/585/
جان می دهیم در دل زندان خویشتن
با غم خوشیم و زنده به ایمان خویشتن
در راه عشق، هر که دلی خسته داد و ما
چیزی نداشتیم به جز جان خویشتن
معشوق تا که پای سفر را به جاده زد
بردیم دست را به گریبان خویشتن
وقت وداع افاقه نکرد التماسمان
آخر شدیم دست به دامان خویشتن
ای عشق! در نبود تو مشتی جنازه ایم
آورده ایم روی به کتمان خویشتن
با هر نفس که بی تو در این شهر می زنیم
نزدیک می شویم به پایان خویشتن
#بهزاد_نجفی
@sherestan
جان می دهیم در دل زندان خویشتن
با غم خوشیم و زنده به ایمان خویشتن
در راه عشق، هر که دلی خسته داد و ما
چیزی نداشتیم به جز جان خویشتن
معشوق تا که پای سفر را به جاده زد
بردیم دست را به گریبان خویشتن
وقت وداع افاقه نکرد التماسمان
آخر شدیم دست به دامان خویشتن
ای عشق! در نبود تو مشتی جنازه ایم
آورده ایم روی به کتمان خویشتن
با هر نفس که بی تو در این شهر می زنیم
نزدیک می شویم به پایان خویشتن
#بهزاد_نجفی
@sherestan
/586/
خورشید مرده بود
خورشید مرده بود،و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده ای داشت
آنها غرابت این لفظ گنگ را
با لکه ی درشت سیاهی
در مشقهای خود تصویر می کردند.
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
خورشید مرده بود
خورشید مرده بود،و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده ای داشت
آنها غرابت این لفظ گنگ را
با لکه ی درشت سیاهی
در مشقهای خود تصویر می کردند.
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
/587/
ثروتمندان، فقر را به دو روش ایجاد میکنند،
اول فقر ِ مطلق:
به این طریق که کارگران را به تولید کالاهای تجملی مجبور نموده که این خود به کمبود کالاهای اساسی و افزایش قیمت منجر و در نتیجه به اقشار ضعیف تر تحمیل میگردد.
دوم فقر ِ نسبی:
اقشار ضعیف جامعه با مشاهده اشیاء جدیدِ تجملی و محرومیت از لذایذ آن، خود را ناکام و نگونبخت فرض میکنند.»
#قرارداد_اجتماعی
#ژان_ژاک_روسو
#کتاب
@sherestan
ثروتمندان، فقر را به دو روش ایجاد میکنند،
اول فقر ِ مطلق:
به این طریق که کارگران را به تولید کالاهای تجملی مجبور نموده که این خود به کمبود کالاهای اساسی و افزایش قیمت منجر و در نتیجه به اقشار ضعیف تر تحمیل میگردد.
دوم فقر ِ نسبی:
اقشار ضعیف جامعه با مشاهده اشیاء جدیدِ تجملی و محرومیت از لذایذ آن، خود را ناکام و نگونبخت فرض میکنند.»
#قرارداد_اجتماعی
#ژان_ژاک_روسو
#کتاب
@sherestan
/588/
آرام؟
برای چه باید آرام گرفت؟
وقتی بمیریم، خود به خود آرام میگیریم!
«پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم!»
#كليدر
#محمود_دولت_آبادی
#کتاب
@sherestan
آرام؟
برای چه باید آرام گرفت؟
وقتی بمیریم، خود به خود آرام میگیریم!
«پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم!»
#كليدر
#محمود_دولت_آبادی
#کتاب
@sherestan
/589/
بزرگ تر شده ام...
چیزی که مرا نکشت،
قوی ترم کرد...
به نیمه ی پر لیوان نگاه کن:
"این منم! زنی که گریه نمیکند"
.
خاطراتم را زنده به گور کرده ام...
و خودم را که دوستت داشت،
از پنجره ای که گریه میکرد
به خیابان انداختم!
.
