/574/
من پیوسته از تو گریخته ام
و به اتاقم، کتابهایم
دوستان دیوانه ام
و افکار مالیخولیائیم
پناه برده ام
قبول دارم که کله شق بودم
اما تو هم همواره
فقط در پی اثبات سه چیز بودی
اول آنکه,در این ارتباط
بی تقصیری
دوم آنکه,من مقصرم
و سوم با بزرگواری تمام
حاضری مرا ببخشی!
#فرانتس_کافکا
@sherestan
من پیوسته از تو گریخته ام
و به اتاقم، کتابهایم
دوستان دیوانه ام
و افکار مالیخولیائیم
پناه برده ام
قبول دارم که کله شق بودم
اما تو هم همواره
فقط در پی اثبات سه چیز بودی
اول آنکه,در این ارتباط
بی تقصیری
دوم آنکه,من مقصرم
و سوم با بزرگواری تمام
حاضری مرا ببخشی!
#فرانتس_کافکا
@sherestan
/575/
صدایت که کردم،
جانم گفتی!
ماندهام با این
صد سالی که به عمرم
اضافه شد،
چه کنم...!
#فاطمه_حسینی
@sherestan
صدایت که کردم،
جانم گفتی!
ماندهام با این
صد سالی که به عمرم
اضافه شد،
چه کنم...!
#فاطمه_حسینی
@sherestan
/576/
جوان که بودم از مردم چیزی میخواستم که نمیتوانستند بدهند: دوستی پیوسته، عاطفه مدام.
حال یاد گرفتهام از آنان چیزی بخواهم کمتر از آنچه میتوانند بدهند: همنشینی بیکلام.
#آلبر_کامو
#کتاب #آدم_اول
@sherestan
جوان که بودم از مردم چیزی میخواستم که نمیتوانستند بدهند: دوستی پیوسته، عاطفه مدام.
حال یاد گرفتهام از آنان چیزی بخواهم کمتر از آنچه میتوانند بدهند: همنشینی بیکلام.
#آلبر_کامو
#کتاب #آدم_اول
@sherestan
/577/
سربازانی که از جنگ برنمیگردند
نمرده اند...!
شبیه مردانی
که بعد از دیدن تو
دیگر کسی آن ها را ندید
.
از جنگ
پوکه ی گلوله هایی می ماند
که نیمی از آن ها رفته است
از زیبایی تو
هزار ته مانده ی سیگار
نگاه کن
آن مرد که سیگار بدست می آید
قطار کوچکیست
که اندوه یک رفتن را آورده است
تا قطاری که روی ریل دود میکند
اندوه هزار رفتن را ببرد
.
حالا گیرم که تو
برای تمام مردان جهان
دست تکان بدهی
با شلیک آخرین گلوله
چیزی تمام نمیشود
جنگ تا سفید شدن
چشم هزاران مادر
ادامه دارد
و زیبایی تو
در موهایی که سفید می شوند
به نسل های بعد ارث می رسد
.
به تو فکر خواهم کرد
آنقدر فکر خواهم کرد
که سال ها بعد
روزنامه ها تیتر بزنند
از لب های جنازه ای
دود بلند می شود
و مردم متعجب
به عکسم نگاه کنند
و تو لبخند بزنی
زیر لب بگویی:
دیوانه هنوز به من فکر میکند
.
زیبایی یک زن
مردان زیادی را تنها می کند
تنهایی به خیابان می رود
دیوانه میشود
و چقدر دیوانه ها شبیه همدیگرند
و چقدر پوکه ها شبیه همدیگرند
و چقدر ته مانده ی سیگارها شبیه همدیگرند
انگار همه از زیبایی تو برگشته باشند
شبیه من
که یک بار مرده ام
برای دوست داشتن تو
و هزاران بار
گور به گور شده ام
برای هزاران زنی
که بعد از تو
دوست داشته ام
.
از جنگ های سخت
تنها یک نفر
زنده بر می گردد
و تو آنقدر زیبا بودی
که ما ترسیدیم
و هیچ یک دوست نداشتیم بدانیم
از هزاران مردی
که سیگار بدست
به دنبال تو راه افتاده اند
کدام قطار به مقصد می رسد
#آریا_معصومی
@sherestan
سربازانی که از جنگ برنمیگردند
نمرده اند...!
شبیه مردانی
که بعد از دیدن تو
دیگر کسی آن ها را ندید
.
از جنگ
پوکه ی گلوله هایی می ماند
که نیمی از آن ها رفته است
از زیبایی تو
هزار ته مانده ی سیگار
نگاه کن
آن مرد که سیگار بدست می آید
قطار کوچکیست
که اندوه یک رفتن را آورده است
تا قطاری که روی ریل دود میکند
اندوه هزار رفتن را ببرد
.
حالا گیرم که تو
برای تمام مردان جهان
دست تکان بدهی
با شلیک آخرین گلوله
چیزی تمام نمیشود
جنگ تا سفید شدن
چشم هزاران مادر
ادامه دارد
و زیبایی تو
در موهایی که سفید می شوند
به نسل های بعد ارث می رسد
.
به تو فکر خواهم کرد
آنقدر فکر خواهم کرد
که سال ها بعد
روزنامه ها تیتر بزنند
از لب های جنازه ای
دود بلند می شود
و مردم متعجب
به عکسم نگاه کنند
و تو لبخند بزنی
زیر لب بگویی:
دیوانه هنوز به من فکر میکند
.
زیبایی یک زن
مردان زیادی را تنها می کند
تنهایی به خیابان می رود
دیوانه میشود
و چقدر دیوانه ها شبیه همدیگرند
و چقدر پوکه ها شبیه همدیگرند
و چقدر ته مانده ی سیگارها شبیه همدیگرند
انگار همه از زیبایی تو برگشته باشند
شبیه من
که یک بار مرده ام
برای دوست داشتن تو
و هزاران بار
گور به گور شده ام
برای هزاران زنی
که بعد از تو
دوست داشته ام
.
از جنگ های سخت
تنها یک نفر
زنده بر می گردد
و تو آنقدر زیبا بودی
که ما ترسیدیم
و هیچ یک دوست نداشتیم بدانیم
از هزاران مردی
که سیگار بدست
به دنبال تو راه افتاده اند
کدام قطار به مقصد می رسد
#آریا_معصومی
@sherestan
/578/
هیتلر...
موسلینی...
استالین...
ناپلئون...
همه احمق بودند!
کدام مرد عاقلی...
بجای بافتن موی معشوقه اش...
عمرش را صرف جنگ میکند...
ﺑﻴﺎ ﺩﺭ ﻻبه لای ﻭﺭﻗﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ...
ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﻴﻢ...
ﻧﮕﺮﺍﻥِ ﺁﺑﺮﻭ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺵ؛
ﺍﻳﻨﺠﺎ:
ﻫﻴﭻ ﻛﺲ...
ﻛﺘﺎﺏ...
ﻧﻤﻲ ﺧﻮﺍﻧﺪ...
#رضا_دستجردی
@sherestan
هیتلر...
موسلینی...
استالین...
ناپلئون...
همه احمق بودند!
کدام مرد عاقلی...
بجای بافتن موی معشوقه اش...
عمرش را صرف جنگ میکند...
ﺑﻴﺎ ﺩﺭ ﻻبه لای ﻭﺭﻗﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ...
ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﻴﻢ...
ﻧﮕﺮﺍﻥِ ﺁﺑﺮﻭ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺵ؛
ﺍﻳﻨﺠﺎ:
ﻫﻴﭻ ﻛﺲ...
ﻛﺘﺎﺏ...
ﻧﻤﻲ ﺧﻮﺍﻧﺪ...
