/481/
یارب ، غم بیرحمی جانان بکه گویم ؟
جانم غم او سوخت ، غم جان بکه گویم ؟
نی یار و نه غمخوار و نه کس محرم اسرار
رنجوری و مهجوری و حرمان بکه گویم ؟
آشفته شد از قصه من خاطر جمعی
دیگر چه کنم ؟ حال پریشان بکه گویم ؟
گویند طبیبان که : بگو درد خود ، اما
دردی که گذشتست ز درمان بکه گویم ؟
دردی ، که مرا ساخته رسوا ، همه دانند
داغی ، که مرا ساخته پنهان ، بکه گویم ؟
اندوه تو ناگفته و درد تو نهان به
این پیش که ظاهر کنم و آن بکه گویم ؟
خلقی همه با هم سخن وصل تو گویند
من بی کسم ، افسانه هجران بکه گویم ؟
دور طرب ، افسوس که بگذشت ، هلالی
دور دگر آمد ، غم دوران بکه گویم ؟
#هلالی_جغتایی
@sherestan
یارب ، غم بیرحمی جانان بکه گویم ؟
جانم غم او سوخت ، غم جان بکه گویم ؟
نی یار و نه غمخوار و نه کس محرم اسرار
رنجوری و مهجوری و حرمان بکه گویم ؟
آشفته شد از قصه من خاطر جمعی
دیگر چه کنم ؟ حال پریشان بکه گویم ؟
گویند طبیبان که : بگو درد خود ، اما
دردی که گذشتست ز درمان بکه گویم ؟
دردی ، که مرا ساخته رسوا ، همه دانند
داغی ، که مرا ساخته پنهان ، بکه گویم ؟
اندوه تو ناگفته و درد تو نهان به
این پیش که ظاهر کنم و آن بکه گویم ؟
خلقی همه با هم سخن وصل تو گویند
من بی کسم ، افسانه هجران بکه گویم ؟
دور طرب ، افسوس که بگذشت ، هلالی
دور دگر آمد ، غم دوران بکه گویم ؟
#هلالی_جغتایی
@sherestan
/483/
تفنگهایتان را خاک کنید!
روزگاری برای این مردم،درختی میروید از تفنگ، که اجنبی نباشد...اجنبی، فقط روس و انگلیس نیست.هر کسی است که برای مقداری پول،تفنگش را بر سر ِمن و شما گرفته، تا آزادی فراموش شود .
#میرزا_کوچک_خان
@sherestan
تفنگهایتان را خاک کنید!
روزگاری برای این مردم،درختی میروید از تفنگ، که اجنبی نباشد...اجنبی، فقط روس و انگلیس نیست.هر کسی است که برای مقداری پول،تفنگش را بر سر ِمن و شما گرفته، تا آزادی فراموش شود .
#میرزا_کوچک_خان
@sherestan
/484/
ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺯ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻧﻨﻮﺷﯿﺪ ، ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﻨﻮﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﺍﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﺳﺖ
ﻣﺎ ﺩﻭﺵ ﺑﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﺸّﺎﻕ ﺑﺮﻓﺘﯿﻢ
ﺩﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﮐﯿﺶ ﻭ ﻣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯿﺪ ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﺎﺭ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ ﯾﺎﺭ ﺑﺸﺪ ﺳﺎﻏﺮ ﻣﺴﺘﺎﻥ ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﺳﺒﺐ ﻋﺸﻖ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯﻋﺸﻖ ﭼﻪ ﺁﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺩﻝ ﻋﺸﺎﻕ ﻃﻌﺎﻡ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺷﻮﺩ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﺸﺎﻕ
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ
ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﭘﯽ ﺁﻥ ﺟﺎﻡ ﻭ ﺷﺮﺍﺑﺶ
ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻘﺼﺪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻭ ﺟﺎﻡ ﺍﺳﺖ
#مولانا
@sherestan
ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺯ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻧﻨﻮﺷﯿﺪ ، ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﻨﻮﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﺍﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﺳﺖ
ﻣﺎ ﺩﻭﺵ ﺑﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﺸّﺎﻕ ﺑﺮﻓﺘﯿﻢ
ﺩﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﮐﯿﺶ ﻭ ﻣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯿﺪ ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﺎﺭ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ ﯾﺎﺭ ﺑﺸﺪ ﺳﺎﻏﺮ ﻣﺴﺘﺎﻥ ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﺳﺒﺐ ﻋﺸﻖ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯﻋﺸﻖ ﭼﻪ ﺁﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺩﻝ ﻋﺸﺎﻕ ﻃﻌﺎﻡ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺷﻮﺩ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﺸﺎﻕ
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ
ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﭘﯽ ﺁﻥ ﺟﺎﻡ ﻭ ﺷﺮﺍﺑﺶ
ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻘﺼﺪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻭ ﺟﺎﻡ ﺍﺳﺖ
#مولانا
@sherestan
/485/
برای دستِ گرمَت را گِرفتن فرصَـت خوبـی است
از این رو دوسـت دارم سَـردی فَــصل زمـستان را
#مهدی_صباغ_زاده
@sherestan
برای دستِ گرمَت را گِرفتن فرصَـت خوبـی است
از این رو دوسـت دارم سَـردی فَــصل زمـستان را
#مهدی_صباغ_زاده
@sherestan
/486/
روزی که دل بستم به خود گفتم:
با رنج دل کندن چه خواهی کرد
این زن دلش پابند ماندن نیست
با رفتن این زن چه خواهی کرد
.
