~~۴۶~~
ز چشم مست تو امید خواب میبینم
تو خوش بخفت که ما را قرار خفتن نیست
به دیدن از تو قناعت نمیتوانم کرد
حکایتی دگرم هست و جای گفتن نیست
#سعدی
@sherestan
ز چشم مست تو امید خواب میبینم
تو خوش بخفت که ما را قرار خفتن نیست
به دیدن از تو قناعت نمیتوانم کرد
حکایتی دگرم هست و جای گفتن نیست
#سعدی
@sherestan
~~۴۷~~
می توانی از دوست داشتنم برگردی؟
" دوست داشتن " که خیابان نیست
تاکسی بگیری،
بنشینی،
پیشانی ات را به شیشه بچسبانی،
آه بکشی...
و برگردی به پیش از آن!
نه...
نمی شود!
با دوست داشتنم کنار بیا ؛
مثل پیرمردها که ...
با لرزش ِ دست هایشان!
#رویا_شاه_حسین_زاده
@sherestan
می توانی از دوست داشتنم برگردی؟
" دوست داشتن " که خیابان نیست
تاکسی بگیری،
بنشینی،
پیشانی ات را به شیشه بچسبانی،
آه بکشی...
و برگردی به پیش از آن!
نه...
نمی شود!
با دوست داشتنم کنار بیا ؛
مثل پیرمردها که ...
با لرزش ِ دست هایشان!
#رویا_شاه_حسین_زاده
@sherestan
~~۴۸~~
اگر باید زخمی داشته باشم
که نوازشم کنی
بگو تا تمام دلم را
شرحه شرحه کنم
زخم ها زیبایند
و زیباتر آن که
تیغ را هم تو فرود آورده باشی
تیغت سحر است و
نوازشت معجزه
و لبخندت
تنظیفی از فواره ی نور
و تیمار داریت
کرشمه ای میان زخم و مرهم
عشق و زخم
از یک تبارند
اگر خویشاوندیم یا نه
من سراپا همه زخمم
تو سراپا
همه انگشت نوازش باش ...!
#حسین_منزوی
@sherestan
اگر باید زخمی داشته باشم
که نوازشم کنی
بگو تا تمام دلم را
شرحه شرحه کنم
زخم ها زیبایند
و زیباتر آن که
تیغ را هم تو فرود آورده باشی
تیغت سحر است و
نوازشت معجزه
و لبخندت
تنظیفی از فواره ی نور
و تیمار داریت
کرشمه ای میان زخم و مرهم
عشق و زخم
از یک تبارند
اگر خویشاوندیم یا نه
من سراپا همه زخمم
تو سراپا
همه انگشت نوازش باش ...!
#حسین_منزوی
@sherestan
~~۴۹~~
دوستش داشته باشی
و او
در دو قدمیِ عاشقِ تو شدن
این پا و آن پا کند
و بگوید:
عاشقم نکن
میخواهم عاقلانه تصمیم بگیرم
شاید با آدمِ آسانتری بروم
و تو
عاشقش نکنی
او برود
مدتی بعد بیاید و بگوید:
چرا عاشقم نکردی
وقتی میدیدی
اینقدر عاقلانه اشتباه میکنم؟
و تو
فقط
به دستش نگاه کنی
و ندانی
اسمِ کاری که کردی
چه بود...؟
#افشین_یداللهی
دوستش داشته باشی
و او
در دو قدمیِ عاشقِ تو شدن
این پا و آن پا کند
و بگوید:
عاشقم نکن
میخواهم عاقلانه تصمیم بگیرم
شاید با آدمِ آسانتری بروم
و تو
عاشقش نکنی
او برود
مدتی بعد بیاید و بگوید:
چرا عاشقم نکردی
وقتی میدیدی
اینقدر عاقلانه اشتباه میکنم؟
و تو
فقط
به دستش نگاه کنی
و ندانی
اسمِ کاری که کردی
چه بود...؟
#افشین_یداللهی
~~۵۰~~
هوا سرد است و برف آهسته می بارد
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
زمين را بارشیِ مثقال،مثقال
فرستد پوشش فرسنگ،فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه هاي باد پيداست
كه شب، مهمان توفان ست امشب
دوان بر پرده هاي برف ها ،باد،
روان بر بال هاي باد، باران؛
درون كلبه ي بي روزن شب...
#مهدی_اخوان_ثالث
@sherestan
هوا سرد است و برف آهسته می بارد
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
زمين را بارشیِ مثقال،مثقال
فرستد پوشش فرسنگ،فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه هاي باد پيداست
كه شب، مهمان توفان ست امشب
دوان بر پرده هاي برف ها ،باد،
روان بر بال هاي باد، باران؛
درون كلبه ي بي روزن شب...
