/319/
پدر خیال میکرد،
آدم وقتی
در حُجره ی خودش تنها باشد، تنهاست!
نميدانست
تنهایی را
فقط در شلوغی
می شود حس کرد.
#عباس_معروفی
@sherestan
پدر خیال میکرد،
آدم وقتی
در حُجره ی خودش تنها باشد، تنهاست!
نميدانست
تنهایی را
فقط در شلوغی
می شود حس کرد.
#عباس_معروفی
@sherestan
/320/
دل برای خود نمی نالد در این وادی ، عبث
این جرس گمگشته ای دارد که شیون میکند
#ساکت_یزدی
@sherestan
دل برای خود نمی نالد در این وادی ، عبث
این جرس گمگشته ای دارد که شیون میکند
#ساکت_یزدی
@sherestan
/321/
از من گرفتی خلوت بکر جهانت را
می خواستم مهتاب باشم آسمانت را
می شد اگر می خواستی مانند تن پوشی
دور تن ام محکم بپیچی بازوانت را
هم دوست دارم غرق عشقی آتشین باشی
هم تشنه ام نفرین کنم همبستران ات را
تنها شرابت را بنوش و دلربایی کن
بی من ننوش اما تو جام شوکرانت را
بوسیدن تو آرزویی غیر ممکن نیست
من می رسانم بر لبم یک روز جانت را
#الهام_دیداریان
@sherestan
از من گرفتی خلوت بکر جهانت را
می خواستم مهتاب باشم آسمانت را
می شد اگر می خواستی مانند تن پوشی
دور تن ام محکم بپیچی بازوانت را
هم دوست دارم غرق عشقی آتشین باشی
هم تشنه ام نفرین کنم همبستران ات را
تنها شرابت را بنوش و دلربایی کن
بی من ننوش اما تو جام شوکرانت را
بوسیدن تو آرزویی غیر ممکن نیست
من می رسانم بر لبم یک روز جانت را
#الهام_دیداریان
@sherestan
/322/
دست ما کوتاه و دستان شما در دست دوست
خـاطراتـی کـه شما داریـد... ما را آرزوست
دشمنان از رو برو خنجر زدند و دوسـتان
کاش بر میگشتم و می ایستادم رو به دوست
آنچه از تو برده ایم این زخم های کهنه است
آنچه از ما برده ای ای عشق ، عمری آبروست...
حاصل یـک عمر پیش چشممان بر باد رفت
چون کسی که رکعت آخر بفهمد بی وضوست ...!
#حسین_زحمتکش
@sherestan
دست ما کوتاه و دستان شما در دست دوست
خـاطراتـی کـه شما داریـد... ما را آرزوست
دشمنان از رو برو خنجر زدند و دوسـتان
کاش بر میگشتم و می ایستادم رو به دوست
آنچه از تو برده ایم این زخم های کهنه است
آنچه از ما برده ای ای عشق ، عمری آبروست...
حاصل یـک عمر پیش چشممان بر باد رفت
چون کسی که رکعت آخر بفهمد بی وضوست ...!
#حسین_زحمتکش
@sherestan
/323/
گر به صحرا دیگران از بهر عشرت میروند
ما به خلوت با تو ای آرام جان آسودهایم ....
#سعدی
@sherestan
گر به صحرا دیگران از بهر عشرت میروند
ما به خلوت با تو ای آرام جان آسودهایم ....
#سعدی
@sherestan
/325/
تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی!
جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت!!
#قاسم_صرافان
@sherestan
تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی!
جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت!!
#قاسم_صرافان
@sherestan
/331/
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم
چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
#فاضل_نظری
@sherestan
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم
چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
#فاضل_نظری
@sherestan
/332/
نه فراغت نشستن، نه شکیبِ رخت بستن
نه مقام ایستادن، نه گریزگاه دارم
نه اگر همینشینم، نظری کند به رحمت
نه اگر همیگریزم، دگری پناه دارم
#سعدی
@sherestan
نه فراغت نشستن، نه شکیبِ رخت بستن
نه مقام ایستادن، نه گریزگاه دارم
نه اگر همینشینم، نظری کند به رحمت
نه اگر همیگریزم، دگری پناه دارم
#سعدی
@sherestan
زندگانی چه هوسناک است ، چه شیرین!
چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،
خواستن بی ترس،حرف از خواستن بی ترس گفتن،شاد بودن #نیما_یوشیج @sherestan
چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،
خواستن بی ترس،حرف از خواستن بی ترس گفتن،شاد بودن #نیما_یوشیج @sherestan
/334/
خطر کن ، زندگی بی او چه فرقی می کند با مرگ ؟
به اســــمِ صبـــــر ، کم با زندگی امروز و فردا کن ..!