او دیگر آن شیدای سابق نیست
آن گونه که می گفت عاشق نیست
تو فرض کن آمد در آغوشت
با یک بغل آهن چه خواهی کرد
.
تسلیم شو ای جنگجوی پیر
سهم تو پیروزی نخواهد بود
با این خشاب خالی و این زخم
در لشگر دشمن چه خواهی کرد
.
گیرم سلامی هم رسید از او
یا نامه ای هم آمد و خواندی
وقتی که یوسف برنخواهد گشت
با بوی پیراهن چه خواهی کرد
.
گفتم بیا آینده ی من باش
تنها دلیل خنده ی من باش
خندید و ساعت را نگاهی کرد
پرسید :بعد از من چه خواهی کرد
#محمدرضا_طاهری
@sherestan
روزی که دل بستم به خود گفتم:
با رنج دل کندن چه خواهی کرد
این زن دلش پابند ماندن نیست
با رفتن این زن چه خواهی کرد
.
او دیگر آن شیدای سابق نیست
آن گونه که می گفت عاشق نیست
تو فرض کن آمد در آغوشت
با یک بغل آهن چه خواهی کرد
.
تسلیم شو ای جنگجوی پیر
سهم تو پیروزی نخواهد بود
با این خشاب خالی و این زخم
در لشگر دشمن چه خواهی کرد
.
گیرم سلامی هم رسید از او
یا نامه ای هم آمد و خواندی
وقتی که یوسف برنخواهد گشت
با بوی پیراهن چه خواهی کرد
.
گفتم بیا آینده ی من باش
تنها دلیل خنده ی من باش
خندید و ساعت را نگاهی کرد
پرسید :بعد از من چه خواهی کرد
#محمدرضا_طاهری
@sherestan
/488/
غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا
برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ
به خون خویش میغلتند خلقی بیگناه اینجا
نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم
بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان میجوید از من تا نیاید اشتباه اینجا
تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا
#فاضل_نظرى
@sherestan
غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا
برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ
به خون خویش میغلتند خلقی بیگناه اینجا
نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم
بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان میجوید از من تا نیاید اشتباه اینجا
تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا
#فاضل_نظرى
@sherestan
/489/
ﭼﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺧﻮﺍﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﻭ ﺧﺎﻡ ﻟﺬﺕ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻋﺬﺍﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺯﻣﯿﻦ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺸﮑﻔﯿﻢ ﻭ ﮔﻞ ﺑﺪﻫﯿﻢ
ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﮑﻔﺘﻦ ﮔﻼﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﺑﺎﻍ ﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﺩﺭﻭﻥ ﺟﻬﻨﻢ ﮐﺒﺎﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺳﺆﺍﻝ ﭘﺸﺖ ﺳﺆﺍﻝ ﻭ ﺳﺆﺍﻝ ﭘﺸﺖ ﺳﺆﺍﻝ
ﻧﺒﻮﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﻭ آخر ﺟﻮﺍﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻏﯿﺮﺗﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ
ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﻗﺎﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﭼﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ... ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺗﻠﺦ ...
ﺩﭼﺎﺭ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﺮ ﺍﻧﻘﻼﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ...
#مهتاب_یغما
@sherestan
ﭼﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺧﻮﺍﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﻭ ﺧﺎﻡ ﻟﺬﺕ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻋﺬﺍﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺯﻣﯿﻦ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺸﮑﻔﯿﻢ ﻭ ﮔﻞ ﺑﺪﻫﯿﻢ
ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﮑﻔﺘﻦ ﮔﻼﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﺑﺎﻍ ﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﺩﺭﻭﻥ ﺟﻬﻨﻢ ﮐﺒﺎﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺳﺆﺍﻝ ﭘﺸﺖ ﺳﺆﺍﻝ ﻭ ﺳﺆﺍﻝ ﭘﺸﺖ ﺳﺆﺍﻝ
ﻧﺒﻮﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﻭ آخر ﺟﻮﺍﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻏﯿﺮﺗﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ
ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﻗﺎﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﭼﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ... ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺗﻠﺦ ...
