شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
/359/

تو را در خانه هاي خلوت منحوس گم کردم
تو را درکوچه هاي شهر بي فانوس گم کردم

تو را در سال قحطي،سال بلوا،سال بيماري
تو را در روزهاي حصبه و تيفوس گم کردم

تو در خوارزم پشت خنجر تاتار جاماندي
تو را درگنجه زير چکمه هاي روس گم کردم

تو را درهشت سال سرخ بي تقويم،بي تحويل
تو را درهشتمين بازوي اختاپوس گم کردم

تو را در بزم رومي،سکه هاي قلب بغدادي
تو را در خواب هاي عصر دقيانوس گم کردم

مرا گم کردي و در غارهاي دور خوابت برد
مرا گم کردي و دراين شب ديجور خوابت برد

شغالان ساقهايت،خوشه هايت را هرس کردند
ميان باغ هاي خشک بي انگور خوابت برد

دعا کردي و رنگ ريشه هايت برمکي ميشد
دعا کردي و زير سايه ي ساطور خوابت برد

گل پيراهنت در چادر چنگيز يخ مي زد
دعا خواندي و در آغوش نيشابور خوابت برد

دعا مي خواندي و رنگ خليجت پرتغالي شد
شبيه نوعروسي لابه لاي تور خوابت برد

کفن گم کردي و دستان مَحرم سنگسارت کرد
دعا مي خواندي و در رخوت کافور خوابت برد...

کسي را آخر اين مصرع مايوس گم کردم
کسي را اولِ اين شعر نامانوس گم کردم

شماري گاو لاغر چند گاو چاق را خوردند!
چه تعبيري...تو را درچاه اين کابوس گم کردم

تو را درشهر چاقو،شهر الکل،شهر بي خوابي
تو را درشهر خون و سوزن و ويروس گم کردم

براي زنده بودن برکه اي آرام مي خواهم
پريِ کوچکي را توي اقيانوس گم کردم...

#حامد_ابراهیم_پور

@Sherestan
/360/

من یک بار
مرگ را تجربه کرده ام.
یک نفر شبیه تو
دست یک نفر که شبیه من نبود را گرفته بود...
باران هم می آمد!

#علیرضا_هدایت

@sherestan
دوستان عزیز سلام و شبتون بخیر
اشعار خودتون ٬ اشعار انتخابی ٬ پیشنهادات و انتقادات خودتون رو میتونید با ایدی زیر در میون بگذارید .
@sherestan_a
/361/

ای آمدنت مبدا تاریخ تغزل
تاخیر تو بر هم زده تنظیم زمان را

#غلامرضا_طریقی
@sherestan
/362/

برای تو
برای چشمهایت

برای من
برای درد هایم

برای ما
برای اینهمه تنهایی
ایکاش خدا کاری کند...

#احمد_شاملو

@sherestan
/363/

خوابم از دیده
چنان رفت که هرگز ناید!

خواب من
زهرِ فِراق تو بنوشید و بمرد...


#مولانا

@sherestan
/364/
مرا به او بخواهانید...
شخصا مرا نمی خواهد!

#رضا_براهنی
@sherestan
/365/
و من از اندامت
فهرستی خواهم ساخت
و چون شعری ناب
سطر به سطر
بند به بندت را
از برخواهم نمود
ناخنهایت
عموزاده های گیلاسند
و من گاه
در این اندیشه ام
که کاش
میشد خراشم دهند
وقتی که تو را می بوسم

#پابلو_نرودا
@sherestan
/366/
می‌پرسی تنهایی؟
تنهایم
تنها
مثلِ هواپیمایی که گیج می‌زند آن بالا
وصل نمی‌شود تماسش با برجِ مراقبت
مثلِ هواپیمایی که آماده‌ی فرود است روی اقیانوس

می‌‌پرسی تنهایی؟
تنهایم
تنها
مثلِ زنی که همه‌ی روز پشتِ فرمان است و
شهرهای کوچک را می‌بیند و
فکر‌ می‌کند بماند آن‌جا
زندگی کند آن‌جا
بمیرد آن‌جا

تنهایم
تنها
مثلِ کسی که از خانه بیرون می‌زند بی‌هوا
و سردیِ شهر نفسش را می‌بُرد
مثلِ کسی که بیدار می‌شود از خواب و
می‌بیند خانه خالی‌ست
مثلِ قایقی که به ساحل می‌رسد امّا
خبری از صاحبش نیست
مثلِ یخی که مانده گوشه‌ی قایق و
آب شده است زیرِ آفتاب
مثلِ قایقی که می‌داند عاقبتش سوختن در آتش است

می‌پرسی تنهایی؟

#ادرین_ریچ
ترجمه‌ی #محسن_ازرم
@sherestan
/367/
شبهای دراز بیشتر بیدارم
نزدیک سحر روی به بالین آرم

می‌پندارم که دیده بی دیدن دوست
در خواب رود، خیال می‌پندارم!

#سعدى
@sherestan
/368/ ما را ز شب وصل چه حاصل که تو از ناز 
تا باز کنی بند قبا صبح دمیده ست!

#صائب_تبریزی @sherestan
/369/ با شب چه کند سینه‌ی این برکه بی تاب وقتی که تو اِی ماه! نخواهی که بتابی



#قاسم_صرافان @sherestan
/370/

وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا، حوصله مور کجا

هر چند ز سوختن ندارم باکي
پروانه کجا و آتش طور کجا


#ابوسعيد_ابوالخير

@sherestan
/371/

من از کجای شعر، تو را در بیاورم؟
از صندلی که بی تو نشسته ست در اتاق؟
از پنجره که بسته شده رو به آفتاب؟
یا از درختِ خشک شده در میان باغ؟

من از کجای شعر تو را در بیاورم؟
یخچالِ خالی از همه چی غیر الکلِ...؟
از کوچه های جن زده ی مشهد و کرج؟
تهرانِ تا همیشه ی تاریخ، غلغله؟!

لپ تاپِ هنگ کرده ی یک عمر روی میز؟
از لا به لای بی کسیِ چند تا کتاب؟
میدانِ مه گرفته ی آزادی و سکوت؟
از آخرین شلوغی میدان انقلاب؟

زندانِ بی اجازه به هر چیز غیر رنج؟
افزایشِ جهانی و پیوسته ی دما؟!
از روزنامه های سمج روی پیشخوان؟
از عشقبازی من و تو توی سینما؟

برنامه های تلویزیون موقع ناهار؟
از کودکیِ گم شده ام لای ابرها؟
از گریه های مادر و بابا کنار در؟
از صحنه ی دویدن تو لای قبرها؟

از شعرهای حافظ و سعدی و مولوی؟
از حرف های غم زده ی شمس یا فروغ؟
از دستبندِ سبزِ بدونِ امیدِ من؟
یا دوربینِ زل زده به چهره ی دروغ؟!

سجّاده ای که پهن شده داخل اتاق؟
از خواندن و نوشتن و هی انتظار و شک؟
از کیف های پر شده با درد و مدرسه؟
از مشق های خط زده با مزّه ی کتک؟

از کافه های قهوه و سیگار و بستنی؟
از شعرهای خوانده شده در فضای باز؟
از خوابگاه و مزّه ی تکرارِ تخم مرغ؟
از بازداشتگاه، پس از چند اعتراض؟

از مسجدِ محلّه، صدای اذان، غروب؟
از متروی شلوغ تر از خاطرات ما؟
لبخندهای آخر مادربزرگ که...؟
از ترس های بسته به راه نجات ما؟

آه ای وطن! که گم شده ای در تمام من!
آه ای وطن! شکسته ترین شکلِ باورم!
من از کجای شعر، تو را در بیاورم؟
من از کجای شعر، تو را در بیاورم؟...

#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
/372/

حال و روزم شبیه ماهی هاست
تنگم اندازه ی دلم تنگ است

با غرور تو تن به تن شده ام
جنگ در هر شرایطی جنگ است

#عمران_میری
@sherestan
/373/

با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو ! ذکر خیر تو را از درخت ها
افتادگی شنیده ام و ایستادگی

جانی زلال دارم و روحی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشرافزادگی...


#سعید_بیابانکی
@sherestan
/374/ بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفر
مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببر

#قیصر_امین_پور
@sherestan
/375/

من یاد تو را سجده کنم ای صنم اکنون
برخیز و بیا خود بت بتخانه من باش..

دانی که شدم خانه خراب تو حبیبا
اکنون دگر آبادی ویرانه ی من باش..

#اخوان_ثالث

@sherestan
/376/
پشت رُل، ساعت حدودا پنج، شاید پنج و نیم

داشتم یک عصر بر‌می‌گشتم از عبدالعظیم

از همان بن‌بستِ باران‌خورده پیچیدم به چپ

از کنارت رد شدم آرام؛ گفتی: مستقیم

زل زدی در آینه، اما مرا نشناختی

این منم که روزگارم کرده با پیری، گریم

رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند

رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم

بخت بد، برنامه، موضوعش، تغزل بود و عشق

گفت مجری بعد بسم الله الرحمن الرحیم

یک غزل می‌خوانم از یک شاعر خوب و جوان

خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم

سعی من در سر به زیری، بی‌گُمان، بی‌فایده است

تا تو بوی زلف‌ها را می‌فرستی با نسیم

شیشه را پایین کشیدی، رند بودی از نخست

زیر لب گفتی خوشم می‌آید از شعر فخیم

موج را تغییر دادم این میان، گفتی به طنز

با تشکر از شما، راننده‌ی خوب و فهیم

گفتم:آخِر، شعر تلخی بود؛ با یک پوزخند

گفتی:اصلا شعر می‌فهمید؟؛ گفتم: بگذریم

#کاظم_بهمنی
@sherestan
/377/

فرض کن در اوج خوشبختی، بفهمی تیره بختی
عکس مردی دیگر از کیف زنت افتاده باشد
فرض کن از حاشیه یک عمر دوری کرده باشی
ناگهان خون کسی بر گردنت افتاده باشد...

#امید_صباغ_نو

@sherestan
/378/

و یک روز فهمیدیم عزیزم
نام کوچک هیچ‌کداممان نیست
و شام خوردن زیر نور شمع
چشم‌هایمان را کم‌سو می‌کند سقف
بهانۀ مشترکی بود
که باید از هم می‌گرفتیم
و تاریکیِ موّاج خانه را، به عدالت
به دو نیم می‌کردیم
نیمی با ماهیانِ قرمزِ مصنوعی
نیمی با سنگریزه‌ها و صدف‌ها
و موج‌های کوچکِ مصنوعی
ما دو حبابِ کنارِ هم بودیم
که می‌ترسیدیم هنگامِ یکی شدن
نفهمیم کداممان نابود شده‌ست

#ليلا_كردبچه

@sherestan