/488/
غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا
برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ
به خون خویش میغلتند خلقی بیگناه اینجا
نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم
بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان میجوید از من تا نیاید اشتباه اینجا
تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا
#فاضل_نظرى
@sherestan
غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا
برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ
به خون خویش میغلتند خلقی بیگناه اینجا
نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم
بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان میجوید از من تا نیاید اشتباه اینجا
تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا
#فاضل_نظرى
@sherestan
/489/
ﭼﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺧﻮﺍﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﻭ ﺧﺎﻡ ﻟﺬﺕ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻋﺬﺍﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺯﻣﯿﻦ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺸﮑﻔﯿﻢ ﻭ ﮔﻞ ﺑﺪﻫﯿﻢ
ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﮑﻔﺘﻦ ﮔﻼﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﺑﺎﻍ ﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﺩﺭﻭﻥ ﺟﻬﻨﻢ ﮐﺒﺎﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺳﺆﺍﻝ ﭘﺸﺖ ﺳﺆﺍﻝ ﻭ ﺳﺆﺍﻝ ﭘﺸﺖ ﺳﺆﺍﻝ
ﻧﺒﻮﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﻭ آخر ﺟﻮﺍﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻏﯿﺮﺗﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ
ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﻗﺎﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﭼﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ... ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺗﻠﺦ ...
ﺩﭼﺎﺭ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﺮ ﺍﻧﻘﻼﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ...
#مهتاب_یغما
@sherestan
ﭼﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺧﻮﺍﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﻭ ﺧﺎﻡ ﻟﺬﺕ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻋﺬﺍﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺯﻣﯿﻦ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺸﮑﻔﯿﻢ ﻭ ﮔﻞ ﺑﺪﻫﯿﻢ
ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﮑﻔﺘﻦ ﮔﻼﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﺑﺎﻍ ﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﺩﺭﻭﻥ ﺟﻬﻨﻢ ﮐﺒﺎﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺳﺆﺍﻝ ﭘﺸﺖ ﺳﺆﺍﻝ ﻭ ﺳﺆﺍﻝ ﭘﺸﺖ ﺳﺆﺍﻝ
ﻧﺒﻮﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﻭ آخر ﺟﻮﺍﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻏﯿﺮﺗﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ
ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﻗﺎﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﭼﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ... ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺗﻠﺦ ...
ﺩﭼﺎﺭ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﺮ ﺍﻧﻘﻼﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ...
#مهتاب_یغما
@sherestan
/492/
اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه می افتد
می زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می افتد
سال ها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازه ی سنگیش روزها عکس ماه می افتد!
هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می افتد
خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می افتد!
عشق مثل دونده ای گیج است، گاه در راه مانده می بازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می افتد
دست می لرزد از... نمی داند! عقل شک می کند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می افتد!!
مثل کابوس دردناکی که شخصیت های واقعی دارد
می رود سمت ِ ... دور می گردد، می دود سوی ِ ... آه! می افتد
زندگی ایستگاه غمگینی ست اوّل جاده های خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می افتد...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه می افتد
می زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می افتد
سال ها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازه ی سنگیش روزها عکس ماه می افتد!
هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می افتد
خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می افتد!
عشق مثل دونده ای گیج است، گاه در راه مانده می بازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می افتد
دست می لرزد از... نمی داند! عقل شک می کند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می افتد!!
مثل کابوس دردناکی که شخصیت های واقعی دارد
می رود سمت ِ ... دور می گردد، می دود سوی ِ ... آه! می افتد
زندگی ایستگاه غمگینی ست اوّل جاده های خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می افتد...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
/494/
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها ،
خوشا بر من
كه پیچ و تاب آتش را ، تماشا می كنم هر شب
#محمدعلی_بهمنی
@sherestan
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها ،
خوشا بر من
كه پیچ و تاب آتش را ، تماشا می كنم هر شب
#محمدعلی_بهمنی
@sherestan
/496/
قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیست
مرد صاحب درد، درد مرد، میداند که چیست
هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما
حال تنها گرد، تنها گرد، میداند که چیست
#وحشی_بافقی
@sherestan
قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیست
مرد صاحب درد، درد مرد، میداند که چیست
هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما
حال تنها گرد، تنها گرد، میداند که چیست
#وحشی_بافقی
@sherestan
/497/
سن، مشکل عشق نیست.
زمان نمی تواند بلور اصل را کدر کند،
مگر آنکه پیوسته برق انداختن آن را از یاد برده باشی . . .
#نادر_ابراهیمی
از #کتاب #یک_عاشقانه_آرام
@sherestan
سن، مشکل عشق نیست.
