلين جنازه اي بودم
كه روي آب آمد
من اوّلين مولكول اكسيژني بودم
كه در مجراي تنفـّسي وارد شد
من اوّلين پرنده اي بودم
كه روي تير برق خشكش زد
از من سؤال نكن
از اين بالا
دنيا مورچه اي است
كه در ميان رگ هاي كپك زده ي خدا آرام
آرام
آرام
راه مي رود
اينجا صداهايي به گوش مي رسد
در فركانس هايي ناشناخته
از غارهايي كه اجدادم مرا صدا مي زنند
مي زنند صدا مرا اجدادم...
از من سؤال نكن
اين كامپيوتر
ويروس گرفته است
اين كامپيوتر
در search هاي شبانه ي خودش
دختري را پيدا كرده
كه هر شب در ازاي 5000 تومان
برايش لالايي مي خواند
اين كامپيوتر
جواب همه ي سؤال ها را يادش رفته
مي خواهد بخوابد!
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
/611/
به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم
کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم
غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم؟
برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم
به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم
به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم
بسوز این خرقه تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم
#حافظ
@sherestan
به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم
کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم
غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم؟
برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم
به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم
به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم
بسوز این خرقه تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم
#حافظ
@sherestan
/614/
نگران هیچکس نیستم
حتی
تو که چمدانت را بستهای ..
دیگر میدانم
خورشید
برای همیشه غروب نمیکند
و سنجابها
تنها برای پایین آمدن
از درخت بالا میروند ..
#رسول_یونان
@sherestan
نگران هیچکس نیستم
حتی
تو که چمدانت را بستهای ..
دیگر میدانم
خورشید
برای همیشه غروب نمیکند
و سنجابها
تنها برای پایین آمدن
از درخت بالا میروند ..
#رسول_یونان
@sherestan
/613/
عشق کی همگام باشد با هوس
ﭘﺨﺘﻪ ﮐﯽ ﺑﺎ ﺧﺎﻡ ﮔﺮﺩﺩ ﻫﻤﻨﻔﺲ
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻛﻔﺮ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﻛﺎر
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻭﺯﺥ ﻭ ﺭﺿﻮﺍﻥ ﭼﻪ ﻛﺎﺭ
ﻋﺸﻖ ﺳﺎﺯﺩ ﭘﺎﻛﺒﺎﺯﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﻜﺎﺭ
ﮐﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﺁﺭﺩ ﭘﻠﻴﺪ ﻭ ﻧﺎﺑﻜﺎﺭ
ﺯﻧﺪﻩ ﺩﻝﻫﺎ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ، ﻣﺴت
ﻣﺮﺩﻩ ﺩﻝ ﮐﯽ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺁﺭﺩ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ . . .
#جواد_نوربخش
@sherestan
عشق کی همگام باشد با هوس
ﭘﺨﺘﻪ ﮐﯽ ﺑﺎ ﺧﺎﻡ ﮔﺮﺩﺩ ﻫﻤﻨﻔﺲ
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻛﻔﺮ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﻛﺎر
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻭﺯﺥ ﻭ ﺭﺿﻮﺍﻥ ﭼﻪ ﻛﺎﺭ
ﻋﺸﻖ ﺳﺎﺯﺩ ﭘﺎﻛﺒﺎﺯﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﻜﺎﺭ
ﮐﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﺁﺭﺩ ﭘﻠﻴﺪ ﻭ ﻧﺎﺑﻜﺎﺭ
ﺯﻧﺪﻩ ﺩﻝﻫﺎ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ، ﻣﺴت
ﻣﺮﺩﻩ ﺩﻝ ﮐﯽ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺁﺭﺩ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ . . .
#جواد_نوربخش
@sherestan
/616/
تو
بازمانده ی آخرین
نسل معشوقان جهانی
بدون بوس و کنار
بدون آغوش...
شاید حتی وجود نداشته باشی!
با اینهمه اما
هنوز
دوستت دارم...
#کامران_رسول_زاده
@sherestan
تو
بازمانده ی آخرین
نسل معشوقان جهانی
بدون بوس و کنار
بدون آغوش...
شاید حتی وجود نداشته باشی!
با اینهمه اما
هنوز
دوستت دارم...
#کامران_رسول_زاده
@sherestan
/618/
نباید شاعر میشدم ..
می ترسم روزی
این شعرها را
در کنج کافه ای دنج
کس دیگری برایت بخواند
و تو را ببوسد
#حمید_سلاجقه
@sherestan
نباید شاعر میشدم ..
می ترسم روزی
این شعرها را
در کنج کافه ای دنج
کس دیگری برایت بخواند
و تو را ببوسد
#حمید_سلاجقه
@sherestan
/619/
شما که زیبائید تا مردان
زیبایی را بستایند
و هر مردی که به راهی می شتابد
جادویی لبخندی از شماست
و هر مرد در آزادگی خویش
به زنجیر زرین عشقی ست پای بست
عشق تان را به ما دهید
شما که عشق تان زندگی ست!
