/438/
بیآنکه بدانی حرف زدهای
بیآنکه بدانی زنده بودهای
بیآنکه بدانی مردهای.
ساعت را بپرس کمکت میکند
از هوا حرف بزن کمکت میکند
نام مادرت را به یاد بیاور
شکل و تصویر کسی را
سریع! از چیز کوچکی آغاز کن
مثلا رنگها مثلا رنگ زرد
سبز ، اسم چند نوع درخت
به مغزی که نیست فشار بیاور
فصلها را ، مثلا برف
سریع باش ، سریع
چیزی برای بودنت پیدا کن ، دُور بردار
ممکن است بقیه ی چیزها یادت بیاید
سریع! وگرنه
واقعا
به مرگت
عادت ،کردهای .
از کتاب"خندیدن در خانهای که میسوخت"
#شهرام_شیدایی
#کتاب
@sherestan
بیآنکه بدانی حرف زدهای
بیآنکه بدانی زنده بودهای
بیآنکه بدانی مردهای.
ساعت را بپرس کمکت میکند
از هوا حرف بزن کمکت میکند
نام مادرت را به یاد بیاور
شکل و تصویر کسی را
سریع! از چیز کوچکی آغاز کن
مثلا رنگها مثلا رنگ زرد
سبز ، اسم چند نوع درخت
به مغزی که نیست فشار بیاور
فصلها را ، مثلا برف
سریع باش ، سریع
چیزی برای بودنت پیدا کن ، دُور بردار
ممکن است بقیه ی چیزها یادت بیاید
سریع! وگرنه
واقعا
به مرگت
عادت ،کردهای .
از کتاب"خندیدن در خانهای که میسوخت"
#شهرام_شیدایی
#کتاب
@sherestan
/439/
نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم
خواب و بیدار، شب و روز به دنبال من است؛
جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟
در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافی است
رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم
بعد عمری که قفس واشد و آزاد شدم
تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم
سر به راهم تو مرا سر به هوا می خواهی
پس نه راهی، نه هوایی، نه سری می خواهم
چشم در شوق تو بیدارتری می طلبم
دلِ در دام تو افتاده تری می خواهم
در زمین ریشه گرفتم که سرافراز شوم
بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم
#مهدی_فرجی
@sherestan
نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم
خواب و بیدار، شب و روز به دنبال من است؛
جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟
در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافی است
رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم
بعد عمری که قفس واشد و آزاد شدم
تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم
سر به راهم تو مرا سر به هوا می خواهی
پس نه راهی، نه هوایی، نه سری می خواهم
چشم در شوق تو بیدارتری می طلبم
دلِ در دام تو افتاده تری می خواهم
در زمین ریشه گرفتم که سرافراز شوم
بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم
#مهدی_فرجی
@sherestan
/441/
کنار جاده نشسته ام
راننده ، چرخی را عوض می کند .
از آن جا که می آیم ، دل خوشی ندارم ؛
به آن جا که میروم نیز میل چندانی ندارم
پس
چرا بی صبرانه
به عوض کردن چرخ نگاه می کنم
#برتولت_برشت
@sherestan
کنار جاده نشسته ام
راننده ، چرخی را عوض می کند .
