/360/
من یک بار
مرگ را تجربه کرده ام.
یک نفر شبیه تو
دست یک نفر که شبیه من نبود را گرفته بود...
باران هم می آمد!
#علیرضا_هدایت
@sherestan
من یک بار
مرگ را تجربه کرده ام.
یک نفر شبیه تو
دست یک نفر که شبیه من نبود را گرفته بود...
باران هم می آمد!
#علیرضا_هدایت
@sherestan
دوستان عزیز سلام و شبتون بخیر
اشعار خودتون ٬ اشعار انتخابی ٬ پیشنهادات و انتقادات خودتون رو میتونید با ایدی زیر در میون بگذارید .
@sherestan_a
اشعار خودتون ٬ اشعار انتخابی ٬ پیشنهادات و انتقادات خودتون رو میتونید با ایدی زیر در میون بگذارید .
@sherestan_a
/362/
برای تو
برای چشمهایت
برای من
برای درد هایم
برای ما
برای اینهمه تنهایی
ایکاش خدا کاری کند...
#احمد_شاملو
@sherestan
برای تو
برای چشمهایت
برای من
برای درد هایم
برای ما
برای اینهمه تنهایی
ایکاش خدا کاری کند...
#احمد_شاملو
@sherestan
/365/
و من از اندامت
فهرستی خواهم ساخت
و چون شعری ناب
سطر به سطر
بند به بندت را
از برخواهم نمود
ناخنهایت
عموزاده های گیلاسند
و من گاه
در این اندیشه ام
که کاش
میشد خراشم دهند
وقتی که تو را می بوسم
#پابلو_نرودا
@sherestan
و من از اندامت
فهرستی خواهم ساخت
و چون شعری ناب
سطر به سطر
بند به بندت را
از برخواهم نمود
ناخنهایت
عموزاده های گیلاسند
و من گاه
در این اندیشه ام
که کاش
میشد خراشم دهند
وقتی که تو را می بوسم
#پابلو_نرودا
@sherestan
/366/
میپرسی تنهایی؟
تنهایم
تنها
مثلِ هواپیمایی که گیج میزند آن بالا
وصل نمیشود تماسش با برجِ مراقبت
مثلِ هواپیمایی که آمادهی فرود است روی اقیانوس
میپرسی تنهایی؟
تنهایم
تنها
مثلِ زنی که همهی روز پشتِ فرمان است و
شهرهای کوچک را میبیند و
فکر میکند بماند آنجا
زندگی کند آنجا
بمیرد آنجا
تنهایم
تنها
مثلِ کسی که از خانه بیرون میزند بیهوا
و سردیِ شهر نفسش را میبُرد
مثلِ کسی که بیدار میشود از خواب و
میبیند خانه خالیست
مثلِ قایقی که به ساحل میرسد امّا
خبری از صاحبش نیست
مثلِ یخی که مانده گوشهی قایق و
آب شده است زیرِ آفتاب
مثلِ قایقی که میداند عاقبتش سوختن در آتش است
میپرسی تنهایی؟
#ادرین_ریچ
ترجمهی #محسن_ازرم
@sherestan
میپرسی تنهایی؟
تنهایم
تنها
مثلِ هواپیمایی که گیج میزند آن بالا
وصل نمیشود تماسش با برجِ مراقبت
مثلِ هواپیمایی که آمادهی فرود است روی اقیانوس
میپرسی تنهایی؟
تنهایم
تنها
مثلِ زنی که همهی روز پشتِ فرمان است و
شهرهای کوچک را میبیند و
فکر میکند بماند آنجا
زندگی کند آنجا
بمیرد آنجا
تنهایم
تنها
مثلِ کسی که از خانه بیرون میزند بیهوا
و سردیِ شهر نفسش را میبُرد
مثلِ کسی که بیدار میشود از خواب و
میبیند خانه خالیست
مثلِ قایقی که به ساحل میرسد امّا
خبری از صاحبش نیست
مثلِ یخی که مانده گوشهی قایق و
آب شده است زیرِ آفتاب
مثلِ قایقی که میداند عاقبتش سوختن در آتش است
میپرسی تنهایی؟
#ادرین_ریچ
ترجمهی #محسن_ازرم
@sherestan
/367/
شبهای دراز بیشتر بیدارم
نزدیک سحر روی به بالین آرم
میپندارم که دیده بی دیدن دوست
در خواب رود، خیال میپندارم!
