/315/
- «از حاکم بزرگ کسی پرسید...»
این ابتدای قصّه ی مادر بود
من گریه زیرِ امنِ پتو بودم
سرباز خشمگین جلوی در بود
بابا بغل گرفت مرا محکم
با بوسه ای که بوسه ی آخر بود
من با تفنگ چوبی غمگینم
شلّیک می شدم به در و دیوار
شب بود و گریه ی خفه ی مادر
بیدار بود مثل خودم انگار
من به «فروغ» مسخره می گفتم:
«پرواز را به خاطره ها!! بسپار...»
رفتم جلوی بغض عروسک هام
در خانه های ساخته از شاید
رفتم کنار گریه ی انباری
با بچه ی فراری ِ از باید
رفتم جلوی حوض به ماهی ها
گفتم که هیچ وقت نمی آید
بابا که آب داد نمی آمد
از لای درس های دبستانی
بابا که داس داشت نمی آمد
یک روز بین آن همه زندانی
بابا که نان نداشت نمی آمد
در سطرهای خسته ی پایانی
مادر بلند شد وسط گریه
با خستگی لباس مرا تن کرد
برداشت شعر آخر بابا را
و شانه اش که تیر کشید از درد
شاید که جز «فروغ» کسی دیگر
ایمان به هیچ چیز نمی آورد!
راهی شدیم توی خیابان ها
با ساک های خالی ِ از امّید
راهی شدیم در اتوبوسی پیر
در سال های بی کسی و تردید
این ابتدا و آخر هر قصّه ست:
«از حاکم بزرگ کسی پرسید...»
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
- «از حاکم بزرگ کسی پرسید...»
این ابتدای قصّه ی مادر بود
من گریه زیرِ امنِ پتو بودم
سرباز خشمگین جلوی در بود
بابا بغل گرفت مرا محکم
با بوسه ای که بوسه ی آخر بود
من با تفنگ چوبی غمگینم
شلّیک می شدم به در و دیوار
شب بود و گریه ی خفه ی مادر
بیدار بود مثل خودم انگار
من به «فروغ» مسخره می گفتم:
«پرواز را به خاطره ها!! بسپار...»
رفتم جلوی بغض عروسک هام
در خانه های ساخته از شاید
رفتم کنار گریه ی انباری
با بچه ی فراری ِ از باید
رفتم جلوی حوض به ماهی ها
گفتم که هیچ وقت نمی آید
بابا که آب داد نمی آمد
از لای درس های دبستانی
بابا که داس داشت نمی آمد
یک روز بین آن همه زندانی
بابا که نان نداشت نمی آمد
در سطرهای خسته ی پایانی
مادر بلند شد وسط گریه
با خستگی لباس مرا تن کرد
برداشت شعر آخر بابا را
و شانه اش که تیر کشید از درد
شاید که جز «فروغ» کسی دیگر
ایمان به هیچ چیز نمی آورد!
راهی شدیم توی خیابان ها
با ساک های خالی ِ از امّید
راهی شدیم در اتوبوسی پیر
در سال های بی کسی و تردید
این ابتدا و آخر هر قصّه ست:
«از حاکم بزرگ کسی پرسید...»
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
دوستان و همراهان عزیز
در حال برنامه ریزی جدید و جالبی برای کانال شعرستان هستیم که به زودی اعلام میشه خدمتتون . اگر پیشنهاد یا انتقادی دارید از طریق ایدی زیر ممنون میشیم بفرمایید ...
@sherestan_a
در حال برنامه ریزی جدید و جالبی برای کانال شعرستان هستیم که به زودی اعلام میشه خدمتتون . اگر پیشنهاد یا انتقادی دارید از طریق ایدی زیر ممنون میشیم بفرمایید ...
@sherestan_a
مستان خرابات ز خود بی خبرند
جمعند و ز بوی گل پراکنده ترند
ای زاهد خودپرست باما منشین
مستان دگرند و خودپرستان دگرند
#رهی_معیری
@sherestan
جمعند و ز بوی گل پراکنده ترند
ای زاهد خودپرست باما منشین
مستان دگرند و خودپرستان دگرند
#رهی_معیری
@sherestan
/319/
پدر خیال میکرد،
آدم وقتی
در حُجره ی خودش تنها باشد، تنهاست!
نميدانست
تنهایی را
فقط در شلوغی
می شود حس کرد.
#عباس_معروفی
@sherestan
پدر خیال میکرد،
آدم وقتی
در حُجره ی خودش تنها باشد، تنهاست!
نميدانست
تنهایی را
فقط در شلوغی
می شود حس کرد.
#عباس_معروفی
@sherestan
/320/
دل برای خود نمی نالد در این وادی ، عبث
این جرس گمگشته ای دارد که شیون میکند
#ساکت_یزدی
@sherestan
دل برای خود نمی نالد در این وادی ، عبث
این جرس گمگشته ای دارد که شیون میکند
#ساکت_یزدی
@sherestan
/321/
از من گرفتی خلوت بکر جهانت را
می خواستم مهتاب باشم آسمانت را
می شد اگر می خواستی مانند تن پوشی
دور تن ام محکم بپیچی بازوانت را
هم دوست دارم غرق عشقی آتشین باشی
هم تشنه ام نفرین کنم همبستران ات را
تنها شرابت را بنوش و دلربایی کن
بی من ننوش اما تو جام شوکرانت را
بوسیدن تو آرزویی غیر ممکن نیست
من می رسانم بر لبم یک روز جانت را
#الهام_دیداریان
@sherestan
از من گرفتی خلوت بکر جهانت را
می خواستم مهتاب باشم آسمانت را
می شد اگر می خواستی مانند تن پوشی
دور تن ام محکم بپیچی بازوانت را
هم دوست دارم غرق عشقی آتشین باشی
هم تشنه ام نفرین کنم همبستران ات را
تنها شرابت را بنوش و دلربایی کن
بی من ننوش اما تو جام شوکرانت را
بوسیدن تو آرزویی غیر ممکن نیست
من می رسانم بر لبم یک روز جانت را
#الهام_دیداریان
@sherestan
/322/
دست ما کوتاه و دستان شما در دست دوست
خـاطراتـی کـه شما داریـد... ما را آرزوست
دشمنان از رو برو خنجر زدند و دوسـتان
کاش بر میگشتم و می ایستادم رو به دوست
آنچه از تو برده ایم این زخم های کهنه است
آنچه از ما برده ای ای عشق ، عمری آبروست...
حاصل یـک عمر پیش چشممان بر باد رفت
چون کسی که رکعت آخر بفهمد بی وضوست ...!
#حسین_زحمتکش
@sherestan
دست ما کوتاه و دستان شما در دست دوست
خـاطراتـی کـه شما داریـد... ما را آرزوست
دشمنان از رو برو خنجر زدند و دوسـتان
کاش بر میگشتم و می ایستادم رو به دوست
آنچه از تو برده ایم این زخم های کهنه است
آنچه از ما برده ای ای عشق ، عمری آبروست...
حاصل یـک عمر پیش چشممان بر باد رفت
چون کسی که رکعت آخر بفهمد بی وضوست ...!
#حسین_زحمتکش
@sherestan
/323/
گر به صحرا دیگران از بهر عشرت میروند
ما به خلوت با تو ای آرام جان آسودهایم ....
#سعدی
@sherestan
گر به صحرا دیگران از بهر عشرت میروند
ما به خلوت با تو ای آرام جان آسودهایم ....
#سعدی
@sherestan
/325/
تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی!
جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت!!
#قاسم_صرافان
@sherestan
تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی!
جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت!!
#قاسم_صرافان
@sherestan
/331/
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم
چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
#فاضل_نظری
@sherestan
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم
چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
#فاضل_نظری
@sherestan
/332/
نه فراغت نشستن، نه شکیبِ رخت بستن
نه مقام ایستادن، نه گریزگاه دارم
نه اگر همینشینم، نظری کند به رحمت
نه اگر همیگریزم، دگری پناه دارم
#سعدی
@sherestan
نه فراغت نشستن، نه شکیبِ رخت بستن
نه مقام ایستادن، نه گریزگاه دارم
نه اگر همینشینم، نظری کند به رحمت
نه اگر همیگریزم، دگری پناه دارم
#سعدی
@sherestan
زندگانی چه هوسناک است ، چه شیرین!
چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،
خواستن بی ترس،حرف از خواستن بی ترس گفتن،شاد بودن #نیما_یوشیج @sherestan
چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،
خواستن بی ترس،حرف از خواستن بی ترس گفتن،شاد بودن #نیما_یوشیج @sherestan
/334/
خطر کن ، زندگی بی او چه فرقی می کند با مرگ ؟
به اســــمِ صبـــــر ، کم با زندگی امروز و فردا کن ..!
#فاضل_نظری
@sherestan
خطر کن ، زندگی بی او چه فرقی می کند با مرگ ؟
به اســــمِ صبـــــر ، کم با زندگی امروز و فردا کن ..!
#فاضل_نظری
@sherestan