از آن جا که می آیم ، دل خوشی ندارم ؛
به آن جا که میروم نیز میل چندانی ندارم
پس
چرا بی صبرانه
به عوض کردن چرخ نگاه می کنم
#برتولت_برشت
@sherestan
/442/
یک طرف ایمان سُستم،یک طرف ابروی تو
پنجه در محراب اندازم و یا گیسوی تو
من مسلمان می شوم با روسری سر کردنت
علت کفر من است این حلقه های موی تو
آه از روزی که کردی «او» خطابم عشق مُرد
عاقبت روزی مرا هم می کشد این «او» ی تو
عشق ورزیدم،رساندم خیر و بوسیدم تو را
پس چرا هی شر نصیبم می شود از سوی تو
مثل یعقوبم ولی مأیوسم از بوئیدنت
دلخوشم با پیرُهن هایی که دارد بوی تو
تا که حرف از بوسه و پیراهن و لب می زنم
لای دندان می رود لبهای هذیان گوی تو
سالها غرق عبادت بودم و محو دعا
دزد ایمانم شد آن ابروی شیطان خوی تو
#محمدجواد_شاه_بنده
@sherestan
یک طرف ایمان سُستم،یک طرف ابروی تو
پنجه در محراب اندازم و یا گیسوی تو
من مسلمان می شوم با روسری سر کردنت
علت کفر من است این حلقه های موی تو
آه از روزی که کردی «او» خطابم عشق مُرد
عاقبت روزی مرا هم می کشد این «او» ی تو
عشق ورزیدم،رساندم خیر و بوسیدم تو را
پس چرا هی شر نصیبم می شود از سوی تو
مثل یعقوبم ولی مأیوسم از بوئیدنت
دلخوشم با پیرُهن هایی که دارد بوی تو
تا که حرف از بوسه و پیراهن و لب می زنم
لای دندان می رود لبهای هذیان گوی تو
سالها غرق عبادت بودم و محو دعا
دزد ایمانم شد آن ابروی شیطان خوی تو
#محمدجواد_شاه_بنده
@sherestan
/444/
یک شعر بخوان شعر سپهری و پری را
ترویج بده لهجه ی زیبای دری را
سرگشته و عاشق که نه دیوانه نماید
تفسیر تماشای تو شیخ طبری را
یک دور بزن تا که تماشای تو امشب
آغاز کند ماه جدید قمری را
لبخند تو در برزخ دربار و سلاطین
شیرین بکند قهوه ی تلخ قجری را
باخنده ی خود لطف کن و نرم بگردان
این جسم به جا مانده ی عصر حجری را
#محمد_شیخی
@sherestan
یک شعر بخوان شعر سپهری و پری را
ترویج بده لهجه ی زیبای دری را
سرگشته و عاشق که نه دیوانه نماید
تفسیر تماشای تو شیخ طبری را
یک دور بزن تا که تماشای تو امشب
آغاز کند ماه جدید قمری را
لبخند تو در برزخ دربار و سلاطین
شیرین بکند قهوه ی تلخ قجری را
باخنده ی خود لطف کن و نرم بگردان
این جسم به جا مانده ی عصر حجری را
#محمد_شیخی
@sherestan
/445/
دوستت دارم ولی این ماهِ دی را صبر کن
کافه گردی ها بماند بعدِ فصلِ امتحان...
#صادق_ابراهیم_زاده
@sherestan
دوستت دارم ولی این ماهِ دی را صبر کن
کافه گردی ها بماند بعدِ فصلِ امتحان...
#صادق_ابراهیم_زاده
@sherestan
/446/
دوستت دارم
چونان مردی که عاشق زنی ست
که هیچگاه لمس نکرده،
فقط برایش نوشته است
و چند عکسش را نگاه می دارد.
#چارلز_بوکوفسکی
@sherestan
دوستت دارم
چونان مردی که عاشق زنی ست
که هیچگاه لمس نکرده،
فقط برایش نوشته است
و چند عکسش را نگاه می دارد.
#چارلز_بوکوفسکی
@sherestan
/448/
به نسیمی همه راه به هم میریزد
کی دل سنگ تورا آه به هم میریزد
سنگ دربرکه میاندازمو میپندارم
باهمین سنگ زدن، ماه به هم میریزد
#فاضل_نظری
@sherestan
به نسیمی همه راه به هم میریزد
کی دل سنگ تورا آه به هم میریزد
سنگ دربرکه میاندازمو میپندارم
باهمین سنگ زدن، ماه به هم میریزد
#فاضل_نظری
@sherestan
/449/
حســود نیســتم امــا کســـی بغیر خودم
غلط کـند که بخواهـــد رقیــب من باشــد
به هرکســی که شبیه تونیســت بدبیـــنم
اجــازه هست که عشقت نصیب من باشد ؟؟
#امید_صباغ_نو
@sherestan
حســود نیســتم امــا کســـی بغیر خودم
غلط کـند که بخواهـــد رقیــب من باشــد
به هرکســی که شبیه تونیســت بدبیـــنم
اجــازه هست که عشقت نصیب من باشد ؟؟
#امید_صباغ_نو
@sherestan
/451/
من چیزى
از عشق مان
به کسى نگفته ام !
