شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
147 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
/515/
بی تو تقویم پر از جمعه ی بی حوصله هاست
وجهان مادر ابستن خط فاصله هاست

#علیرضا_آذر
@sherestan
/516/

تو به صد آينه از ديدن خود سير نه اي

من به يك چشم ز ديدار تو چون سير شوم؟

#صائب_تبریزی

@sherestan
/517/

مثل این است که عصر جمعه
در تو آرام بالا بیاید
مثل این است که بچه دیوی
در درونت به دنیا بیاید...

#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
Channel photo updated
Channel photo updated
/518/
ای بانویی که دستانت
فرهنگ مرا ساخت
بگذار
بر آینه ی دستانت بوسه زنم
و پیش از سفر توشه ای برگیرم
بگذار
روی پیانو به خواب روم
که از وسعت عمر دیگر چیزی نمانده است
می خواهم نقش هایی برگیرم
از شکل دستانت
از صدای دستانت
از سکوت دستانت
آیا کمی در برابرم خواهی نشست
تا که محال را رسم کنم ؟

#نزار_قبانی
@sherestan
/519/
کتابی می خوانم
تو در آنی
ترانه ای می شنوم
تو در آنی
نان می خورم
در برابرم توئی
کار می کنم
می نشینی و چشم در من می دوزی
ای همیشه حاضر من
با همدیگر سخن نمی گوئیم
صدای همدیگر را نمی شنویم
ای بیوه ی هشت ساله ی من

#ناظم_حکمت
@sherestan
/520/
گفتی شتاب رفتن من از برای توست

آهسته تر برو که دلم زیر پای توست

 

با قهر میگریزی و گویا که غافلی

آرام سایه‌ای همه جا در قفای توست

 

سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم

در این سری که از کف ما شد هوای توست

 

چشمت رهم نمیدهد به گذر گاه عافیت

بیمارم و خوشم که دلم مبتلای توست

 

خوش میروی به خشم و به ما رو نمیکنی

این دیده از قفا به امید وفای توست

 

ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟

رفتی، بسوز، این‌همه آتش سزای توست

 

ما را مگو حکایت شادی که تا به حشر

مایم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست

 

بیگانه‌ام ز عالم و بیگانه‌ای ز ما

بیچاره آن کس که دلش آشنای توست

 

بگذشت و گفت این به قفس افتاده کیست

این مرغ پر شکسته محزون همای توست

 

#هما_گرامی
@sherestan
/521/
ای غم! اگرچه عهد تو بشکسته ام به می

نازم تو را که بر سر پیمان نشسته یی‌

ای اشک هرچه ریزمت از دیده زیر پای

بینم که باز بر سر مژگان نشسته یی!

#اشتری (فرهاد)
 @sherestan
/522/
در ژرفنای درونم
نی لبکی محزون هست
هر سال
پاییز که می آید
آنرا بر لبش می نهد
باد در هم می پیچد و
چشم تنهایی خیس می شود و
انتظارم فرو می ریزد و
حیاط شعرم آکنده می شود
از برگ درخت!

#شیرکو_بیکس
@sherestan
/523/

مرد نادانى درد چشم سخت گرفت و به جاى پزشك نزد دامپزشك رفت. دامپزشك همان دارویى را كه براى درد چشم حیوانات تجویز مى كرد به چشم او كشید و او كور شد. او از دست دامپزشك شكایت كرد. دادگاه دو طرف دعوا را حاضر كرده و به محاكمه كشید. راى نهایى دادگاه این شد كه قاضى به دامپزشك گفت: برو هیچ تاوانى بر گردن تو نیست، اگر این كور خر نبود براى درمان چشم خود نزد دامپزشك نمى آمد.

ندهد هوشمند روشن راى
به فرومایه كارهاى خطیر
بوریا باف اگر چه بافنده است
نبرندش به كارگاه حریر


#حكایت هایی از #سعدی

باب هفتم - در تاثیر تربیت

@sherestan
/524/

این روزها خون می‌خورم از بس پریشانم
بـا عشق، با دیـوانـه‌گی دست و گریبانم

او سـازِ رفتن می‌نوازد بـارهـا اما
من مانده‌ام حتا دلیلش را نـمی‌دانم

از ابتـدایِ دوستـی تـا انتهــایِ عشـق
چون روحِ سرما خورده‌ی یک بیدِ لرزانم

گُم می‌شوم در خویش و باتو می‌شوم پیدا
ای عشـق! ای سـر منشأ غـم های پنهانم!

کامل نخواهد شد سـوای او یقین دارم
بر مومنی چون من، بنایِ دین و ایمانم

من چون کویری تشنه، چون یک رودِ بی آبم
بـر مـن ببـار ای ابـرِ فــروردیـن، ببـارانم!

#رامین_ملزم

@sherestan
/525/

گله ای ندارم
اما
این که یک پایت در خوابهایم
و پای دیگرت در شعرهایم باشد،
اسمش "رفتن" نیست...