#مهدی_اخوان_ثالث
@sherestan
~~۵۱~~
به خاک پای عزیزت
که عهد نشکستم
ز من بریدی
و با هیچ کس
نپیوستم
کجا روم که بمیرم
بر آستان امید
اگر به دامن وصلت
نمیرسد دستم
شگفت ماندهام
از بامداد
روز وداع
که برنخاست قیامت
چو بی تو
بنشستم
بلای عشق تو نگذاشت
پارسا در پارس
یکی منم
که ندانم نماز
چون بستم
نماز کردم
و از بیخودی
ندانستم
که در خیال تو
عقد نماز چون بستم
نماز مست شریعت
روا نمیدارد
نماز من که پذیرد
که
روز و شب
مستم
چنین که دست خیالت
گرفت
دامن من
چه بودی
ار برسیدی
به دامنت دستم
من از کجا
و تمنای وصل تو
ز کجا
اگر چه آب حیاتی
هلاک خود
جستم
اگر خلاف تو
بودست در
دلم همه عمر
نه نیک رفت
خطا کردم
و ندانستم
بکش چنان که توانی
که
سعدی
آن کس نیست
که با وجود تو
دعوی کند که
من هستم
#سعدی
@sherestan
به خاک پای عزیزت
که عهد نشکستم
ز من بریدی
و با هیچ کس
نپیوستم
کجا روم که بمیرم
بر آستان امید
اگر به دامن وصلت
نمیرسد دستم
شگفت ماندهام
از بامداد
روز وداع
که برنخاست قیامت
چو بی تو
بنشستم
بلای عشق تو نگذاشت
پارسا در پارس
یکی منم
که ندانم نماز
چون بستم
نماز کردم
و از بیخودی
ندانستم
که در خیال تو
عقد نماز چون بستم
نماز مست شریعت
روا نمیدارد
نماز من که پذیرد
که
روز و شب
مستم
چنین که دست خیالت
گرفت
دامن من
چه بودی
ار برسیدی
به دامنت دستم
من از کجا
و تمنای وصل تو
ز کجا
اگر چه آب حیاتی
هلاک خود
جستم
اگر خلاف تو
بودست در
دلم همه عمر
نه نیک رفت
خطا کردم
و ندانستم
بکش چنان که توانی
که
سعدی
آن کس نیست
که با وجود تو
دعوی کند که
من هستم
#سعدی
@sherestan
~~۵۴~~
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم
بر ما نظری کن که درین شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که بر گرد خرابات برآییم
نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه، چه قومیم و کجاییم؟
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدن ما چونکه هم از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
ما را به تو سریست که کس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با کس نگشاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
رحم آر که ما سوختهی داغ خداییم
#مولانا
@sherestan
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم
بر ما نظری کن که درین شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که بر گرد خرابات برآییم
نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه، چه قومیم و کجاییم؟
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدن ما چونکه هم از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
ما را به تو سریست که کس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با کس نگشاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
رحم آر که ما سوختهی داغ خداییم
#مولانا
@sherestan
~~٥٥~~
فکر کن! حبس ابد باشی و یکبار فقط
به مشامت نَمی از بوی خیابان برسد
سال نفرین شده در قرن مصیبت یعنی
هی زمستان برود، "باز زمستان برسد"!
#پویا_جمشیدی
@sherestan
فکر کن! حبس ابد باشی و یکبار فقط
به مشامت نَمی از بوی خیابان برسد
سال نفرین شده در قرن مصیبت یعنی
هی زمستان برود، "باز زمستان برسد"!
#پویا_جمشیدی
@sherestan
❤1
❤1
~~٥٧~~
خودکار داشت روی ورق می نوشت: مرگ
با حوصله گره زده بودم طناب را
هرکس سوال داشت «چرا؟» می تواند از
دیوارهای خانه بپرسد جواب را
این زن برای کشتن کابوس های خود
با گریه شسته حافظه ی تختخواب را...
#فاطمه_اختصاری
@sherestan
خودکار داشت روی ورق می نوشت: مرگ
با حوصله گره زده بودم طناب را
هرکس سوال داشت «چرا؟» می تواند از
دیوارهای خانه بپرسد جواب را
این زن برای کشتن کابوس های خود
با گریه شسته حافظه ی تختخواب را...