#سعدى
@sherestan
شبهای دراز بیشتر بیدارم
نزدیک سحر روی به بالین آرم
میپندارم که دیده بی دیدن دوست
در خواب رود، خیال میپندارم!
#سعدى
@sherestan
/369/ با شب چه کند سینهی این برکه بی تاب وقتی که تو اِی ماه! نخواهی که بتابی
#قاسم_صرافان @sherestan
#قاسم_صرافان @sherestan
/370/
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا، حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکي
پروانه کجا و آتش طور کجا
#ابوسعيد_ابوالخير
@sherestan
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا، حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکي
پروانه کجا و آتش طور کجا
#ابوسعيد_ابوالخير
@sherestan
/371/
من از کجای شعر، تو را در بیاورم؟
از صندلی که بی تو نشسته ست در اتاق؟
از پنجره که بسته شده رو به آفتاب؟
یا از درختِ خشک شده در میان باغ؟
من از کجای شعر تو را در بیاورم؟
یخچالِ خالی از همه چی غیر الکلِ...؟
از کوچه های جن زده ی مشهد و کرج؟
تهرانِ تا همیشه ی تاریخ، غلغله؟!
لپ تاپِ هنگ کرده ی یک عمر روی میز؟
از لا به لای بی کسیِ چند تا کتاب؟
میدانِ مه گرفته ی آزادی و سکوت؟
از آخرین شلوغی میدان انقلاب؟
زندانِ بی اجازه به هر چیز غیر رنج؟
افزایشِ جهانی و پیوسته ی دما؟!
از روزنامه های سمج روی پیشخوان؟
از عشقبازی من و تو توی سینما؟
برنامه های تلویزیون موقع ناهار؟
از کودکیِ گم شده ام لای ابرها؟
از گریه های مادر و بابا کنار در؟
از صحنه ی دویدن تو لای قبرها؟
از شعرهای حافظ و سعدی و مولوی؟
از حرف های غم زده ی شمس یا فروغ؟
از دستبندِ سبزِ بدونِ امیدِ من؟
یا دوربینِ زل زده به چهره ی دروغ؟!
سجّاده ای که پهن شده داخل اتاق؟
از خواندن و نوشتن و هی انتظار و شک؟
از کیف های پر شده با درد و مدرسه؟
از مشق های خط زده با مزّه ی کتک؟
از کافه های قهوه و سیگار و بستنی؟
از شعرهای خوانده شده در فضای باز؟
از خوابگاه و مزّه ی تکرارِ تخم مرغ؟
از بازداشتگاه، پس از چند اعتراض؟
از مسجدِ محلّه، صدای اذان، غروب؟
از متروی شلوغ تر از خاطرات ما؟
لبخندهای آخر مادربزرگ که...؟
از ترس های بسته به راه نجات ما؟
آه ای وطن! که گم شده ای در تمام من!
آه ای وطن! شکسته ترین شکلِ باورم!
من از کجای شعر، تو را در بیاورم؟
من از کجای شعر، تو را در بیاورم؟...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
من از کجای شعر، تو را در بیاورم؟
از صندلی که بی تو نشسته ست در اتاق؟
از پنجره که بسته شده رو به آفتاب؟
یا از درختِ خشک شده در میان باغ؟
من از کجای شعر تو را در بیاورم؟
یخچالِ خالی از همه چی غیر الکلِ...؟
از کوچه های جن زده ی مشهد و کرج؟
تهرانِ تا همیشه ی تاریخ، غلغله؟!
لپ تاپِ هنگ کرده ی یک عمر روی میز؟
از لا به لای بی کسیِ چند تا کتاب؟
میدانِ مه گرفته ی آزادی و سکوت؟
از آخرین شلوغی میدان انقلاب؟
زندانِ بی اجازه به هر چیز غیر رنج؟
افزایشِ جهانی و پیوسته ی دما؟!
از روزنامه های سمج روی پیشخوان؟
از عشقبازی من و تو توی سینما؟
برنامه های تلویزیون موقع ناهار؟
از کودکیِ گم شده ام لای ابرها؟
از گریه های مادر و بابا کنار در؟
از صحنه ی دویدن تو لای قبرها؟
از شعرهای حافظ و سعدی و مولوی؟
از حرف های غم زده ی شمس یا فروغ؟
از دستبندِ سبزِ بدونِ امیدِ من؟
یا دوربینِ زل زده به چهره ی دروغ؟!
سجّاده ای که پهن شده داخل اتاق؟
از خواندن و نوشتن و هی انتظار و شک؟
از کیف های پر شده با درد و مدرسه؟
از مشق های خط زده با مزّه ی کتک؟
از کافه های قهوه و سیگار و بستنی؟
از شعرهای خوانده شده در فضای باز؟
از خوابگاه و مزّه ی تکرارِ تخم مرغ؟
از بازداشتگاه، پس از چند اعتراض؟
از مسجدِ محلّه، صدای اذان، غروب؟
از متروی شلوغ تر از خاطرات ما؟
لبخندهای آخر مادربزرگ که...؟
از ترس های بسته به راه نجات ما؟
آه ای وطن! که گم شده ای در تمام من!
آه ای وطن! شکسته ترین شکلِ باورم!
من از کجای شعر، تو را در بیاورم؟
من از کجای شعر، تو را در بیاورم؟...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
/372/
حال و روزم شبیه ماهی هاست
تنگم اندازه ی دلم تنگ است
با غرور تو تن به تن شده ام
جنگ در هر شرایطی جنگ است
#عمران_میری
@sherestan
حال و روزم شبیه ماهی هاست
تنگم اندازه ی دلم تنگ است
با غرور تو تن به تن شده ام
جنگ در هر شرایطی جنگ است
#عمران_میری
@sherestan
/373/
با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی
جای ترنج دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی
ای سرو ! ذکر خیر تو را از درخت ها
افتادگی شنیده ام و ایستادگی
جانی زلال دارم و روحی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی
با سکه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشرافزادگی...
#سعید_بیابانکی
@sherestan
با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی
جای ترنج دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی
ای سرو ! ذکر خیر تو را از درخت ها
افتادگی شنیده ام و ایستادگی
جانی زلال دارم و روحی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی
با سکه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشرافزادگی...
#سعید_بیابانکی
@sherestan
/375/
من یاد تو را سجده کنم ای صنم اکنون
برخیز و بیا خود بت بتخانه من باش..
دانی که شدم خانه خراب تو حبیبا
اکنون دگر آبادی ویرانه ی من باش..
#اخوان_ثالث
@sherestan
من یاد تو را سجده کنم ای صنم اکنون
برخیز و بیا خود بت بتخانه من باش..
دانی که شدم خانه خراب تو حبیبا
اکنون دگر آبادی ویرانه ی من باش..