و خشم تان را به دشمنان ما
شما که خشم تان مرگ است.
#احمد_شاملو
@sherestan
شما که زیبائید تا مردان
زیبایی را بستایند
و هر مردی که به راهی می شتابد
جادویی لبخندی از شماست
و هر مرد در آزادگی خویش
به زنجیر زرین عشقی ست پای بست
عشق تان را به ما دهید
شما که عشق تان زندگی ست!
و خشم تان را به دشمنان ما
شما که خشم تان مرگ است.
#احمد_شاملو
@sherestan
/620/
باران که گرفت غربتم را شستم
دلتنگی تلخ عزلتم را شستم
يک شب تو به خواب من مرا بوسيدی
يک هفتهی بعد صورتم را شستم
#حامد_عسگری
@sherestan
باران که گرفت غربتم را شستم
دلتنگی تلخ عزلتم را شستم
يک شب تو به خواب من مرا بوسيدی
يک هفتهی بعد صورتم را شستم
#حامد_عسگری
@sherestan
/621/
دلم تا برایت تنگ می شود
نه شعر می خوانم
نه ترانه گوش می دهم
نه حرفهایمان را تکرار می کنم
دلم تا برایت تنگ می شود
می نشینم
اسمت را
می نویسم
می نویسم
می نویسم
بعد می گویم
این همه او
پس دلتنگی چرا ؟
دلم تا برایت تنگ می شود
میمِ مالکیت
به آخرِ اسمت اضافه می کنم
و باز عاشقت می شوم
#گروس_عبدالملکیان
@sherestan
دلم تا برایت تنگ می شود
نه شعر می خوانم
نه ترانه گوش می دهم
نه حرفهایمان را تکرار می کنم
دلم تا برایت تنگ می شود
می نشینم
اسمت را
می نویسم
می نویسم
می نویسم
بعد می گویم
این همه او
پس دلتنگی چرا ؟
دلم تا برایت تنگ می شود
میمِ مالکیت
به آخرِ اسمت اضافه می کنم
و باز عاشقت می شوم
#گروس_عبدالملکیان
@sherestan
/622/
میخواهم خدا
بین مرگِ من و
بوسههای تو گیج شود!
آنهمه شراب یادت رفت
قلبم را مشت کنی
قطره قطره بچکانی
در جامی که دستت بود؟
میخواهم تو را جوری پرستش کنم
که خدا خودش را از اول خلق کند
آنهمه رنگ یادت رفت
یکیش را تنت کنی
دنبال دگمه نگردد دستم؟
میخواهم خدا را
توی بغلت پرپر کنم
آنهمه خدا یادت رفت
یک آدم هست برای ستایش تو؟
#عباس_معروفی
@sherestan
میخواهم خدا
بین مرگِ من و
بوسههای تو گیج شود!
آنهمه شراب یادت رفت
قلبم را مشت کنی
قطره قطره بچکانی
در جامی که دستت بود؟
میخواهم تو را جوری پرستش کنم
که خدا خودش را از اول خلق کند
آنهمه رنگ یادت رفت
یکیش را تنت کنی
دنبال دگمه نگردد دستم؟
میخواهم خدا را
توی بغلت پرپر کنم
آنهمه خدا یادت رفت
یک آدم هست برای ستایش تو؟
#عباس_معروفی
@sherestan
/623/
از دستهای گرم تو
کودکان توامان آغوش خویش
سخن ها می توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافکنده
ای مسیح مادر،
ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی ناپذیر تو
سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد...
#احمد_شاملو
@sherestan
از دستهای گرم تو
کودکان توامان آغوش خویش
سخن ها می توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافکنده
ای مسیح مادر،
ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی ناپذیر تو
سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد...
#احمد_شاملو
@sherestan
/624/
ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﻲﮐﻨﻢ
ﺟﺎﺫﺑﻪﻱ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﻧﺒﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺳﻴﺐ ﻧﺒﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖﻫﺎﺕ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩﻫﺎﺕ
ﻣﻮﻫﺎﺕ
ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﺮﻫﻨﻪﺍﺕ
ﮐﻪ ﺑﺮ ﺗﻨﻢ ﻣﻲﺭﻳﺨﺖ.
#ﻋﺒﺎﺱ_ﻣﻌﺮﻭﻓﻲ
@sherestan
ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﻲﮐﻨﻢ
ﺟﺎﺫﺑﻪﻱ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﻧﺒﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺳﻴﺐ ﻧﺒﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖﻫﺎﺕ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩﻫﺎﺕ
ﻣﻮﻫﺎﺕ
ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﺮﻫﻨﻪﺍﺕ
ﮐﻪ ﺑﺮ ﺗﻨﻢ ﻣﻲﺭﻳﺨﺖ.
#ﻋﺒﺎﺱ_ﻣﻌﺮﻭﻓﻲ
@sherestan