#فاطمه_اختصاری
@sherestan
~~۵۹~~
شهر بوی خوبی گرفته
یا شال گردنت را جایی جا گذاشتی
یا پنجره ی اتاقت باز مانده
یا همین اطرافی
#رسول_ادهمی
@sherestan
شهر بوی خوبی گرفته
یا شال گردنت را جایی جا گذاشتی
یا پنجره ی اتاقت باز مانده
یا همین اطرافی
#رسول_ادهمی
@sherestan
~~۶۰~~
دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند
دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند
آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:
وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند
تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است
اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند
آرامش آغوش تو از چشم من انداخت
امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند
«مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست
مردان ِ قدرتمند ، تنهــــا «یک نفـــــر» دارند!
ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند
کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!
بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم
چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند
می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش
نادوستانم از سر ِ تـــو دست بردارند...
#امید_صباغ_نو
@sherestan
دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند
دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند
آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:
وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند
تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است
اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند
آرامش آغوش تو از چشم من انداخت
امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند
«مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست
مردان ِ قدرتمند ، تنهــــا «یک نفـــــر» دارند!
ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند
کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!
بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم
چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند
می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش
نادوستانم از سر ِ تـــو دست بردارند...
#امید_صباغ_نو
@sherestan
~~۶۱~~
تو نمی دانی غریو ِ یک عظمت
وقتی که در شکنجه یِ یک شکست نمی نالد
چه کوهی ست!
تو نمی دانی نگاه ِ بی مُژهء محکوم ِ یک اطمینان
وقتی که در چشم ِ حاکم ِ یک هراس خیره می شود
چه دریایی ست!
تو نمی دانی مُردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی ست!
#احمد_شاملو
@sherestan
تو نمی دانی غریو ِ یک عظمت
وقتی که در شکنجه یِ یک شکست نمی نالد
چه کوهی ست!
تو نمی دانی نگاه ِ بی مُژهء محکوم ِ یک اطمینان
وقتی که در چشم ِ حاکم ِ یک هراس خیره می شود
چه دریایی ست!
تو نمی دانی مُردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی ست!
#احمد_شاملو
@sherestan
~~۶۲~~
فقط تاريكي مي داند
ماه چقدر روشن است؛
فقط خاك ميداند
دست هاي آب چقدر مهربان...
معناي دقيق نان را
فقط آدم گرسنه مي داند
فقط من مي دانم
تو چقدر زيبايي
#رسول_يونان
@sherestan
فقط تاريكي مي داند
ماه چقدر روشن است؛
فقط خاك ميداند
دست هاي آب چقدر مهربان...
معناي دقيق نان را
فقط آدم گرسنه مي داند
فقط من مي دانم
تو چقدر زيبايي
#رسول_يونان
@sherestan
~~۶۳~~
من آن مفهوم مجــّرد را جسته ام.
پای در پای آفتابی بی مصرف
که پیمانه می کنم
با پیمانه روزهای خویش که به چوبین کاسه ی جذامیان ماننده است.
من آن مفهوم
مجــّرد را می جویم.
پیمانه ها به چهل رسید و آن برگشت.
افسانه های سرگردانیت
- ای قلب در به در! -
به پایان خویش نزدیک میشود.
بیهوده مرگ
به تهدید
چشم می دراند.
ما به حقیقت ساعت ها
شهادت نداده ایم
جز به گونه این رنجها
که از عشق های رنگین آدمیان
به
نصیب برده ایم
چونان خاطره ئی هر یک
در میان نهاده
از نیش خنجری
با درختی.
***
با این همه از یاد مبر
که ما
- من وتو -
انسان را
رعایت کرده ایم.
***
درباران وبه شب
به زیر دو گوش ما
در فاصله ئی کوتاه از بسترهای عفاف ما
روسبیان
به اعلام
حضور خویش
آهنگ های قدیمی را
با سوت
میزنند.
(در برابر کدامین حادثه
آیا
انسان را
دیده ای
با عرق شرم
بر جبینش؟)
***
آنگاه که خوشتراش ترین تن ها را به سکه سیمی
توان خرید،
مرا
- دریغا دریغ -
هنگامی که به کیمیای عشق
احساس نیاز
می
افتد
همه آن دم است .
همه آن دم است .
***
قلبم را در مجری ِ کهنه ئی
پنهان می کنم
در اتاقی که دریچه ئیش
نیست.
از مهتابی
به کوچه تاریک
خم می شوم
وبه جای همه نومیدان
میگریم.
آه
من
حرام شده ام!
***
با این همه - ای قلب در به در!-
از یاد مبر
که ما
- من وتو -
عشق را رعایت کرده ایم،
از یاد مبر
که ما
- من و تو -
انسان را
رعایت کرده ایم،
خود اگر شاهکار خدابود
یا نبود
#احمد_شاملو
@sherestan
من آن مفهوم مجــّرد را جسته ام.