#فاطمه_توشمالی

@sherestan
/526/

ﻣﻦ ﺗﻮﺍَﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ، ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ
ﺍﯾﻦﭼﻨﯿﻦ ﮔﻢ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺴﯿﺮ ﺧﺎﻧﻪﻫﺎ

ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﻣﺎﻝ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﻭﻟﯽ
ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺍﺯ ﮔﺮﮒ ﻭ ﻣﯿﺶﺍﺵ ﻣﺎﻝ ﻣﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﻫﺎ

#ﻣﻬﺪﯼ_ﻓﺮﺟﯽ

@sherestan
/527/

آخرش درد دلت در به درت خواهد کرد
مهره مار کسی کور و کرت خواهد کرد

عشق یک شیشه انگور کنار افتاده است
که اگر کهنه شود مست ترت خواهد کرد

ازهمان دست که دادی به تو بر خواهد گشت
جگر خون شده ام خون جگرت خواهد کرد

ناگهان چشم کسی سر به سرت می زارد
بی محلیش ولی جان به سرت خواهد کرد

جرم من خواستن دختر ارباب ده است
مادر این جرم شبی بی پسرت خواهد کرد

همه ی شهر به آواز من عادت کردند
وقت مرگم گزری با خبرت خواهد کرد

#امیر_سهرابی

@sherestan
/528/

اول سراغِ کمونیست ها آمدند،
سکوت کردم چون کمونیست نبودم.
بعد سراغِ سوسیالیست ها آمدند،
سکوت کردم زیرا سوسیالیست نبودم.
بعد سراغِ یهودی ها آمدند،
سکوت کردم چون یهودی نبودم.
سراغِ خودم که آمدند،
دیگر کسی نبود تا به اعتراض برآید...

#مارتين_نيمولر

@sherestan
/529/

بوسه ای شاید بکاهد از ملال انگیزی ام

قدر لب تر کردنی محتاج ناپرهیزی ام

#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
/530/

هی غرور دل مرا نشکن، شاعرم، قلب پرترک دارم
شعرهایی پر از غم و اندوه، مثل آواز نی لبک دارم

حرف هایم تمام بی مزه، شعر هایم تمام بی نمک اند
از تو و چشم هات گفتم اگر، دو سه تا شعر بانمک دارم

چشم هایت که آفریده شدند، حتم دارم خدا هم عاشق شد
من خدا نیستم ولی به خدا، "با خدا درد مشترک دارم"

لبت آتش، ولی دلت باران، درد عشق تو درد بی درمان
آدمی یا فرشته یا شیطان؟ من به زیبایی تو شک دارم 

دست هایم عجیب می لرزند، چشم هایم عجیب می بارند
گفتم عاشق نمی شوم اما،به گمانم که نم نمک دارم...


#نسترن_موحدی_نیا

@sherestan
/531/

باید از ابتدای این قصه
خانه ها را خراب می کردیم
زندگی شکل دیگری می شد
ما اگر انتخاب می کردیم

بر لبت مهر خاطره زده ای
چقدر ما شبیه هم شده ایم
باید از ابتدای این قصه
عشق را غرق خواب می کردیم

رفته ام تا ته ته رویا
مثل خواهر بزرگها شده ام
غرق بازی نا تمامی که
با کف و با حباب می کردیم

غرق حوضی شبیه نقاشی
نقشه های شکار آلوچه
هر کسی طرح غصه ای می ریخت
نقشه اش را بر آب می کردیم

غرق در ضبط صوت و کاستها
لحظه ی بی مجوز خواندن
محو آن پوستر قدیمی که
می خریدیم و قاب می کردیم

شب به رویم پتو پلنگی بود
بره ها را یکی یکی می خورد
کی ،چگونه بزرگ باید شد؟
بی جهت هی حساب می کردیم

توی آن جزوه های بی منطق
جامعه برزخی مسلم بود
وسط خانگی ترین زندان
بی هدف،انقلاب می کردیم

حال تو از غزل به هم می خورد
حال من از تمام آدمها
از تمام دقیقه هایی که
غرق در اضطراب می کردیم

سعی دارم به شکل تدریجی
خواب خود را به مرگ هدیه کنم
مرگ هم شکل دیگری می شد
ما اگر انتخاب می کردیم

#صنم_نافع

@sherestan
/532/

سال های زندگی ما خیلی جالب از بین رفت، وقت هایی که فکر میکردیم آنقدر خوشبختیم که پرنده ها هم دیگر نمیتوانند اندازه ما بالا پرواز کنند، وقتی چشم باز کردم دیدم ته چاه نشستم و به من میخندند.

و همان هایی که فکر‌ می کردم پر پرواز منند از بالای چاه گل بر سرم می ریختند.

ولی ما باز سعی کردیم پرواز کنیم و یاد گرفتیم به جای آرزوی پرواز دیگر زمین را سوراخ نکنیم آری ما دیگر ما نبودیم من بودم و دیگران.

ولی این بار همه آشنا بودند و تنها کسی که برایم غریبه بود خودم بودم و فهمیدم من به خودم دروغ گفتم خودم را فریب داده ام

نفرین بر من نفرین بر من


#کتاب #عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل

@sherestan
/533/

#فاطمه_اختصاری
#دکلمه

@sherestan
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