زمان نمی تواند بلور اصل را کدر کند،
مگر آنکه پیوسته برق انداختن آن را از یاد برده باشی . . .
#نادر_ابراهیمی
از #کتاب #یک_عاشقانه_آرام
@sherestan
/498/
دنیا را بغل گرفتیم
گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد
بیدار شدیم
دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم!
#حسین_پناهی
@sherestan
دنیا را بغل گرفتیم
گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد
بیدار شدیم
دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم!
#حسین_پناهی
@sherestan
/499/
هر لذتی که می پوشم!
یا آستینش دراز است
یا کوتاه
یا گُشاد
به قد من!
هر غمی که می پوشم!
دقیق، انگار برای من
بافته شده
هرکجا که باشم!
#شیرکو_بیکس
@sherestan
هر لذتی که می پوشم!
یا آستینش دراز است
یا کوتاه
یا گُشاد
به قد من!
هر غمی که می پوشم!
دقیق، انگار برای من
بافته شده
هرکجا که باشم!
#شیرکو_بیکس
@sherestan
/500/
نبودنت
نقشه ى خانه را عوض كرده است
و هرچه مى گردم
آن گوشه ى ديوانه ى اتاق را پيدا نمى كنم
احساس مى كنم
كسى كه نيست
كسى كه هست را
از پا درمى آورد...
#گروس_عبدالملكيان
@sherestan
نبودنت
نقشه ى خانه را عوض كرده است
و هرچه مى گردم
آن گوشه ى ديوانه ى اتاق را پيدا نمى كنم
احساس مى كنم
كسى كه نيست
كسى كه هست را
از پا درمى آورد...
#گروس_عبدالملكيان
@sherestan
/501/
پدر بزرگم مردی
آزادی خواه بود
پیش از آنکه تیر بارانش کنند
تمام شعرهایش را
پای درخت انار باغچه چال کرد
من هیچوقت شعرهایش را نخواندم
اما از انارهای باغچه می شود
فهمید
"آزادی"
باید
سرخ و شیرین باشد…!
#داستا_یوفسکی
@sherestan
پدر بزرگم مردی
آزادی خواه بود
پیش از آنکه تیر بارانش کنند
تمام شعرهایش را
پای درخت انار باغچه چال کرد
من هیچوقت شعرهایش را نخواندم
اما از انارهای باغچه می شود
فهمید
"آزادی"
باید
سرخ و شیرین باشد…!
#داستا_یوفسکی
@sherestan
/502/
روزی که دل بستم به خود گفتم:
با رنج دل کندن چه خواهی کرد
این زن دلش پابند ماندن نیست
با رفتن این زن چه خواهی کرد
.
او دیگر آن شیدای سابق نیست
آن گونه که می گفت عاشق نیست
تو فرض کن آمد در آغوشت
با یک بغل آهن چه خواهی کرد
.
تسلیم شو ای جنگجوی پیر
سهم تو پیروزی نخواهد بود
با این خشاب خالی و این زخم
در لشگر دشمن چه خواهی کرد
.
گیرم سلامی هم رسید از او
یا نامه ای هم آمد و خواندی
وقتی که یوسف برنخواهد گشت
با بوی پیراهن چه خواهی کرد
.
گفتم بیا آینده ی من باش
تنها دلیل خنده ی من باش
خندید و ساعت را نگاهی کرد
پرسید :بعد از من چه خواهی کرد
#محمدرضا_طاهری
@sherestan
روزی که دل بستم به خود گفتم:
با رنج دل کندن چه خواهی کرد
این زن دلش پابند ماندن نیست
با رفتن این زن چه خواهی کرد
.
او دیگر آن شیدای سابق نیست
آن گونه که می گفت عاشق نیست
تو فرض کن آمد در آغوشت
با یک بغل آهن چه خواهی کرد
.
تسلیم شو ای جنگجوی پیر
سهم تو پیروزی نخواهد بود
با این خشاب خالی و این زخم
در لشگر دشمن چه خواهی کرد
.
گیرم سلامی هم رسید از او
یا نامه ای هم آمد و خواندی
وقتی که یوسف برنخواهد گشت
با بوی پیراهن چه خواهی کرد
.
گفتم بیا آینده ی من باش
تنها دلیل خنده ی من باش
خندید و ساعت را نگاهی کرد
پرسید :بعد از من چه خواهی کرد
#محمدرضا_طاهری
@sherestan
/503/
دنبال من می گردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کار با ساحل ندارد
باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد
من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم قابل ندارد
من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:
» از برف اگر آدم بسازی دل ندارد ...»