پای در پای آفتابی بی مصرف
که پیمانه می کنم
با پیمانه روزهای خویش که به چوبین کاسه ی جذامیان ماننده است.
من آن مفهوم
مجــّرد را می جویم.
پیمانه ها به چهل رسید و آن برگشت.
افسانه های سرگردانیت
- ای قلب در به در! -
به پایان خویش نزدیک میشود.
بیهوده مرگ
به تهدید
چشم می دراند.
ما به حقیقت ساعت ها
شهادت نداده ایم
جز به گونه این رنجها
که از عشق های رنگین آدمیان
به
نصیب برده ایم
چونان خاطره ئی هر یک
در میان نهاده
از نیش خنجری
با درختی.
***
با این همه از یاد مبر
که ما
- من وتو -
انسان را
رعایت کرده ایم.
***
درباران وبه شب
به زیر دو گوش ما
در فاصله ئی کوتاه از بسترهای عفاف ما
روسبیان
به اعلام
حضور خویش
آهنگ های قدیمی را
با سوت
میزنند.
(در برابر کدامین حادثه
آیا
انسان را
دیده ای
با عرق شرم
بر جبینش؟)
***
آنگاه که خوشتراش ترین تن ها را به سکه سیمی
توان خرید،
مرا
- دریغا دریغ -
هنگامی که به کیمیای عشق
احساس نیاز
می
افتد
همه آن دم است .
همه آن دم است .
***
قلبم را در مجری ِ کهنه ئی
پنهان می کنم
در اتاقی که دریچه ئیش
نیست.
از مهتابی
به کوچه تاریک
خم می شوم
وبه جای همه نومیدان
میگریم.
آه
من
حرام شده ام!
***
با این همه - ای قلب در به در!-
از یاد مبر
که ما
- من وتو -
عشق را رعایت کرده ایم،
از یاد مبر
که ما
- من و تو -
انسان را
رعایت کرده ایم،
خود اگر شاهکار خدابود
یا نبود
#احمد_شاملو
@sherestan
~~۶۴~~
مرهم زخم های کهنه ام
کنج لبان توست !
بوسه نمیخواهم
چیزی بگو …
.
.
@sherestan
نودمین سالروز تولد استاد #احمد_شاملو گرامی باد
مرهم زخم های کهنه ام
کنج لبان توست !
بوسه نمیخواهم
چیزی بگو …
.
.
@sherestan
نودمین سالروز تولد استاد #احمد_شاملو گرامی باد
~~۶۵~~
ــ تو کجایی؟
در گسترهی بیمرزِ این جهان
تو کجایی؟
ــ من در دورترین جای جهان ایستادهام:
کنارِ تو.
ــ تو کجایی؟
در گسترهی ناپاکِ این جهان
تو کجایی؟
ــ من در پاکترین مُقامِ جهان ایستادهام:
بر سبزهشورِ این رودِ بزرگ که میسُراید
برای تو.
#احمد_شاملو
@sherestan
ــ تو کجایی؟
در گسترهی بیمرزِ این جهان
تو کجایی؟
ــ من در دورترین جای جهان ایستادهام:
کنارِ تو.
ــ تو کجایی؟
در گسترهی ناپاکِ این جهان
تو کجایی؟
ــ من در پاکترین مُقامِ جهان ایستادهام:
بر سبزهشورِ این رودِ بزرگ که میسُراید
برای تو.
#احمد_شاملو
@sherestan
~~۶۶~~
ماه ها گذشت ،
شماره تلفن ات را نمی دانم ،
دور همه چیز سیم خار دار کشیده ای
دور شماره تلفن
دور صدا صداقت ...
صدای مرا رد می کنی ،
دیدار کلماتم را
از دیدنت محرومم .
به صدایم اجازه بده وارد اتاقت شود ، بر فرش ات بخوابد
از ورود به سر زمین کوچکت محرومم
نمی دانم کجا می نشینی ، چه مجله هایی می خوانی
ملافه هایت چه رنگی است ،،،
چیزی از جهان افسانه ایت نمی دانم ،،،،،
#نزار_قبانی
@sherestan
ماه ها گذشت ،
شماره تلفن ات را نمی دانم ،
دور همه چیز سیم خار دار کشیده ای
دور شماره تلفن
دور صدا صداقت ...
صدای مرا رد می کنی ،
دیدار کلماتم را
از دیدنت محرومم .
به صدایم اجازه بده وارد اتاقت شود ، بر فرش ات بخوابد
از ورود به سر زمین کوچکت محرومم
نمی دانم کجا می نشینی ، چه مجله هایی می خوانی
ملافه هایت چه رنگی است ،،،
چیزی از جهان افسانه ایت نمی دانم ،،،،،
#نزار_قبانی
@sherestan