حالا به منی که دوستت ندارد بگو:
"چگونه غم ها مرا نمیکشند؟!"
وقتی در انعکاس تمام آینه ها
دستی که مرا بغل کرده است،
نبودن توست...
.
چیزی نگو...
به نیمه ی خالی لیوان نگاه کن
"این منم! زنی که گریه نمیکند"
#اهورا_فروزان
@sherestan
بزرگ تر شده ام...
چیزی که مرا نکشت،
قوی ترم کرد...
به نیمه ی پر لیوان نگاه کن:
"این منم! زنی که گریه نمیکند"
.
خاطراتم را زنده به گور کرده ام...
و خودم را که دوستت داشت،
از پنجره ای که گریه میکرد
به خیابان انداختم!
.
حالا به منی که دوستت ندارد بگو:
"چگونه غم ها مرا نمیکشند؟!"
وقتی در انعکاس تمام آینه ها
دستی که مرا بغل کرده است،
نبودن توست...
.
چیزی نگو...
به نیمه ی خالی لیوان نگاه کن
"این منم! زنی که گریه نمیکند"
#اهورا_فروزان
@sherestan
/590/
از خواب خسته ام .
به چیزی بیشتر از خواب
نیاز دارم ؛
چیزی شبیه بیهوشی ، برای زمان طولانی .
شاید هم از بیداری خسته ام ؛
از این که بخوابم و
تهش بیداری بآشد ..
کاش می شد سه سال یا شش سال یا نه سال خوابید و
بعد بیدار شد . نشد هم .. نشد .
#عباس_معروفی
@sherestan
از خواب خسته ام .
به چیزی بیشتر از خواب
نیاز دارم ؛
چیزی شبیه بیهوشی ، برای زمان طولانی .
شاید هم از بیداری خسته ام ؛
از این که بخوابم و
تهش بیداری بآشد ..
کاش می شد سه سال یا شش سال یا نه سال خوابید و
بعد بیدار شد . نشد هم .. نشد .
#عباس_معروفی
@sherestan
/591/
امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت
آری گذشت مستی دلدادگی گذشت
در آتش خیال تو با خود قدم زدم
دوران عاشقی به همین سادگی گذشت
میدانم ای فرشته که باور نمی کنی
شب های قصه گویی و شهزادگی گذشت
روزی ز چشم مردم و روزی ز چشم تو!
عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت
شرمنده توایم و سرافراز از این که عمر
-گردین نداشتیم- به آزادگی گذشت
#فاضل_نظری
@sherestan
امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت
آری گذشت مستی دلدادگی گذشت
در آتش خیال تو با خود قدم زدم
دوران عاشقی به همین سادگی گذشت
میدانم ای فرشته که باور نمی کنی
شب های قصه گویی و شهزادگی گذشت
روزی ز چشم مردم و روزی ز چشم تو!
عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت
شرمنده توایم و سرافراز از این که عمر
-گردین نداشتیم- به آزادگی گذشت
#فاضل_نظری
@sherestan
/592/
بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفت
بی تفاوت التماسم را تماشا کرد و رفت
او که احساس مرا عمری گدایی کرده بود
آخر احساسش به من را ساده حاشا کرد و رفت
فکر می کردم که درمان تمام دردهاست
حیف، او تنها غم خود را مداوا کرد و رفت
روزگاری غم برایم هیچ معنایی نداشت
آمد و غم را برایم خوب معنا کرد و رفت
زندگی بی او برایم زندگی با درد بود
او که پای مردنم را زود امضا کرد و رفت...
#سمانه_میرزایی
@sherestan
بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفت
بی تفاوت التماسم را تماشا کرد و رفت
او که احساس مرا عمری گدایی کرده بود
آخر احساسش به من را ساده حاشا کرد و رفت
فکر می کردم که درمان تمام دردهاست
حیف، او تنها غم خود را مداوا کرد و رفت
روزگاری غم برایم هیچ معنایی نداشت
آمد و غم را برایم خوب معنا کرد و رفت
زندگی بی او برایم زندگی با درد بود
او که پای مردنم را زود امضا کرد و رفت...