آنها تو را هنگامى
که در اشک هاى چشمم
تن مى شسته اى دیده اند ...
#نزار_قبانی
@sherestan
من چیزى
از عشق مان
به کسى نگفته ام !
آنها تو را هنگامى
که در اشک هاى چشمم
تن مى شسته اى دیده اند ...
#نزار_قبانی
@sherestan
/452/
گاهی مرا "نگاه کنی" "رد شوی" بس است
آنان که بی کَسند، به یک "در زدن" خوشند!
#حسین_زحمتکش
@sherestan
گاهی مرا "نگاه کنی" "رد شوی" بس است
آنان که بی کَسند، به یک "در زدن" خوشند!
#حسین_زحمتکش
@sherestan
/453/
ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد،
دوباره دوام می آورد،
اما هر چه باشد ریسمان پاره ای است؛
شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم،
اما در آنجا که ترکم کردی
هرگز دوباره مرا نخواهی یافت ...
#برتولت_برشت
@sherestan
ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد،
دوباره دوام می آورد،
اما هر چه باشد ریسمان پاره ای است؛
شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم،
اما در آنجا که ترکم کردی
هرگز دوباره مرا نخواهی یافت ...
#برتولت_برشت
@sherestan
/454/
کاش چون آینه روشن می شد
دلم از نقش تو و خنده ی تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده تو
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
کاش چون آینه روشن می شد
دلم از نقش تو و خنده ی تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده تو
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
/455/
یک چند به کودکی استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
#خیام
@sherestan
یک چند به کودکی استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
#خیام
@sherestan
/457/
من هاشمم! که کارگر کارخانه ام
با یک زن و چهار پسر، چند دخترِ...
بی اتّفاق خاص به جز مرگ مادرم
بی هیچ عاشقانه و بی هیچ خاطره
در مُردگی دائمی خود شناورم
از ذرّه های زنده ی خود کار می کشم
تا شب، غرور له شده در کارخانه ام
تا صبح، پشت پنجره سیگار می کشم
من آتنام! سالِ یکِ رشته ی حقوق
خشمِ سکوتِ جمع شده در تحصّنم
من اعتراض نسل جوانم به هرچه هست
از دردهای جامعه فریاد می کنم
مشتی کتاب فلسفی ام لای جزوه ها
بحثی سرِ چگونگی رشد اقتصاد
هر چند سال با گریه رأی می دهم
بی هیچ اعتماد به هرگونه اعتماد!
من کوکبم! همیشه زن خانه داری ام!!
که سال هاست حرف ندارد سلیقه ام
مختص به خانواده و آقای شوهر است
هر ماه و روز و ساعت و حتی دقیقه ام!
یا پای ماهواره عدس پاک می کنم
یا فکر بچّه دار شدن داخل صفم
یا پای یک اجاق قدیمی به فکر شام
من یک زنم که قابل هرجور مصرفم
من صادقم! که عضو بسیج محلّه ام
آزادیِ رسیده به میدان انقلاب!