#رضا_دستجردی
@sherestan
/579/
ای نور دل و دیده و جانم چونی
وی آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من ندانم چونی
#مولانا
@sherestan
ای نور دل و دیده و جانم چونی
وی آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من ندانم چونی
#مولانا
@sherestan
/581/
نلی: شاید روزی بخاطر یه اتفاق، بازم همدیگه رو دیدیم!
دنی: میشه بگی اون اتفاق کجا ممکنه بیفته؟
تا من، حتماً اونجا باشم!
#King_Creole
نلی: شاید روزی بخاطر یه اتفاق، بازم همدیگه رو دیدیم!
دنی: میشه بگی اون اتفاق کجا ممکنه بیفته؟
تا من، حتماً اونجا باشم!
#King_Creole
/582/
از رنجى خسته ام كه از آنِ من نيست
بر خاكى نشسته ام كه از آنِ من نيست
.
با نامى زيسته ام كه از آن من نيست
از دردى گريسته ام كه از آن من نيست
.
از لذتى جان گرفته ام كه از آنِ من نيست
به مرگى جان مى سپارم كه از آنِ من نيست.
.
١٣٣٨
#احمدشاملو
.
.
@sherestan
از رنجى خسته ام كه از آنِ من نيست
بر خاكى نشسته ام كه از آنِ من نيست
.
با نامى زيسته ام كه از آن من نيست
از دردى گريسته ام كه از آن من نيست
.
از لذتى جان گرفته ام كه از آنِ من نيست
به مرگى جان مى سپارم كه از آنِ من نيست.
.
١٣٣٨
#احمدشاملو
.
.
@sherestan
/583/
به آنانی كه ما را در نیمه ی راه
سرگشته و حیران رها کردند
و تنها گذاشتند :
از شما خواهش می كنم
به راه خودتان ادامه دهید
و پشت سرتان را نگاه نكنید
به رفتن خود وفادار باشید
تا ما هم برای فراموشی
وفادار بمانیم
#محمود_درویش
@sherestan
به آنانی كه ما را در نیمه ی راه
سرگشته و حیران رها کردند
و تنها گذاشتند :
از شما خواهش می كنم
به راه خودتان ادامه دهید
و پشت سرتان را نگاه نكنید
به رفتن خود وفادار باشید
تا ما هم برای فراموشی
وفادار بمانیم
#محمود_درویش
@sherestan
/584/
دوستش مي دارم
چرا که مي شناسمش به دوستي و يگانه گي.
هنگامي که دستان مهربانش را به دست مي گيرم
تنهائي غم انگيزش را در مي يابم.
نخستين بوسه هاي ما، بگذار
ياد بودِ آن بوسه ها باد
که ياران
با دهانِ سرخِ زخم هاي خويش
بر زمينِ نا سپاس نهادند.
#احمد_شاملو
@sherestan
دوستش مي دارم
چرا که مي شناسمش به دوستي و يگانه گي.
هنگامي که دستان مهربانش را به دست مي گيرم
تنهائي غم انگيزش را در مي يابم.
نخستين بوسه هاي ما، بگذار
ياد بودِ آن بوسه ها باد
که ياران
با دهانِ سرخِ زخم هاي خويش
بر زمينِ نا سپاس نهادند.
#احمد_شاملو
@sherestan
/585/
جان می دهیم در دل زندان خویشتن
با غم خوشیم و زنده به ایمان خویشتن
در راه عشق، هر که دلی خسته داد و ما
چیزی نداشتیم به جز جان خویشتن
معشوق تا که پای سفر را به جاده زد
بردیم دست را به گریبان خویشتن
وقت وداع افاقه نکرد التماسمان
آخر شدیم دست به دامان خویشتن
ای عشق! در نبود تو مشتی جنازه ایم
آورده ایم روی به کتمان خویشتن
با هر نفس که بی تو در این شهر می زنیم
نزدیک می شویم به پایان خویشتن
#بهزاد_نجفی
@sherestan
جان می دهیم در دل زندان خویشتن
با غم خوشیم و زنده به ایمان خویشتن
در راه عشق، هر که دلی خسته داد و ما
چیزی نداشتیم به جز جان خویشتن
معشوق تا که پای سفر را به جاده زد
بردیم دست را به گریبان خویشتن
وقت وداع افاقه نکرد التماسمان
آخر شدیم دست به دامان خویشتن
ای عشق! در نبود تو مشتی جنازه ایم
آورده ایم روی به کتمان خویشتن
با هر نفس که بی تو در این شهر می زنیم
نزدیک می شویم به پایان خویشتن
#بهزاد_نجفی
@sherestan
/586/
خورشید مرده بود
خورشید مرده بود،و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده ای داشت
آنها غرابت این لفظ گنگ را
با لکه ی درشت سیاهی
در مشقهای خود تصویر می کردند.