ﺩﭼﺎﺭ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﺮ ﺍﻧﻘﻼﺑﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ...
#مهتاب_یغما
@sherestan
/492/
اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه می افتد
می زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می افتد
سال ها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازه ی سنگیش روزها عکس ماه می افتد!
هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می افتد
خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می افتد!
عشق مثل دونده ای گیج است، گاه در راه مانده می بازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می افتد
دست می لرزد از... نمی داند! عقل شک می کند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می افتد!!
مثل کابوس دردناکی که شخصیت های واقعی دارد
می رود سمت ِ ... دور می گردد، می دود سوی ِ ... آه! می افتد
زندگی ایستگاه غمگینی ست اوّل جاده های خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می افتد...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه می افتد
می زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می افتد
سال ها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازه ی سنگیش روزها عکس ماه می افتد!
هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می افتد
خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می افتد!
عشق مثل دونده ای گیج است، گاه در راه مانده می بازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می افتد
دست می لرزد از... نمی داند! عقل شک می کند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می افتد!!
مثل کابوس دردناکی که شخصیت های واقعی دارد
می رود سمت ِ ... دور می گردد، می دود سوی ِ ... آه! می افتد
زندگی ایستگاه غمگینی ست اوّل جاده های خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می افتد...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
/494/
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها ،
خوشا بر من
كه پیچ و تاب آتش را ، تماشا می كنم هر شب
#محمدعلی_بهمنی
@sherestan
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها ،
خوشا بر من
كه پیچ و تاب آتش را ، تماشا می كنم هر شب
#محمدعلی_بهمنی
@sherestan
/496/
قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیست
مرد صاحب درد، درد مرد، میداند که چیست
هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما
حال تنها گرد، تنها گرد، میداند که چیست
#وحشی_بافقی
@sherestan
قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیست
مرد صاحب درد، درد مرد، میداند که چیست
هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما
حال تنها گرد، تنها گرد، میداند که چیست
#وحشی_بافقی
@sherestan
/497/
سن، مشکل عشق نیست.
زمان نمی تواند بلور اصل را کدر کند،
مگر آنکه پیوسته برق انداختن آن را از یاد برده باشی . . .
#نادر_ابراهیمی
از #کتاب #یک_عاشقانه_آرام
@sherestan
سن، مشکل عشق نیست.
زمان نمی تواند بلور اصل را کدر کند،
مگر آنکه پیوسته برق انداختن آن را از یاد برده باشی . . .
#نادر_ابراهیمی
از #کتاب #یک_عاشقانه_آرام
@sherestan
/498/
دنیا را بغل گرفتیم
گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد
بیدار شدیم
دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم!
#حسین_پناهی
@sherestan
دنیا را بغل گرفتیم
گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد
بیدار شدیم
دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم!
#حسین_پناهی
@sherestan
/499/
هر لذتی که می پوشم!
یا آستینش دراز است
یا کوتاه
یا گُشاد
به قد من!
هر غمی که می پوشم!
دقیق، انگار برای من
بافته شده
هرکجا که باشم!
#شیرکو_بیکس
@sherestan
هر لذتی که می پوشم!
یا آستینش دراز است
یا کوتاه
یا گُشاد
به قد من!
هر غمی که می پوشم!
دقیق، انگار برای من
بافته شده
هرکجا که باشم!
#شیرکو_بیکس
@sherestan
/500/
نبودنت
نقشه ى خانه را عوض كرده است
و هرچه مى گردم
آن گوشه ى ديوانه ى اتاق را پيدا نمى كنم
احساس مى كنم
كسى كه نيست
كسى كه هست را
از پا درمى آورد...
#گروس_عبدالملكيان
@sherestan
نبودنت
نقشه ى خانه را عوض كرده است
و هرچه مى گردم
آن گوشه ى ديوانه ى اتاق را پيدا نمى كنم
احساس مى كنم
كسى كه نيست
كسى كه هست را
از پا درمى آورد...
#گروس_عبدالملكيان
@sherestan
/501/
پدر بزرگم مردی
آزادی خواه بود
پیش از آنکه تیر بارانش کنند
تمام شعرهایش را
پای درخت انار باغچه چال کرد
من هیچوقت شعرهایش را نخواندم
اما از انارهای باغچه می شود
فهمید
"آزادی"
باید
سرخ و شیرین باشد…!
#داستا_یوفسکی
@sherestan
پدر بزرگم مردی
آزادی خواه بود
پیش از آنکه تیر بارانش کنند
تمام شعرهایش را
پای درخت انار باغچه چال کرد
من هیچوقت شعرهایش را نخواندم
اما از انارهای باغچه می شود
فهمید
"آزادی"
باید
سرخ و شیرین باشد…!
#داستا_یوفسکی
@sherestan