یک جانماز خسته که پهن است سمت نور
پیراهنِ سفیدِ یقه بسته و گلاب
مدّاح روزهای غریبِ محرمّم
آواز طبل و سنج شریکند در غمم
در هرچه هست و نیست در این شهر لعنتی
دنبال ردّ پای بهشت و جهنمّم
من کاوه ام! که داخل کافه تمام روز
مشغول بحث و قهوه و سیگارم و حشیش
کیفم همیشه پُر شده از فیلم، از کتاب
مویی بلند دارم و یک متر و نیم ریش
سیگار برگ می کشم از دردِ نیستی
یادِ هزار آدمِ در بند در سرم
در کلّ شهر توی دلم فحش می دهم!
تا شب که می روم بغل دوست دخترم
من اصغرم! که لات بزرگ محلّه ام
تنها رفیق واقعی ام چند تا قمه!
مشغول زورگیری و گاهی تجاوزم!
بیزارم از تمامی این شهر، از همه
هر روز چرخ با موتور و دزدیِ یواش!
شب ها بساط بنگ و قمار و عرق خوری
امّا میان سینه ی من قلب عاشقی ست
دل باخته به دختر کمروی چادری...
■
بحث جنازه های جوان در تمام شب
تابوت های چیده شده توی قبرها
مهمانیِ بُخورْ بُخورِ کرم و مورچه!!
در پس زمینه، گریه ی یکریزِ ابرها...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
من هاشمم! که کارگر کارخانه ام
با یک زن و چهار پسر، چند دخترِ...
بی اتّفاق خاص به جز مرگ مادرم
بی هیچ عاشقانه و بی هیچ خاطره
در مُردگی دائمی خود شناورم
از ذرّه های زنده ی خود کار می کشم
تا شب، غرور له شده در کارخانه ام
تا صبح، پشت پنجره سیگار می کشم
من آتنام! سالِ یکِ رشته ی حقوق
خشمِ سکوتِ جمع شده در تحصّنم
من اعتراض نسل جوانم به هرچه هست
از دردهای جامعه فریاد می کنم
مشتی کتاب فلسفی ام لای جزوه ها
بحثی سرِ چگونگی رشد اقتصاد
هر چند سال با گریه رأی می دهم
بی هیچ اعتماد به هرگونه اعتماد!
من کوکبم! همیشه زن خانه داری ام!!
که سال هاست حرف ندارد سلیقه ام
مختص به خانواده و آقای شوهر است
هر ماه و روز و ساعت و حتی دقیقه ام!
یا پای ماهواره عدس پاک می کنم
یا فکر بچّه دار شدن داخل صفم
یا پای یک اجاق قدیمی به فکر شام
من یک زنم که قابل هرجور مصرفم
من صادقم! که عضو بسیج محلّه ام
آزادیِ رسیده به میدان انقلاب!
یک جانماز خسته که پهن است سمت نور
پیراهنِ سفیدِ یقه بسته و گلاب
مدّاح روزهای غریبِ محرمّم
آواز طبل و سنج شریکند در غمم
در هرچه هست و نیست در این شهر لعنتی
دنبال ردّ پای بهشت و جهنمّم
من کاوه ام! که داخل کافه تمام روز
مشغول بحث و قهوه و سیگارم و حشیش
کیفم همیشه پُر شده از فیلم، از کتاب
مویی بلند دارم و یک متر و نیم ریش
سیگار برگ می کشم از دردِ نیستی
یادِ هزار آدمِ در بند در سرم
در کلّ شهر توی دلم فحش می دهم!
تا شب که می روم بغل دوست دخترم
من اصغرم! که لات بزرگ محلّه ام
تنها رفیق واقعی ام چند تا قمه!
مشغول زورگیری و گاهی تجاوزم!
بیزارم از تمامی این شهر، از همه
هر روز چرخ با موتور و دزدیِ یواش!
شب ها بساط بنگ و قمار و عرق خوری
امّا میان سینه ی من قلب عاشقی ست
دل باخته به دختر کمروی چادری...
■
بحث جنازه های جوان در تمام شب
تابوت های چیده شده توی قبرها
مهمانیِ بُخورْ بُخورِ کرم و مورچه!!
در پس زمینه، گریه ی یکریزِ ابرها...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan