شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
/452/

گاهی مرا "نگاه کنی" "رد شوی" بس است
آنان که بی کَسند، به یک "در زدن" خوشند!

#حسین_زحمتکش

@sherestan
/453/

ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد،

دوباره دوام می آورد،

اما هر چه باشد ریسمان پاره ای است؛

شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم،

اما در آنجا که ترکم کردی

هرگز دوباره مرا نخواهی یافت ...


#برتولت_برشت

@sherestan
/454/

کاش چون آینه روشن می شد

دلم از نقش تو و خنده ی تو

صبحگاهان به تنم می لغزید

گرمی دست نوازنده تو

#فروغ_فرخزاد

@sherestan
/455/

 

یک چند به کودکی استاد شدیم

یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید

از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

#خیام

@sherestan
/456/

در دام غَمت چو مرغ وحشی
می پیچم وسخت می شود دام

#سعدی

@sherestan
/457/

من هاشمم! که کارگر کارخانه ام
با یک زن و چهار پسر، چند دخترِ...
بی اتّفاق خاص به جز مرگ مادرم
بی هیچ عاشقانه و بی هیچ خاطره

در مُردگی دائمی خود شناورم
از ذرّه های زنده ی خود کار می کشم
تا شب، غرور له شده در کارخانه ام
تا صبح، پشت پنجره سیگار می کشم

من آتنام! سالِ یکِ رشته ی حقوق
خشمِ سکوتِ جمع شده در تحصّنم
من اعتراض نسل جوانم به هرچه هست
از دردهای جامعه فریاد می کنم

مشتی کتاب فلسفی ام لای جزوه ها
بحثی سرِ چگونگی رشد اقتصاد
هر چند سال با گریه رأی می دهم
بی هیچ اعتماد به هرگونه اعتماد!

من کوکبم! همیشه زن خانه داری ام!!
که سال هاست حرف ندارد سلیقه ام
مختص به خانواده و آقای شوهر است
هر ماه و روز و ساعت و حتی دقیقه ام!

یا پای ماهواره عدس پاک می کنم
یا فکر بچّه دار شدن داخل صفم
یا پای یک اجاق قدیمی به فکر شام
من یک زنم که قابل هرجور مصرفم

من صادقم! که عضو بسیج محلّه ام
آزادیِ رسیده به میدان انقلاب!
یک جانماز خسته که پهن است سمت نور
پیراهنِ سفیدِ یقه بسته و گلاب

مدّاح روزهای غریبِ محرمّم
آواز طبل و سنج شریکند در غمم
در هرچه هست و نیست در این شهر لعنتی
دنبال ردّ پای بهشت و جهنمّم

من کاوه ام! که داخل کافه تمام روز
مشغول بحث و قهوه و سیگارم و حشیش
کیفم همیشه پُر شده از فیلم، از کتاب
مویی بلند دارم و یک متر و نیم ریش

سیگار برگ می کشم از دردِ نیستی
یادِ هزار آدمِ در بند در سرم
در کلّ شهر توی دلم فحش می دهم!
تا شب که می روم بغل دوست دخترم

من اصغرم! که لات بزرگ محلّه ام
تنها رفیق واقعی ام چند تا قمه!
مشغول زورگیری و گاهی تجاوزم!
بیزارم از تمامی این شهر، از همه

هر روز چرخ با موتور و دزدیِ یواش!
شب ها بساط بنگ و قمار و عرق خوری
امّا میان سینه ی من قلب عاشقی ست
دل باخته به دختر کمروی چادری...


بحث جنازه های جوان در تمام شب
تابوت های چیده شده توی قبرها
مهمانیِ بُخورْ بُخورِ کرم و مورچه!!
در پس زمینه، گریه ی یکریزِ ابرها...

#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
/458/

نسيم مست وقتي بوي گل مي داد حس کردم

که اين ديوانه پرپر مي کند يک روز گل هارا ...

#فاضل_نظري

@sherestan
/459/

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب

تا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشد...

#صائب_تبریزی

@sherestan
/460/

با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی

ای دوست همچنان دلِ من مهربانِ توست...

#سعدی

@sherestan
/461/

به خاطرِ چه کسی می روی حرم؟ من یا...
- فقط به خاطرِ تو! ناامیدم از اینها
اشاره کرد به چندین پلاستیک دوا
و از ادامه ی این شعر نصفه زد بیرون


شروع کرد به ناخن کشیدنِ بدنش
شروع کرد به تف کردنِ کف از دهنش
شروع کرد به خونریزی از تمام تنش
اتاق و هرچه در آن بود غرق شد در خون

رسید خون به خیابان و پخش شد در باد
رسید از سرِ «میدانِ پارک» تا «سجّاد»
به پلّه های پلِ عابرِ «وکیل آباد»
و خون به شکل زنی شد سوار یک اتوبوس

نگاه می کرد از شیشه، خونِ جاری را
نگاهِ مردمِ آشفته و فراری را
چگونه ها و چراها که هست و داری را
پیاده شد تهِ خط... بعد رفت به پابوس

هنوز هم زنِ دیوانه ای ست توی حرم
که گریه می کند آرام... رام... توی سرم
که سعی می کند از پشت بام مان بپرم
اگرچه من مشهد زندگی نمی کنم و...

#فاطمه_اختصاری

@sherestan
/462/

تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو! این چه نگاه کردن است؟

#شهریار

@sherestan
/463/

نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم

#مهدی_فرجی

@sherestan
/464/

من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم
که هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم

#فاضل_نظری

@sherestan
/465/

من درد تورا زدست آسان ندهم
دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم

#مولانا

@sherestan
/466/

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد !

#فاضل_نظری

@sherestan
/467/

من زمین خورده ی عشق تو شدم اما تو

در هوای دگری، پرسه زنان میرقصی ...

#مهدي_کمانگر

@sherestan
/468/


دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

#مهدی_فرجی

@sherestan
/469/

خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده

نشان اینچنین بختی کجا یابم نشانم ده

#وحشی_بافقی

@sherestan
/470/

باز در چهرهٔ
خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و
در غربت دل
حسرت بوسهٔ هستی سوزت

#فروغ_فرخزاد

@sherestan
/471/

خواب هایم
بوی تن تورا می دهد

نکند ان دورترها
نیمه شب
در اغوشم می گیری...

#لورکا

شب بر دوستان خوش
@sherestan
/472/

چون خود را بدست آوردی،خوش می رو!اگر کس دیگری را یابی ،دست به گردن او درآور و اگر کس دیگری نیابی دست در گردن خویش درآور !
چنان که آن صوفی هر بامداد نواله ای در آستین کند،گوید اگر چیز دیگر یافتم تو رستی و اگر نه تو به دستی!

#مقالات
#شمس_تبریزی

@sherestan