#سمانه_میرزایی
@sherestan
/593/
مادرم پیامبری بود
با یک زنبیل پر از معجزه
یادم هست در اولین سوز زمستانی
النگوهایش را به بخاری تبدیل کرد.
#باب_مارلی
@sherestan
مادرم پیامبری بود
با یک زنبیل پر از معجزه
یادم هست در اولین سوز زمستانی
النگوهایش را به بخاری تبدیل کرد.
#باب_مارلی
@sherestan
/594/
قاصدک !
شعر مرا از بر کن
برو آن گوشه ی باغ
سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد
#سهراب_سپهری
@sherestan
قاصدک !
شعر مرا از بر کن
برو آن گوشه ی باغ
سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد
#سهراب_سپهری
@sherestan
/595/
#زندگی_نامه
"ولادیمیر مایاکوفسکی"
شاعر و درامنویس فوتوریست (آیندهگرای) انقلابیِ روسی بود.
از ولادیمیر مایاکوفسکی بهعنوان یکی از نوابغ هنر شوروی یاد میشود.مایاکوفسکی از اشعار کلاسیک لذت میبرد اما بندهٔ آنها نمیشد. او میگفت: هنر باید با زندگی درآمیخته شود. یا باید در هم آمیخته شود یا باید نابود شود.او بسیاری از اشعار ماندگارش را برای معشوقش لیلی بریک سرودهاست. از معروفترینِ آنها این شعر است :
«عزیزم
عمرم
شکنجهٔ جانم
عشقم
لیلی
اشعارم را بپذیر
شاید دیگر
هیچگاه
هیچچیز
نسرودم.»
مایاکوفسکی در سال ۱۹۳۰ به ضرب گلوله در پی بنبستی عاطفی و نیز ممنوعالخروج بودن از خاک شوروی خودکشی کرد. وی پیش از مرگ بر برگهای نگاشت:
«برای همه... میمیرم...».
«قدمم
در خیابان
مسافت را
لگدمال میکند
جهنم درونم را
اما
چاره چیست؟»
جسد وی در گورستان بزرگان انقلاب دفن شد.
از آثار او که به فارسی ترجمه شدهاست میتوان به #ابر_شلوارپوش اشاره کرد که #مدیا_کاشیگر آن را ترجمه کرده و توسط نشر مینا منتشر شد .
همانطور که می گویند:
"پرونده بسته شد"
و قایق عشق
بر صخره روزمره زندگی شکست
با زندگی بی حساب شدم
بی جهت
دردها را
فاجعه ها را
دوره نکنید
و یا آزار ها را.
شاد باشید.
شعر بالا، در نامه ی خودکشی کنار جسد مایاکوفسکی پیدا شد....
غمگینم.....
چونان پیرزنی که آخرین سربازی که از جنگ برمی گردد، پسرش نیست....
#ولادیمیر_مایاکوفسکی
@sherestan
#زندگی_نامه
"ولادیمیر مایاکوفسکی"
شاعر و درامنویس فوتوریست (آیندهگرای) انقلابیِ روسی بود.
از ولادیمیر مایاکوفسکی بهعنوان یکی از نوابغ هنر شوروی یاد میشود.مایاکوفسکی از اشعار کلاسیک لذت میبرد اما بندهٔ آنها نمیشد. او میگفت: هنر باید با زندگی درآمیخته شود. یا باید در هم آمیخته شود یا باید نابود شود.او بسیاری از اشعار ماندگارش را برای معشوقش لیلی بریک سرودهاست. از معروفترینِ آنها این شعر است :
«عزیزم
عمرم
شکنجهٔ جانم
عشقم
لیلی
اشعارم را بپذیر
شاید دیگر
هیچگاه
هیچچیز
نسرودم.»
مایاکوفسکی در سال ۱۹۳۰ به ضرب گلوله در پی بنبستی عاطفی و نیز ممنوعالخروج بودن از خاک شوروی خودکشی کرد. وی پیش از مرگ بر برگهای نگاشت:
«برای همه... میمیرم...».
«قدمم
در خیابان
مسافت را
لگدمال میکند
جهنم درونم را
اما
چاره چیست؟»
جسد وی در گورستان بزرگان انقلاب دفن شد.
از آثار او که به فارسی ترجمه شدهاست میتوان به #ابر_شلوارپوش اشاره کرد که #مدیا_کاشیگر آن را ترجمه کرده و توسط نشر مینا منتشر شد .
همانطور که می گویند:
"پرونده بسته شد"
و قایق عشق
بر صخره روزمره زندگی شکست
با زندگی بی حساب شدم
بی جهت
دردها را
فاجعه ها را
دوره نکنید
و یا آزار ها را.
شاد باشید.
شعر بالا، در نامه ی خودکشی کنار جسد مایاکوفسکی پیدا شد....
غمگینم.....
چونان پیرزنی که آخرین سربازی که از جنگ برمی گردد، پسرش نیست....
#ولادیمیر_مایاکوفسکی
@sherestan
سلام و عرض ادب خدمت همراهان کانال
لازم دونستم توضیح کوتاهی بدم نحوه ی قرارگیری اشعار در کانال بر مبنای زیبایی شناسی ادمین های محترم کانال هست و ممکن است برخی اوقات خوب هم نباشد
قالب شعری ٬ شاعر ٬ زمان شعر و سیاست تاثیری در انتخاب ها ندارن
سایت رسمی کانال با داشتن آرشیو کامل اشعار کانال و البته کتاب ها و اشعاری که داخل حوصله ی کانال نبوده به زودی افتتاح و اعلام میشه خدمتتون
اگر دوستان هر گونه مطلبی برای قرارگیری در کانال اعم از سروده هاشون یا انتخاب های ادبیاتیشون دارن میتونن از طریق آیدی @sherestan_a ارتباط برقرار کنن .
انتقادات و پیشنهادات شما حتما چراغ ادامه ی راه ماست . ممنون .
@sherestan
@sherestan_a
لازم دونستم توضیح کوتاهی بدم نحوه ی قرارگیری اشعار در کانال بر مبنای زیبایی شناسی ادمین های محترم کانال هست و ممکن است برخی اوقات خوب هم نباشد
قالب شعری ٬ شاعر ٬ زمان شعر و سیاست تاثیری در انتخاب ها ندارن
سایت رسمی کانال با داشتن آرشیو کامل اشعار کانال و البته کتاب ها و اشعاری که داخل حوصله ی کانال نبوده به زودی افتتاح و اعلام میشه خدمتتون
اگر دوستان هر گونه مطلبی برای قرارگیری در کانال اعم از سروده هاشون یا انتخاب های ادبیاتیشون دارن میتونن از طریق آیدی @sherestan_a ارتباط برقرار کنن .
انتقادات و پیشنهادات شما حتما چراغ ادامه ی راه ماست . ممنون .
@sherestan
@sherestan_a
/596/
و گفت:
اگر دوزخ را به من بخشند
هرگز هیچ عاشق را نسوزم !
از بهر آنکه عشق
خود او را صد بار
سوخته است..
#عطار_نيشابوري
#تذكره_الاوليا
@sherestan
و گفت:
اگر دوزخ را به من بخشند
هرگز هیچ عاشق را نسوزم !
از بهر آنکه عشق
خود او را صد بار
سوخته است..
#عطار_نيشابوري
#تذكره_الاوليا
@sherestan
/597/
در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است.
تنها کسی که حد اعلای بدبختی را شناخته باشد میتواند حد اعلای خوشبختی را نیز درک کند.میبایست انسان خواسته باشد بمیرد، تا بداند زنده بودن چقدر خوب است. پس زندگی کنید و خوشبخت باشید.