باشد، ولم کن با خودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد
شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
موجی که عاشق می شود ساحل ندارد …
#مهدی_فرجی
@sherestan
دنبال من می گردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کار با ساحل ندارد
باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد
من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم قابل ندارد
من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:
» از برف اگر آدم بسازی دل ندارد ...»
باشد، ولم کن با خودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد
شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
موجی که عاشق می شود ساحل ندارد …
#مهدی_فرجی
@sherestan
/504/
از صد آدم یک نفر انسان خوبی می شود
آخرش دوران ما دوران خوبی می شود
میشود خودکامه کم کم مهربان و دست کم ـ
شهر ما هم صاحب زندان خوبی می شود
گر در آمد اشک من از رفتنت دلخور نشو
دست کم در شهرتان باران خوبی می شود
چارراهِ بی چراغ ِ قرمز ِ چشمان تو
-با کمی چرخش در آن- میدان خوبی می شود
طول و عرض کوچه تان را بارها سنجیده است
کفش من دارد ریاضیدان خوبی می شود
آخرش روزی پشیمان می شوی از رفتنت
شعر من هم صاحب پایان خوبی می شود...
#اصغر_عظیمی_مهر
@sherestan
از صد آدم یک نفر انسان خوبی می شود
آخرش دوران ما دوران خوبی می شود
میشود خودکامه کم کم مهربان و دست کم ـ
شهر ما هم صاحب زندان خوبی می شود
گر در آمد اشک من از رفتنت دلخور نشو
دست کم در شهرتان باران خوبی می شود
چارراهِ بی چراغ ِ قرمز ِ چشمان تو
-با کمی چرخش در آن- میدان خوبی می شود
طول و عرض کوچه تان را بارها سنجیده است
کفش من دارد ریاضیدان خوبی می شود
آخرش روزی پشیمان می شوی از رفتنت
شعر من هم صاحب پایان خوبی می شود...
#اصغر_عظیمی_مهر
@sherestan
/505/
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانهئی خریدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار ... هی بخند!
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
#سيد_علي_صالحى
@sherestan
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانهئی خریدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار ... هی بخند!
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
#سيد_علي_صالحى
@sherestan
/506/
گفته بودی همیشه خواهی ماند،
سنگ بارید،شیشه خواهی ماند
گفته بودی ترَک نخواهی خورد،
دین و دل از کسی نخواهی برد. .
گفته بودی عروس ِ فردایی،
با جهانم کنار میآیی
گفته بودی دچار باید بود،
مرد ِ این روزگار باید بود
گفته بودی،
ولی نشد انگار!
دست از این کودکانهها بردار...
#عليرضا_آذر
@sherestan
گفته بودی همیشه خواهی ماند،
سنگ بارید،شیشه خواهی ماند
گفته بودی ترَک نخواهی خورد،
دین و دل از کسی نخواهی برد. .
گفته بودی عروس ِ فردایی،
با جهانم کنار میآیی
گفته بودی دچار باید بود،
مرد ِ این روزگار باید بود
گفته بودی،
ولی نشد انگار!
دست از این کودکانهها بردار...
#عليرضا_آذر
@sherestan
/507/
نمانده است چیزی به جز غم...مهم نیست
گرفته دلم از دو عالم ...مهم نیست
تو را دوست دارم قسم به خدا که...
اگرچه پس از تو خدا هم مهم نیست
فقط آرزو می کنم که بمیرم
پس از آن بهشت و جهنم مهم نیست
همان وقتِ رانده شدن به زمين... آه!
به خود گفت حوّا كه «آدم » مهم نيست
بيا تا علف هاي هرزه بكاريم
اگر مرگ گل هاي مريم مهم نيست
ببين! مرگ هم شانس مي خواهد اي عشق
فقط خوردن جامي از سم مهم نيست
نماندست چيزي به جز غم، مهم نيست،
گرفته دلم از دو عالم، مهم نيست،
بمانم، بخوانم، برقصم، بميرم...
دگر هيچ چيزي برايم مهم نيست
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
نمانده است چیزی به جز غم...مهم نیست
گرفته دلم از دو عالم ...مهم نیست
تو را دوست دارم قسم به خدا که...
اگرچه پس از تو خدا هم مهم نیست
فقط آرزو می کنم که بمیرم
پس از آن بهشت و جهنم مهم نیست
همان وقتِ رانده شدن به زمين... آه!
به خود گفت حوّا كه «آدم » مهم نيست
بيا تا علف هاي هرزه بكاريم
اگر مرگ گل هاي مريم مهم نيست
ببين! مرگ هم شانس مي خواهد اي عشق
فقط خوردن جامي از سم مهم نيست
نماندست چيزي به جز غم، مهم نيست،
گرفته دلم از دو عالم، مهم نيست،
بمانم، بخوانم، برقصم، بميرم...
دگر هيچ چيزي برايم مهم نيست
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan