شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
147 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
/508/

نردبان اين جهان ما و منيست
عاقبت اين نردبان افتادنيست

لاجرم هر کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست

#مولانا

@sherestan
/509/

بمان کنار من امشب، دوباره شعر بخوان تا
برای هر دویمان بعد گریه چای بریزم...

دلم گرفته ازینجا، کمی مراقب من باش
دلم گرفته برای تو، شب بخیر عزیزم...

#حامد_ابراهیم_پور

@sherestan
/510/

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

#فاضل_نظری

@sherestan
/511/
تمام چیزی که
درباره تو در سرم هست
ده ها کتاب می شود
اما تمام چیزی که در دلم هست
فقط دو کلمه است
دوستت دارم!...

#ویکتور_هوگو
@sherestan
/512/

هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنی
خون مرا دوباره به پیمانه می‌کنی

ای آنکه دست بر سر من می‌کشی! بگو
فردا دوباره موی که را شانه می‌کنی؟

گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن!
باشد، ولی نصیحت دیوانه می‌کنی

ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی
در سینه‌ی شکسته‌دلان خانه می‌کنی؟

بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت
چون رنگ رخنه در پر پروانه می کنی

عشق است و گفته اند که یک قصه بیش نیست
این قصه را به مرگ خود افسانه می کنی
.
#فاضل_نظری

@sherestan
/514/

آن که برگشت
و
جفا کرد
و
به هیچم
بفروخت ...

به همه عالمش از من
نتوانند خرید! ...

#سعدی

@sherestan
با سلام و آدینه بخیر خدمت همراهان .
برنامه های آتی کانال :
۱- برگزاری مسابقه در بهمن ماه
۲- راه اندازی سایت sherestan.com در راستای ارتباط بهتر و بیشتر و همچنین آرشبو کردم منظم و قابل دسترس اشعار
ممنون از نظرات پر انرژیتون ...
@sherestan_a
/515/
بی تو تقویم پر از جمعه ی بی حوصله هاست
وجهان مادر ابستن خط فاصله هاست

#علیرضا_آذر
@sherestan
/516/

تو به صد آينه از ديدن خود سير نه اي

من به يك چشم ز ديدار تو چون سير شوم؟

#صائب_تبریزی

@sherestan
/517/

مثل این است که عصر جمعه
در تو آرام بالا بیاید
مثل این است که بچه دیوی
در درونت به دنیا بیاید...

#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
Channel photo updated
Channel photo updated
/518/
ای بانویی که دستانت
فرهنگ مرا ساخت
بگذار
بر آینه ی دستانت بوسه زنم
و پیش از سفر توشه ای برگیرم
بگذار
روی پیانو به خواب روم
که از وسعت عمر دیگر چیزی نمانده است
می خواهم نقش هایی برگیرم
از شکل دستانت
از صدای دستانت
از سکوت دستانت
آیا کمی در برابرم خواهی نشست
تا که محال را رسم کنم ؟

#نزار_قبانی
@sherestan
/519/
کتابی می خوانم
تو در آنی
ترانه ای می شنوم
تو در آنی
نان می خورم
در برابرم توئی
کار می کنم
می نشینی و چشم در من می دوزی
ای همیشه حاضر من
با همدیگر سخن نمی گوئیم
صدای همدیگر را نمی شنویم
ای بیوه ی هشت ساله ی من

#ناظم_حکمت
@sherestan
/520/
گفتی شتاب رفتن من از برای توست

آهسته تر برو که دلم زیر پای توست

 

با قهر میگریزی و گویا که غافلی

آرام سایه‌ای همه جا در قفای توست

 

سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم

در این سری که از کف ما شد هوای توست

 

چشمت رهم نمیدهد به گذر گاه عافیت

بیمارم و خوشم که دلم مبتلای توست

 

خوش میروی به خشم و به ما رو نمیکنی

این دیده از قفا به امید وفای توست

 

ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟

رفتی، بسوز، این‌همه آتش سزای توست

 

ما را مگو حکایت شادی که تا به حشر

مایم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست

 

بیگانه‌ام ز عالم و بیگانه‌ای ز ما

بیچاره آن کس که دلش آشنای توست

 

بگذشت و گفت این به قفس افتاده کیست

این مرغ پر شکسته محزون همای توست

 

#هما_گرامی
@sherestan
/521/
ای غم! اگرچه عهد تو بشکسته ام به می

نازم تو را که بر سر پیمان نشسته یی‌

ای اشک هرچه ریزمت از دیده زیر پای

بینم که باز بر سر مژگان نشسته یی!

#اشتری (فرهاد)
 @sherestan
/522/
در ژرفنای درونم
نی لبکی محزون هست
هر سال
پاییز که می آید
آنرا بر لبش می نهد
باد در هم می پیچد و
چشم تنهایی خیس می شود و
انتظارم فرو می ریزد و
حیاط شعرم آکنده می شود
از برگ درخت!

#شیرکو_بیکس
@sherestan
/523/

مرد نادانى درد چشم سخت گرفت و به جاى پزشك نزد دامپزشك رفت. دامپزشك همان دارویى را كه براى درد چشم حیوانات تجویز مى كرد به چشم او كشید و او كور شد. او از دست دامپزشك شكایت كرد. دادگاه دو طرف دعوا را حاضر كرده و به محاكمه كشید. راى نهایى دادگاه این شد كه قاضى به دامپزشك گفت: برو هیچ تاوانى بر گردن تو نیست، اگر این كور خر نبود براى درمان چشم خود نزد دامپزشك نمى آمد.

ندهد هوشمند روشن راى
به فرومایه كارهاى خطیر
بوریا باف اگر چه بافنده است
نبرندش به كارگاه حریر


#حكایت هایی از #سعدی

باب هفتم - در تاثیر تربیت

@sherestan
/524/

این روزها خون می‌خورم از بس پریشانم
بـا عشق، با دیـوانـه‌گی دست و گریبانم

او سـازِ رفتن می‌نوازد بـارهـا اما
من مانده‌ام حتا دلیلش را نـمی‌دانم

از ابتـدایِ دوستـی تـا انتهــایِ عشـق
چون روحِ سرما خورده‌ی یک بیدِ لرزانم

گُم می‌شوم در خویش و باتو می‌شوم پیدا
ای عشـق! ای سـر منشأ غـم های پنهانم!

کامل نخواهد شد سـوای او یقین دارم
بر مومنی چون من، بنایِ دین و ایمانم

من چون کویری تشنه، چون یک رودِ بی آبم
بـر مـن ببـار ای ابـرِ فــروردیـن، ببـارانم!

#رامین_ملزم

@sherestan
/525/

گله ای ندارم
اما
این که یک پایت در خوابهایم
و پای دیگرت در شعرهایم باشد،
اسمش "رفتن" نیست...

#فاطمه_توشمالی

@sherestan