هرگز فراموش نکنید که تا روزی که خداوند بخواهد آینده انسان را آشکار کند، همه شناخت انسان در دو کلمه خلاصه میشود :
صبر...... امید.....
#کتاب
#کنت_مونت_کریستو
#الکساندر_دوما
@sherestan
در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است.
تنها کسی که حد اعلای بدبختی را شناخته باشد میتواند حد اعلای خوشبختی را نیز درک کند.میبایست انسان خواسته باشد بمیرد، تا بداند زنده بودن چقدر خوب است. پس زندگی کنید و خوشبخت باشید.
هرگز فراموش نکنید که تا روزی که خداوند بخواهد آینده انسان را آشکار کند، همه شناخت انسان در دو کلمه خلاصه میشود :
صبر...... امید.....
#کتاب
#کنت_مونت_کریستو
#الکساندر_دوما
@sherestan
/598/
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیـــشتـــر از دل به کسی بستن بود
#علیرضا_آذر
@sherestan
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیـــشتـــر از دل به کسی بستن بود
#علیرضا_آذر
@sherestan
/599/
گر چه هر شب استکان بر استکانت می زنند
هر چه تنهاتر شوی آتش به جانت می زنند
تا بریزی دردهایت را درون دایره
جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند
#امید_صباغ
@sherestan
گر چه هر شب استکان بر استکانت می زنند
هر چه تنهاتر شوی آتش به جانت می زنند
تا بریزی دردهایت را درون دایره
جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند
#امید_صباغ
@sherestan
/600/
آن شاعران که از تو، به توصیف تن خوشند
کورند آنقدر که به یک پیرهن خوشند
زیبایی ات وسیع تر از حدِّ وصف ماست
بدبخت مردمی که به اشعار من خوشند !
دلخوش به خنده های رقیبان من نباش
دیوانه ها به لطف خدا، غالباً خوش اند …
مو وا کن و ببین که درین شهر عده ای
با آن کمندِ گرمِ به هم ریختن خوشند
گاهی مرا نگاه کنی، رد شوی بس است!
آنان که بی کسند، به یک در زدن خوشند …
#حسین_زحمتکش
@sherestan
آن شاعران که از تو، به توصیف تن خوشند
کورند آنقدر که به یک پیرهن خوشند
زیبایی ات وسیع تر از حدِّ وصف ماست
بدبخت مردمی که به اشعار من خوشند !
دلخوش به خنده های رقیبان من نباش
دیوانه ها به لطف خدا، غالباً خوش اند …
مو وا کن و ببین که درین شهر عده ای
با آن کمندِ گرمِ به هم ریختن خوشند
گاهی مرا نگاه کنی، رد شوی بس است!
آنان که بی کسند، به یک در زدن خوشند …
#حسین_زحمتکش
@sherestan
/601/
"من برای روسپیان وبرهنگان
منویسم
برای مسلولین وخاکسترنشین
ها
برای آنهاکه برخاک سردامیدوارند
وبرای آنان که دیگربه آسمان،
امیدندارند
بگذارخون من بریزدوخلا'
میان انسانهاراپرکند
#ولادیمیر_مایاکوفسکی
@sherestan
"من برای روسپیان وبرهنگان
منویسم
برای مسلولین وخاکسترنشین
ها
برای آنهاکه برخاک سردامیدوارند
وبرای آنان که دیگربه آسمان،
امیدندارند
بگذارخون من بریزدوخلا'
میان انسانهاراپرکند
#ولادیمیر_مایاکوفسکی
@sherestan
/602/
زنانی که از بمب می ترسند زودتر عاشق می شوند
زود تر به آغوش پناه می آورند
زودتر می گویند دوستت دارم
بمب ها مردم را عاشق تر می کنند
من جنازه دیده ام در آغوش هم
افتاده روی هم
من جنازه هایی را دیده ام
که در اخبار
جلوی چشم همه
روی هم ریخته بودند
من جنازه دیده ام
که لب غنچه کرده بوده
می خواسته بگوید دوستت...