#اخوان_ثالث
@sherestan
/376/
پشت رُل، ساعت حدودا پنج، شاید پنج و نیم
داشتم یک عصر برمیگشتم از عبدالعظیم
از همان بنبستِ بارانخورده پیچیدم به چپ
از کنارت رد شدم آرام؛ گفتی: مستقیم
زل زدی در آینه، اما مرا نشناختی
این منم که روزگارم کرده با پیری، گریم
رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم
بخت بد، برنامه، موضوعش، تغزل بود و عشق
گفت مجری بعد بسم الله الرحمن الرحیم
یک غزل میخوانم از یک شاعر خوب و جوان
خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم
سعی من در سر به زیری، بیگُمان، بیفایده است
تا تو بوی زلفها را میفرستی با نسیم
شیشه را پایین کشیدی، رند بودی از نخست
زیر لب گفتی خوشم میآید از شعر فخیم
موج را تغییر دادم این میان، گفتی به طنز
با تشکر از شما، رانندهی خوب و فهیم
گفتم:آخِر، شعر تلخی بود؛ با یک پوزخند
گفتی:اصلا شعر میفهمید؟؛ گفتم: بگذریم
#کاظم_بهمنی
@sherestan
پشت رُل، ساعت حدودا پنج، شاید پنج و نیم
داشتم یک عصر برمیگشتم از عبدالعظیم
از همان بنبستِ بارانخورده پیچیدم به چپ
از کنارت رد شدم آرام؛ گفتی: مستقیم
زل زدی در آینه، اما مرا نشناختی
این منم که روزگارم کرده با پیری، گریم
رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم
بخت بد، برنامه، موضوعش، تغزل بود و عشق
گفت مجری بعد بسم الله الرحمن الرحیم
یک غزل میخوانم از یک شاعر خوب و جوان
خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم
سعی من در سر به زیری، بیگُمان، بیفایده است
تا تو بوی زلفها را میفرستی با نسیم
شیشه را پایین کشیدی، رند بودی از نخست
زیر لب گفتی خوشم میآید از شعر فخیم
موج را تغییر دادم این میان، گفتی به طنز
با تشکر از شما، رانندهی خوب و فهیم
گفتم:آخِر، شعر تلخی بود؛ با یک پوزخند
گفتی:اصلا شعر میفهمید؟؛ گفتم: بگذریم
#کاظم_بهمنی
@sherestan
/377/
فرض کن در اوج خوشبختی، بفهمی تیره بختی
عکس مردی دیگر از کیف زنت افتاده باشد
فرض کن از حاشیه یک عمر دوری کرده باشی
ناگهان خون کسی بر گردنت افتاده باشد...
#امید_صباغ_نو
@sherestan
فرض کن در اوج خوشبختی، بفهمی تیره بختی
عکس مردی دیگر از کیف زنت افتاده باشد
فرض کن از حاشیه یک عمر دوری کرده باشی
ناگهان خون کسی بر گردنت افتاده باشد...
#امید_صباغ_نو
@sherestan
/378/
و یک روز فهمیدیم عزیزم
نام کوچک هیچکداممان نیست
و شام خوردن زیر نور شمع
چشمهایمان را کمسو میکند سقف
بهانۀ مشترکی بود
که باید از هم میگرفتیم
و تاریکیِ موّاج خانه را، به عدالت
به دو نیم میکردیم
نیمی با ماهیانِ قرمزِ مصنوعی
نیمی با سنگریزهها و صدفها
و موجهای کوچکِ مصنوعی
ما دو حبابِ کنارِ هم بودیم
که میترسیدیم هنگامِ یکی شدن
نفهمیم کداممان نابود شدهست
#ليلا_كردبچه
@sherestan
و یک روز فهمیدیم عزیزم
نام کوچک هیچکداممان نیست
و شام خوردن زیر نور شمع
چشمهایمان را کمسو میکند سقف
بهانۀ مشترکی بود
که باید از هم میگرفتیم
و تاریکیِ موّاج خانه را، به عدالت
به دو نیم میکردیم
نیمی با ماهیانِ قرمزِ مصنوعی
نیمی با سنگریزهها و صدفها
و موجهای کوچکِ مصنوعی
ما دو حبابِ کنارِ هم بودیم
که میترسیدیم هنگامِ یکی شدن
نفهمیم کداممان نابود شدهست
#ليلا_كردبچه
@sherestan
دوستان عزیز برنامه داریم که یه تبادل ادبی رو شب تا صبح با کانالهای مرتبط به صورت لیست داشته باشیم . اگر مفید واقع شه ادامش میدیم . در لیستی که آماده میشه فقط و فقط کانال های ادبی قرار میگیره که امیدواریم مورد استفاده قرار بگیره . از صبوری همراهان عزیز کانال تشکر میکنم . ابتدای ماه بهمن خبرهای ویژه ای خواهیم داشت ...
انتقاد - پیشنهاد : @sherestan_a
انتقاد - پیشنهاد : @sherestan_a