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
خورشید مرده بود
خورشید مرده بود،و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده ای داشت
آنها غرابت این لفظ گنگ را
با لکه ی درشت سیاهی
در مشقهای خود تصویر می کردند.
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
/587/
ثروتمندان، فقر را به دو روش ایجاد میکنند،
اول فقر ِ مطلق:
به این طریق که کارگران را به تولید کالاهای تجملی مجبور نموده که این خود به کمبود کالاهای اساسی و افزایش قیمت منجر و در نتیجه به اقشار ضعیف تر تحمیل میگردد.
دوم فقر ِ نسبی:
اقشار ضعیف جامعه با مشاهده اشیاء جدیدِ تجملی و محرومیت از لذایذ آن، خود را ناکام و نگونبخت فرض میکنند.»
#قرارداد_اجتماعی
#ژان_ژاک_روسو
#کتاب
@sherestan
ثروتمندان، فقر را به دو روش ایجاد میکنند،
اول فقر ِ مطلق:
به این طریق که کارگران را به تولید کالاهای تجملی مجبور نموده که این خود به کمبود کالاهای اساسی و افزایش قیمت منجر و در نتیجه به اقشار ضعیف تر تحمیل میگردد.
دوم فقر ِ نسبی:
اقشار ضعیف جامعه با مشاهده اشیاء جدیدِ تجملی و محرومیت از لذایذ آن، خود را ناکام و نگونبخت فرض میکنند.»
#قرارداد_اجتماعی
#ژان_ژاک_روسو
#کتاب
@sherestan
/588/
آرام؟
برای چه باید آرام گرفت؟
وقتی بمیریم، خود به خود آرام میگیریم!
«پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم!»
#كليدر
#محمود_دولت_آبادی
#کتاب
@sherestan
آرام؟
برای چه باید آرام گرفت؟
وقتی بمیریم، خود به خود آرام میگیریم!
«پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم!»
#كليدر
#محمود_دولت_آبادی
#کتاب
@sherestan
/589/
بزرگ تر شده ام...
چیزی که مرا نکشت،
قوی ترم کرد...
به نیمه ی پر لیوان نگاه کن:
"این منم! زنی که گریه نمیکند"
.
خاطراتم را زنده به گور کرده ام...
و خودم را که دوستت داشت،
از پنجره ای که گریه میکرد
به خیابان انداختم!
.
حالا به منی که دوستت ندارد بگو:
"چگونه غم ها مرا نمیکشند؟!"
وقتی در انعکاس تمام آینه ها
دستی که مرا بغل کرده است،
نبودن توست...
.
چیزی نگو...
به نیمه ی خالی لیوان نگاه کن
"این منم! زنی که گریه نمیکند"
#اهورا_فروزان
@sherestan
بزرگ تر شده ام...
چیزی که مرا نکشت،
قوی ترم کرد...
به نیمه ی پر لیوان نگاه کن:
"این منم! زنی که گریه نمیکند"
.
خاطراتم را زنده به گور کرده ام...
و خودم را که دوستت داشت،
از پنجره ای که گریه میکرد
به خیابان انداختم!
.
حالا به منی که دوستت ندارد بگو:
"چگونه غم ها مرا نمیکشند؟!"
وقتی در انعکاس تمام آینه ها
دستی که مرا بغل کرده است،
نبودن توست...
.
چیزی نگو...
به نیمه ی خالی لیوان نگاه کن
"این منم! زنی که گریه نمیکند"
#اهورا_فروزان
@sherestan
/590/
از خواب خسته ام .
به چیزی بیشتر از خواب
نیاز دارم ؛
چیزی شبیه بیهوشی ، برای زمان طولانی .
شاید هم از بیداری خسته ام ؛
از این که بخوابم و
تهش بیداری بآشد ..
کاش می شد سه سال یا شش سال یا نه سال خوابید و
بعد بیدار شد . نشد هم .. نشد .
#عباس_معروفی
@sherestan
از خواب خسته ام .
به چیزی بیشتر از خواب
نیاز دارم ؛
چیزی شبیه بیهوشی ، برای زمان طولانی .
شاید هم از بیداری خسته ام ؛
از این که بخوابم و
تهش بیداری بآشد ..
کاش می شد سه سال یا شش سال یا نه سال خوابید و
بعد بیدار شد . نشد هم .. نشد .
#عباس_معروفی
@sherestan
/591/
امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت
آری گذشت مستی دلدادگی گذشت
در آتش خیال تو با خود قدم زدم
دوران عاشقی به همین سادگی گذشت
میدانم ای فرشته که باور نمی کنی
شب های قصه گویی و شهزادگی گذشت
روزی ز چشم مردم و روزی ز چشم تو!
عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت
شرمنده توایم و سرافراز از این که عمر
-گردین نداشتیم- به آزادگی گذشت
#فاضل_نظری
@sherestan
امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت
آری گذشت مستی دلدادگی گذشت
در آتش خیال تو با خود قدم زدم
دوران عاشقی به همین سادگی گذشت
میدانم ای فرشته که باور نمی کنی
شب های قصه گویی و شهزادگی گذشت
روزی ز چشم مردم و روزی ز چشم تو!
عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت
شرمنده توایم و سرافراز از این که عمر
-گردین نداشتیم- به آزادگی گذشت
#فاضل_نظری
@sherestan
/592/
بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفت
بی تفاوت التماسم را تماشا کرد و رفت
او که احساس مرا عمری گدایی کرده بود
آخر احساسش به من را ساده حاشا کرد و رفت
فکر می کردم که درمان تمام دردهاست
حیف، او تنها غم خود را مداوا کرد و رفت
روزگاری غم برایم هیچ معنایی نداشت
آمد و غم را برایم خوب معنا کرد و رفت
زندگی بی او برایم زندگی با درد بود
او که پای مردنم را زود امضا کرد و رفت...
#سمانه_میرزایی
@sherestan
بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفت
بی تفاوت التماسم را تماشا کرد و رفت
او که احساس مرا عمری گدایی کرده بود
آخر احساسش به من را ساده حاشا کرد و رفت
فکر می کردم که درمان تمام دردهاست
حیف، او تنها غم خود را مداوا کرد و رفت
روزگاری غم برایم هیچ معنایی نداشت
آمد و غم را برایم خوب معنا کرد و رفت
زندگی بی او برایم زندگی با درد بود
او که پای مردنم را زود امضا کرد و رفت...
#سمانه_میرزایی
@sherestan
/593/
مادرم پیامبری بود
با یک زنبیل پر از معجزه
یادم هست در اولین سوز زمستانی
النگوهایش را به بخاری تبدیل کرد.
#باب_مارلی
@sherestan
مادرم پیامبری بود
با یک زنبیل پر از معجزه
یادم هست در اولین سوز زمستانی
النگوهایش را به بخاری تبدیل کرد.
#باب_مارلی
@sherestan
/594/
قاصدک !
شعر مرا از بر کن
برو آن گوشه ی باغ
سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد
#سهراب_سپهری
@sherestan
قاصدک !
شعر مرا از بر کن
برو آن گوشه ی باغ
سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد
#سهراب_سپهری
@sherestan