#سامان_سایبانی
@sherestan
زنانی که از بمب می ترسند زودتر عاشق می شوند
زود تر به آغوش پناه می آورند
زودتر می گویند دوستت دارم
بمب ها مردم را عاشق تر می کنند
من جنازه دیده ام در آغوش هم
افتاده روی هم
من جنازه هایی را دیده ام
که در اخبار
جلوی چشم همه
روی هم ریخته بودند
من جنازه دیده ام
که لب غنچه کرده بوده
می خواسته بگوید دوستت...
#سامان_سایبانی
@sherestan
/603/
ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است
بامت بلند باد که دلتنگیت مرا
از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است
خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است
تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است
چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است
#فاضل_نظری
@sherestan
ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است
بامت بلند باد که دلتنگیت مرا
از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است
خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است
تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است
چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است
#فاضل_نظری
@sherestan
/604/
سالها پیش از این که دستانت
روی دیوار غار بنویسد
یا گوزن نری که من بودم
اسم خود را شکار بنویسد
سالها پیش از این که دهکده ای
دور آتش عبادتت بکند
بعد از ترس حمله ی دشمن
دور خود را حصار بنویسد
سالها پیش از این که شهرم را
مرد تاریخ خط خطی بکند
بعد تقدیر مردمانم را
وحشت و تار مار بنویسد
سالها پیش از این که موهایت
در دل باد زندگی بکند
بعد یک پادشاه اسمت را
پرچمی استوار بنویسد
یا زمانی که موشک و باروت
نابرابر ببارد و خونت
واژه مرگ دست جمعی را
بعد از انفجار بنویسد
یا زمانی که سلطه ی قانون
خارج از چارچوب زندگی ات
اعتراض ادامه دار تو را
چوبه ی نحس دار بنویسد
سالها پیش از این که آزادی
گم شود لای اسپری ها و
خون یک انقلابی عاصی
روی دوشم شعار بنویسد
این تو بودی که دوستت دارم
را به تنهایی من اوردی
تا شبی نشعه از مخدر شعر
دیدنت را خمار بنویسد
این تو بودی که بوی خوش بودی
فصل سرما نبود در بدنت
حال تقویم را عوض کردی
تا همیشه بهار بنویسد
این تو بودی که از ازل بودی
در تمامی شعر ها و بشر
کاشکی جای نیزه اسم تو را
روی دیوار غار بنویسد
#رحمان_مولایی
@sherestan
سالها پیش از این که دستانت
روی دیوار غار بنویسد
یا گوزن نری که من بودم
اسم خود را شکار بنویسد
سالها پیش از این که دهکده ای
دور آتش عبادتت بکند
بعد از ترس حمله ی دشمن
دور خود را حصار بنویسد
سالها پیش از این که شهرم را
مرد تاریخ خط خطی بکند
بعد تقدیر مردمانم را
وحشت و تار مار بنویسد
سالها پیش از این که موهایت
در دل باد زندگی بکند
بعد یک پادشاه اسمت را
پرچمی استوار بنویسد
یا زمانی که موشک و باروت
نابرابر ببارد و خونت
واژه مرگ دست جمعی را
بعد از انفجار بنویسد
یا زمانی که سلطه ی قانون
خارج از چارچوب زندگی ات
اعتراض ادامه دار تو را
چوبه ی نحس دار بنویسد
سالها پیش از این که آزادی
گم شود لای اسپری ها و
خون یک انقلابی عاصی
روی دوشم شعار بنویسد
این تو بودی که دوستت دارم
را به تنهایی من اوردی
تا شبی نشعه از مخدر شعر
دیدنت را خمار بنویسد
این تو بودی که بوی خوش بودی
فصل سرما نبود در بدنت
حال تقویم را عوض کردی
تا همیشه بهار بنویسد
این تو بودی که از ازل بودی
در تمامی شعر ها و بشر
کاشکی جای نیزه اسم تو را
روی دیوار غار بنویسد
#رحمان_مولایی
@sherestan