#فاضل_نظری
@sherestan
خطر کن ، زندگی بی او چه فرقی می کند با مرگ ؟
به اســــمِ صبـــــر ، کم با زندگی امروز و فردا کن ..!
#فاضل_نظری
@sherestan
/335/
چرا تو؟
چرا تنها تو؟
چرا تنها تو از میانِ زنان ،
هندسهی حیاتِ مرا در هم میریزی،
پا برهنه به جهانِ کوچکم وارد میشوی،
در را میبندیُ من
اعتراضی نمیکنم؟
چرا تنها تو را دوست میدارمُ میخواهم؟
میگُذارم بر مژههایم بنشینیُ
وَرَق بازی کنی
وَ اعتراضی نمیکنم؟
چرا زمان را خطِ باطل میزنیُ
هر حرکتی را به سکون وامیداری؟
تمام زنان را میکشی در درونِ من
وَ اعتراضی نمیکنم !
چرا از میانِ تمامیِ زنان،
کلیدِ شهرِ مطلّایم را به تو میدهم؟
شهری که دروازههایش
بر هر ماجراجویی بسته است
وَ هیچ زنی
پرچمی سفید را بر بُرجهایش ندیده !
به سربازان دستور میدهم
با مارش به استقبالت بیایند
وَ مقابلِ چشمِ تمامِ ساکنان
در میانِ آوای ناقوسها با تو عهد میبندم !
شاهْزادهی تمامِ زندهگیِ من !
#نزار_قبانی
@sherestan
چرا تو؟
چرا تنها تو؟
چرا تنها تو از میانِ زنان ،
هندسهی حیاتِ مرا در هم میریزی،
پا برهنه به جهانِ کوچکم وارد میشوی،
در را میبندیُ من
اعتراضی نمیکنم؟
چرا تنها تو را دوست میدارمُ میخواهم؟
میگُذارم بر مژههایم بنشینیُ
وَرَق بازی کنی
وَ اعتراضی نمیکنم؟
چرا زمان را خطِ باطل میزنیُ
هر حرکتی را به سکون وامیداری؟
تمام زنان را میکشی در درونِ من
وَ اعتراضی نمیکنم !
چرا از میانِ تمامیِ زنان،
کلیدِ شهرِ مطلّایم را به تو میدهم؟
شهری که دروازههایش
بر هر ماجراجویی بسته است
وَ هیچ زنی
پرچمی سفید را بر بُرجهایش ندیده !
به سربازان دستور میدهم
با مارش به استقبالت بیایند
وَ مقابلِ چشمِ تمامِ ساکنان
در میانِ آوای ناقوسها با تو عهد میبندم !
شاهْزادهی تمامِ زندهگیِ من !
#نزار_قبانی
@sherestan
/336/
می ترسم
به آن که دوست می دارم
بگویم:
دوستت دارم
بی تردید
شراب که از سبو
سرازیر شود
اندکی از آن کاسته می شود...
#نزار_قبانی
@sherestan
می ترسم
به آن که دوست می دارم
بگویم:
دوستت دارم
بی تردید
شراب که از سبو
سرازیر شود
اندکی از آن کاسته می شود...
#نزار_قبانی
@sherestan
/337/
تو را دوست دارم،
مثل خوردنِ نانِ آغشته به نمك،
مثل اينكه بيدار شوي
با سوز و تب در نيمه شب،
و بچسباني لب خود را به شير آب خوردن
مثل باز كردن يك بسته ي بزرگ
كه نداني چيست
با اضطراب، با شادي، با شبهه...
تو را دوست دارم
مثل گذر از روي دريا با هواپيما براي اولين بار...
آرام، هواي استانبول تاريك شود نرم و لطيف..
مثل اينكه دلم را چيزي مور مور كند
تو را دوست دارم
مثل گفتن جمله ي " زنده ايم شكر "
#ناظم_حكمت
ترجمه
#بهروز_عابدي
@sherestan
تو را دوست دارم،
مثل خوردنِ نانِ آغشته به نمك،
مثل اينكه بيدار شوي
با سوز و تب در نيمه شب،
و بچسباني لب خود را به شير آب خوردن
مثل باز كردن يك بسته ي بزرگ
كه نداني چيست
با اضطراب، با شادي، با شبهه...
تو را دوست دارم
مثل گذر از روي دريا با هواپيما براي اولين بار...
آرام، هواي استانبول تاريك شود نرم و لطيف..
مثل اينكه دلم را چيزي مور مور كند
تو را دوست دارم
مثل گفتن جمله ي " زنده ايم شكر "
#ناظم_حكمت
ترجمه
#بهروز_عابدي
@sherestan
/338/
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه
که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه
که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
#فروغ_فرخزاد
@sherestan